مطعم بن عدی نوفلی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از مطعم بن عدی)

موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد

مقدمه

مطعم بن عدی نوفلی، از بزرگان قریش و رئیس قبیله «بنی‌نوفل» در جاهلیت. وی همان کس است که چون رسول خدا (ص) از طائف به مکه بازگشت برای ایمنی از آزار و ممانعت هم‌پیمانان قریش از او یاری خواست و مطعم نیز با مردان خانواده‌اش سلاح پوشیدند و گرداگرد مسجد الحرام را فرا گرفتند تا آنکه رسول خدا با امنیت وارد مسجد شد و طواف کرد و نماز گزارد و به سلامت به خانه‌اش بازگشت. او همچنین سعد بن عباده را که برای عمره به مکه آمده و گرفتار قریش شده بود نجات داد و در پناه خود گرفت. وی اندکی پیش از جنگ بدر درگذشت و از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمود اگر مطعم بن عدی زنده می‌‌بود و آزادی اسیران پدر را از من می‌‌خواست همه را به او وا می‌‌گذاشتم[۱].[۲]

هنگامی که رسول خدا(ص) از طائف به مکه می‌رفت، کسی را نزد مطعم بن عدی فرستاد تا با حمایت او به مکه وارد شود و رسالت الهی خود را ابلاغ کند. هنگام صبح مطعم، سلاح برداشت و لباس جنگی بر تن کرد و به همراه فرزندان خود و برادرش وارد مسجد الحرام گردیدند. ابوجهل وقتی آن حالت را مشاهده کرد به مطعم گفت: آیا کسی را پناه داده‌ای یا از شخصی پیروی می‌کنی؟ مطعم گفت: کسی را پناه داده‌ام. ابوجهل گفت: هر که را پناه داده‌ای ما نیز پناه می‌دهیم. پیامبر اکرم(ص) وارد مکه شد. ابوجهل چون او را دید گفت: این پیامبر شماست! عتبه بن ربیعه گفت: آیا چیز بدی است که کسی از ما هم پیامبر و هم سلطان باشد؟ وقتی این خبر به رسول خدا(ص) رسید، نزد آنان آمد و به عتبه فرمود: حمایت تو برای خدا نبود، بلکه این طرفداری به جهت دفاع از خودت بود؛ آن‌گاه به ابوجهل روی کرد و فرمود: ای ابوجهل! به خدا سوگند دیری بر تو نگذرد که خندیدنت کم و گریستنت زیاد باشد. و بعد به قریش فرمود: زمان زیادی بر شما نگذرد در چیزی داخل شوید که آن را بد و ناخوش می‌دارید. پس دیری نگذشت که سخن پیامبر تحقق پیدا کرد[۳]. رسول خدا(ص) هنگامی که از سفر طائف به مکه بازگشت به جز تعداد کمی از مسلمانان که در مکه باقی مانده بودند - مستضعفانی که توان مقابله با دشمنان را نداشتند - بقیه مردم مکه شروع به مخالفت و دشمنی با پیامبر کردند و در این میان، قریش بیشترین دشمنی را نسبت به آن حضرت ابراز می‌نمود[۴].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. زرکلی، خیرالدین، اعلام، ج۷، ص ۲۵۲.
  2. تهامی، سید غلام رضا، فرهنگ اعلام تاریخ اسلام ج۲، ص ۵۳۵.
  3. کامل ابن اثیر، ج۲، ص۹۲.
  4. نظری منفرد، علی، قصه هجرت، ص ۷۶.