برهان حرکت در قرآن

مقدمه

این برهان در متون فلسفی به ارسطو نسبت داده شده[۱] و از آن به عنوان روش فیلسوفان طبیعی در برابر فیلسوفان الهی یاد شده است[۲]. تقریر عمومی برهان به این گونه است که حرکت‌های موجود در جهان هستی به فاعلی برای پیدایش نیازمندند و این نیاز تا هنگامی که حرکتی وجود دارد برقرار است و فاعل حرکت اگر خود نیز متحرک باشد باز نیازمند محرکی خواهد بود تا آنکه سرانجام بر اساس امتناع دور و تسلسل باید به محرّکی غیر متحرک برسیم که از آن به محرک اول یاد می‌شود[۳]. این برهان با تفصیل بیشتر در دو حوزه علت فاعلی و غایی چنین تقریر می‌شود: حرکت به معنای انتقال تدریجی از استعداد به فعلیت[۴]، نیازمند علت فاعلی و غایی است، پس هر متحرکی در سطح علت فاعلی به فاعل محرکی نیاز دارد که خود متحرک نباشد و در سطح علت غایی به هدف و مقصودی که به سویش پیش رود و این هدف خود ممکن است حرکتی به سوی هدفی دیگر باشد تا آنکه سرانجام این سلسله اهداف باید به کمال مطلق ختم شود[۵].

برهان حرکت در هر دو سطح علت فاعلی و غایی گاه بر مبنای مطلق حرکت در اجسام و گاه بر مبنای حرکت تکاملی نفس انسان و گاه بر مبنای حرکت افلاک در دستگاه کیهان‌شناسی فلسفی تبیین می‌شود[۶]. این برهان احتمالاً برای نخستین بار توسط ابن سینا به فلسفه اسلامی راه یافت[۷] و به سبب هماهنگی آن با نظام جهانبینی متکلمان از سوی آنان با استقبال مواجه شد[۸]، جز آنکه برهان مزبور در نظام فلسفه‌شناسی با مشکلی اساسی مواجه بود و آن اینکه حرکت از نظر مشائیان تنها در عوارض اجسام پذیرفته می‌شود؛ اما ذات اجسام، ثابت تلقی می‌گردد، بنابراین محرک نخستین را در چارچوب برهان حرکت می‌توان جسم یا صورت جسمیه شمرد. در این صورت ازلیت جهان ماده، قابل نقدپذیر نبوده، در نتیجه یا باید قِدَم جهان ماده را پذیرفت یا حرکت و حدوث را به ذات خداوند کشاند[۹].

این اشکال اساسی در نظریه حرکت جوهری ملاصدرا این گونه پاسخ یافت که حرکت عوارض اجسام از ذات آنها برمی‌آید، بنابراین اجسام در ذات خود نیز نیازمند محرکی هستند[۱۰]، با این حال نظریه حرکت جوهری نتوانست کمک شایانی به برهان حرکت کند؛ زیرا این برهان در هر حال برای اثبات واجب‌الوجود به دو ضمیمه «استحاله تسلسل» و «برهان امکان و وجوب» که خود برهانی مستقل در کنار برهان حرکت است، نیاز دارد. نظریه حرکت جوهری تنها توانست با افزایش دامنه و شمول برهان حرکت، آن را از چنبره جهان ماده خارج ساخته، برای اثبات لزوم ارتباط جهان ماده با جهان تجرد به آن یاری رساند[۱۱]. این امر مهم‌ترین عامل کم اهمیت دادن به برهان مذکور در منابع فلسفی و نیز پاره‌ای از منابع کلام فلسفی به شمار می‌رود.

