کیسانیه در تاریخ اسلامی

کیسانیه‌[۱]

کیسانیه فرقه‌ای بودند که می‌گفتند چون «محمد حنفیه» پسر امیرالمؤمنین علی(ع) در جنگ جمل پرچم‌دار اسلام بود، پس پدر، او را به جانشینی برگزیده است[۲]. در علت نامگذاری آنها به کیسانیه گفته‌اند که «کیسان» لقب مختار بن ابی عبید ثقفی، رئیس آنان بوده است و پیروانش «کیسانیه» خوانده شده‌اند. عده‌ای هم می‌گویند امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) مختار را کیسان نامید و به او فرمود: «تو به خون‌خواهی فرزندم حسین(ع) قیام می‌کنی». همچنین در علت ملقب شدن مختار به «کیسان» گفته‌اند رئیس شرطه او مردی مکنی به «ابوعمره کیسان» بود و او عقیده داشت محمد بن حنفیه جانشین بلافصل امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام است. به ادعای سعد بن عبدالله اشعری (در گذشته سال ۳۰۰) مؤلف کتاب المقالات و الفرق، ابوعمره که قبلاً یک مرد فراری و سرگردان بود، نامش سائب بن مالک اسعدی بود که در گفتار و کردار و کشتار قاتلان امام حسین(ع) بسیار شدیدالعمل و تندروتر از مختار بود[۳].

به ابوعمره نسبت داده‌اند که می‌گفت: «محمد بن حنفیه وصی علی بن ابیطالب و امام است و مختار، نایب و عامل اوست. وی بر این اعتقاد بود که مقدم داشتن کسی بر علی(ع) کفر است، و اهل صفین و جمل کافر شدند؛ و نیز می‌پنداشت از سوی خدا به مختار وحی می‌شود و جبرئیل، اخبار را به او می‌رساند، ولی مختار، جبرئیل را نمی‌بیند![۴]. کیسانیه به احاطه محمد بن حنفیه به تمام علوم، اعتقاد بسیار داشتند و بر این باور بودند که تمامی اسرار از علوم تأویل و باطن، و آفاق و انفس را از امام حسن(ع) و امام حسین(ع) اقتباس کرده است. کیسانیه همچنین معتقد بودند که «دین» یعنی: «اطاعت از آن مرد». ابوعمره حتی آنها را وادار کرد ارکان دین، مانند نماز، روزه، حج و زکات را به «مردانی» تأویل کنند. برخی از آنان بر این باور بودند که بعد از رسیدن به طاعت آن مرد، مسائل دین و شریعت را باید رها کرد. بعضی از آنها اعتقاد به قیامت را ضعیف شمرده‌اند و گروهی دیگر به تناسخ ارواح و حلول آنها در بدن‌ها و رجعت پس از مرگ اعتقاد پیدا کردند[۵].

به قولی مختار خود نیز مدعی بود که محمد بن حنفیه او را مأمور به خون‌خواهی امام حسین(ع) کرده و او وصی امیرمؤمنان(ع) و پس از پدر، امام است[۶]. برخی، کیسانیه را یازده شاخه دانسته که گروهی از آنان امامت منصوص را پس از علی(ع) به فرزندش حسن(ع) و بعد از او به برادرش حسین(ع) و پس از حسین(ع) به برادر دیگرش محمد بن علی (محمد بن حنفیه) منحصر ساخته‌اند[۷]. برخی از کیسانیه بر این اعتقادند که پس از ابوهاشم، پسر محمد حنفیه که در «شراة»[۸] درگذشت، امامت به وصیت او به محمد بن علی بن عبدالله بن عباس منتقل شده است و محمد نیز پس از خود، به جانشینی ابراهیم امام، و ابراهیم به جانشینی ابوالعباس سفاح وصیت کرد. پس از ابوالعباس، خلافت به ابوجعفر منصور انتقال یافت و در خاندان آنها باقی ماند[۹]. برخی فرقه «مختاریه» را همان یاران «ابوعمره» می‌دانند که به دلیل خودداری محمد بن حنفیه از اشاعه علم خود و ارشاد خلق، از سوی خداوند مجازات شد و خدا او را که امامی ناطق بود، پنهان کرد و فرزندش ابوهاشم امام صامت، پیشوای مردم شد[۱۰]. بعضی نیز «مختاریه» را با عقاید خاص و سوای کیسانیه که مشترکاتی با آنان داشتند به شمار آورده‌اند[۱۱].

به رغم آنچه نگارندگان کتب ملل و نحل درباره کیسانیه و ارتباط آن با مختار آورده‌اند و یا مدعی وجود فرقه‌ای به نام «مختاریه» شده‌اند، باید گفت که این هم یکی دیگر از تلاش‎های دشمنان شیعه و مختار ثقفی برای تخریب وی در تاریخ است؛ چراکه فرقه کیسانیه پس از مرگ محمد حنفیه در سال ۸۱ پدید آمد، حال آنکه مختار در سال ۶۷ به شهادت رسیده است. از این گذشته وقتی حدیث صحیح از امام باقر(ع) در تأیید مختار و طلب رحمت برای او صادر شده است، دلیل بر درستی ایمان او و دروغ بودن فرقه‌سازی وی می‌باشد؛ زیرا امام(ع) مسئول مقابله با بدعت‌ها و انحراف‌هاست و اگر مختار چنین بود نه تنها امام(ع) او را تأیید نمی‌کرد بلکه لازم می‌آمد وی را طعن و طرد نماید. همچنین در نادرست بودن ادعای سعد بن عبدالله اشعری مؤلف المقالات و الفرق همین بس که وی دو شخصیت متمایز، یکی ایرانی و دیگری عرب را یک شخص قلمداد کرده و می‌گوید: «ابوعمره کیسان که قبلاً یک مرد فراری و نامش سائب بن مالک اسعدی بود...؛ در حالی که تمام منابع تاریخی آورده‌اند ابوعمره رئیس شرطه مختار از موالی (ایرانی) بود و سائب بن مالک اشعری (و نه اسعدی) از قبیله اشعری یمنی و داماد ابوموسی اشعری و از فرماندهان اصلی قیام مختار بوده است. ابوعمره در جریان جنگ مذار میان قوای مختار و مصعب بن زبیر کشته شد و سائب بن مالک که بر خلاف پدر زن خود شیعه‌ای با اخلاص بود در پایان کار مختار همراه با وی در محاصره دارالاماره کوفه به شهادت رسید.

