شناخت دشمن در معارف و سیره نبوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

پیامبر اکرم(ص) شناخت کاملی از فرماندهان دشمن، ویژگی‌ها و مواضعشان در قبال مسلمانان داشت که به او کمک می‌کرد رفتارهای آنان را پیش‌بینی کند و با فهم دقیق و تحلیل آن، تدابیری مناسب بیندیشد.

در غزوه حدیبیه، قریشیان، «حلیس»، بزرگ طایفه احابیش[۱] را به‌سوی پیامبر(ص) فرستادند.

حضرت با مشاهده او فرمود: «او از قومی خداپرست است. شترهای قربانی را به سویش بفرستید تا آنها را ببیند». حلیس با دیدن شتران قلاده در گردن (نشان‌دار) که پشم آنها به دلیل طول اقامت در آن محل ریخته بود و در دشت به‌سوی او می‌آمدند، به دلیل تعجب از آنچه دیده بود، بی‌آنکه نزد پیامبر(ص) برود، به‌سوی قریشیان بازگشت و دیده‌هایش را برای آنان شرح داد. قریشیان به او گفتند: «تو خود را کنار بکش، تو یک بادیه‌نشین ناآگاه بیشتر نیستی».

حلیس از این سخن به خشم آمد و گفت: «ای قریشیان! به خدا سوگند، آنچه از شما سر زد، در پیمان میان ما نبود. آیا کسی را که برای بزرگداشت بیت‌الله به‌سوی آن روانه است، از راه خود بازمی‌دارید؟ به خدا سوگند تمام احابیش را یک‌باره بر ضدتان خواهم شوراند». قریشیان در پاسخ گفتند: «ای حلیس! دست از سر ما بردار تا تصمیمی را بگیریم که خوش داریم».

پس از آنکه قریشیان بر نظر خود پای فشردند و درخواست حلیس را نپذیرفتند، مکرز بن حفص از آنها اجازه خواست نزد پیامبر(ص) برود و با او سخن بگوید و سپس شنیده‌هایش را به آنان منتقل کند. به وی اجازه دادند و او به‌سوی پیامبر(ص) روانه شد. حضرت تا او را دید، به مسلمانان فرمود: «این مرد، نیرنگ‌باز است».

مکرز، نظر پیامبر(ص) درباره خود را تأیید کرد؛ زیرا همو بود که در اثنای تبادل سفیران میان مسلمانان و قریشیان، همراه پنجاه تن از قریشیان، پنهانی به اردوگاه مسلمانان نفوذ کرد تا با استفاده از غفلت‌شان، آسیبی به آنان برساند. اما چون پیامبر(ص) و مسلمانان در کمین‌شان بودند، اسیرشان کردند[۲].

نمونه دیگر از این شناخت هنگامی بود که قریشیان، سهیل بن عمرو را نزد پیامبر(ص) گسیل داشتند. حضرت(ص) با مشاهده او به مسلمانان فرمود: «خداوند کار را بر شما آسان گردانده است. آنان (قریشیان) در پی صلح برآمده‌اند؛ از همین رو این مرد را گسیل داشته‌اند»[۳].

پیامبر(ص)، شخصیت ابوسفیان را نیز از خلال فرماندهی‌اش بر لشکر مشرکان شناخته بود و در روز فتح مکه، از ویژگی‌های شخصیتی او بهره گرفت. حضرت برای وی این موقعیت را قائل شد که هر کس به خانه‌اش پناهنده شود، در امان بماند.

و پیش‌تر، هنگام عبور لشکر اسلام به‌سوی مکه، ابوسفیان را در تنگه‌ای واداشت تا توان مسلمانان را به او بنمایاند و وی را وادارد که هم خود تسلیم شود و هم قریشیان را به تسلیم‌شدن فراخواند.

نمونه دیگر آنکه پیامبر اکرم(ص) به توانمندی‌های شخصیتی عمر بن خطاب و نیز ابوجهل، پی برده بود؛ از همین رو از خداوند خواست تا هر یک را که بیشتر دوست می‌دارد، به اسلام هدایت کند؛ که در نتیجه عمر اسلام آورد!

هنگامی که پیامبر(ص) خالد بن ولید را به فرماندهی سریّه‌ای منصوب کرد که قصد داشت آن را به‌سوی اکیدر (پادشاه) دُومه بفرستد، او را آگاه ساخت که اکیدر را در حالی خواهد یافت که به شکار گاو وحشی مشغول است. وقتی خالد به دومه رسید، اکیدر را در حال خروج از دژ خود برای صید یافت و اسیرش کرد[۴].

جلوه دیگر شناخت دقیق پیامبر(ص) از دشمنان خود، آن‌گاه بود که حضرت در روز فتح مکه، با نام‌بردن از افراد مشخصی، فرمان داد آنان کشته شوند حتی اگر به پرده‌های کعبه چنگ بزنند. علت این تصمیم‌گیری آن بود که حضرت، آنان و موضع خصمانه‌شان در قبال اسلام را خوب می‌شناخت[۵].[۶]

منابع

پانویس

  1. احابیش، مجموعه گروه‌هایی از قبیله‌های مختلف را گویند. «حلیس» نیز رئیس قبایل غیرقرشی مکه و هم‌پیمان با قریش بود.
  2. غزوة الحدیبیة، ص۸۰، به نقل از سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۳۱۲.
  3. نک: صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۶، ص٢۶٩)؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص٣١۶؛ شرح المواهب، ج۲، ص١٩۴؛ تاریخ الامم و الملوک؛ ج۲، ص٧۶؛ الفتح الربّانی، ج٢١، ص٢٠۴.
  4. نک: دلائل النبوة، ج۲، ص۵٢۶، شماره ۴۵۵.
  5. مجموع این افراد را ده تن گفته‌اند که رسول‌خدا(ص) بیشترشان را عفو کرد؛ نک: ترجمه، مغازی ص۶۳۱.
  6. ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۷۱.