محبت و عشق: تفاوت میان نسخه‌ها

(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = محبت و عشق در نهج البلاغه - محبت و عشق در تربیت اسلامی - محبت و عشق در معارف و سیره نبوی - محبت و عشق در خانواده - محبت و عشق در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی‏| پرسش مرتبط = }} '''عشق''' یا '...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[محبت و عشق در نهج البلاغه]] - [[محبت و عشق در تربیت اسلامی]] - [[محبت و عشق در معارف و سیره نبوی]] - [[محبت و عشق در خانواده]] - [[محبت و عشق در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی‏]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[محبت و عشق در نهج البلاغه]] - [[محبت و عشق در فقه سیاسی]] - [[محبت و عشق در تربیت اسلامی]] - [[محبت و عشق در معارف و سیره نبوی]] - [[محبت و عشق در خانواده]] - [[محبت و عشق در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی‏]]| پرسش مرتبط  = }}
'''عشق''' یا '''[[دوستی]]''' به معنای [[یاری]]، [[رفاقت]] و [[محبّت]]<ref>فرهنگ فارسی، ج ۲، ص ۱۵۷۸، «دوستی».</ref> و نیز به معنای آشنایی توأم با مهر و [[محبّت]] آمده است<ref>فرهنگ سخن، ج ۴، ص ۳۴۰۸، «دوستی».</ref>. در این مدخل، [[دوستی]] بین [[انسان‌ها]] با [[انسان‌ها]]، با [[خداوند]] و با [[شیطان]] مورد نظر است و از واژه‌های «[[ودّ]]»، «الف»، «[[خلیل]]»، «[[ولی]]»، «[[حُبّ]]»، «[[قرین]]»، «[[صدیق]]»، «[[رفیق]]»، «صاحب» و مشتقّات آنها استفاده شده است<ref>[[فرهنگ قرآن (کتاب)|فرهنگ قرآن]]، واژه «دوستی».</ref>.


== اقسام عشق ([[حب]]) ==
== معناشناسی ==
* [[حب]]، [[محبت]] و عشق را بر اساس متعلق آن می‌‌توان به موارد ذیل تقسیم کرد:
«[[محبت]]» به معنای دوست‌ داشتن<ref>ابن‌منظور، لسان العرب، ۱/۲۸۹.</ref> و میل به چیز [[لذت‌بخش]]<ref>طریحی، مجمع البحرین،۲/۳۲.</ref> و یا مهربان‌ بودن با کسی یا چیزی<ref>انوری، فرهنگ بزرگ سخن، ۷/۶۷۳۳.</ref> است و «[[عشق]]» به معنای دوست‌ داشتن زیاده از حد است<ref>جوهری، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیه، ۴/۱۵۲۵، ابن‌منظور، لسان العرب، ۱۰/۲۵۱.</ref>. در اصطلاح علمای اخلاق و [[عرفان]]، محبت به معنای میل به امر موافق است<ref>مستملی، شرح التعرف لمذهب التصوف، ۱۳۸۷ و ۱۳۹۳؛ قشیری، رساله قشیریه، ۵۸۴؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ۸/۶۴.</ref>. هرگاه این میل به چیزی که لذت‌بخش است، از حد بگذرد و با شدت و [[افراط]] به نهایت برسد، «عشق» نامیده می‌شود<ref>ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۳۳۷؛ قیصری، شرح فصوص الحکم، ۵۶۹؛ تهانوی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ۲/۱۱۸۱.</ref>.<ref>[[محمد هادی فلاح|فلاح، محمد هادی]]، [[محبت و عشق (مقاله)|مقاله «محبت و عشق»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۹ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۹]]، ص۱۰۸ ـ ۱۱۴؛ [[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۸۵.</ref>
** [[عشق به خدا]]
** [[عشق به اولیای الهی]]:
*** [[عشق به پیامبر خاتم]]
*** [[عشق به اهل بیت]]
**** [[عشق به امام]]
** [[عشق به فضیلت]]
** [[عشق به خویشاوندان]]
** [[عشق به هم نوعان]]


== مقدمه ==
== پیشینه ==
[[محبت]] همان [[دوست داشتن]] و [[اراده]] و میل به سوی چیزی هست که این [[اراده]] یا [[دلیل]] [[لذت]] بردن و یا فایده و یا کمال و [[فضیلت]] هست و اگر این [[محبت]] که در وجود و [[فطرت]] تمام موجودات -به ویژه [[انسان]]- نهاده شده، در مسیر اصلی و [[حقیقی]] خود قرار گیرد، می‌تواند [[انسان]] را به کمال برساند<ref>[[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۸۵.</ref>.
بحث از محبت و عشق در تعلیمات [[ادیان آسمانی]] و آیین‌های بشری و [[سیره]] [[پیروان]] آنها وجود داشته است<ref>مطهری، مجموعه آثار، ۲۲/۳۲۲؛ کامیاب، عشق در عرفان اسلامی، ۲۳ ـ ۴۵.</ref>. عشق در [[فلسفه]] نیز پیشینه‌ای طولانی دارد. در [[روم]] و یونان باستان، فلاسفه‌ای همچون افلاطون<ref>افلاطون، مجموعه آثار افلاطون، ۷/۲۲۸۲ ـ ۲۲۸۴.</ref> و ارسطو<ref>ارسطو، علم الاخلاق الی نیقوماخوس، ۲/۲۲۹ و ۳۱۵ ـ ۳۱۷.</ref> برای [[عشق]] و [[محبت]] اهمیت ویژه‌ای قائل بودند. [[حکما]] عشق را در همه موجودات جاری دانسته<ref>(ابن‌سینا، رسائل ابن سینا، ۳۷۵.</ref>، آن را سبب حرکت به سوی کمال لایق خود می‌شمارند<ref>شیخ اشراق، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ۱/۹۱.</ref> در [[فرهنگ]] و [[معارف اسلام]] نیز محبت و [[عشق به خداوند]]، یکی از عوامل مؤثر در [[سیر معنوی]] و رسیدن به [[سعادت]] و کمال به شمار آمده‌ است<ref>سوره بقره، آیه ۱۶۵.</ref> چنان‌که در مواردی به محبت و رابطه دوجانبه آن میان [[خالق]] و مخلوق اشاره شده‌ است<ref>سوره مائده، آیه ۵۴.</ref>.


