صفای دل

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

صفای دل در رهایی از ناخالصی

دل چون به نور الهی روشن شد، از هرگونه ناخالصی و رنگارنگی رهایی یافته است. پس در این زمان، صفای سپیدی نور چنان در دل متمرکز می‌شود که طیف‌های رنگارنگ آن، محو و فانی در حقیقت سپیدی نور می‌شود. پس در این مرتبه غرق در توحید، از تلون‌های وجودی مرتبه فعل رسته و تکثرات عالم وجود به وحدت تبدیل شده است. پس همان‌گونه که صاحب آیات را می‌بیند و محو و فانی در آن است، از هرگونه شرک به‌ویژه خفی و اخفی رسته و در صفای توحید شهود نشسته و نظاره‌گر خدای یکتا و یگانه است و در مقام وصل، در اتصال با آن حقیقت نوری محض است که خدا خود در توصیف آن می‌فرماید: ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ[۱]. سالک در مقام صفا، در منزل پاکی خالصانه‌ای است. در این منزل، شرح صدری از سوی خدا به سالک داده می‌شود که بازتاب آن نور محض تجلیات صفات الهی در قلب اوست؛ خدا می‌فرماید: ﴿أَفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيْلٌ لِلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ[۲]. پس سالک دلش به ذکر الله نورانی و آباد است؛ چنان‌که کافر از این نور بی‌بهره و در سختی و تنگی است؛ چراکه او این نور خالص و سپید را با گناه پوشانده و آینه دلش را چنان به زنگار گناه آلوده است که دیگر بازتابی از انوار خورشید حقیقت نیست.

دل سالک در منزل صفا، همچون آفتابی است که نور خورشید حقیقت را بازتاب می‌دهد بی‌آنکه در آن کدورت و تیرگی و حتی تلوّن رنگ‌های آیات و کثرات آن باشد؛ پس چنان این نور در دلش متمرکز است که هیچ ناخالصی را بر نمی‌تابد و همچون عسل مصفی و آب صاف از هرگونه تیرگی و کدورت پاک و پاکیزه است. پس دل سالک صاف و مصفی، از هر چیز غیر خدایی پاک و پاکیزه است؛ و چنان در منزل توحید محض نشسته که دیگر دوگانگی نیست و در دلش هر چه هست، خدا و نور وحدت و توحید الهی است. خدا در وصف این و اصلان مرتبه صفا می‌فرماید: ﴿وَإِنَّهُمْ عِنْدَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ[۳]. از نظر قرآن، پیامبران در مرتبه صفا، بلکه مرتبه برتر آن یعنی اصطفای الهی هستند[۴]؛ پس چنان از خلوص برخوردارند که هیچ‌گونه ناخالصی در آنان راه ندارد، به‌گونه‌ای که همه وجود و هستی ایشان، خیر محض است و جز خیر محض و خالص چیزی از آنان صادر نمی‌شود. باید توجه داشت که خیر، هر آن چیز مناسبی است که هیچ‌گونه شرّ و بدی در آن راه ندارد و همه‌اش برکت و نعمت خالص بی‌هیچ نقمت و بلا و فتنه‌ای است. پس اهل صفا و اصطفا همچون پیامبران، در منزل سلامتی هستند که همه خواهان آن هستند. خدا درباره برخورداری اهل صفا و اصطفا از سلامتی مطلق در منازل خطر می‌فرماید: ﴿قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى[۵]. پس بندگان خالص و مصطفی خدا، برخوردار از سلامت مطلق و عام الهی در مقام حمد مطلق و عام هستند. بنابراین، از همه منازل سه‌گانه خطر به‌سلامت عبور نمی‌کنند؛ چنان‌که خدا می‌فرماید: ﴿وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا[۶].

