ام مسلم بن عبدالله جهنی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
ام مسلم بن عبدالله جهنی
تصویر نمادین جنگ جمل
نام کاملام مسلم بن عبدالله جهنی
جنسیتزن
از قبیلهجهینه
پسرمسلم بن عبدالله مجاشعی
از اصحابامام علی
حضور در جنگجنگ جمل

مقدمه

ام مسلم، از بانوان بزرگوار و با استقامت و از دوستداران و یاران امیرمؤمنان (ع) بود که در جنگ جمل فرزندش مسلم را فدا کرد.

شیخ مفید و دیگر مؤرخان نقل می‌کنند: هنگامی که در جنگ جمل مسلم بن عبدالله مجاشعی فرزند ام مسلم، به دستور امیرالمؤمنین (ع) قبل از آغاز جنگ، قرآن برای اصحاب جمل تلاوت می‌کرد، به فرمان عایشه تیرباران شد و او را به شهادت رساندند که او اولین شهید جنگ جمل می‌باشد، وقتی جنازه‌اش را مقابل امیرالمؤمنین (ع) می‌آوردند، مادرش (ام مسلم) که نظاره‌گر جنازه پسر بود، گریست و در هجران فرزند این اشعار را سرود:

- خدایا، براستی مسلم آنان را [به حق] فراخواند و بدون این که از آنان به هراسد کتاب خدا را بر آنان قرائت کرد، ولی از آن نمی‌ترسند.

- پس نیزه‌های خود را از خون وی رنگین کردند و مادرشان (عایشه) ایستاده بود و می‌نگریست.

- و آنان را به کشتن قاری قرآن امر میکرد و منعشان نمی‌کرد[۱].

آری، این شیرزن در جبهه نبرد حق علیه باطل فرزند رشیدش را فدا کرد و دست از حمایت امام به حق امیرالمؤمنین (ع) برنداشت.[۲]

ام‌مسلم

ام‌مسلم از بانوان بزرگوار و با استقامت و از دوستداران و یاران امیرالمؤمنین علی(ع) بود که در جنگ جمل فرزندش مسلم را فدا کرد. شیخ مفید در کتاب الجمل می‌نویسد: «امیرالمؤمنین علی(ع) قبل از جنگ جمل فرمود: چه کسی این قرآن را از من می‌گیرد و بر آنان عرضه می‌دارد و ایشان را به احکام قرآن فرامی‌خواند؟ و باید بداند که کشته خواهد شد ولی من در پیشگاه خداوند برای او ضامن بهشت خواهم بود. مسلم بن عبدالله جهنی از قبیله عبدالقیس که قبایی سپید بر تن داشت گفت: ای امیرمؤمنان! من این کار را انجام می‌دهم و قرآن را بر آنان عرضه می‌کنم و جان خویش را در راه خداوند و به حساب او تقدیم می‌دارم. امیرالمؤمنین قرآن را به او داد و گفت: برو، بر ایشان عرضه کن و آنان را به آنچه در آن است فراخوان! آن نوجوان آمد و برابر صف دشمنان ایستاد و قرآن را گشود و گفت: این کتاب خداوند است. امیرالمؤمنین شما را به آنچه در آن است دعوت می‌کند. عایشه گفت: او را با نیزه‌ها دریابید که خدایش زشت بدارد. از هرسو با نیزه بر او حمله بردند و او را کشتند. مادرش فریاد کشید و خود را روی جسد او انداخت و شروع به کشیدن جسد کرد. گروهی از لشکر امیرالمؤمنین هم به او پیوستند و به مادرش کمک کردند تا جسد را آورد و مقابل امیرالمؤمنین نهاد و درحالی‌که می‌گریست این شعر را می‌خواند: يَا رَبِّ إِنَّ مُسْلِماً دَعَاهُمْ *** يَتْلُو كِتَابَ اللَّهِ لَا يَخْشَاهُمْ فَخَضَبُوا مِنْ دَمِهِ قَنَاهُمْ *** وَ أُمُّهُمْ قَائِمَةٌ تَرَاهُمْ تَأْمُرُهُمْ بِالْقَتْلِ لَا تَنْهَاهُمْ پروردگارا! همانا مسلم آنان را به کتاب خدا فراخواند. آنان کتاب را می‌خوانند، ولی از آن نمی‌ترسند. آنان درحالی‌که مادرشان (عایشه) ایستاده بود و آنان را می‌نگریست از خونش نیزه‌های خود را رنگین ساختند. مادرشان آنان را به جنگ فرمان می‌داد و از آن باز نمی‌داشت[۳]. آری این شیرزن در جنگ فرزندش را فدا کرد، اما دست از یاری مولایش برنداشت.[۴]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. یا رب إن مسلما دعاهم *** یتلو کتاب الله لا یخشاهم فخضبوا من دمه قناهم *** و أمهم قائمة تراهم تأمرهم بالقتل لا تنهاهم؛ ر. ک: الجمل، ص۳۳۹؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۱۱.
  2. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۲، ص۱۴۸۵-۱۴۸۶.
  3. ر.ک: الجمل، ص۳۳۹-۳۴۰؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۹، ص۱۱۲.
  4. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۱۷۵.