نامه ۳۷ نهج البلاغه

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

این نامه آغازی دارد که سیّد رضی از آن صرف نظر کرده است. برای فهم تمام نامه لازم است آغاز آن را نیز در اینجا بیاوریم و قبل از آن به این نکته نیز باید توجّه داشت که این یک نامه ابتدایی از امام(ع) به معاویه نبود، بلکه پاسخی بود به نامه‌ای که معاویه خدمت آن حضرت فرستاد. گرچه متن نامه معاویه در دست نیست و هیچ یک از شارحان نهج‌البلاغه‌ نیز آن را ذکر نکردند ولی از پاسخ امام(ع) فی الجمله معلوم می‌شود که معاویه به سه نکته در نامه خود اشاره کرده: نخست اینکه برای حقانیّت خود به اینکه از طرف عمر به این مقام منصوب شده استناد جسته است و دیگر اینکه به امام(ع) پیشنهاد کرده شام و مصر را در اختیار او بگذارد و اجازه دهد بعد از امام(ع) سرپرستی تمام حکومت اسلامی را به دست بگیرد و دیگر اینکه در مورد قتل عثمان، امام(ع) را متهم ساخته و داعیه خون‌خواهی قتل او و انتقام از قاتلان را دارد.

امام(ع) در پاسخ او چنین می‌نویسد: «اما بعد (از حمد و ثنای الهی بدان) دنیا ظاهراً شیرین و سرسبز و زیبا و بهجت‌انگیز است. هرکس به آن برسد او را مشغول زرق و برق خود می‌سازد و از آنچه برای او سودمندتر است باز می‌دارد، در حالی که ما مأمور به آخرت هستیم و بر آن تشویق و ترغیب شده‌ایم. ای معاویه آنچه را فانی می‌شود رها کن‌ و برای آنچه باقی و پایدار است عمل نما و از مرگی که پایان کار تو و حسابی که سرانجام توست بپرهیز و بدان خداوند متعال هرگاه خیر بنده‌ای را بخواهد میان او و آنچه خداوند آن را ناپسند می‌شمارد مانع می‌شود و او را برای اطاعت خود موفق می‌دارد و هنگامی که برای بنده‌ای بد بخواهد، او را به دنیا تشویق می‌کند و آخرت را از خاطر او می‌برد، آرزویش را دور و دراز می‌کند و از آنچه صلاح اوست او را باز می‌دارد.

نامه تو به من رسید دیدم به سویی تیر پرتاب می‌کنی که هدف تو نیست و به دنبال چیزی غیر از گمشده خود می‌گردی و در مسیر خود با نابینایی و در وادی ضلالت گام برمی‌داری و بدون دلیل سخن می‌گویی و به ضعیف‌ترین شبهه چنگ می‌زنی. اما اینکه از من خواسته‌ای در برابر متارکه جنگ، حکومت شاممصر) را به تو واگذارم اگر من امروز آماده چنین کاری بودم دیروز (که هنوز جنگی در کار نبود) انجام می‌دادم و اما اینکه گفته‌ای: عمر تو را به این مقام منصوب کرد (فراموش نکن که) عمر افرادی را که قبل از او ابوبکر به مقاماتی منصوب کرده بود عزل نمود و عثمان نیز کسانی را که عمر نصب کرده بود معزول داشت. امام(ع) و پیشوا برای این نصب شده است که مصالح امّت را در نظر بگیرد خواه برای آن کس که پیش از او بوده آشکار و یا عیب او (والی) پنهان شده باشد و امور یکی پس از دیگری رخ می‌دهد و هر پیشوایی رأی و اجتهاد خود را دارد، بنابراین منصوب شدن تو از طرف عمر به ولایت شام هیچ امتیازی برای تو ایجاد نمی‌کند»[۱].

آنچه مرحوم سیّد رضی در نهج‌البلاغه آورده در دنبال این بخش از نامه است. به هر حال، آن قسمت را که در نهج‌البلاغه آمده می‌توان به دو بخش تقسیم کرد:

  1. نخست سرزنش معاویه به علت پیروی از هوای نفس و نادیده گرفتن حقایق و پیمان‌های الهی.
  2. و دیگر، پاسخ به دفاع‌های معاویه از عثمان و مطالبه قاتلان او از امام(ع)[۲].

منابع

پانویس

  1. «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الدُّنْیَا حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ ذَاتُ زینَةٍ وَبَهْجَةٍ، لَمْ یَصْبُ إِلَیْهَا أَحَدٌ إِلّا شَغَلَتْهُ بِزینَتِهَا عَمَّا هُوَ أَنْفَعُ لَهُ مِنْهَا وَبِالآخِرَةِ أُمِرْنَا، وَعَلَیْهَا حُثِثْنَا فَدَعْ، یَا مُعَاوِیَةُ، مَا یَفْنی، اعْمَلْ لِمَا یَبْقی، وَاحْذَرِ الْمَوْتَ الَّذی إِلَیْهِ مَصیرُکَ، وَالْحِسَابَ الَّذی إِلَیْهِ عَاقِبَتُکَ وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ- تَعَالی- إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً حَالَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ مَا یَکْرَهُ، وَوَفَّقَهُ لِطَاعَتِهِ، وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ سُوءاً أَغْرَاهُ بِالدُّنْیَا، وَأَنْسَاهُ الآخِرَةَ، وَبَسَطَ لَهُ أَمَلَهُ، وَعَاقَّهُ عَمَّا فیهِ صَلَاحُهُ وَقَدْ وَصَلَنی کِتَابُکَ، فَوَجَدْتُکَ تَرْمی غَیْرَ غَرَضِکَ، وَتَنْشُدُ غَیْرَ ضَالَّتِکَ، وَتَخْبِطُ فی عَمَایَةٍ، وَتَتیهُ فی ضَلَالَةٍ، وَتَعْتَصِمُ بِغَیْرِ حُجَّةٍ، وَتَلُوذُ بِأَضْعَفِ شُبْهَةٍ فَأَمَّا سُؤَالُکَ إِلَیَّ الْمُتَارَکَةَ وَالإِقْرَارَ لَکَ عَلَی الشَّامِ، فَلَوْ کُنْتُ فَاعِلًا ذَلِکَ الْیَوْمَ لَفَعَلْتُهُ أَمْسِ وَأَمَّا قَوْلُکَ: إِنَّ عُمَرَ وَلّاکَهَا، فَقَدْ عَزَلَ مَنْ کَانَ وَلّاهُ صَاحِبُهُ، وَعَزَلَ عُثْمَانُ مَنْ کَانَ عُمَرُ وَلّاهُ وَلَمْ یُنْصَبْ لِلنَّاسِ إِمَامٌ إِلّا لِیَری مِنْ صَالِحِ الأُمَّةِ مَا قَدْ کَانَ ظَهَرَ لِمَنْ کَانَ قَبْلَهُ، أَوْ خَفِیَ عَنْهُمْ عَیْبُهُ، وَالأَمْرُ یَحْدُثُ بَعْدَهُ الأَمْرُ، وَلِکُلِّ وَالٍ رَأْیٌ وَاجْتِهَادٌ»؛ تمام نهج‌البلاغه، ص۸۳۸ و شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۶، ص۱۵۳.
  2. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۲، ص۳۵۹ ـ ۳۶۲.