از مورخان و مؤلفان اهل تسنن کتاب‌های فرقه‌نگاری، در حمله به شخصیت مختار و تهمت زدن و افترا بستن به او – همان‌گونه که در بحث «مختار و امامت در شیعه» بیان شد - انتظاری نیست؛ اما از سعد بن عبدالله اشعری قمی که از علمای برجسته شیعه و اصحاب امام حسن عسکری(ع)[۱۲] بوده، عجیب است که اتهامات و تخریب‌های رایج در عامه نسبت به مختار را حمل به صحت کرده و در کتاب خود آنها را تکرار کرده است! کما اینکه حسن بن موسی نوبختی (درگذشته سال ۳۱۰) مؤلف شیعی «فِرَقُ الشیعه» نیز درباره مختار چنین نظری دارد. به تحقیق مصحح و محقق کتاب «المقالات و الفرق»، سعد بن عبدالله اشعری کتاب خود را از کتاب فرق الشیعه نوبختی که معاصر هم بوده‌اند، اقتباس کرده است[۱۳]. حال آن‌که در زمان این دو مؤلف و عالم شیعی، ابراهیم بن محمد ثقفی (درگذشته به سال ۲۸۳) مؤلف کتاب مشهور «الغارات» کتابی با نام «اخبار مختار ثقفی» نگاشته بود که با توجه به شهرت و شخصیت مهم علمی و دینی ثقفی قطعاً می‌توانسته در اختیار آنان قرار داشته باشد. بی‌گمان ثقفی که خود از عموزادگان با واسطه مختار بوده است، به دور از فضای اموی و زبیری ساخته ضد مختار، قیام و عقاید او را در کتابش معرفی کرده بوده است؛ اما به سبب غلبه آن فضا، کتاب او نه تنها مورد توجه و استناد واقع نشد بلکه از میان رفته است؛ در حالی که بسیاری از آثاری که شخصیت مختار را تخریب کرده‌اند - از جمله آثار اشعری و نوبختی - باقی مانده‌اند!. گذشته از این، به نظر می‌رسد سعد بن عبدالله اشعری تخصصی در تاریخ نگاری و شناخت سوابق قبایل معروف عرب در دوره اسلامی - حتی قبیله خودش یعنی «اشعری» نیز - نداشته است؛ چراکه همان‌طور که گفته شد «سائب بن مالک اشعری» را «اسعدی» خوانده و او را با ابوعمره کیسان «ایرانی» یک نفر تصور نموده است! همچنین این اشکال به سعد بن عبدالله اشعری و حسن بن موسی نوبختی که هر دو از محدثان شیعی هستند، وارد است که چرا با وجود احادیث ائمه هدی(ع) در تأیید مختار، هیچ اشاره‌ای به نظر آن ذوات مقدس درباره وی نکرده‌اند؟![۱۴]

منابع

پانویس

  1. بنابر تحقیقی، اصل وجود فرقه کیسانسه مورد تردید است، نک: فصلنامه کلام اسلامی، شماره ۱۹، مقاله «کیسانیه، افسانه یا حقیقت» تحقیق: سید ابراهیم سید علوی.
  2. مقالات الاسلامیین، ص۱۹؛ فرق الشیعه، ص۲۳.
  3. تاریخ عقاید ومذاهب شیعه، ترجمه «المقالات و الفرق»، ص۷۷.
  4. فرق الشیعه، ص۲۳.
  5. المل و النحل، ج۱، ص۲۳۵.
  6. فرق الشیعه، ص۲۳.
  7. مقالات الاسلامیین، ص۱۸-۱۹.
  8. این کلمه، هم اسم فرقه خوارج است، و هم نام شهری در منطقه شام.
  9. مقالات الاسلامیین، ص۱۹.
  10. تاریخ عقاید و مذاهب شیعه، ص۷۸.
  11. المل و النحل، ج۱، ص۲۳۶.
  12. در مورد شخصیت علمی و زندگانی سعد بن عبدالله اشعری قمی نک: مفاخر اسلام تألیف استاد و پدر بزرگوارم علامه علی دوانی، ج۲، ص۱۳۸-۱۷۷. نویسنده این سطور در چاپ پیشین این کتاب، سعد بن عبدالله اشعری را با ابوالحسن اشعری (هم‌عصر وی و درگذشته به سال ۳۲۴) که از قضا وی هم کتابی درباره فرقه‌های مسلمان با نام «مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین» دارد، اشتباه گرفته، و بر این اساس اظهارنظری شده بود که اصلاح گردید.
  13. نک: تاریخ عقاید و مذاهب شیعه، ص۵۱ ترجمه المقالات والفرق، مصحح و مترجم: دکترمحمدجواد مشکور.
  14. رجبی دوانی، محمد حسین، کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی ص ۵۱۳.