ملاصدرا نخستین کسی است که به صراحت آیاتی از قرآن را بر این برهان تطبیق کرده است، گرچه فخررازی نیز پیش از او سعی کرده بود از مفهوم قرآنی خلق به تقریری از برهان حرکت برسد. وی براساس امتناع حرکت ازلی به نخستین حرکت رهنمون شده و آنگاه آن را مرادف مفهوم خلق تلقی می‌کند[۱۲]. در آیات ۷۵ ـ ۷۹ انعام از مناظره ابراهیم با مردم بابل سخن به میان آمده است: ﴿وَكَذَٰلِكَ نُرِىٓ إِبْرَٰهِيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ ٱلْمُوقِنِينَ[۱۳]. سپس ابراهیم در مراحل متعددی، غیبت و پنهان شدن برخی خدایان ادعایی را دلیلی بر نفی ربوبیت آنها می‌شمرد: ﴿فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ ٱلَّيْلُ رَءَا كَوْكَبًۭا قَالَ هَـٰذَا رَبِّى فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَآ أُحِبُّ ٱلْـَٔافِلِينَ * فَلَمَّا رَءَا ٱلْقَمَرَ بَازِغًۭا قَالَ هَـٰذَا رَبِّى فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِى رَبِّى لَأَكُونَنَّ مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلضَّآلِّينَ * فَلَمَّا رَءَا ٱلشَّمْسَ بَازِغَةًۭ قَالَ هَـٰذَا رَبِّى هَـٰذَآ أَكْبَرُ فَلَمَّآ أَفَلَتْ قَالَ يَـٰقَوْمِ إِنِّى بَرِىٓءٌۭ مِّمَّا تُشْرِكُونَ * إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ حَنِيفًۭا وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ[۱۴] در هیچ یک از تفاسیر تا دوره صدرالمتألهین به تطبیق آیات مزبور بر برهان حرکت برنمی‌خوریم، بلکه بیشتر سعی شده برهان حدوث و قِدَم از این آیات برداشت شود و البته گاه نیز مقدماتی از برهان حرکت برای تقریر برهان حدوث و قدم در ذیل این آیات به کار گرفته شده‌اند[۱۵]. صدرالمتألهین در دو کتاب اسفار[۱۶] و المبدء والمعاد[۱۷] در بیانی بسیار کوتاه، این روش رسیدن به خدا را همان برهان حرکت پنداشته است. تطبیق آیات مذکور بر این برهان پس از صدرا و البته تحت تأثیر او در برخی آثار گزارش شده و در بسیاری موارد به نقد کشیده شده است که پاره‌ای از آنها اساسا ناظر به کار آمدی برهان و پاره‌ای راجع به امکان برداشت آن از آیات است[۱۸]. در نقد این‌گونه برداشت‌ها گفته شده است که با توجه به فضای نزول آیات در جامعه عربی که از مناقشات کلامی و فلسفی دور بوده، دلالت این آیات بر این گونه براهین دشوار می‌نماید[۱۹] و از سوی دیگر تحلیل محتوای داستان ابراهیم نشان می‌دهد که وی در این گفت و گوها با منکران خداوند مواجه نبوده تا نیاز به اثبات او باشد، بلکه روی سخن وی با معتقدان به خدا بوده که در مصداق آن اشتباه کرده یا برخی ویژگی‌های خداوند را به پدیده‌های دیگر نسبت می‌دادند؛ به عبارت دیگر و به تعبیری کلامی می‌توان گفت که ابراهیم در پی اثبات توحید ربوبی و نه واجب الوجود بوده است[۲۰]. افزون بر آیات مناظره ابراهیم با مردم بابل، صدرالمتألهین ارائه آیات الهی در آفاق و انفس: ﴿سَنُرِيهِمْ ءَايَـٰتِنَا فِى ٱلْـَٔافَاقِ وَفِىٓ أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ شَهِيدٌ[۲۱] را اشاره به راه‌هایی دانسته که در آنها خداوند و صفات وی به وسیله غیر او شناخته می‌شوند؛ مانند امکان برای ماهیت، حدوث برای خلق، حرکت برای جسم و...[۲۲] و سبزواری نیز در تقریر برهان حرکت به آیاتی نظیر ﴿وَلِكُلٍّۢ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَٱسْتَبِقُوا۟ ٱلْخَيْرَٰتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا۟ يَأْتِ بِكُمُ ٱللَّهُ جَمِيعًا إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ[۲۳] و ﴿إِنِّى تَوَكَّلْتُ عَلَى ٱللَّهِ رَبِّى وَرَبِّكُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذٌۢ بِنَاصِيَتِهَآ إِنَّ رَبِّى عَلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢ[۲۴] استناد می‌کند که از تسلط کامل خداوند بر پدیده‌ها و تعیین سرنوشتی برای هر یک خبر می‌دهند. این آیات در خصوص تقریری از برهان حرکت به کار گرفته شده‌اند که در سطح علت غایی به تقریر برهان می‌پرداخت[۲۵]. پاره‌ای آیات دیگر نیز بر نظریه حرکت جوهری تطبیق شده‌اند که از جهت مقدمه قرار گرفتن این نظریه برای برهان حرکت به این بحث مربوط می‌شوند. مهم‌ترین آنها، آیه ۸۸ نمل است که از حرکت ناآشکار کوه‌ها خبر می‌دهد: ﴿وَتَرَى ٱلْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةًۭ وَهِىَ تَمُرُّ مَرَّ ٱلسَّحَابِ صُنْعَ ٱللَّهِ ٱلَّذِىٓ أَتْقَنَ كُلَّ شَىْءٍ إِنَّهُۥ خَبِيرٌۢ بِمَا تَفْعَلُونَ[۲۶] یا آیاتی که از بازگشت تمام جهان آفرینش به سوی خداوند پرده برمی‌دارند: ﴿وَتَقَطَّعُوٓا۟ أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ كُلٌّ إِلَيْنَا رَٰجِعُونَ[۲۷] یا آیاتی که خداوند را در هر لحظه در مقام آفرینش و ابداع وصف می‌کنند: ﴿يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ[۲۸].[۲۹].[۳۰]

