آشنایی اجمالی

وی از تیره بنی‌بیاضه، از قبیله خزرج است[۱] رسول خدا(ص) میان او و خالد بن بکیر پیمان برادری بست[۲]. او در جنگ بدر و احد شرکت داشت[۳].

زید پس از غزوه احد در سریه‌ای که فرماندهی آن را عاصم بن ثابت[۴] یا مرثد بن ابی‌مرثد[۵] به عهده داشت، شرکت کرد. شماری از قبیله عضل و قاره که اظهار اسلام کرده بودند، پس از جنگ احد نزد رسول خدا(ص) آمدند و گفتند: اسلام میان ما آشکار شده است گروهی از یارانت را بفرست تا به ما قرآن و احکام اسلام بیاموزند، آن حضرت شش[۶] هفت[۷] یا ده نفر[۸] از اصحاب خود، از جمله زید را فرستاد. در نقلی است که رسول خدا(ص)، برای کسب اطلاعات از قریش آنان را فرستاد[۹]. وقتی آنان منطقه نجد را پیمودند و به رجیع[۱۰] رسیدند، طایفه بنی‌لحیان از قبیله هذیل بر آنان حمله ور شدند و یاران پیامبر(ص) با آنان درگیر شدند، اما آنان گفتند: ما با شما جنگ نداریم و نمی‌خواهیم شما را بکشیم، بلکه می‌خواهیم به اهل مکه تحویل دهیم تا پولی بگیریم[۱۱]. برخی اصحاب رسول خدا(ص) جنگیدند و به شهادت رسیدند، اما زید، خبیب بن عدی و عبدالله بن طارق به کوه پناه بردند، ولی سرانجام تسلیم نیرنگ آنان شده و دستگیر شدند[۱۲]. اسیران را با دست‌های بسته به طرف مکه بردند، وقتی به مرالظهران رسیدند، عبدالله دست خود را باز کرد و با آنان جنگید تا به شهادت رسید، اما دو نفر دیگر را به مکه آوردند. صفوان بن امیه (از مشرکان مکه) به پنجاه شتر[۱۳] زید را خرید تا او را به جای پدرش که در بدر کشته شده بود، بکشد[۱۴]. گفته‌اند گروهی در خریدن زید شریک شدند و چون در ماه حرام او را اسیر کرده بودند، به زندان انداختند[۱۵].

زید در خانواده صفوان بن امیه زندانی بود و غذا نمی‌خورد؛ وقتی علت آن را جویا شدند، گفت: از غذاهایی که با نام غیر خدا کشته شده است، نمی‌خورم. از این رو، هنگام افطار ظرفی از شیر برای او فرستاده می‌شد و زید آن را می‌خورد تا روز بعد، باز به هنگام غروب ظرف شیر دیگری برای او می‌آوردند[۱۶]. او و خبیب بن عدی را در یک روز برای اعدام آوردند. آنان وقتی همدیگر را دیدند به یکدیگر سفارش به صبر و مقاومت می‌کردند تا اینکه آن دو را از هم جدا کردند[۱۷]. قسطاس[۱۸] یا نسطاس، برده صفوان که کشتن زید را بر عهده داشت[۱۹] او را به تنعیم (در خارج حرم) برد تا اعدام کند. زید گفت: می‌خواهم دو رکعت نماز بخوانم[۲۰]. پس از نماز او را به تیر چوبی بستند و آزادی وی را مشروط به ترک آیین خود کردند، ولی زید نپذیرفت[۲۱]. سپس گفتند: اگر محمد(ص) در دست ما بود و تو در خانه‌ات بودی، خوشحال نمی‌شدی. گفت: به خدا اگر من در سلامت باشم و خاری محمد(ص) را اذیت کند ناراحت خواهم بود[۲۲]. ابوسفیان می‌گفت: ما هرگز یارانی مانند یاران محمد که این‌گونه به او محبت می‌کنند، ندیده‌ایم[۲۳]. شهادت او را ۳۶ ماه پس از هجرت (سال سوم) و بعد از جنگ احد گفته‌اند[۲۴].[۲۵]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن حزم، جمهره انساب العرب، ص۳۵۷.
  2. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۹۷؛ ابن حبیب، المحبر، ص۷۴.
  3. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۲۲؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۰۰.
  4. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۲؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۱۸۳.
  5. ابن هشام، السیره النبویه، ج۳، ص۱۷۹.
  6. ابن هشام، السیره النبویه، ج۳، ص۱۷۸.
  7. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۷.
  8. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۲.
  9. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۲۵۹.
  10. محل آبی برای هذیل، ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۹.
  11. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۳؛ مقدسی، البدء والتاریخ، ج۴، ص۲۰۰.
  12. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۲۵۹.
  13. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۷.
  14. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۳؛ خلیفه بن خیاط، تاریخ، ص۳۲؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۳۹.
  15. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۷.
  16. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۶۱.
  17. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۶۲.
  18. ثعلبی، تفسیر ثعلبی، ج۲، ص۱۲۱؛ احتمال اشتباه از نساخ است.
  19. ابن هشام، السیره النبویه، ج۳، ص۱۸۱؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۶۲؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۲۱۶.
  20. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۳.
  21. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۶۲.
  22. ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۸۱؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۶۲؛ ابن عبدالبر، الدرر، ص۱۶۱.
  23. ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۸۱؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱، ص۳۵۷؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۱۸۴.
  24. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱، ص۳۵۷؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۵۸.
  25. مرادی‌نسب، حسین، مقاله «زيد بن دثنه»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۴۴۱-۴۴۲.