هند بنت عمرو
مقدمه
هند بنت عمرو بن حرام بن ثعلبة بن حرام از خاندان حبیب بن حارثة بن مالک بن غضب از قبیله بزرگ خزرج از انصار مدینه است[۱]. برادرش عبدالله بن عمرو انصاری پدر جابر بن عبدالله انصاری است[۲]. هند با عمرو بن جموح ازدواج کرد و از او صاحب چهار پسر شد[۳]. هند مسلمان شد و با پیامبر اکرم(ص) بیعت کرد و در جنگ خیبر همراه آن حضرت شرکت کرد[۴]. عمرو بن جموح مردی لنگ بود. فرزندانش همراه پیامبر اکرم(ص) در جنگها حاضر میشدند. خانواده عمرو او را از شرکت در اُحُد به علت لنگی پا باز میداشتند و میگفتند: بر تو حرجی نیست، پسرانت هم که همراه پیامبر اکرم(ص) میروند. عمرو گفت: احسنت! آنها به سوی بهشت بروند و من پیش شما بنشینم! عمرو سپر و ابزار جنگ خود را برداشت و گفت: پروردگارا! مرا با خواری به نزد خانوادهام برنگردان! عمرو به راه افتاد، پسرانش خود را به او رساندند که باز هم درباره عدم شرکت در جنگ با او صحبت کنند، او پیش پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت: پسرانم میخواهند مرا از آمدن همراه تو و جنگ منع کنند، حال آنکه به خدا سوگند، آرزومندم که با همین پای لنگ خود به سوی بهشت گام بردارم. آن حضرت فرمود: خداوند تو را معذور داشته و جهاد بر تو واجب نیست، ولی او اصرار کرد و آن حضرت به پسرانش فرمود: شما حق ندارید که او را منع کنید، شاید خداوند شهادت را بهره او فرماید[۵]. در غزوه اُحُد او و یکی از پسرانش به نام خلاد به شهادت رسیدند. عایشه همسر رسول الله(ص) گوید: چون خبر شکست مسلمانان به مدینه رسید، همراه گروهی از زنان برای کسب خبر بیرون آمده بودیم، در محل بنیحارثه، هند دختر عمرو بن حرام را دیدیم که جنازههایی را بر شتری بار کرده و عازم مدینه بود. عایشه از اوضاع جنگ از او پرسید. او گفت: نگران نباشید خیر است. رسول الله(ص) سلامت است و با سلامتی او هر مصیبتی اندک و قابل تحمل است، البته خداوند متعال گروهی از مؤمنان را به درجه شهادت نائل فرمود، آنگاه این آیه را خواند: ﴿وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا﴾[۶]. اینها جنازه چه کسانی است؟
برادرم عبدالله، پسرم خلاد و همسرم عمرو! آنها را کجا میبری؟ به مدینه تا به خاک سپارم. آنگاه شتر خود را هی کرد، ولی شتر به زانو درآمد. شاید شتر طاقت حمل آنها را ندارد؟ نه! این چیزی نیست، گاهی اوقات او به اندازه بار دو شتر را حمل میکند، خیال میکنم دلیل دیگری داشته باشد. آنگاه بر شتر نهیب زد، حیوان به پا خاست ولی چون او را به طرف مدینه راند، دوباره زانو به زمین زد و چون او را به سمت اُحُد برگرداند، حیوان شتابان به راه افتاد. هند به منطقه اُحُد برگشت و خدمت رسول الله(ص) رسید و این موضوع را خبر داد، پیامبر اکرم(ص) فرمود: این شتر مأمور است، آیا عمرو بن جموح هنگام خروج مطلبی نگفت؟ پیش از خروج رو به قبله ایستاد و گفت پروردگارا، مرا با خواری به خانوادهام برنگردان و شهادت را روزی من قرار بده! شتر هم به همین جهت حرکت نمیکند، ای گروه انصار! میان شما نیکانی هستند که اگر خدای را سوگند دهند، خداوند سوگندشان را میپذیرد و عمرو بن جموح از آنهاست. آنگاه آن حضرت دستور فرمودند تا عمرو، عبدالله و خلاد را در اُحُد به خاک بسپارند و چون عبدالله و عمرو به شدت مثله شده بودند و بدنهای آن دو شناخته نمیشد، بدین سبب پیامبر اکرم(ص) دستور فرمود که آن دو را در یک قبر دفن کنند. همچنین گفتهاند: آن حضرت به واسطه رفاقت و صمیمیت آن دو، دستور فرمودند هر دو را در یک قبر بگذارند. سپس خطاب به هند فرمود: ای هند! از هنگامی که برادرت عبدالله کشته شده است، فرشتگان با بالهای خود بر پیکرش سایه افکندهاند تا اینکه دفن شد. بدان شوهرت، پسرت و برادرت در بهشت دوستان یکدیگرند. هند گفت: ای رسول خدا! دعا فرمای و از خدا بخواه شاید مرا هم با ایشان قرار دهد. پیامبر اکرم(ص) برای این خانواده دعای خیر فرمود[۷].[۸]
جستارهای وابسته
- عبدالله بن عمرو بن حرام (برادر)
- جابر بن عبدالله انصاری (برادرزاده)
- عمرو بن جموح (همسر)
- خلاد بن عمرو بن جموح (فرزند)
منابع
پانویس
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۹۷.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۹۷؛ اسدالغابه، ج۶، ص۲۹۳؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۲۳.
- ↑ مغازی واقدی، ج۱، ص۱۹۱؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۲۳.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۹۷.
- ↑ مغازی واقدی، ج۱، ص۱۹۱.
- ↑ «و خداوند کافران را در (اوج) کینهشان بیآنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است» سوره احزاب، آیه ۲۵.
- ↑ مغازی واقدی، ج۱، ص۱۹۱-۱۹۲.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۳۴۲.