تقریری از برهان حرکت

برهان حرکت به تقریر متقدمان (قایلان به وجود حرکت در اعراض) تنها نیاز‌مندی حرکت اعراض به محرک را ثابت می‌کند، بنابراین چون متقدمان وجود حرکت در جوهر را منکر و آن را ثابت می‌دانستند، ممکن است گفته شود محرک حرکت در عالم طبیعت، یعنی اعراض همان جوهر اجسام است که ثابت و غیر متحرک است؛ لذا برهان حرکت بنا بر مبنای متقدمان محرک مجرد را نمی‌تواند ثابت کند[۳۱] و با تبیین الحادانه، یعنی ازلی‌انگاری ماده و عدم نیاز آن به فاعل نیز سازگار است، پس با نظریه انحصار حرکت در اعراض نمی‌توان وجود محرک مجرد را ثابت کرد؛ اما با دیدگاه حکمت متعالیه که حرکت را به ذات جوهر نیز تسری داده و ذات جسم را نیز متحرک می‌داند، نمی‌توان وجود مادی و جسم را فاعل محرک ثابت و غیر متحرک فرض کرد، بلکه باید حرکت به فاعل محرک غیر متحرک مستند شود که آن به وجود مجرد منحصر است.

اما برهان حرکت بنا بر دیدگاه حرکت جوهریه هر چند فاعل محرک مجرد را ثابت می‌کند؛ اما اینکه آیا آن محرک ثابت، وجود مجرد مثل عقل دهم و فعال و دیگر عقول است یا واجب الوجود؟ ساکت است و ادامه استدلال را باید از سایر براهین مانند برهان امکان و وجوب وام گرفت و گفت آن محرک مجرد اگر ممکن الوجود باشد، بالاخره باید به واجب الوجود منتهی گردد. بعد از توضیح اجمالی برهان حرکت اینک به تبیین دیدگاه قرآنی آن می‌‌پردازیم:

  1. ﴿فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ...[۳۲]
  2. ﴿إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ[۳۳].

نحوه استدلال به آیه از یک صغرا و کبرا تشکیل شده است. صغرای آن عبارت از اصل وجود حرکت در عالم است که از افول ستارگان مختلف آسمانی استفاده می‌‌شود.

کبرای استدلال بر عدم تعلق حب حقیقی بر اشیاء متحرک و زوال‌پذیر مبتنی است؛ به این معنی که هر چیز آفل و به تعبیری متحرک و زوال‌پذیر نمی‌تواند محبوب واقعی انسان باشد ﴿لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ صورت منطقی استدلال چنین می‌شود: ستارگان آفل (متحرک) هستند. همه آفل‌ها غیر محبوب (وجود ناقص و زوال‌پذیر) هستند. پس ستارگان: غیر محبوب و زوال‌پذیرند.

حضرت ابراهیم با توصیف وجودهای آفل و متحرک به موجود ناقص و زوال‌پذیر ـ که مورد توجه و حب انسان قرار نمی‌گیرد ـ در مقام بیان این اصل است که شیء متحرک وجود ناقص است و به وجود کامل دیگری نیازمند است تا آن وجود کامل هم تأمین کننده اصل وجود شیء متحرک باشد و هم مورد حب واقعی انسان قرار گیرد. این وجود کامل مطمئناً از دایره وجود متحرک و حرکت خارج خواهد شد؛ پس معبود و محبوب انسان و به نوعی علت حرکت و متحرک باید وجود مجرد باشد. حضرت از این مقصود خویش چنین تعبیر می‌کند: ﴿إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ[۳۴]؛ یعنی علت هستی‌بخش متحرک‌ها باید آفریننده زمین و آسمان‌ها باشد که آن وجود متعلق توجه و حبّ انسان قرار می‌گیرد. جمعی از اندیشوران اسلامی به این آیه شریفه استشهاد نمودند[۳۵].

