خفاف بن ایماء غفاری
آشنایی اجمالی
پدرش بزرگ قبیله غفار و خودش نیز امام مسجد بنیغفار و خطیب آنان در مدینه بود[۱]. از وی در شمار اهل مدینه یاد شده[۲]، اما او قبل از مسلمان شدن در غَیقَة[۳] ساکن بود و به مدینه رفتوآمد بسیار داشت.
سال دوم هجری هنگامی که قریشیان در بدر برای جنگ با رسول خدا(ص) به سرزمین بنیغفار رسیدند، به خفاف بن ایماء غفاری و پدرش (ایماء) برخوردند، ایماء پسرش خفاف را با شترانی گوشتی نزد قریشیان فرستاد و گفت: اگر خواهید شما را با سلاح و مردان جنگی یاری کنم. قریشیان به او پیام دادند که با خویشان حق نیکی و تکلیف خویش را ادا کردی. به خدا اگر با مردم جنگ داشته باشیم در قبال آنها ضعفی نداریم و زبون نیستیم اما اگر چنان که محمد میگوید جنگ ما با خدا باشد هیچ کس تاب مقابله با خدا را ندارد[۴]. خفاف بعدها در توجیه کار پدرش در یاری مشرکان قریش قبل از بدر میگفت: در نظر پدرم هیچ چیز دوست داشتنیتر از اصلاح میان مردم نبود و او همواره درصدد اصلاح میان مردم بود؛ از این رو، شتران پروار را نزد قریشیان هدیه فرستاد و خود نیز دنبال این هدایا نزد عتبة بن ربیعه عبشمی، بزرگ قریش، رفت و ضمن تأکید بر پیروزی مسلمانان از عتبه خواست قریش را به کشتن ندهد و آنان را برگرداند[۵]. در ظاهر خفاف اندکی پیش از صلح حدیبیه (سال ششم) مسلمان شده و از او در شمار مبایعین تحت الشجره (بیعت رضوان) یاد شده است[۶]. خفاف پس از مسلمان شدن از سوی پدر خود هدایایی را نزد رسول خدا(ص) برد. آن حضرت هدایای او را پذیرفت و پس از تقسیم کردن آن در میان اصحاب خود از خداوند برای او دعای خیر و برکت کرد[۷].
خفاف گوید: رسول خدا(ص) پس از نماز قبایل رعل و ذَکوان را لعن و نفرین کرد و برای قبیله غفار از خداوند مغفرت و آمرزش خواست و برای قبیله اسلم آرزوی سلامتی کرد[۸]. همچنین از خفاف نقل شده است که رسول خدا(ص) هنگام سلام نماز با انگشت اشاره خود اشاره میکرد که مشرکان گمان میکردند حضرت سحر میکند[۹].
بر اساس برخی گزارشها خفاف مسلمان راست اعتقادی نبوده است. در آستانه جنگ تبوک (سال نهم) برای فرار از جنگ عدهای از عذرجویان عرب آمدند، اما خدا عذرشان را نپذیرفت[۱۰]. طبری[۱۱] گوید: چنانکه به من گفتهاند هفت نفر از اینان (معذرون) از بنیغفار بودند و خفاف بن ایماء از جمله آنان بود. واقدی[۱۲]، تعداد عذرجویان بنیغفار را ۸۱ نفر دانسته است. زید بن اسلم به نقل از پدرش میگوید: زنی عرب نزد عمر آمد و ضمن شکایت از فقر و تنگدستی گفت: من دختر خفاف بن ایماء هستم که در حدیبیه شرکت داشت. عمر ضمن تمجید از خفاف به جهت نسبت آن زن با خفاف، مرکب و لباس و غذایی مناسبی به او داد[۱۳]. خفاف در زمان خلافت عمر درگذشت[۱۴].[۱۵]
جستارهای وابسته
- بنیکنانه (قبیله)
- بنی غفار بن ملیل (قبیله)
- رحضة بن خربه غفاری (جد)
- ایماء بن رحضه غفاری (پدر)
منابع
پانویس
- ↑ ابن اثیر، اسدالغابة، ج۲، ص۱۷۷؛ ذهبی، تجرید أسماء الصحابة، ج۱، ص۱۶۹؛ ابن کثیر، البدایة والنهایه، ج۳، ص۳۶.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۳۳.
- ↑ منطقهای میان مکه و مدینه در سرزمین غفار، بنگرید: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۲۲؛ بکری، معجم ما استعجم، ج۳، ص۱۰۱۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۷۳؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۶۰؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۴۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۵۴.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۶۰.
- ↑ ابن اثیر، أسد الغابة، ج۲، ص۱۷۷؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۲۸۲.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۷۷.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۹۸۵.
- ↑ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۲۱۶.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۰۳.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.
- ↑ بیهقی، السنن، ج۶، ص۳۵۱.
- ↑ بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۲۷۰.
- ↑ محمدی، رمضان، مقاله «خفاف بن ایماء غفاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۲۴۵.