صفات الهی در عرفان اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = الله| عنوان مدخل  = صفات الهی | مداخل مرتبط = [[صفات الهی در قرآن]] - [[صفات الهی در کلام اسلامی]] - [[صفات الهی در عرفان اسلامی]] - [[صفات الهی در معارف و سیره علوی]] - [[صفات الهی در معارف و سیره رضوی]] - [[صفات الهی در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] | پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = الله| عنوان مدخل  = صفات الهی | مداخل مرتبط = [[صفات الهی در قرآن]] - [[صفات الهی در کلام اسلامی]] - [[صفات الهی در عرفان اسلامی]] - [[صفات الهی در معارف و سیره علوی]] - [[صفات الهی در معارف و سیره رضوی]] - [[صفات الهی در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] | پرسش مرتبط  = }}


==مقدمه==
== مقدمه ==
[[شناخت صفات الهی]]، مرتبه‌ای عالی و رفیع و مختص [[بندگان]] [[مخلَص]] است؛ چراکه [[خداوند]] فرموده است: {{متن قرآن|سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ}}<ref>«پاکا که خداوند است از وصفی که می‌کنند * مگر بندگان ناب خداوند» سوره صافات، آیه ۱۵۹-۱۶۰.</ref>.
شناخت صفات الهی، مرتبه‌ای عالی و رفیع و مختص [[بندگان]] مخلَص است؛ چراکه [[خداوند]] فرموده است: {{متن قرآن|سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ}}<ref>«پاکا که خداوند است از وصفی که می‌کنند * مگر بندگان ناب خداوند» سوره صافات، آیه ۱۵۹-۱۶۰.</ref>.
[[صفات خداوند]] عین [[ذات]] اوست، نه زاید بر آن<ref>ذاتِ صمد است عین اوصافش *** در فکرت عرشی اولی الابصار
 
(حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۳۰۱)</ref>؛ چون اگر زاید بر ذات باشد، موجب نیاز و [[نقص]] در خداوند می‌شود. پس خداوند برای مثال، به خودی خود [[قادر]] است، نه اینکه با اضافه معنای [[قدرت]]، قادربودنِ او تحقق پذیرد<ref>ابوالقاسم حلی، کشف المراد در شرح تجرید الاعتقاد، ص۴۱۳.</ref>. به دیگر بیان، خداوند ذاتی بسیط از جمیع جهات و مستجمع همه [[کمالات]] است<ref>علامه حسن‌زاده در ابیاتی درباره عینیّت صفت رحمت خداوند با ذات او چنین می‌گوید:
[[صفات خداوند]] عین ذات اوست، نه زاید بر آن<ref>ذاتِ صمد است عین اوصافش *** در فکرت عرشی اولی الابصار
(حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۳۰۱)</ref>؛ چون اگر زاید بر ذات باشد، موجب نیاز و نقص در خداوند می‌شود. پس خداوند برای مثال، به خودی خود قادر است، نه اینکه با اضافه معنای [[قدرت]]، قادربودنِ او تحقق پذیرد<ref>ابوالقاسم حلی، کشف المراد در شرح تجرید الاعتقاد، ص۴۱۳.</ref>. به دیگر بیان، خداوند ذاتی بسیط از جمیع جهات و مستجمع همه [[کمالات]] است<ref>علامه حسن‌زاده در ابیاتی درباره عینیّت صفت رحمت خداوند با ذات او چنین می‌گوید:
که این رحمت نباشد زائد ذات *** که ذاتش عین رحمت هست بالذات
که این رحمت نباشد زائد ذات *** که ذاتش عین رحمت هست بالذات
ز ذاتی کوست عین رحمت ای دوست *** نباشد غیر رحمت آنچه از اوست
ز ذاتی کوست عین رحمت ای دوست *** نباشد غیر رحمت آنچه از اوست
(حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۸۰)</ref> و به طور کلی نواقص و حدود از خداوند [[تنزیه]] می‌شود؛ یعنی صفاتی مانند [[جسم]] بودن، محدود بودن و مکان‌داشتن<ref>حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۲۹۷.</ref>.
(حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۸۰)</ref> و به طور کلی نواقص و حدود از خداوند [[تنزیه]] می‌شود؛ یعنی صفاتی مانند جسم بودن، محدود بودن و مکان‌داشتن<ref>حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۲۹۷.</ref>.