حرکت‌های پیشین از نوع حرکت فیزیکی و به اصطلاح فلسفی حرکت عرضی از نوع أینِی بوده است، اما قرآن کریم به وقوع دو نوع حرکت در جهان گیاهان و تحقق نفس انسانی اشاره می‌کند که بر حرکت جوهری منطبق است که اشاره می‌‌شود[۳۶].

اولین صورت آن به عالم گیاهان برمی‌گردد که از نقطه آغازین رشد آن، یعنی شکافته شدن هسته دانه در دل خاک، بارور شدن رشد و نمو و تحول آن به گیاه و درختی است:

  1. ﴿إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى[۳۷]؛
  2. ﴿أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ[۳۸].

این دو آیه و آیات دیگر شکافته شدن هسته دانه و هر نوع زراعت و رشد و نمو گیاهان را به خدا نسبت می‌دهد، به این معنی که نقش علل معدّه مانند آب و خاک و آفتاب در حد بسترسازی است، اما محرک واقعی علت فرامادی است که در فلسفه به آن، به آن عقل فعال و عقل دهم اطلاق می‌شود که آن نیز به خدا برمی‌‌گردد.

صورت دوم حرکت جوهری به سیر تطور آفرینش انسان از خاک و نفس برمی‌‌گردد. پیدایش انسان به صورت کامل به سپری نمودن مراحل مختلف در صلب پدر و جنین مادر وابسته است که در این مرحله حرکت‌های مختلف جوهری رخ می‌‌دهد:

  1. ﴿فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا[۳۹]؛

آیه دیگر بعد از اشاره به مراحل مختلف خلقت چنین می‌فرماید: ﴿ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ[۴۰].

صدرالمتألهین انشاء و آفرینش دیگر را آفرینش مخالف مراحل پیشین بیان می‌کند که همگی صور جسمی بوده‌اند، اما مرحله آخر افاضه نور الهی مجرد به نام نفس است که در قالب حرکت جوهری رخ می‌دهد[۴۱].[۴۲]

خداوند غایت حرکت‌ها

اکثریت آیات پیشین بر ضرورت وجود علت فاعلی برای حرکت‌ها به عنوان «محرک نخستین» دلالت می‌کرد، لکن اصل حرکت علاوه بر نیازمندی به محرک به عنوان علت فاعلی به علت غایی نیز به عنوان «غایت» محتاج است. اینکه غایت همه حرکات و به تعبیری غایت غایات چیست؟ اشاره شد که خود جسم و ماده به دلیل حرکت ذاتی و تشکیل از قوه و صورت و وجود ناقص خود نمی‌تواند غایت اصلی باشد، بلکه هر جسم و شیء متحرکی به سوی یک هدف اصلی در حال حرکت است، این غایت اصلی همان وجود مجرد واجب الوجود است که کمال آخر و حقیقی حرکت‌هاست و اگر غایت و حرکت خدا نباشد، کل حرکت‌ها بدون غایت خواهد بود، در حالی که برای تصور حرکت و توجیه وقوع آن وجود غایت ضروری است[۴۳].

آیات قرآن کریم به صورت‌های مختلف به غایت اصلی حرکت‌ها به عنوان ختم حرکت‌ها و رجوع همه مخلوقات به خداوند تأکید داشته است؛ مانند:

  1. ﴿إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ[۴۴]. این آیه شریفه ضمن معرفی خداوند به عنوان علت فاعلی حق، مرجع و منتهی آن را نیز خداوند وصف می‌‌کند.
  2. ﴿وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ[۴۵]. این آیه ضمن نسبت اصل تصویر انسان‌ها به خدا ـ که نوعی حرکت است ـ به صورت مطلق مصیر، یعنی غایت صیر و تحول را خداوند معرفی می‌کند.

ده‌ها آیه دیگر نیز بر این مطلب دلالت می‌کند که به گزارش بعضی آنها بسنده می‌شود:

  1. ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ[۴۶]؛
  2. ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۴۷].

