خارجة بن حذافه عدوی در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

در نسب و قبیله او اختلاف است. بیشتر او را از تیره «بنوعدی» از قریش می‌دانند[۱] و نسب او را چنین آورده‌اند: خارجة بن حذافة بن غانم بن عامر بن عبدالله بن عبید بن عویج بن عدی[۲] ولی سیف بن عمر[۳] و ابن ابی‌عاصم[۴] به اشتباه، او را از تیره «بنوسهم» قریش به شمار آورده‌اند. گویا حضور همزمان عبدالله بن حذافة بن قیس بن عدی سهمی[۵] و خارجه در قضایای سال نوزدهم و فتح مصر[۶] و آمدن نام عدی در نسب عبدالله بن حذافة سبب چنین اشتباهی شده است. ابومخنف[۷] او را خارجة بن ابی‌حبیبه عامری، از تیره «بنی عامر بن لؤی» (از دیگر تیره‌های قریش) معرفی کرده است، که در این صورت باید ابی‌حبیبه را کنیه حذافة، پدر خارجه بدانیم و عامری را منسوب به عامر بن عبدالله (جد دوم خارجه) و نه بنو عامر بن لوی، به شمار آوریم. نام مادر خارجه را فاطمه دختر عمرو بن بجره عدوی ذکر کرده‌اند[۸].

پدر او، حذافة بن غانم در جاهلیت با سرودن اشعاری در مدح عبدالمطلب و ابولهب، به فرزندش خارجه توصیه کرد که همیشه قدردان بنی‌هاشم باشد[۹]. البته هشام[۱۰] این اشعار را از «حذیفة بن غانم» نقل کرده است، ولی چون در متن شعر «خارج»، مورد خطاب قرار گرفته؛ لذا سهیلی[۱۱] احتمال داده منظور از خارج، خارجة بن حذافة بوده و شاعر نیز حذافة باشد.

ابن سعد[۱۲] خارجه را قدیم‌الاسلام معرفی کرده است، ولی ابن حجر[۱۳] او را از مسلمانان فتح مکه می‌داند. گویا در این مورد حق با ابن حجر است؛ زیرا خیلی بعید است که شخصی با وضعیت خارجه که سال‌ها در مصر صاحب منصب بوده، با وجود قدیم‌الاسلام بودن تنها یک حدیث[۱۴] روایت کند، قرینه دیگر اینکه خود ابن سعد[۱۵] و نیز ابن عبدالحکم[۱۶] نامه عمر به عاملش در مصر(عمرو بن عاص) را نقل کرده‌اند، مبنی بر اینکه برای بیعت‌کنندگان شجره[۱۷]، دویست (درهم) مقرری قرار دهد، ولی برای خارجه، چنین مبلغی به دلیل شجاعتش پرداخت شود، این بیانگر این است که خارجه تا سال ششم هجری مسلمان نبوده است.

از خارجه تنها یک حدیث روایت شده است، این حدیث که با الفاظ مختلفی از سوی عبدالله بن ابی‌مره زوفی از او نقل شده مورد استناد کسانی که قائل به وجوب نماز وتر هستند، واقع شده است[۱۸]؛ خارجه می‌گوید: «پیامبر(ص) به سوی ما آمد و گفت خداوند نمازی را برای شما اضافه کرد[۱۹] یا امر کرد[۲۰] که برای شما از شتران سرخ‌مو نیز بهتر است، آن نماز وتر است که وقت آن از نماز عشاء تا طلوع فجر است[۲۱]. بخاری[۲۲] و ابن حبان[۲۳] با اینکه صحابی بودن خارجه را قبول کرده‌اند، ولی حدیث مزبور را منقطع و متن آن را باطل دانسته‌اند. در این میان، ابن سعد[۲۴]، ابن ابی‌شیبه[۲۵] و طبرانی[۲۶]حدیث مورد نظر را به صورتی دیگر نقل کرده‌اند: «پیامبر(ص) برای اقامه نماز صبح خارج شد و گفت: خداوند شب را طولانی کرده است، برای نمازی که برای شما از شتران سرخ‌مو نیز بهتر است.»..: «أمدکم الله اللیلة بصلاة...». واضح است که حذف کلمه «اللیلة» در بعضی از منابع، سبب ایجاد چنین اختلافی شده است.

