برهان حرکت در فلسفه دین و کلام جدید

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

برهان جهان‌شناختی نام دسته‌ای از براهین که در آنها از راه ممکن‌الوجود بودن جهان وجود خدا ثابت می‌شود. یکی از این براهین، برهان حرکت و علت نام‌گذاری آن، این است که در آن وجود حرکت در عالم، بدیهی دانسته و با استفاد از نیازمندی حرکت به محرک، وجود محرک نامتحرک اثبات می‌شود.

از برهان حرکت در آثار افلاطون و ارسطو و پس از آن در آثار حکمای اسلامی استفاده شده است[۱] و در این برهان از راه وجود حرکت به اثبات محرّک غیرمتحرک که امری مجرد و غیرمادی است، می‌رسیم. پیش از بیان این استدلال لازم است برای مقدمه مطالبی بیان شود.

تعریف حرکت

از ساده‌ترین تعاریف حرکت چنین است: حرکت، خروج تدریجی چیزی از قوه به فعلیت است[۲]. وجود حرکت در عالم طبیعت نیز امری بدیهی است که همواره با حواس خود آن را می‌یابیم[۳].

پس، در هر تغییر تدریجی، امری پذیرای حرکت است؛ یعنی چیزی که از قوه به فعلیت می‌رسد و چنین امری متحرک نام دارد. مانند آبی که به تدریج حرارت یافته و به نقطه جوش می‌رسد. از طرفی، می‌دانیم که هیچ پدیده‌ای بدون علت محقق نمی‌شود و حرکت نیز به فاعل نیازمند است. در عبارات ارسطو دلیلی درباره نیاز هر حرکتی به محرک دیده نمی‌شود و ظاهراً او اصل نیاز معلول به علت را مسلم تلقی کرده است[۴]. محرک دو گونه است: یا سازنده و پدیدآورنده حرکت است، یا تنها انتقال‌دهنده حرکت. مثلاً هنگامی که ما دست خود و به دنبال آن چوبی را که در دست داریم، حرکت داده، به سنگ می‌زنیم، سه محرک وجود دارد: خود انسان که سازنده حرکت است و دست و چوب که منتقل‌کننده حرکت به سنگ هستند. در این مثال، انسان عامل حقیقی حرکت سنگ است؛ زیرا انسان بدون وجود چوب و دست نیز می‌تواند سنگ را حرکت دهد، اما این دو بدون وجود انسان عامل حرکت سنگ نخواهند بود. پس، محرک‌های انتقال‌دهنده حرکت به محرک حقیقی نیازمندند، ولی محرک حقیقی به محرک‌های انتقال‌دهنده حرکت محتاج نیست و محرک‌های انتقال‌دهنده خودشان متحرک هستند، ولی محرک حقیقی متحرک نیست[۵].[۶]

تقریر ارسطو

با توجه به این نکات مقدماتی می‌توان استدلال را چنین بیان کرد:

  1. حرکت تغییر تدریجی است که وجود آن را در عالم با حواس خود می‌بینیم؛
  2. هر حرکتی به محرک حقیقی نیازمند است؛
  3. محرک حقیقی، خود نباید متحرک باشد؛ زیرا در این صورت خود به محرک دیگری نیازمند است؛ یعنی خود، انتقال‌دهنده حرکت است، در حالی که فرض کرده بودیم، محرک حقیقی، انتقال‌دهنده حرکت و نیازمند به متحرک نیست.
  4. اگر حرکت، تنها به محرک‌های انتقال‌دهنده حرکت محتاج بوده، به محرک حقیقی نیازمند نباشد، بدین معناست که معلولی (حرکت) بدون علت (محرک نامتحرک یا محرک حقیقی) محقق شده است.

در نتیجه، محرک نامتحرکی در عالم موجود است که علت حقیقی برای حرکت‌های عالم است[۷].

