تجلی
مقدمه
«تجلی» از جلوت در مقابل خلوت و به معنای ظاهر شدن، جلوهگری، درخشندهگشتن، و ظهورِ بعد از خفاست. وقتی کسی پشت پرده نشسته باشد، یک مرتبه پرده را بردارد و حاضران دفعتاً او را مشاهده کنند، میگویند: «جلوه کرد یا تجلی نمود». در جلوه انسان خصوصیات جلوه کننده را به درستی متوجه نمیشود و نمیتواند خصوصیات چشم و ابرو و رنگ چهره و کیفیات لباس را معلوم کند. انسان وقتی در دقایقِ حکمتِ عالم باریک شود، میبیند که اینها خالقی حکیم دارد؛ ولی این مشاهدات تنها جلوهای از جلوات حق هستند؛ یعنی انسان او را به تمام خصوصیات ادراک نکرده است[۱].
عارف هر چه بیشتر روزه بگیرد، بیشتر سکوت کند، بهتر خلوت کند و بیشتر کشیک نفس خود را بکشد و خلاصه هر چه بیشتر مراقب افکار و آرا و خیالاتش باشد و قلم و قدمش را بیشتر بپاید، عالم ملکوت نزدش بیشتر تجلی میکند؛ هر چه از این طرف همت بیشترو اراده قویتر و ریاضت شریفتر و خالصتر باشد، از آن طرف هم تجلیات و غواشی[۲] بیشتر خواهد بود. به هر کس نمیدهند؛ باید در این مسیر قوی شد تا آنها به دست آید؛ مانند طفل که در ابتدا مزاجی ضعیف دارد و صرف اینکه کباب برگ غذای خوبی است یا میوهها مفیدند، نمیتوان آن غذا و میوه را به او خوراند، بلکه باید شیر بخورد تا قوی شود و بعداً اندکاندک غذاهای قوی به وی خوراند. پس تا قوی شدن نفس و گسترده گردیدن و قابلیت پیدا کردن، باید صبر کرد. هرگاه عارف خوب در ریاضت فرو برود و مواظب نفسش باشد، زبان خود را بپاید و عقل زبانش را بگرداند، نیاتش را بپاید، خاموش باشد و وقار و سکینه داشته باشد و بالاخره الهی و عندالهی بشود و در مقام ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ﴾[۳] قرار بگیرد، تجلیات بیشتر میشود و این جلوهگر شدنِ حقایق ملکوتی بر قلب عارف را «تجلی سلوکی» مینامیم[۴].
اکنون که با تجلی سلوکی آشنا شدیم، باید بدانیم که تجلی سلوکی دو نوع است: تجلی با مثال (کشف مثالی) و تجلی بیمثال (جذبه ذاتی)؛ با این توضیح که وقتی انصراف از این نشئه به ملکوت پیش آمد، ادراکاتی رخ میدهد[۵] و نفس ناطقه حقایقی آنسویی را دریافت میکند؛ گاه ادراکات به صورت تمثّل است و حقیقتی برای مشاهد متمثل میشود[۶] و گاه بدون تمثّل و صورت و شکل و شبح[۷]. این بیتمثّلها خیلی قویتر از باتمثّلهاست. البته اشخاص مختلفند؛ در ابتدای امر به یک شکل و در اواسط و انتها به شکلی دیگر است؛ در انسانِ ضعیف به گونهای است و در انسانِ قوی و کارآزموده و به راهافتاده به گونهای دیگر. ادراکات بیتمثّل و جذبههای معنوی که میآید، خیلی سخت هستند؛ یعنی مقاومت کردن در مقابلشان قدرتِ بسیاری میخواهد؛ اما تمثلات و ادراکات دارای صورت به آن پایه سنگین نیستند.
از روایات استفاده میشود که حال رسول الله(ص) در هنگام وحیِ بیتمثّل سنگینتر از حال او در هنگام وحیِ باتمثّل بود[۸]؛ میشنید که چه میفرمایند؛ اما کسی را نمیدید. او معصوم است و میداند چطور مطالب را تنزل دهد تا برای مردم فهمیدنی باشد. دریافت پیام الهی و نزول آن بر عالم سفلی نیازمند شرایطی است؛ چراکه درک پیام الهی برای انسانها سنگین است. پیامبر واسطهای میان عالم بالا و پایین است تا پیامهایی که از خداوند میرسد و زمین ظرفیت پذیرش مستقیم آنها را ندارد، برای بشر عادی فهمیدنی کند. وحی آنگاه که بیمثال بود، سنگین و وقتی با نزول مَلَک همراه بود، سبک بود؛ زیرا در وحیِ با مَلَک، مَلَک را در ذات خود میدید و با او مأنوس میشد؛ از اینرو با وی سخن میگفت و سبک بود؛ ولی آنهایی که بدون نزول فرشته بود و مثال و مَلَک نداشت، سنگین بود[۹].