بازتاب چنین صفا و اصطفایی آن است که هر چه از دین و آیین در مرتبه اندیشه و انگیزه، نظر و عمل از ایشان صادر می‌شود، خالص و صاف از هرگونه ضلالت و اضلالی است و هدایت محض به‌سوی حقیقت مطلق الهی است. از همین روست که خدا می‌فرماید: ﴿وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ[۷]. پس دین و آیینی که چنین انسان‌ها در مرتبه اصطفا یعنی بالاترین مرتبه صفا و صفوه به آن ایمان دارند و عمل نمی‌کنند، دینی خالص و برگزیده از سوی خدا است و بستری برای رسیدن انسان به مقام اسلام و تسلیم. پس اگر کسی می‌خواهد به مقام اسلامی برسد که همه چیزش فانی باشد و جز خدا نبیند و خود فانی در حقیقت الهی باشد و تلونات دنیا و تکثرات آن تأثیری در او نداشته باشد؛ چنان‌که حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسماعیل ذبیح‌الله(ع) این‌گونه بودند، باید این راه و آیین را بشناسد و بپیماید[۸]. خدا درباره مقام تسلیم و اسلام حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع) می‌فرماید: ﴿فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ[۹]. در حقیقت آن دو تن با این کار نشان دادند که حقیقت تسلیم دل در مقام توحید محض و فنای فی‌الله چیست. پس آنان همه تعلقات را از خود به دور افکنده و خلع نعلین تعلقات مادی و معنوی کردند و قلب را در وادی مقدس چنان به حق و حقیقت پیچیدند که جز حق به درون کسی راه نیابد و همه درون و برون محاط به قداست قدسی توحید شد[۱۰]. پس در آن ساحت قدسی و تنزیهی به دور از هرگونه تشبیه برخاسته از تکثرات موجودی، محض وجود حق را دریافتند و در منزل توحید محض نشستند و ندای: ﴿إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا[۱۱]، را شنیدند و فانی در حق شدند.[۱۲]

صفای وقتی تا اصطفای مقامی

با نگاهی به آیات قرآنی و روایات معتبر اسلامی می‌توان دریافت که صفا دارای مراتبی است که شامل سه‌گانه وقت، ملکه و مقام است. به نظر می‌رسد که در آغاز رسیدن سالک به منزل صفا، آنچه رخ می‌دهد لحظاتی است که نورانیت عنایت الهی در دل سالک می‌تابد تا همه طیف‌های تکثرات و رنگارنگی موجودات به وجود محض سپید نوری تبدیل شود. پس گاه می‌شود که به چشم بر هم زدنی نوری از حقیقت محض می‌تابد و دل سالک را از تکثر به وحدت می‌برد. پس حال و حالتی دست می‌دهد که دیگر آیات و نشانه‌ها را نمی‌بیند، بلکه همچون شخصی در تاریکی بازتاب نوری را می‌یابد که خیره‌کننده است و همه چیز را می‌برد جز وجودش را. این وقت که محل حال سالک است، قلب را منور می‌سازد که مدرک این وقت و حال خوش است. این حال و احوال در اختیار سالک نیست؛ چراکه بیرون از تلاش سالک بلکه موهبتی الهی است. از این روست که سالک قدرت جذب یا دفع آن را ندارد. پس ذوقی دست می‌دهد و برق تجلی نوری الله چنان جان را سریع می‌گیرد که به چشیدن آن به اندک لحظه‌ای مدهوش و گرفتار صعق صاعقه می‌شود و بر زمین تذلل فرومی‌افتد؛ پس چون افاقه دست می‌دهد و از آن دهشت و مدهوشی تجلی نور محض توحید بیرون نمی‌آید، جز خدای سبحان بیرون از تشبیه را نمی‌بیند که قادر به توصیف آن حقیقت صرفه و محض نوری خالص نیست. پس به خود باز می‌گردد و دوگانگی را می‌یابد و به ایمانی در نمی‌آید که پیش از این از آن بی‌خبر بوده است؛ پس خود را اولین می‌یابد که در پس آینه تجلی است. جالب اینکه این تجلی نه بر جان سالک بلکه بر کوه خیالات افتاده و آن را فروپاشیده و هیچ اثری از تکثرات به‌جا نگذاشته است؛ پس اگر بر جان او تجلی می‌کرد و همه وجودش را به فنای تمام بسوخت و دیگری نه خبری از متجلی بود، نه تجلی؛ چون در این مرتبه خدا بود و هیچ نبود[۱۳].

پس منزل نخست صفا، منزل لحظه و وقت است. مراد از این وقت نیز همان حال کشف و شهود عنایتی به جذبات الهی است؛ حالتی که در یک لحظه بر دل عارف هجوم آورده، آن را تحت سیطره خود قرار می‌دهد و توجه عارف را از دیگر امور به خود مشغول می‌دارد. سالک اگر وقت‌شناس و ابن‌الوقت باشد می‌تواند از این لحظات و تجلیات جذبه‌ای برای خود پلی سازد و به حال و مقام درآید و وقت را حال و ملکه و ملکه را نیز مقام سازد. سالک ابن‌الوقت کسی است که اقتضائات هر وقت را بداند و مطابق وظیفه‌ای که در آن لحظه بر عهده اوست، عمل کند. در این صورت عارف نسبت به گذشته و آینده بی‌توجه بوده و تنها متوجه وقت است.