صفات خداوند را به چندین صورت تقسیم کرده‌اند؛ یکی از آنها تقسیم به [[صفات جمال و جلال]] است. هر چه به «[[لطف]] و رحمت خداوند» متعلّق است، «صفت [[جمال]]» و هرچه به «[[قهر]] او» مربوط شود، «صفت [[جلال]]» است؛ برای نمونه [[رازقیت]]، [[هدایت]]، لطف و رحمت از [[صفات جمال]] الهی‌اند و [[قبض]]، قهر، [[عزت]] و [[عظمت]] از [[صفات جلال]] اویند. پس وقتی می‌گوییم خداوند [[جمیل]] است، به صفات جمالی او اشاره داریم و آن‌گاه که می‌گوییم [[حق‌تعالی]] [[ذو الجلال]] است، مراد صفات جلالی اوست<ref>حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهمم در شرح فُصوص الحِکَم، ص۴۹.</ref>. لطف با قهر و جمال با جلال متقابلند و جلالْ جمال می‌آورد و جمالْ جلال، و [[نظام هستی]] بر این اساس است؛ زیرا [[تکامل]] بر اساس تضاد است و عالم به [[تقابل]] و تضاد این اوصافِ جمالی و جلالی<ref>همه کثرات از ازدواج اسمای جمالی و جلالی پدید آمده‌اند که آنها را اسما و اوصاف متقابل می‌گویند. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۴۴۸)</ref> اداره می‌شود<ref>حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهمم در شرح فُصوص الحِکَم، ص۳۶۶.</ref>؛ چنان‌که دار [[آخرت]] به [[جنت]] و [[نار]] قسمت شده است و جنت [[مظهر]] اسمای جمالی [[حق‌تعالی]] و نار مظهر اسمای جلالی اوست<ref>حسن حسن‌زاده آملی، گشتی در حرکت، ص۱۶.</ref>.
صفات خداوند را به چندین صورت تقسیم کرده‌اند؛ یکی از آنها تقسیم به [[صفات جمال و جلال]] است. هر چه به «[[لطف]] و رحمت خداوند» متعلّق است، «صفت [[جمال]]» و هرچه به «قهر او» مربوط شود، «صفت جلال» است؛ برای نمونه رازقیت، [[هدایت]]، لطف و رحمت از صفات جمال الهی‌اند و قبض، قهر، [[عزت]] و عظمت از صفات جلال اویند. پس وقتی می‌گوییم خداوند جمیل است، به صفات جمالی او اشاره داریم و آن‌گاه که می‌گوییم [[حق‌تعالی]] ذو الجلال است، مراد صفات جلالی اوست<ref>حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهمم در شرح فُصوص الحِکَم، ص۴۹.</ref>. لطف با قهر و جمال با جلال متقابلند و جلالْ جمال می‌آورد و جمالْ جلال، و نظام هستی بر این اساس است؛ زیرا [[تکامل]] بر اساس تضاد است و عالم به تقابل و تضاد این اوصافِ جمالی و جلالی<ref>همه کثرات از ازدواج اسمای جمالی و جلالی پدید آمده‌اند که آنها را اسما و اوصاف متقابل می‌گویند. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۴۴۸)</ref> اداره می‌شود<ref>حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهمم در شرح فُصوص الحِکَم، ص۳۶۶.</ref>؛ چنان‌که دار [[آخرت]] به [[جنت]] و [[نار]] قسمت شده است و جنت مظهر اسمای جمالی [[حق‌تعالی]] و نار مظهر اسمای جلالی اوست<ref>حسن حسن‌زاده آملی، گشتی در حرکت، ص۱۶.</ref>.
[[عرفا]] می‌گویند که هر یک از ممکنات مظهر یک اسم و صفت از [[اسماء و صفات]] حقّ‌اند؛ چراکه هر یک از ممکنات مرتبه‌ای از تجلیات حق‌تعالی و حدّی از [[خواص]] نامحدود اویند. گفتن و شنیدن این سخن دشوار است، ولی [[حقیقت]] است که [[شیطان]] هم [[مظهر اسم]] «یا [[مضل]]» است و به هر حال در هر مخلوقی یک نشانه و صفتی، که نمونه بسیار ضعیفی از اسامی و [[صفات حق]] است، موجود می‌باشد. [[علم]] عالم نشانه‌ای از علم [[حق]] است و فلان شخصِ [[کریم]] مظهر اسم یا کریم است؛ اما نمونه بسیار ضعیفی هستند و نسبت اینها به حق‌تعالی، نسبت [[کرم]] شب‌تاب و [[آفتاب]] است، بلکه از این هم ضعیف‌تر. برای حق نمی‌توان حد محدودی قائل شد که فلان صفت را دارد و فلان را ندارد، بلکه تمام صفات که در موجودات هست، به طور [[اعلی]] و اتمّ در او هست؛ البته نواقص ممکنات در او نیست<ref>حسن حسن‌زاده آملی، گشتی در حرکت، ص۲۵۹.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۷۸.</ref>
 
[[عرفا]] می‌گویند که هر یک از ممکنات مظهر یک اسم و صفت از [[اسماء و صفات]] حقّ‌اند؛ چراکه هر یک از ممکنات مرتبه‌ای از تجلیات حق‌تعالی و حدّی از [[خواص]] نامحدود اویند. گفتن و شنیدن این سخن دشوار است، ولی [[حقیقت]] است که [[شیطان]] هم مظهر اسم «یا مضل» است و به هر حال در هر مخلوقی یک نشانه و صفتی، که نمونه بسیار ضعیفی از اسامی و [[صفات حق]] است، موجود می‌باشد. [[علم]] عالم نشانه‌ای از علم [[حق]] است و فلان شخصِ [[کریم]] مظهر اسم یا کریم است؛ اما نمونه بسیار ضعیفی هستند و نسبت اینها به حق‌تعالی، نسبت کرم شب‌تاب و [[آفتاب]] است، بلکه از این هم ضعیف‌تر. برای حق نمی‌توان حد محدودی قائل شد که فلان صفت را دارد و فلان را ندارد، بلکه تمام صفات که در موجودات هست، به طور اعلی و اتمّ در او هست؛ البته نواقص ممکنات در او نیست<ref>حسن حسن‌زاده آملی، گشتی در حرکت، ص۲۵۹.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۷۸ ـ ۷۹.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۱۸: خط ۲۰:
== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
[[رده:صفات خدا]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۱ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۰۳

مقدمه

شناخت صفات الهی، مرتبه‌ای عالی و رفیع و مختص بندگان مخلَص است؛ چراکه خداوند فرموده است: ﴿سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ[۱].

