بحث:جویریه بنت حارث
جویریه
یکی از همسران رسول خدا(ص) است. حارث پدر جویریه رئیس قبیله «بنی المصطلق» بود که در پنج منزلی مدینه سکونت داشتند. در سال پنجم و با ششم هجرت بود، حارث با کمک سایر قبایل عرب لشکری تهیه دیده بود و در نظر داشت که بیخبر و به ناگاه به مدینه حمله کند و مسلمانان را از بیخ و بن براندازد.
رسول خدا(ص) که از ماجرا خبر داشت؛ یکی از اصحاب را برای جاسوسی به قبیله حارث فرستاد تا از موقعیت و تعداد نفرات و وضع دشمن اطلاعاتی به دست آورد. فرستاده رسول خدا(ص) مأموریت خود را با موفقیت به انجام رسانیده و اطلاعات مفیدی از وضع نظامی دشمن به حضرت تسلیم کرد.
از آن طرف از لشکر حارث نیز جاسوسی به میان مسلمانان آمد تا اطلاعاتی کسب کند ولی قبل از این که بتواند خدمتی انجام دهد گرفتار شد. مسلمین اسلام را به او پیشنهاد کردند ولی مرد عرب زیر بار اسلام نرفت و کیش جدید را نپذیرفت و ناچار مسلمین او را کشتند. بر اثر همین واقعه رسول خدا(ص) پیش دستی کرد و بر سر قبیله بنی مصطلق تاخت.
افرادی که از قبایل دیگر در لشکر حارث بودند، چون خود را در مقابل حمله غیرمنتظره دیدند پای به فرار گذاردند و لشکر حارث تنها عهدهدار مسئولیت جنگ شد. منادی اسلام قبول این کیش را به سپاهیان حارث پیشنهاد کرد و آنان را به اسلام دعوت نمود، اما سپاهیان حارث نه تنها اسلام را نپذیرفتند بلکه منادی اسلام را تیرباران کردند. مسلمین چون چنین دیدند یکباره حمله کردند و جنگ سختی در گرفت و سرانجام قبیله حارث شکست خورد و تسلیم شد. از مسلمانان فقط یک تن شهید شد و از لشکر حارث ۱۰ تن کشته شدند. محصول این جنگ علاوه بر غنائم جنگی عدهای اسیر بود. جویریه که شوهرش در این جنگ کشته شده بود، جزء اسیران جنگی در آمد و در تقسیم، سهم یکی از انصار شد.
چون به مدینه بازگشتند جویریه نزد رسول خدا(ص) آمد و برای آزادی خویش از آن حضرت استمداد کرد، رسول خدا(ص) او را از مرد انصاری خرید و آزاد کرد و پس از آن او را به عقد خود درآورد. چون این خبر به سایر اصحاب رسید؛ به احترام این ازدواج تمام اسیرانی را که در اختیار داشتند آزاد کردند. این خبر به حارث، پدر جویریه رسید، پس به مدینه آمد و اسلام را پذیرفت، آنگاه به قبیله خویش بازگشت و عموم افراد قبیله بنیمصطلق اسلام آوردند[۱]. جویریه در بقیع، کنار سایر همسران پیامبر مدفون است[۲].
پانویس
- ↑ نقش عایشه در تاریخ اسلام، سید مرتضی عسکری، مجمع علمی اسلامی، ۱۳۶۲، ج۱، ص۵۸.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۴۰.