صدرالمتالهین به تفصیل به گزارش و شرح آیات متعددی در این زمینه پرداخته است[۴۸].[۴۹]

منابع

پانویس

  1. شوارق الالهام، ص۴۹۴ ـ ۴۹۵.
  2. الاشارات والتنبیهات، ج ۳، ص۶۶؛ المباحث المشرقیه، ج ۲، ص۴۵۱.
  3. الاشارات والتنبیهات، ج ۳، ص۶۶؛ اسفار، ج ۶، ص۴۳؛ مجموعه آثار، ج ۴، ص۱۹۳ ـ ۱۹۵، «توحید»؛ ج ۵، ص۵۱۱ ـ ۵۱۳، «شرح منظومه»؛ ج ۸، ص۳۷۴ ـ ۳۷۵، «درسهای الهیات شفا».
  4. اسفار، ج ۳، ص۳۹ ـ ۴۰؛ نهایة الحکمه، ص۲۵۴.
  5. مفاتیح‌الغیب، ج۱، ص۳۲۹ـ۳۳۰؛ اسرار الحکم، ج ۱، ص۹ـ۱۰.
  6. اسفار، ج ۳، ص۳۸ ـ ۴۰؛ ج ۶، ص۴۲ ـ ۴۴؛ شوارق الالهام، ص۴۹۴ ـ ۴۹۵؛ شرح المنظومه، ج ۳، ص۵۰۷ ـ ۵۰۹.
  7. الشفاء، ص۳۳۵ ـ ۴۰۰.
  8. المباحث المشرقیه، ج ۲، ص۴۵۱؛ شرح باب حادی عشر، ص۴۹ ـ ۵۵.
  9. تبیین براهین اثبات خدا، ص۱۷۳ ـ ۱۷۴؛ مدخل مسائل جدید، ص۱۵۸ ـ ۱۶۲.
  10. اسفار، ج ۶، ص۴۴.
  11. شوارق الالهام، ص۴۹۵؛ مجموعه آثار، ج ۶، ص۹۶۳؛ «اصول فلسفه و روش رئالیسم»؛ تبیین براهین اثبات خدا، ص۱۷۴.
  12. التفسیر الکبیر، ج ۱۹، ص۲۲۳.
  13. «و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد» سوره انعام، آیه ۷۵.
  14. «و چون شب بر او چادر افکند ستاره‌ای دید گفت: این پروردگار من است اما هنگامی که ناپدید شد گفت: ناپدیدشوندگان را دوست نمی‌دارم * آنگاه چون ماه را تابان دید گفت: این پروردگار من است و چون فرو شد گفت: اگر پروردگارم مرا رهنمایی نکند بی‌گمان از گروه گمراهان خواهم بود * هنگامی که خورشید را درخشان دید گفت: این پروردگار من است، این بزرگ‌تر است و چون غروب کرد گفت: ای قوم من! من از آنچه شریک (خداوند) قرار می‌دهید بیزارم * من با درستی آیین روی خویش به سوی کسی آورده‌ام که آسمان‌ها و زمین را آفریده است و من از مشرکان نیستم» سوره انعام، آیه ۷۵-۷۹.
  15. مجمع‌البیان، ج ۳، ص۵۰۲؛ التفسیرالکبیر، ج ۱۳، ص۵۲؛ روح المعانی، مج ۵، ج ۷، ص۲۹۴.
  16. اسفار، ج ۶، ص۴۳ ـ ۴۴.
  17. المبدء والمعاد، ص۲۳.
  18. مفاهیم‌القرآن، ج ۱، ص۱۳۹ ـ ۱۴۳؛ انوار بیان، ص۳۸۳ ـ ۳۸۷.
  19. تفسیر المنار، ج ۷، ص۵۵۹، ۵۷۲ ـ ۵۷۳.
  20. مفاهیم القرآن، ج ۱، ص۱۴۰ ـ ۱۴۱.
  21. «به زودی نشانه‌های خویش را در گستره‌های بیرون و پیکره‌های درونشان نشان آنان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که او راستین است؛ آیا بسنده نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟» سوره فصّلت، آیه ۵۳.
  22. اسفار، ج ۶، ص۱۴.
  23. «و هر کس را قبله‌ای است که روی بدان می‌کند، باری، در کارهای نیک از یکدیگر پیشی گیرید. هرجا که باشید خداوند همگی شما را باز خواهد آورد، خداوند بر هر کاری تواناست» سوره بقره، آیه ۱۴۸.
  24. «من به خداوند- پروردگار خویش و پروردگار شما- توکل کرده‌ام؛ هیچ جنبنده‌ای نیست مگر که او بر هستیش چیرگی دارد؛ به راستی پروردگار من بر راهی راست است» سوره هود، آیه ۵۶.
  25. همان، ص۴۲ ـ ۴۳.
  26. «و کوه‌ها را می‌نگری، آنها را ایستا می‌پنداری با آنکه چون گذار ابر در گذرند؛ آفرینش خداوند را (بنگر) که هر چیز را استوار آفریده است؛ بی‌گمان او از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره نمل، آیه ۸۸.
  27. «و میان خویش کار (دین) خود را پراکندند، همگی به سوی ما باز می‌گردند» سوره انبیاء، آیه ۹۳.
