حسن بن علی شعیری لؤلؤی

آشنایی اجمالی

حسن بن علی لؤلؤی با کنیه «ابومحمد» و القاب شعیری، سعدی و اشعری، از محدثان و راویان شیعه در سده سوم هجری و ساکن محله کرخ بغداد بود که به واسطه پیشه مرواریدفروشی به لؤلؤی شهرت یافت[۱]. روایات وی از معصومین همگی باواسطه است و نام او در زمره اصحاب ائمه گزارش نشده است[۲]. حسن بن علی از محدثانی همچون حسن بن ایوب، محمد بن مروان و محمد بن فضیل حدیث آموخته و روایت کرده است[۳]. وی دارای شاگردان و راویانی نیز بوده که مشهورترین ایشان محمد بن علی بن محبوب، احمد بن محمد بن سعید ابن عقده، فرات بن ابراهیم کوفی و حمید بن زیاد می‌باشند[۴]. با توجه به طبقه استادان و شاگردان، این راوی در طبقه هفتم حدیثی قرار می‌گیرد[۵].

نام این راوی در کتب رجالی قدما ذکر نشده و در منابع متقدم ارزش‌گذاری رجالی ندارد؛ از این رو وضعیت وی مهمل یا مجهول تلقی می‌شود[۶]. با توجه به این خلأ اطلاعاتی، تنها به راه‌های غیرمستقیم شناخت او استناد شده است؛ از جمله حضور وی در اسناد تفسیر القمی که راویان آن توثیق عام شده‌اند[۷]، واسطه‌گری در نقل کتب راویان ثقه چون غیاث بن ابراهیم، و روایت محدثان بزرگ و سخت‌گیر قمی همچون محمد بن علی بن محبوب از او که نشانه اعتماد به کتاب وی ارزیابی می‌گردد[۸]. همچنین برخی عالمان معاصر با استناد به ذکر نام او در طرق سندی شیخ طوسی و نجاشی، به اعتبار وی و پذیرش روایاتش تمایل نشان داده‌اند[۹]. کتابی حدیثی از آثار اوست[۱۰].[۱۱]

منابع

پانویس

  1. الأنساب، سمعانی، ج۱۱، ص۲۳۰؛ اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۳۵: اللؤلؤی بضم اللامین بینهما واو ساکنة و فی آخرها واو ثانیة هذه النسبة لجماعة یبیعون اللؤلؤ.
    الأنساب، سمعانی، ج۸، ص۱۱۶ - ۱۱۷؛ لب اللباب فی تحریر الأنساب، ص۱۵۳: الشعیری بالفتح و الکسر إلی بیع الشعیر و باب الشعیر محلة بالکرخ.
    گفتنی است محله کرخ در بغداد از دیر باز محل زندگی شیعیان بوده است. حموی درباره کرخ بغداد می‌نویسد: و أهل الکرخ کلهم شیعة إمامیة لا یوجد فیهم سنّی البتة. معجم البلدان، ج۴، ص۴۴۸.
    الفهرست، طوسی، ص۱۳۳، ش۱۹۲؛ معالم العلماء، ص۳۶، ش۲۱۲؛ منهج المقال، ج۴، ص۱۲۱، ش۱۴۴۷؛ نقد الرجال، ج۲، ص۵۰، ش۱۳۳۳؛ مجمع الرجال، ج۲، ص۱۳۸؛ جامع الرواة، ج۱، ص۲۱۷، ش۱۷۰۴؛ مستدرک الوسائل، ج۲۴، ص۱۰۰، ش۱۸۶؛ تنقیح المقال، ج۲۰، ص۲۵۱، ش۵۴۹۴؛ قاموس الرجال، ج۳، ص۳۲۸، ش۱۹۸۲؛ معجم رجال الحدیث، ج۶، ص۷۶، ش۳۰۳۴؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۳، ص١٠، ش۳۸۱۳؛ أعیان الشیعه، ج۵، ص۲۱۰.
  2. تفسیر فرات الکوفی، ص۱۸۶ - ۱۸۷، ح۲۳۶.
  3. تفسیر القمی، ج۲، ص۲۹۵؛ تفسیر فرات الکوفی، ص۱۸۶، ح۲۳۶؛ الأمالی، مفید، ص۷۰، ح۵؛ الفهرست، طوسی، ص۴۳۳، (ش ۶۸۳ و ۶۸۴) و ۴۵۵، (ش۷۲۴)؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۲۳۰.
  4. الأمالی، مفید، ص۷۰، ح۵؛ الفهرست، طوسی، ص۱۳۳، ش۱۹۲؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۲۳۰؛ تفسیر فرات الکوفی، ص۱۸۶، ح۲۳۶؛ رجال النجاشی، ص۴۰۸، ش۱۰۸۵.
  5. الموسوعة الرجالیه، ج۶، ص۲۱۷.
  6. تنقیح المقال، ج۲۰، ص۲۵۱؛ معجم رجال الحدیث، ج۱۴، ص۲۵۳، ش۹۲۹۹.
  7. علی بن ابراهیم قمی در بخشی از مقدمه کتاب تفسیر القمی (ج۱، ص۴) می‌نویسد: و نحن ذاکرون و مخبرون بما ینتهی إلینا و رواه مشایخنا و ثقاتنا عن الذین فرض الله طاعتهم و أوجب ولایتهم ولا یقبل عمل إلا بهم.
  8. رجال النجاشی، ص۳۴۹، ش۹۴۰.
  9. الجامع فی الرجال، ج۳، ص۲۲۶، ش۳۵۱۸.
  10. الفهرست، طوسی، ص۱۳۳، ش۱۹۲؛ معالم العلماء، ص۳۶، ش۲۱۲.
  11. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، رجال تفسیری ج۷، ص۱۹۳-۲۰۵.