زمانی که جذبههای بیصورت دست دهد، انسان سخت در تشویش و اضطراب میافتد، به خلاف حالتی که با حصول تمثّل است. علت این است که در تمثّل، با صورتِ مألوف و مأنوسِ عالم شهادت محشور میشود؛ دیگر اینکه عالم شهادت نشئه افتراق است و عالم غیب عالم انفراد؛ لاجرم عالم شهادت چون تکثّر دارد، ضعیف است و وحدت و سلطه با عالم غیب خواهد بود که جمع است؛ از اینروی هر چه توجه روح انسان به عالم جمع و وحدت بیشتر شود، سرگشتگی و حیرت و دهشت او فزونی مییابد؛ چراکه با قویتر روبهرو میگردد[۱۰].
پس تفاوت تجلی بامثال و بیمثال در این است که تجلی بامثال آرامشبخش و ملایم است و انسان را مثل باد بهاری و نسیم شبانگاه مینوازد و آنچنان به سالک بسط میدهد که دنیای پهناور ظاهری در نزدش به منزله سوراخ سوزن میشود و دل او میخواهد از این نشئه بیرون رود و آنسویی گردد و به سوی حق سیر کند و مصداق ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ﴾ شود[۱۱]؛ اما تجلی بیمثال بسیار سنگین است و مایه اضطراب و انقلاب میگردد[۱۲] و همانند تندباد و گردبادی است که انسان را درمینوردد و همچون پر کاهی او را در فضای غیر متناهی میگرداند. عارف در این تجلی هیچ اختیاری ندارد؛ همواره در دگرگونی و اضطراب ذاتی به سر میبرد و اثر آن، دگرگونیها و حالات عجیب و مختلف دارد؛ مثلاً از جایش به سرعت برمیخیزد و میافتد و گاهی ناخودآگاه به اطراف پرتاب میشود[۱۳]؛ چون عوالم الهی بسیار سنگین است و انسان با اینکه باعظمت است، طاقت غیرمتناهی ندارد و دچار صعقه و بیهوشی میشود: ﴿خَرَّ مُوسَى صَعِقًا﴾[۱۴]. کسانی که به راه افتادهاند، در ابتدا فقط به طور خفیف از تجلی بیتمثّل بهرهمند میشوند و تجلیات ذاتی سنگین ندارند[۱۵].
علامه حسنزاده در ضمن خاطرهای، درباره تمثّلات بیمثال میگویند که حضرت استادم علامه آقاسید محمدحسین طباطبائی از من پرسیدند: «آیا تمثّل بیصورت، یعنی کشف بیمثال هم به شما دست میدهد و روی میآورد؟» عرض کردم: «آنچه مشاهده میکنم همه بامثالند و گاهی عظمت نظام هستی آنچنان مرا میگیرد و مضطربم مینماید که اگر خودم را از آن حال انصراف ندهم، جانم از بدنم مفارقت میکند»؛ آن جناب فرمود: «همین معنی کشف بلاصورت و مثال است؛ اینکه خودت را انصراف میدهی، کاری خوب و محبوب و مطلوب است تا کمکم به عالم ماورای ماده و فوق آن انس بگیری»[۱۶].[۱۷]
منابع
پانویس
- ↑ حسن حسنزاده آملی، هزار و یک کلمه، ج۴، ص۲۲۳.
- ↑ «غواشی» جمع غاشیه است و غاشیه به معنای فراگرفتن و پوشش است. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۷۸، ۱۷۹)
- ↑ «در جایگاهی راستین نزد فرمانفرمایی توانمند» سوره قمر، آیه ۵۵.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۷۸، ۱۷۹ و همو، شرح مصباح الانس، ص۵۶۶، ۵۶۷.
