همسر ابوذر غفاری
مقدمه
نام این بانوی صحابی رسول الله(ص) در تاریخ ذکر نشده است. وی همسر ابوذر غفاری بود. نام ابوذر جندب بن جنادة بن کعیب از قبیله بنیغفار از اعراب مضری است. مادرش رمله نیز از همین قبیله است. نام او بریر نیز ذکر شده است[۱]. وی صحابی بزرگ پیامبر اکرم(ص) است که به سبب شخصیت ویژه و ستیزهایی که با عثمان و معاویه داشت آوازهای بلند یافت. ابوذر مردی صحرانشین بود. روایت مفصل عبدالله بن صامت برادرزاده ابوذر نشان میدهد که وی در دوره جاهلیت نه تنها بتپرست نبوده، بلکه سه سال پیش از دیدار با پیامبر اکرم(ص) پروردگار را نیایش میکرده است[۲]. چون از بعثت پیامبر اکرم(ص) آگاه شد، برادر خود انیس را به مکه فرستاد و بدو گفت: برو و ببین این مرد که میگوید از آسمان بدو خبر میرسد، کیست؟ آنگاه مرا آگاه کن! برادرش به مکه آمد و رسول الله(ص) را دید و نزد ابوذر بازگشت و گفت: مردی را دیدم که مردم را به اخلاق نیکو سفارش میکند و گفتار او شعر نیست. ابوذر گفت: آنچه میخواستم نگفتی. خود توشهای و ظرف آبی برداشت و روانه مکه شد. درباره اسلام آوردن او در منابع کهن روایتهای گوناگونی نقل شده است[۳].
ابوذر پس از اسلام آوردن به قبیله خود برگشت. ابتدا برادر و مادر خود را مسلمان کرد و سپس مردم قبیله خود را به ظهور دین تازه مژده داد[۴]. او پس از غزوه خندق به مدینه و حضور پیامبر اکرم(ص) رسید[۵] و چون تنها بود، همراه اصحاب صفه در مسجد میخوابید[۶]. چون زن گرفت، خیمهای بر فراز پشتهای برپا کرد و در آن بسر میبرد. ابوذر در مدینه از نزدیکان پیامبر اکرم(ص) و مورد اعتماد آن حضرت بود و در غزوات و سریههایی شرکت داشت و در غزوۀ بنیمصطلق و عمرةالقضاء جانشین آن حضرت در مدینه بود[۷]. در جمادیالاولی سال ششم، غزوه ذیقرد (غزوه غابه، غزوه فزع) اتفاق افتاد. ابناسحاق مینویسد: رسول الله(ص) از غزوه بنیلحیان بازگشت، اما چند شبی بیش نگذشت که عیینة بن حصن بن حذیفة بن بدر فزاری با سوارانی از غطفان بر شترمادگان شیرده آن حضرت در «غابه» غارت بردند و پسر ابوذر غفاری را کشتند و زن ابوذر را با خود بردند. رسول الله(ص) بامداد چهارشنبه به تعقیب دشمن بیرون آمد و سواران اصحاب هم از پی وی شتافتند. آنان در پی دشمن تا «ذیقرد» تاختند و با رسیدن اصحاب، ده شتر را پس گرفتند و در زدوخوردهایی که پیش آمد، کسانی از دو طرف کشته شدند.
رسول الله(ص) پس از پنج روز که رفته بود، روز دوشنبه به مدینه بازگشت. همسر ابوذر هم که او را اسیر کرده و برده بودند، بر شتر «قصواء» رسول الله(ص) که یکی از شترهای گله بود، رسید و پس از گزارشهایی که داد، گفت: ای رسول خدا! نذر کردهام که اگر خدا مرا سوار بر این شتر نجات بخشد، او را بکشم و از جگر و کوهانش بخورم! رسول خدا لبخندی زد و گفت: بد پاداشی است که به این شتر میدهی! خدا تو را سوار بر این شتر نجات بخشد و آنگاه او را بکشی؟! نه در معصیت خدا نذری منعقد میشود و نه در آنچه مال تو نیست، این شتر مال من است، به سلامتی به خانهات بازگرد. این خانواده همواره در خدمت رسول الله(ص) بودند و پس از رحلت آن حضرت نیز در زمره کسانی بودند که دل با امام علی(ع) داشتند[۸]. ابوذر به خاندان امیرالمؤمنین(ع) چنان نزدیک بود که در مراسم خصوصی تشییع پیکر فاطمه(س) در زمره یاران ویژه امام شرکت کرد[۹].
