بحث:شهادت حضرت فاطمه در تاریخ اسلامی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

شهادت جانگداز فاطمه(س)

فاطمه(س) بعد از رحلت رسول‌الله(ص)، انحراف اسلام از مسیر اصلی، مظلوم شدن همسر، هجوم به خانه، شکستن حرمتش، غصب فدک، از دست رفتن حق و دیدن آن همه بی‌حرمتی از اصحاب رسول‌الله(ص) و بالاتر از همه دگرگونی‌هایی که پس از رسول خدا به فاصله‌ای اندک در سنت مسلمانی پدید آمد، روح و سپس جسمش سخت آزرده شد و نالان در بستر بیماری افتاد. هرکدام از این پیشامدها به تنهایی برای از پای انداختن هر زنی کفایت می‌کند. چنان‌که تاریخ نشان می‌دهد او پیش از مرگ پدر، بیماری جسمی نداشته و چهار فرزند سالم و رشید به دنیا آورده است.

در اینکه زهرا(س) چند روز در بستر بیماری به سر برده، معلوم نیست اما دو هفته مانده به شهادت، حال حضرت بسیار وخیم بود. تاریخ شهادتش هفتاد و پنج یا نود و پنج روز و یا به قولی شش ماه بعد از رحلت رسول‌الله(ص) بود. از حضرت صادق(ع) روایت شده که فاطمه(س) در سوم جمادی‌الآخر سال یازدهم هجری وفات نمود.

در روز وفات، سلمی همسر ابورافع در خانه فاطمه(س) مشغول خدمت بود. او می‌گوید: فاطمه(س) آن روز حالش بهتر شده بود به‌نحوی که این بهبودی خیال اطرافیان را راحت نمود. در آن روز تب و سردردی عارض نشد. همسرش امیرالمؤمنین علی(ع) که در این ایام بیشتر در کنار او به سر می‌برد، برای امرار معاش خانواده از خانه بیرون رفت. ممکن است آن حضرت به قصد عبادت در مسجدالنبی از خانه خارج شده باشد.

فاطمه(س) دخترانش را به خانه یکی از زنان بنی‌هاشم و پسرانش را برای زیارت مرقد مطهر رسول‌الله(ص) از خانه بیرون فرستاد. آن‌گاه از سلمی خواست تا آبی حاضر کند و غسل نماید. آن روز به بهترین وجه غسل کرد و جامه‌های تازه پوشید و فرمود: بسترم را در وسط اتاق بیفکن؛ و بعد از دو رکعت نماز در بستر به سوی قبله دراز کشید و دست راست خود را زیر گونه خود نهاد و چهره خود را با گوشه عبا پوشانید و به من فرمود: قدری استراحت می‌کنم. مدتی که گذشت سه بار مرا صدا بزن اگر جوابی نشنیدی بدان که جان به جان‌آفرین تسلیم نموده‌ام. سلمی امر فاطمه(س) را اطاعت نمود. پس از اینکه فاطمه(س) را صدا زد و صدایی نشنید، دانست که او رحلت فرموده است.

زمان رحلت فاطمه(س) بین نماز عصر و مغرب بود و در روز وفات بین هیچ‌کدام از مورخین اختلافی دیده نمی‌شود و همگی روز سه‌شنبه را بیان کرده‌اند. سلمی گوید در این وقت حسنین به خانه آمدند و سراغ مادر را گرفتند. من به آنان گفتم به نزد پدر بروید و او را از مرگ مادر باخبر سازید. امیرالمؤمنین علی(ع) پیکر پاک فاطمه(س) را با کمک اسماء بنت عمیس که در هنگام بیماری فاطمه(س) دائماً به خانه او رفت و آمد داشت، غسل داد و کفن نمود. سپس بر او نماز خواند و دست‌ها را بر آسمان بالا برد و عرض کرد: بارالها! این دختر پیامبرت فاطمه است که او را از ظلمات به سوی نور بالا بردی. آن‌گاه از فرزندانش خواست تا با مادر وداع کنند[۱].

ابن عبدالبر نوشته است چون دختر پیامبر زندگانی را بدرود گفت، عایشه قصد حضور در خانه بر بالین او را داشت اما اسماء مانع حضور او شد و طبق وصیت او را راه نداد. عایشه شکایت به پدر برد که: این زن خثعمیه[۲] میان من و دختر رسول‌الله(ص) درآمده است و نمی‌گذارد من نزد جسد او بروم. ابوبکر به در حجره دختر پیغمبر آمد و گفت: اسماء! چرا نمی‌گذاری عایشه نزد دختر رسول‌الله(ص) برود؟ این وصیت فاطمه است و او چنین خواسته است. حال که چنین است هرچه به تو گفته چنان کن![۳] عایشه که در زمان بیماری فاطمه(س) هیچ‌گاه به ملاقاتش نیامده بود، از افتخار حضور بر پیکر مقدسش نیز محروم شد[۴].

مردم مدینه نزد امیرالمؤمنین(ع) می‌آمدند و او را تسلیت می‌گفتند و منتظر تشییع جنازه فاطمه(س) بودند؛ اما ابوذر بیرون آمد و گفت: ای مردم! به خانه‌هاتان بازگردید، مراسم تشییع عقب افتاده است. با شنیدن این سخن و اینکه شب نیز فرا رسیده بود، همگی به خانه‌های خود بازگشتند و فقط بنی‌هاشم و اصحاب خاص امیرالمؤمنین علی(ع) حضور داشتند.

سرانجام علی(ع) به همراه فرزندان و تعدادی اندک از نزدیکان و یارانش در تاریکی شب بدن مطهر فاطمه(س) را تشییع و مخفیانه او را تدفین نمودند[۵] و با چشمان اشکبار و دل‌های سوزان با او وداع کردند و مادر، غریبانه در دل شب به خاک سپرده شد. گویا طفلان هم رخصت نداشتند بانگ شیون را بلند کنند، مبادا همسایگان بشنوند و خبر دفن زهرا(س) پخش شود. بنا بر وصیت فاطمه(س) هیچ‌کس از آنان که مورد خشم آن حضرت بودند، در تشییع جنازه او حضور پیدا نکردند. فاطمه(س) از اطرافیانش خواسته بود به‌نحوی برنامه‌ریزی کنند که افراد خاصی حضور داشته باشند و آنانی که به او جفا کرده‌اند، حتماً در مراسم حضور نیابند. امیرالمؤمنین علی(ع) به وصیت همسرش عمل فرمود و سفارش دختر پیامبر اکرم(ص) عملی شد[۶].

بخاری می‌نویسد: «همسرش او را شبانه به خاک سپرد و اجازه نداد تا ابوبکر بر جنازه او حاضر شود»[۷].

اسماء دختر عمیس خثعمی گوید: در نماز بر پیکر پاک فاطمه(س)، امیرالمؤمنین علی(ع)، حسنین، عمار، مقداد، عقیل، زبیر، ابوذر، سلمان، بریده، سلمی، ام‌سلمه، من و گروهی شرکت داشتند و او را در دل شب طبق وصیتش دفن کردند[۸].

پانویس

  1. کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۲، ص۶۳.
  2. خثعم از قحطانیان و از عرب‌های جنوبی بوده است و این سرزنشی است که عدنانیان و از جمله قریش به قحطانیان می‌کردند.
  3. الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۷۵۱.
  4. بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۸۹.
  5. الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۸.
  6. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۸؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۴۰۵.
  7. صحیح بخاری، ج۵، ص۱۷۷.
  8. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص۲۱۴.