عبدالرحمن بن جبیر نیز می‌گوید: خارجة بن حذافه، صحابی رسول خدا(ص)، را دیدم که بر کفش‌هایش مسح می‌کشید[۲۷].

خارجه را در شمار شجاعان قریش آورده‌اند[۲۸]، ولی کسی از حضور او در غزوات حتی اواخر عمر پیامبر(ص) یادی نکرده است. خارجه در فتح مصر (در دوران خلافت عمر بن خطاب) به عنوان یکی از فرماندهان سپاه عمرو بن عاص، حاضر بوده[۲۹] و فتح شهرهای خیس[۳۰]، سخا[۳۱]، فیوم، اشمونین، إخمیم و قریه‌های منطقه صعید[۳۲] به دست او بوده است. او در سال ۲۱ هجری هنگامی که عمرو بن عاص برای فتح اسکندریه لشکر کشید، به عنوان جانشین او در مصر باقی ماند[۳۳]. خارجه اولین کسی بود که در مصر غرفه (اتاقی در بالاخانه) ساخت، ولی عمر پس از اطلاع از این ماجرا با نگارش نامه‌ای به عمرو بن عاص (حاکم مصر)، با این استدلال که خارجه برای دیدن زن‌های همسایه‌اش چنین اقدامی کرده، دستور خراب کردن آن غرفه را صادر کرد[۳۴]. خارجه در جنگ صفین در سپاه معاویه حاضر بود[۳۵]. او در حکومت دوم عمرو بن عاص بر مصر که این بار از جانب معاویه بود، به سمت قضاوت[۳۶] و یا رئیس پلیس مصر[۳۷] منصوب شد و در همین سمت بود که در سال ۴۰ هجری[۳۸] در همان شبی که قرار بود معاویه، عمرو بن عاص و امام علی(ع) به دست خوارج ترور شوند، به دلیل اینکه عمرو بن عاص از درد شکم اظهار ناراحتی می‌کرد[۳۹] به جای او برای اقامه نماز صبح به مسجد آمد، و به گمان آنکه عمرو بن عاص است، به دست عمرو بن بکر تمیمی[۴۰] یا زاذویه، از موالی بنو عمرو بن تمیم[۴۱] به قتل رسید. هنگامی که قاتل را به نزد عمرو بن عاص بردند، و معلوم شد که او قصد کشتن عمرو بن عاص را داشته، عمرو بن عاص سخنی به او گفت، که ضرب‌المثل شد: «أردت عمراً و أراد الله خارجة؛ تو کشتن عمرو را اراده کردی ولی خداوند خارجه را اراده کرد»[۴۲]. البته بعضی از منابع[۴۳] قاتل خارجه (عمرو بن بکر) را گوینده این سخن معرفی کرده‌اند: «أردت عمراً و...»؛ ولی سابقه ترویج اندیشه جبرگرایی از جانب حکومت اموی و همچنین تصریح برخی دیگر از منابع[۴۴] که سخن مزبور را به صورت «أردتنی...؛ یعنی تو مرگ مرا اراده کردی» آورده‌اند، اثبات‌کننده این است که گوینده این سخن عمرو بن عاص بوده و شباهت «أردتَ» و «أردتُ»[۴۵] سبب منسوب شدن این سخن از جانب برخی منابع به عمرو بن بکر شده است؛ لذا در بعضی از منابع[۴۶] درباره گوینده این سخن با حالت تردید نام هر دو آمده است.