در دوران خلافت عثمان، مشاهده کارهای او در مدینه و کارگزار او معاویه در دمشق، همچون گماشتن خویشان بر کارهای مهم و اعطای مقرریهای کلان و ثروتاندوزیها و اسرافکاریها و بیپروایی در برابر دستورهای پیامبر اکرم(ص)، ابوذر را از خلافت عثمان و حکومت معاویه سخت بیزار و خشمگین ساخت[۱۰]. او به قصد نهی از منکر و با استفاده از مصونیتی که به موجب همصحبتی با پیامبر اکرم(ص) یافته بود، نارضایتی خود را به شکلهای گوناگون ابراز میکرد. در شام و در برابر کاخ معاویه فریاد میزد و او را به خیانت در بیتالمال یا اسراف متهم میکرد و ناسازگاری کارهای او را با قرآن و سنت رسول الله(ص) برای مردم برمیشمرد[۱۱].
ابوذر از امام علی(ع) و خاندان پیامبر اکرم(ص) طرفداری میکرد[۱۲] و بهرغم کوششهای معاویه برای تطمیع او[۱۳]، دست از مخالفت برنمیداشت. او با استناد به آیه کنز[۱۴]، به انتقاد از معاویه میپرداخت، چه برخلاف معاویه که تنها اهل کتاب را مشمول آیه میدانست، معتقد بود که اگر مسلمانان نیز زر و سیم بیندوزند، مصداق این آیه خواهند بود[۱۵]. معاویه در برابر این مخالفت، نخست مردم را از همنشینی با ابوذر منع کرد، چنانکه دیدار او مایه گرفتاری میشد[۱۶]، سپس نامهای به عثمان نوشت و او را از خطر قیام مردم به سبب سخنان ابوذر آگاه کرد و تذکر داد که او از خلیفه عیبجویی میکند[۱۷]. عثمان از معاویه خواست تا او را با خشونت به مدینه روانه کند. ابوذر را بر شتری برهنه به مدینه فرستادند و چون رنجور و خسته به مدینه درآمد، عثمان خواست او را با بخشیدن مال خشنود کند، اما او نپذیرفت و به انتقاد از دستگاه حکومت و خاندان امیه پرداخت[۱۸]. عثمان خشمگین شد و برای دور نگاه داشتن او از مردم گفت تا به ربذه تبعیدش کنند[۱۹] و هیچکس او را بدرقه نکند، اما امام علی(ع) به همراه فرزندانش حسنین(ع)، برادرش عقیل، پسر برادرش عبدالله بن جعفر و صحابی بزرگوارش عماریاسر او را بدرقه کردند[۲۰]. امیرالمؤمنین سخنانی برای تسلی و دلداری او بیان فرمود و در خطبهای شیوا به ستایش از ابوذر و نکوهش از عثمان و یارانش پرداخت[۲۱].
ابوذر که از الطاف و مهربانیهای امیرالمؤمنین و حسنین بهرهمند گردید و در دنیای تیره و تار غربت و بییاوری، خود را در کانون انوار الهی و در میان دستپروردگان پیامبر اکرم(ص) دید، اندوه و ناراحتیهای خویش را به یکباره از یاد برد. او دست امام علی(ع) را بوسید، سپس گریست و گفت: خدا شما خاندان را قرین رحمت دارد. ای ابوالحسن! وقتی تو و فرزندانت را میبینم، گفتار پیامبر اکرم(ص) را به یاد میآورم و شکیبایی ندارم تا گریه کنم[۲۲]. ابوذر با زن و بچه رهسپار ربذه شد و در همانجا درگذشت[۲۳]. داستان مرگ او به صورتی شگفت نقل شده است. طبری مینویسد: در ماه ذیالحجه سال هشتم خلافت عثمان وقتی مرگ ابوذر در رسید و به حال احتضار افتاد، به دختر خود گفت: دخترکم از بالا بنگر ببین کسی را میبینی؟ نه! پس هنوز اجل من نرسیده. آنگاه دستور داد که بزی بکشت و بپخت. سپس گفت: وقتی آنها که دفن من میکنند پیش تو آمدند، به آنها بگو ابوذر قسمتان میدهد که سوار نشوید تا آنکه غذا بخورید. و چون غذا پخته شد، گفت: بنگر ببین کسی را میبینی؟ آری اینک کاروانی میآید. مرا رو به کعبه کن! و دختر چنان کرد. آنگاه گفت: بنام خدا و به کمک خدا و بر دین پیامبر خدا(ص)!