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا»[۱۴]؛ «همانا در طول عمر شما، نسیم‌های الهی وزیدن می‌گیرد، پس بیدار باشید و خود را در معرض این نسیم‌ها قرار دهید». این فرصت‌هایی است که مانند ابر می‌آید و می‌رود. چنان‌که امیرمؤمنان امام علی(ع) هشدار می‌دهد و می‌فرماید: «قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ وَ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَانِ وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ»[۱۵]؛ «ترس قرین یأس، و کم‌رویی همراه با محرومیت است. فرصت به‌مانند ابر گذرا می‌گذرد، پس فرصت‌های نیک را غنیمت دانید». همچنین در اینکه فرصت، زود از دست می‌رود و دیر به دست می‌آید، حضرت علی(ع) می‌فرماید: «الْفُرْصَةُ سَرِيعَةُ الْفَوْتِ، بَطِيئَةُ الْعَوْدِ»[۱۶]. پس از آن‌که دل به صفای نوری روشن شد و تجلی الله همه غیر را بسوخت و دیگر در دل اغیار نماند و آیات و تلون‌ها و رنگارنگی تکثرات موجودات دل را نفریفت؛ آن‌گاه حالی دست می‌دهد و دل سالک مرتب در احوالات گوناگون به کشف‌هایی مواجه می‌شود تا این حقیقت در جان‌ودل ملکه شود که غیری نیست و هر چه هست اوست. البته این حالات هرچند همیشگی نیست و می‌آید و می‌رود، ولی حجم آمدورفت آن‌چنان زیاد است که کم‌کم جز ذو آیات، آیات را نمی‌بیند، بلکه ملکوت و باطن آن تمام توجه سالک را به خود مشغول می‌دارد.

در مرتبه سوم، به مقام دست می‌یابد و همه وجود سالک خدای تبارک در مرتبه سبحان یعنی تقدیس و تنزیه می‌رسد و اگر سبحان‌الله می‌گوید، جز خدا حتی مظهر فعلی او را نمی‌بیند و در مرتبه‌ای حتی مظهر صفاتی را به نظر نمی‌آورد. پس هر چه هست ذات خدای سبحان در مرتبه قداست قدوسی و تقدیس سبوحی است. پس از همه انواع شرک خفی و اخفی رسته و دل به خدا پیوسته است. البته این مسیری سه‌گانه‌ای است که سالک مجذوب می‌رود و سیر می‌کند و می‌پیماید؛ اما مسیری که مجذوب سالک چون پیامبران(ع) می‌روند مسیری است که از آغاز تا انجام اوست که می‌برد؛ زیرا صنعتی است که به دست قدوسی شرافت یافته است؛ چنان‌که درباره حضرت موسی(ع) می‌فرماید: ﴿وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي[۱۷]. از همین روست که سخن درباره پیامبران نه به صفا بلکه اصطفا است که بیان‌گر توجه کامل و تمام به ساخت و صفابخشی دل‌های آنان به نور تجلیات محض توحید است و هم ناظر به بهره‌مندی از جذبه‌های خاص الهی در تمام و طول مسیر از آغاز تا انجام[۱۸]. البته غیر از پیامبران، هستند دیگرانی که این‌گونه از عنایت خاص و اصطناعی الهی برخوردار می‌شوند و به مقام اصطفای الهی می‌رسند؛ چنان‌که درباره حضرت مریم(س) می‌فرماید: ﴿وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ[۱۹].[۲۰]

مراتب صفای دل از نظر عارفان

خواجه عبدالله انصاری، صفا را به سه‌گانه مبتدی، متوسط و پایانی دسته‌بندی کرده است. از نظر ایشان، درجه اول: نظری و آن صفای علم است؛ درجه دوم: عملی و حالی و آن صفای حال است؛ و درجه سوم؛ عملی محض و آن صفای وصال و اتصال است[۲۱]. به نظر او، صفایی که از راه عرفان نظری، اخلاق نظری و علم و دانش نظری به دست نمی‌آید، دارای سه نشانه است: نشانه اول: يُهَذِّبُ لِسُلُوكِ الطَّريقِ، وَ يُبَصِّرُ غايَةَ الْجِدِّ، يُصَحِّحُ هِمَّةَ الْقاصِدِ؛ «با مطالعه آمده سلوک تهذیب نفس می‌شود، به علم الهی دارای بصیرت و جدیت در کار می‌شود و همه عزیمت و همت بلندش بدان بصیرت تصحیح می‌شود». در مرتبه حال نیز سه نشانه برای او تحقق می‌یابد: تُشاهَدُ بِهِ شَواهِدُ التَّحْقيقِ وَ تُذاقُ بِهِ حَلاوَةُ الْمُناجاتِ وَ يُنْسىٰ بِهِ الْكَوْنُ؛ «به شهود تحقیق دست می‌یابد و شیرینی مناجات را می‌چشد و جهان ما سوی الله را فراموش می‌کند».