ویژگی‌های تقریر ارسطو

  1. مجرد بودن این محرک: از سویی، می‌دانیم که عالم ماده دائماً در حال تغییر و تحول است؛ بنابراین، محرک نامتحرک نباید امری مادی باشد[۸]؛
  2. بیان نشدن وجوب یا امکان محرک غیرمتحرک: نتیجه این برهان اثبات محرک نامتحرک است که امری غیرمادی است، اما اثبات واجب یا ممکن و واحد یا کثیر بودن به این محرک نامتحرک براهین دیگری نیاز دارد.
  3. ابهام در وحدت و کثرت محرک: کلام ارسطو درباره واحد یا کثیربودن محرک اول متفاوت است. از این رو، در تفسیر کلام او اختلاف‌نظر هست و برخی معتقدند، ارسطو محرک نامتحرک را کثیر دانسته، حتی تعداد آنها را نیز تعیین کرده است[۹]. برخی دیگر میان کلمات ارسطو وجه جمعی جستجو می‌کنند[۱۰]، اما فیلسوفان مسلمان همچون ابن سینا در صدد اثبات واحدبودن محرک اول برآمده‌اند[۱۱].
  4. دلالت نداشتن بر آفریدگار جهان: برهان حرکت ارسطو محرک نامتحرک را اثبات می‌کند و نه آفریدگار و خالق بی‌نیاز جهان را و این محرک اثری در حفظ و تدبیر جهان نداشته، درباره جهان ناآگاه و تنها علت ظهور حرکت در جهان است[۱۲].[۱۳]

تقریر دوم: فلاسفه مشائی

برهان حرکت در میان فیلسوفان مشائی پس از ارسطو نیز تقریر و در آن از اصل امتناع تسلسل بهره گرفته شد. طبق این نظر، حرکت، کمالی است که شیء متحرک نمی‌تواند بدون مبدأ فاعلی آن را دارا باشد. پس، هر متحرکی نیاز به محرک دارد و اگر علت حرکت شیء متحرک شیء دیگری باشد که خود، متحرک است، آن شیء نیز نیاز به محرکی دیگر خواهد داشت و به دلیل محال‌بودن تسلسل در علل فاعلی باید محرک نامتحرکی موجود باشد[۱۴].[۱۵]

دامنه برهان حرکت

برهان حرکت، محرک نامتحرک غیرمادی را اثبات می‌کند، اما آیا این موجود لزوماً باید خارج از عالم ماده باشد؟ طبق دیدگاه فیلسوفان مشاء این محرک نامتحرک ممکن است جسم یا صورت جسمیه باشد و به فرض محرکی نامتحرک بیرون از عالم ماده نیاز نیست؛ زیرا چنین امری در عالم ماده نیز دیده می‌شود[۱۶]. همچنین، طبق دیدگاه فلسفه مشاء چون حرکت عالم ماده منحصر به حرکت در اعراض است و گوهر و ذات اشیا حرکت و تغییری ندارد، پس نیاز به محرک نامتحرک، تنها برای اوصاف و عوارض شیء اثبات می‌شود و ذات و گوهر اشیای طبیعی بدون حرکت به چنین مبدئی نیاز نخواهد داشت. بنابراین، با این برهان راهی برای انکار ازلی بودن ماده باقی نمانده، می‌توان با فرض ازلی‌بودن ماده اولی نیز برهان را اقامه کرد[۱۷].

با ظهور ملاصدرا و اثبات نظریه حرکت جوهری تغییرات، تنها محدود به اوصاف و عوارض اشیا نبوده، جوهر و ذات عالم طبیعت و حتی متن هستی و واقعیت نیز دائماً در حال تغییر است و در این صورت محرک نامتحرک باید امری خارج از عالم ماده باشد[۱۸]، اما باید توجه داشت، گرچه در دامنه این برهان توسعه داده و تمام طبیعت مادی نیازمند محرک معرفی شده است و محرک نامتحرک خارج از عالم طبیعت اثبات می‌شود، اما با آن نمی‌توان ممکن و نیازمند نبودن محرک نامتحرک را تبیین کرد؛ چراکه می‌توان فرض کرد، محرک نامتحرک امری مجرد و قدیم و در عین حال نیازمند، ممکن الوجود و محتاج باشد[۱۹].[۲۰]

تقریر سوم

  1. نفس انسانی، مجرد و این امر در جای خود با براهین متعدد اثبات شده است؛
  2. نفس انسانی از آغاز پیدایش تاکنون در حال استکمال و کسب کمالات است؛
  3. پیدایش این کمالات در نفس، نیازمند علت است؛
  4. این علت یا باید بدن انسان باشد، یا امری مجرد و برتر از انسان که کمالات را به او اعطا کند؛
  5. بدن انسان نمی‌تواند علت حرکت استکمالی نفس باشد؛ زیرا در جای خود اثبات شده است که موجود مادی در صورتی می‌تواند در چیزی اثر بگذارد که آن چیز دارای وضع و نسبت مکانی خاص باشد؛ مثلاً، آتش زمانی در پنبه اثر می‌کند که بین آنها نسبت مکانی خاصی برقرار باشد، اما چون نفس، مجرد است و وضع و نسبت مکانی ندارد، پس تأثیر بدن مادی در نفس مجرد محال است. پس، تنها امری مجرد و برتر و اقوای از نفس می‌تواند علت حرکت استکمالی نفس باشد[۲۱].