پس از آن دختر برفت و به آنها رسید و گفت: خدایتان بیامرزد، پیش ابوذر آیید. گفتند: کجاست؟ دختر به سوی وی اشاره کرد و گفت: مرده است به خاکش کنید. گفتند: بله، بچشم، خدا ما را بدین، مکرم داشته است. در این هنگام کاروانی از اهل کوفه در رسید که عبدالله بن مسعود نیز در آن میان بود و به طرف ابوذر گشتند. ابنمسعود میگریست و میگفت: پیامبر اکرم(ص) راستگو بود که فرمود: ابوذر تنها میمیرد و تنها محشور میشود. آنگاه وی را غسل دادند و کفن کردند و بر او نماز کردند و به خاکش سپردند و چون خواستند حرکت کنند دختر گفت: ابوذر درودتان میگوید و قسمتان میدهد که سوار نشوید تا غذا بخورید. چنان کردند. سپس آنها را با خود به مکه بردند[۲۴]. ابوذر در میان امامیه منزلت ویژه و بسیار والایی دارد. آنان ابوذر، سلمان، مقداد و عمار را که پس از پیامبر اکرم(ص) به امام علی(ع) وفادار ماندند، ارکان اربعه میخوانند[۲۵] که خداوند پیامبرش را به دوست داشتنشان امر کرده[۲۶] و بهشت مشتاقشان است[۲۷]. از تاریخ وفات همسر ابوذر اطلاعی در دست نیست.[۲۸]
منابع
پانویس
- ↑ الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۹۸؛ جمهرة النسب، ص۱۸؛ المعارف، ص۶۷ و ۱۵۲.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۹۸.
- ↑ ر.ک: سیرة ابناسحاق، ص۱۱۹ و ۱۲۲؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۹۸، ۲۰۰، ۲۰۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۱۵ و ۳۱۷.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۰۳.
- ↑ ر.ک: السیرة النبویه ابنهشام، ج۲، ص۴۲۴؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۰۳-۲۰۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۱۵، ۳۱۷.
- ↑ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۲.
- ↑ ر.ک: السیرة النبویه ابنهشام، ج۳، ص۳۰۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۵۳.
- ↑ ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴؛ الخصال، ج۲، ص۴۶۱-۴۶۲؛ شرح نهجالبلاغه، ج۱، ص۲۱۹-۲۲۰؛ ج۲، ص۵۱-۵۲.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱۵.
- ↑ ر.ک: انساب الاشراف، ج۵، ص۲۵-۲۶؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۳-۱۷۴؛ المعارف، ص۱۹۴-۱۹۵؛ العقد الفرید، ج۴، ص۲۸۷.
- ↑ انساب الاشراف، ج۴، ص۵۴۲-۵۴۳.
- ↑ ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۱-۱۷۲.
- ↑ انساب الاشراف، ج۴، ص۵۴۲-۵۴۳.
- ↑ ﴿وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ﴾ «و آنان را که زر و سیم را میانبارند و آن را در راه خداوند نمیبخشند به عذابی دردناک نوید ده!» سوره توبه، آیه ۳۴.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۰۴؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۸۳-۲۸۴؛ العقد الفرید، ج۴، ص۳۰۶.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۰۵.
- ↑ انساب الاشراف، ج۴، ص۵۴۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۲؛ الفتوح، ج۱، ص۳۷۳.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۰۵-۲۰۶؛ انساب الاشراف، ج۴، ص۵۴۳.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۲-۱۷۳؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۸۴-۲۸۵؛ الفتوح، ج۱، ص۳۷۳-۳۷۵. موضوع تبعید ابوذر نخست به شام و سپس به ربذه و رفتار ناپسندیده عثمان و امویان با او در کتابهای سیره و تاریخ به تفصیل آمده است. برای اطلاع از نظر قاضی عبدالجبار و سیدمرتضی در این باره به بحث مفصل ابنابیالحدید در شرح نهجالبلاغه، ج۳، ص۵۲-۵۹، ج۸، ص۲۵۲-۲۶۲ مراجعه فرمایید.
- ↑ مروجالذهب، ج۱۲، ص۶۹۸.
- ↑ ر.ک: نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۰.
- ↑ انساب الاشراف، ج۴، ص۵۴۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۳.
- ↑ انساب الاشراف، ج۴، ص۵۴۴؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۸۵.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۳۰۸-۳۰۹؛ و نیز ر.ک: الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۱۰-۲۱۲؛ تاریخ خلیفة بن خیاط، ج۱، ص۱۷۷؛ انساب الاشراف، ج۴، ص۵۴۵-۵۴۶؛ ج۵، ص۵۵-۵۶؛ الفتوح، ج۱، ص۳۷۶-۳۷۷؛ الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۲۵-۲۲۶.
- ↑ فرق الشیعه، ص۱۵-۱۶؛ الاختصاص، ص۶-۷؛ رجال طوسی، ص۳۶.
- ↑ الخصال، ج۱، ص۲۵۳-۲۵۴؛ رجال کشی، ص۱۰.
- ↑ الخصال، ج۱، ص۳۰۳؛ الاختصاص، ص۱۲.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۳۳۸.