در درجه سوم که صفای اتصال است نیز سه نشانه برای اوست: يُدْرِجُ حَظَّ الْعُبودِيَّةِ فِي حَقِّ الرُّبوبِيَّةِ؛ يُغْرِقُ نِهايَاتِ الْخَبَرِ فِي بَدَاياتِ الْعِيانِ؛ يَطْوِي خِسَّةَ التَّكاليفِ فِي عِزِّ الْأَزَلِ؛ حظ و بهره بندگی و عبودیت را در حق ربوبیت مندرج و داخل می‌سازد؛ چراکه «الْعُبُودِيَّةُ جَوْهَرَةٌ كُنْهُهَا الرُّبُوبِيَّةُ»[۲۲]؛ «عبودیت گوهری است که باطن و ملکوت آن همان ربوبیت است»؛ نشانه دوم آن‌که نهایت اخبار را در آغاز عیان و شهود غرق می‌کند و کم‌کم خبرهایی که از مقصد بالا رسیده است به عیان و حقیقت می‌رسد. نشانه سوم آن‌که خست و دنائت و رذالت تکلیف را در عزلت ازلی می‌پیچید؛ به‌طوری که سختی تکالیف را از خودش زدوده و در اثر انجام تکلیف با شوق و عطش، به عزت الهی رسیده و خودش را در دامان عزت خدا انداخته و به درجه‌ای از صفا رسیده که وصال و اتصال با ازل است؛ یعنی ابد و ازل را به هم پیچیده و در عزت تمام خدا نشسته است و از منزل وصل و اتصال بهره‌مند گشته است[۲۳].[۲۴]

منابع

پانویس

  1. «خداوند، نور آسمان‌ها و زمین است» سوره نور، آیه ۳۵.
  2. «آیا کسی که خداوند دلش را برای اسلام گشاده داشته است و او از پروردگار خویش با خود فروغی دارد (چون سنگدلان بی‌فروغ است)؟ بنابراین وای بر سخت‌دلان در یاد خداوند! آنان در گمراهی آشکارند» سوره زمر، آیه ۲۲.
  3. «و آنان نزد ما از گزیدگان نیکان بودند» سوره ص، آیه ۴۷.
  4. سوره آل عمران، آیه ۳۳.
  5. «بگو: سپاس خداوند را و درود بر آن بندگان وی که برگزیده است» سوره نمل، آیه ۵۹.
  6. «و بر او روزی که زاده شد و روزی که خواهد مرد و روزی که او را زنده برانگیزند درود باد» سوره مریم، آیه ۱۵.
  7. «و ابراهیم آن را به پسران خود سفارش کرد و یعقوب نیز: که ای فرزندان من! خداوند برای شما این دین را برگزیده است پس، جز در فرمانبرداری (از او) از این جهان نروید» سوره بقره، آیه ۱۳۲.
  8. سوره شوری، آیه ۱۳؛ سوره آل عمران، آیه ۱۹ و ۸۵ و آیات دیگر.
  9. «و چون هر دو (بدین کار) تن دادند و (ابراهیم) او را به روی درافکند (او را از آن کار بازداشتیم)» سوره صافات، آیه ۱۰۳.
  10. سوره طه، آیه ۲۰.
  11. «بی‌گمان این منم خداوند که هیچ خدایی جز من نیست» سوره طه، آیه ۱۴.
  12. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۵۳.
  13. ر.ک: سوره اعراف، آیه ۱۴۳.
  14. بحارالانوار، ج۷، ص۲۲۱.
  15. نهج‌البلاغه، کلمات قصار ۲۱.
  16. سفینة البحار، ج۲، ص۳۵۷.
  17. «و تو را برای خویشتن پروراندم» سوره طه، آیه ۴۱.
  18. سوره آل عمران، آیه ۳۳؛ سوره ص، آیه ۴۷.
  19. «و آنگاه فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را برگزید و پاکیزه داشت و بر زنان جهان برتری داد» سوره آل عمران، آیه ۴۲.
  20. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۵۶.
  21. منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری، منزل ۷۳.
  22. مصباح الشریعة، منسوب به امام صادق(ع)، ص۷.
  23. منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری، منزل ۷۳.
  24. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۵۹.