این برهان نیز از مصادیق برهان حرکت است؛ چون در آن از حرکت و تغییرات نفس استفاده شده است، اما تنها می‌تواند ما را به جهان مجرد قوی‌تری از عالم ماده رهنمون شود و در واقع تنها موجود مجرد، و نه لزوماً خدا، را اثبات می‌کند، اما باید دانست، وقتی خود نفس را مجرد فرض کرده‌ایم، دیگر نیازی نیست که از این برهان برای اثبات موجود مجرد استفاده کنیم؛ گرچه به دلایلی این برهان کارسازتر است[۲۲].

از اشکالات مطرح‌شده درباره برهان حرکت این است که در این برهان وجود سکون به اندازه وجود حرکت به تبیین نیاز ندارد[۲۳]؛ یعنی همان‌طور که برای تبیین وجود حرکت در عالم به دنبال علت فاعلی هستیم، برای توجیه سکون نیز باید علتی در نظر بگیریم. اما این اشکال وارد نیست؛ زیرا سکون چیزی جز نداشتن حرکت نیست و امر عدمی واقعیتی ندارد که نیاز به علت داشته باشد و امور وجودی برای تحقق خود به علت نیاز دارند. بنابراین وجود حرکت نیازمند اثبات و وجود سکون، بی‌نیاز از اثبات است[۲۴].

باید توجه داشته باشیم که هر برهانی فواید خاصی داشته، بخشی از مقصود را اثبات می‌کند. این برهان، تنها محرک نامتحرکی را اثبات می‌کند که غیرمادی است، اما این امر با انتظار ما از براهین خداشناسی فاصله زیادی دارد؛ زیرا این برهان از اثبات مهم‌ترین ویژگی خداوند یعنی بی‌نیازی و وجوب وجود عاجز است. حکمای مشاء و اشراق هم به دلیل کاستی برهان حرکت به آن اکتفا نکرده، برهان امکان و وجوب را که استحکام افزون‌تری دارد، بنیان نهادند[۲۵].[۲۶]

منابع

پانویس

  1. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۱۶۹.
  2. طباطبایی، محمدحسین، نهایة الحکمة، مرحله ۹، فصل ۳.
  3. ربانی گلپایگانی، علی، برهان محرک اول در فلسفه ارسطو، ص۵۱.
  4. ربانی گلپایگانی، علی، برهان محرک اول در فلسفه ارسطو، ص۵۱.
  5. ربانی گلپایگانی، علی، برهان محرک اول در فلسفه ارسطو، ص۵۲.
  6. محمدی، عبدالله، مقاله «برهان حرکت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۸۱.
  7. محمدی، عبدالله، مقاله «برهان حرکت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۸۲.
  8. ربانی گلپایگانی، علی، برهان محرک اول در فلسفه ارسطو، ص۵۲-۵۳ (به دلیل سهولت بحث، برخی مقدمات اضافه شد).
  9. برنجکار، رضا، مبانی خداشناسی در فلسفه یونان و ادیان الهی، ص۱۰۲.
  10. ربانی گلپایگانی، علی، «برهان محرک اول در فلسفه ارسطو»، ص۵۵-۵۷.
  11. ابن‌سینا، نجات، ص۲۶۶.
  12. محمدرضایی، محمد، و جمالی‌نسب، علیرضا، براهین اثبات وجود خدا در فلسفه غرب، ص۵۷.
  13. محمدی، عبدالله، مقاله «برهان حرکت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۸۲.
  14. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۱۷۰.
  15. محمدی، عبدالله، مقاله «برهان حرکت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۸۳.
  16. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۱۷۱.
  17. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۱۷۱-۱۷۲.
  18. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۱۷۳-۱۷۴.
  19. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۱۷۴.
  20. محمدی، عبدالله، مقاله «برهان حرکت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۸۳.
  21. سبحانی، جعفر، «برهان حرکت»، ص۱۰-۱۱ (با اندکی تغییر).
  22. ر.ک: سبحانی، جعفر، «برهان حرکت»، ص۱۱.
  23. محمدرضایی، محمد، و جمالی‌نسب، علیرضا، براهین اثبات وجود خدا در فلسفه غرب، ص۵۷.
  24. سبحانی، جعفر، «برهان حرکت»، ص۱۰.
  25. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۱۷۶.
  26. محمدی، عبدالله، مقاله «برهان حرکت»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۸۴.