صفات خداوند عین ذات اوست، نه زاید بر آن[۲]؛ چون اگر زاید بر ذات باشد، موجب نیاز و نقص در خداوند می‌شود. پس خداوند برای مثال، به خودی خود قادر است، نه اینکه با اضافه معنای قدرت، قادربودنِ او تحقق پذیرد[۳]. به دیگر بیان، خداوند ذاتی بسیط از جمیع جهات و مستجمع همه کمالات است[۴] و به طور کلی نواقص و حدود از خداوند تنزیه می‌شود؛ یعنی صفاتی مانند جسم بودن، محدود بودن و مکان‌داشتن[۵].

صفات خداوند را به چندین صورت تقسیم کرده‌اند؛ یکی از آنها تقسیم به صفات جمال و جلال است. هر چه به «لطف و رحمت خداوند» متعلّق است، «صفت جمال» و هرچه به «قهر او» مربوط شود، «صفت جلال» است؛ برای نمونه رازقیت، هدایت، لطف و رحمت از صفات جمال الهی‌اند و قبض، قهر، عزت و عظمت از صفات جلال اویند. پس وقتی می‌گوییم خداوند جمیل است، به صفات جمالی او اشاره داریم و آن‌گاه که می‌گوییم حق‌تعالی ذو الجلال است، مراد صفات جلالی اوست[۶]. لطف با قهر و جمال با جلال متقابلند و جلالْ جمال می‌آورد و جمالْ جلال، و نظام هستی بر این اساس است؛ زیرا تکامل بر اساس تضاد است و عالم به تقابل و تضاد این اوصافِ جمالی و جلالی[۷] اداره می‌شود[۸]؛ چنان‌که دار آخرت به جنت و نار قسمت شده است و جنت مظهر اسمای جمالی حق‌تعالی و نار مظهر اسمای جلالی اوست[۹].

عرفا می‌گویند که هر یک از ممکنات مظهر یک اسم و صفت از اسماء و صفات حقّ‌اند؛ چراکه هر یک از ممکنات مرتبه‌ای از تجلیات حق‌تعالی و حدّی از خواص نامحدود اویند. گفتن و شنیدن این سخن دشوار است، ولی حقیقت است که شیطان هم مظهر اسم «یا مضل» است و به هر حال در هر مخلوقی یک نشانه و صفتی، که نمونه بسیار ضعیفی از اسامی و صفات حق است، موجود می‌باشد. علم عالم نشانه‌ای از علم حق است و فلان شخصِ کریم مظهر اسم یا کریم است؛ اما نمونه بسیار ضعیفی هستند و نسبت اینها به حق‌تعالی، نسبت کرم شب‌تاب و آفتاب است، بلکه از این هم ضعیف‌تر. برای حق نمی‌توان حد محدودی قائل شد که فلان صفت را دارد و فلان را ندارد، بلکه تمام صفات که در موجودات هست، به طور اعلی و اتمّ در او هست؛ البته نواقص ممکنات در او نیست[۱۰].[۱۱]

منابع

پانویس

  1. «پاکا که خداوند است از وصفی که می‌کنند * مگر بندگان ناب خداوند» سوره صافات، آیه ۱۵۹-۱۶۰.
  2. ذاتِ صمد است عین اوصافش *** در فکرت عرشی اولی الابصار (حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۳۰۱)
  3. ابوالقاسم حلی، کشف المراد در شرح تجرید الاعتقاد، ص۴۱۳.
  4. علامه حسن‌زاده در ابیاتی درباره عینیّت صفت رحمت خداوند با ذات او چنین می‌گوید: که این رحمت نباشد زائد ذات *** که ذاتش عین رحمت هست بالذات ز ذاتی کوست عین رحمت ای دوست *** نباشد غیر رحمت آنچه از اوست (حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۸۰)
  5. حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۲۹۷.
  6. حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهمم در شرح فُصوص الحِکَم، ص۴۹.
  7. همه کثرات از ازدواج اسمای جمالی و جلالی پدید آمده‌اند که آنها را اسما و اوصاف متقابل می‌گویند. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۴۴۸)
  8. حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهمم در شرح فُصوص الحِکَم، ص۳۶۶.
  9. حسن حسن‌زاده آملی، گشتی در حرکت، ص۱۶.
  10. حسن حسن‌زاده آملی، گشتی در حرکت، ص۲۵۹.
  11. علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی، ص ۷۸ ـ ۷۹.