ابن حجر[۴۷] فرزند او عبدالرحمن را در شمار صحابه آورده است. نواده او ربیع بن عون در شمار راویان سعید بن مسیب آمده است[۴۸].[۴۹]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش و أنسابها، ج۲، ص۸۵۳؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۲۵۸؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۱۵۶؛ سمعانی، الانساب، ج۴، ص۱۶۸.
  2. زبیری، نسب قریش، ص۳۶۹ و ۳۷۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۴۲؛ ج۷، ص۳۴۴؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱۰، ص۴۸۳.
  3. طبری، تاریخ، ج۴، ص۲۵۳.
  4. ابن ابی عاصم، الآحاد والمثانی، ج۲، ص۱۱۲.
  5. بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱۰، ص۲۷۴؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۱۶۵.
  6. ر.ک: بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۲۵۹؛ ابن یونس مصری، تاریخ، ج۱، ص۱۴۶ و ص۲۶۵.
  7. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۸؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۲۲.
  8. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۴۲؛ ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۱۱۱.
  9. زبیری، نسب قریش، ص۳۷۵؛ زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش و أنسابها، ج۲، ص۸۵۴؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۴.
  10. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۸۴.
  11. سهیلی، الروض الأنف، ج۲، ص۲۰۳.
  12. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۴۴.
  13. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۸۹.
  14. نگاه کنید: ادامه مدخل.
  15. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۴۴.
  16. ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۵۸؛ ص۳۸۳.
  17. در جریان صلح حدیبیه در اواخر سال ششم هجری، بنگرید: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۳۲۱.
  18. ر.ک: ابن حجر، فتح الباری، ج۲، ص۴۰۶.
  19. ابن ماجه، سنن، ج۱، ص۳۶۹؛ ابوداود، سنن، ج۱، ص۳۱۹؛ ترمذی، سنن، ج۱، ص۲۸۱.
  20. أمرکم: بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۲۰۳؛ ابن ابی عاصم، الآحاد والمثانی، ج۲، ص۱۱۲.
  21. بحث فقهی آن درباره وجوب یا استحباب نماز وتر را بنگرید: عظیم‌آبادی، عون المعبود، ج۴، ص۲۰۶؛ مبارکفوری، تحفة الأحوذی، ج۲، ص۴۳۸.
  22. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۲۰۳.
  23. ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۱۱۱؛ ج۵، ص۴۵.
  24. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۴۲.
  25. ابن ابی‌شیبه، المصنف، ج۲، ص۱۹۷.
  26. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۴، ص۲۰۱.
  27. ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۴۳۷.
  28. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۴؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۱۰۶.
  29. ابن عبدالحکم، فتوح مصر، ص۱۳۸؛ بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۲۴۹.
  30. یاقوت حموی، معجم‌البلدان، ج۲، ص۴۱۱.
  31. همو، ج۳، ص۱۹۶.
  32. بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۲۵۴.
  33. بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۲۵۹.
  34. ابن عبدالحکم، فتوح مصر، ص۱۹۸؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج۱۵، ص۴۹۱؛ بحث فقهی آن و استناد به این اقدام عمر را بنگرید: کحلانی، سبل السلام، ج۳، ص۲۶۴.
  35. ابن حبیب، المحبر، ص۲۹۷.
  36. ابن سعد، الطبقات، ج۴، ص۱۴۲؛ ج۷، ص۳۴۴؛ ابن عبدربه، العقدالفرید، ج۳، ص۲۷۲.
  37. ابن عبدالحکم، فتوح مصر، ص۱۹۹؛ زبیر بن بکار، الاخبار، ج۲، ص۸۵۴.
  38. طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۴۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۱۱.
  39. بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۳، ص۲۵۲؛ ابن عبدالحکم، فتوح مصر، ص۱۹۹.
  40. طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۴۹.
  41. مبرد، الکامل، ج۲، ص۱۴۶.
  42. بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۳، ص۲۵۲؛ زبیر بن بکار، الاخبار، ج۲، ص۸۵۴.
  43. ابن قتیبه، المعارف، ج۱، ص۱۸۲؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۱۲.
  44. طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۴۹؛ طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۱، ص۱۰۴.
  45. که در حالت بدون اعراب هیچ فرقی ندارند.
  46. ابن عبدالحکم، فتوح مصر، ص۱۹۹ و ۲۰۱؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۶۵.
  47. ابن حجر، الاصابه، ج۴، ص۲۵۳.
  48. ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۱۸، ص۷۷.
  49. قلیچ، رسول، مقاله «خارجة بن حذافه عدوی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۷۲-۱۷۳.