- ↑ اعراض از این نشئه موضوعیت دارد و ما هم میتوانیم بر اثر مراقبت و حضور و مواظبت، قلب خود را رو به صقع (ناحیه) ملکوت بداریم و حضورمان را تامّ کنیم و هر چه برای ما بیفایده است، به طور مطلق کنار بگذاریم؛ مثل خوراکی که طبع نمیخواهد، آبی که مزاج احتیاج ندارد و حرفی که گفتنش ضرورتی ندارد. پس اگر انسان هر چه را برای او مفید نیست، به طور مطلق قیچی کند، و کنار بگذارد و خودش را کنترل کند، نفس وی تقویت میشود؛ سپس میبیند که آهستهآهسته حالات و شبها و روزهایش طوری دیگر میشود؛ این بر اثر انصراف به صقع ملکوت است. اقتضای ذاتی نفس است که اگر مواظب خودش باشد و در مسیر تکامل قدم بردارد و معارف قرآن و برنامهای الهی را در خویش پیاده کند، خوابها و بیداریهای خوش و گفت و شنودهای خوش خواهد داشت! و دوستان خوش نصیبش میشود! آرزویش این میشود که شب بیاید تا با تمثّلات و با افرادی که وارد میشوند، همنشین شود و صحبت کند! (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۳۴۴، ۳۴۵ و ۵۶۳)
- ↑ تمثلات، پیاده شدن حقایق در لوح وجودی انسان است و آینه وجودیِ او را نشان میدهد. هر چه کارخانه صورتسازی انسان، یعنی خیال، پاکتر باشد، بهتر صورتگری میکند؛ چنانکه علامه طباطبائی میفرمایند: هر روزی که مراقبتم قویتر باشد، تمثلات شب من زلالتر است. پس هرچه حضور عندالله و مراقبت قویتر باشد، خواب و بیداری آدم زلالتر و روشنتر میشود و آمیختگی با اباطیل پیدا نمیکند؛ هر چه کارخانه وجودی ما با عدالت و طهارت و تقوا و راستی و درستی همراه باشد، شکارها و طعمههای شریفتری پیدا میکند. آری زمانی که نفس ناطقه انسانی -خواه مرد و خواه زن- مستعد شود، صُوَر ملکی و ملکوتی برایش متمثل میشود؛ البته دیگران آن را نمیبینند، چون این تمثل مربوط به احوال خاص اوست و ربطی به دیگران ندارد؛ از اینرو خدای سبحان در آیه هفده سوره مریم فرمود که «برای او متمثل شد»: ﴿فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا﴾؛ «او در شکل انسانی بیعیب و نقص بر مریم ظاهر شد». هزار نفر اگر در آنجا میبودند، این تمثل را نمیدیدند و تنها شخصِ مشاهد از آن مطلع میشود و آن را مشاهده میکند. اگر صد تن در جایی باشند، هر یک مطابق با دستگاه وجودی خویش و در درون خود حقایقی را دریافت میکند و تمثلات هر کدام برای دیگری قابل رؤیت نیست. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۳۴۵، ۳۴۶ و ۳۹۲ و همو، مُمِدّ الهِمَم فی شرح فُصوص الحِکَم، ص۶۷۹) فرمود: چو شد آیینه ذات تو روشن *** ز گلهای مثالی مثل گلشن بهوفق اقتضای بال و حالت *** معانی را بیابی در مثالت مثالی همنشین و همدم تو *** فزاید نور و بزداید غم تو رفیق خلوت شبهای تارت *** تو را آگه کند از کار و بارت سخن از ماضی و از حال گوید *** خبرهایی ز استقبال گوید (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۶۱)
- ↑ بُوَد این جذبههای بیمثالی *** ندارد هیچ تصویر خیالی چو با مرآت صافی چشمه هور *** مقابل شد بتابد اندر او نور ز نور خود چنان آیدْش باور *** که میگوید منم خورشید خاور! (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۵۱۹) در این حالت است که عارف دم از اناالشمس و اناالحق میزند: انا الشمسی که گوید او در آن حال *** انا الطمس است زان فرخندهاقبال (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۵۱۹) انا الطمس؛ یعنی من نیستم و در او محو شدم.
- ↑ ابیات زیر به یکی از تمثلات با مثال حضرت محمد(ص) اشاره میکند که در شب معراج، عِلم امیر المؤمنین(ع) به صورت قطار شترانی با بارهای سنگین تمثّل میباید: شب أسری رسول نیکفرجام *** قطاری دید بیآغاز و انجام قطار بیکران اشترانی *** که هر یک را بُدی بار گرانی سؤال از جبرئیل و این جواب است *** که اینها بار علم بوتراب است (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۶۲)
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۴۶۵، ۴۶۶ و ۶۰۱.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۷۲، ۲۷۳ و همو، شرح مصباح الانس، ص۵۹۸، ۵۹۹ و ۶۰۲.
- ↑ تجلیگاه مانند نسیم است *** که زونه جسم و جان را لرز و بیم است نسیمی کان وزد بر غنچه گل *** شکوفایش نماید بهر بلبل به سالک میفزاید انبساطش *** که دنیا را کند سَمّالخِیاطش دو عالم را کند یکجا فراموش *** بگیرد شاهد خود را در آغوش سفر بنماید از هر چه نمود است *** به سوی آنکه او عین وجود است (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۵۱۷) سم الخیاط: سوراخ سوزن.
- ↑ شرح دفتر دل، ج۲، ص۵۷۷، ۵۷۸ و ۵۸۵.
- ↑ تجلیات اسماء و صفاتی *** خفیف است و تجلیات ذاتی نماید سینهات را جرحهجرحه *** چو همام شریحت شرحهشرحه تجلی، گاه همچون باد صرصر *** فرود آید به دل الله اکبر بسان گردباد و برگ کاهی *** نماید با تو گر خواهی نخواهی تجلی چون که این سانت ربودت *** به لرزه آرد آندم تاروپودت ز جایت خیزی و افتی و خیزی *** همی افتان و خیزان اشک ریزی (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۵۱۸، ۵۱۹)
- ↑ «موسی بیهوش افتاد» سوره اعراف، آیه ۱۴۳.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۹۹، ۶۰۰ و ۶۰۲.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، انسان در عرف عرفان، ص۲۶، ۲۷.
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۸.