  28. «هر که در آسمان‌ها و زمین است از او درخواست دارد، او هماره در کاری است» سوره الرحمن، آیه ۲۹.
  29. المیزان، ج ۱۵، ص۴۰۲؛ مجموعه آثار، ج ۱۳، ص۱۸۹، «مقالات فلسفی».
  30. معموری، علی، مقاله «برهان حرکت»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۵، ص۵۳۱.
  31. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا، ص۶ - ۱۷۱، لکن متقدمان عدم امکان و قابلیت جسم مادی برای حرکت‌بخشی این همه حرکت اعراض در دنیا را پیش‌فرض گرفته بودند، از طرف آنان می‌‌توان چنین استدلال نمود که چون عرض با خود جسم یکی است؛ لذا جسم نمی‌تواند هم متحرک، یعنی قابل حرکت و هم محرک، یعنی فاعل حرکت باشد، پس حرکت جسم به محرک غیرجسمی نیازمند است. با وجود این شبهه ازلی بودن ذات مادی و عدم نیاز آن به علت مجرد باقی است.
  32. «و چون شب بر او چادر افکند ستاره‌ای دید گفت: این پروردگار من است اما هنگامی که ناپدید شد گفت: ناپدیدشوندگان را دوست نمی‌دارم» سوره انعام، آیه ۷۶.
  33. «من با درستی آیین روی خویش به سوی کسی آورده‌ام که آسمان‌ها و زمین را آفریده است و من از مشرکان نیستم» سوره انعام، آیه ۷۹.
  34. «من با درستی آیین روی خویش به سوی کسی آورده‌ام که آسمان‌ها و زمین را آفریده است» سوره انعام، آیه ۷۹.
  35. صدرالمتألهین، اسفار، ج۶، ص۴۴؛ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۷، ص۱۹۲؛ سیدروح الله خمینی، کشف الاسرار، ص۱۹؛ عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج۳، ص۵۴۰؛ مکارم شیرازی، تفسیر پیام قرآن، ج۳، ص۲۰؛ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۶، ص۸۹۰.
  36. برای توضیح بیشتر ر.ک: عبدالله جوادی آملی، توحید در قرآن، ص۱۰۰ - ۱۰۵.
  37. «خداوند شکافنده هسته و دانه است» سوره انعام، آیه ۹۵.
  38. «آیا شما آن را می‌رویانید یا رویاننده ماییم؟» سوره واقعه، آیه ۶۴.
  39. «ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه و بعد از خون بسته‌شده، سپس از مضغه [چیزی شبیه گوشت جویده‌شده] که بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل، تا برای شما روشن سازیم و جنین‌هایی را که بخواهیم تا مدت معینی در رحم قرار می‌دهیم، بعد شما را به صورت طفل بیرون می‌‌آوریم»؛ سوره حج، آیه ۵.
  40. «پس بزرگوار است خداوند که نیکوترین آفریدگاران است» سوره مؤمنون، آیه ۱۴.
  41. ر.ک: صدرالمتألهین، اسرار الآیات، ص۲۰۶.
  42. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۲۵۸.
  43. ر.ک: شیخ اشراق، مجموعه مصنفات، ج۱، ص۳۸۸ - ۳۸۹؛ صدرالمتألهین، اسرار الآیات، ص۱۵۷.
  44. «بازگشت همه شما بنا به وعده راستین خداوند، به سوی اوست؛ بی‌گمان او آفرینش را می‌آغازد آنگاه آن را باز می‌گرداند» سوره یونس، آیه ۴.
  45. «و چهره‌هایتان را نیکو نگاشت و بازگشت (هر چیز) به سوی اوست» سوره تغابن، آیه ۳.
  46. «ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.
  47. «بازگشتتان به سوی خداوند است» سوره هود، آیه ۴؛ # ﴿إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى «به یقین بازگشت به سوی پروردگار توست» سوره علق، آیه ۸.
  48. ر.ک: صدرالمتألهین، اسرار الآیات، صص ۱۵۸ - ۱۵۹ و ۱۴۴.
  49. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۲۶۱.