[[انسان‌ها]] نسبت به هم عشق می‌ورزند و به همدیگر [[محبت]] می‌کنند. [[محبت]] به‌معنای [[دوست]] داشتن، عامل پیوند‌دهنده قلب‌ها به یکدیگر است. [[دین اسلام]]، [[دین]] [[محبت]] و [[دوستی]] ورزیدن است. [[امام علی]] {{ع}} در معرفی [[اسلام]] می‌فرماید: [[اسلام]] [[دین]] خدای یکتایی است که آن را برای شناساندن خود و [[رشد]] [[انسان‌ها]] [[برگزیده]] و پایه‌های آن را بر [[محبت]] خویش [[استوار]] ساخته است<ref>{{متن حدیث|ثُمَّ إِنَّ هَذَا الْإِسْلَامَ دِينُ اللَّهِ الَّذِي اصْطَفَاهُ لِنَفْسِهِ وَ اصْطَنَعَهُ عَلَى عَيْنِهِ وَ أَصْفَاهُ خِيَرَةَ خَلْقِهِ وَ أَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ}}؛ نهج البلاغه، خطبه ١٩٨</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 664.</ref>.
حکمای [[مسلمان]] بحث از عشق را با رویکردی [[فلسفی]]، با [[ادله]] و [[براهین عقلی]] و فلسفی قابل تبیین دانسته‌اند<ref>خلیلی، مبانی فلسفی عشق ۱۵.</ref>، چنان‌که [[ابن‌سینا]] رساله مستقلی درباره عشق نوشته<ref>ابن سینا، رسائل ابن سینا، ۳۷۳.</ref> و [[شیخ اشراق]] درباره عشق و جایگاه آن بحث کرده‌ است<ref>شیخ اشراق، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ۳/۲۶۷.</ref>. [[ملاصدرا]] نیز عشق را در همه موجودات ساری می‌داند و در آثار خود به آن پرداخته‌ است<ref>ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ۷/۱۵۸؛ ملاصدرا، کسر الاصنام، ۱۳۲ ـ ۱۳۳.</ref>. عشق و محبت در نظر [[عارفان]] و [[اهل]] تصوف، جایگاه ویژه‌ای دارد<ref>ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۱۱۱ ـ ۱۱۴؛ فرغانی، مشارق الدراری شرح تائیه ابن­فارض، ۱۴۱، ۱۵۱ و ۲۵۹.</ref>.<ref>[[محمد هادی فلاح|فلاح، محمد هادی]]، [[محبت و عشق (مقاله)|مقاله «محبت و عشق»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۹ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۹]]، ص۱۰۸ - ۱۱۴.</ref>


[[امام علی]] {{ع}} به [[نقل]] از [[پیامبر اکرم]] {{صل}}، اساس [[سنت پیامبر]] را [[محبت]] می‌داند. [[محبت]] کردن از ویژگی‌های [[اولیا]] خداست. در [[سیره ائمه معصومین]] {{عم}} [[محبت]] کردن بی‌دریغ به [[مردمان]]، موضعی آشکار است. [[امام علی]] {{ع}} در معرفی [[اهل بیت]] {{عم}} یکی از خصوصیات آنان را [[رحمت]] و [[محبت]] بر [[مردمان]] یاد می‌کند<ref>{{متن حدیث|نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ مَحَطُّ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ وَ يَنَابِيعُ الْحُكْمِ، نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا يَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ}}؛ نهج البلاغه، خطبه ١٠٩</ref>. [[محبت]] کردن سبب پیوند [[دل‌ها]] و ایجاد [[انس]] و [[الفت]] بین انسان‌هاست<ref>نهج البلاغه، حکمت ۲۰۲</ref>. [[انسان‌ها]] در سایه [[محبت]] به یکدیگر زمینه تأثیر از یکدیگر را ایجاد می‌کنند و [[دوستی]] در جامعه‌های مختلف [[انسانی]] شکل می‌گیرد. [[انسان]] به هر چه [[محبت]] ورزد، خود را شبیه و نزدیک به آن می‌گرداند. [[دوستان]] از یکدیگر تأثیر می‌پذیرند و نقش [[الگو]] را برای هم ایفا می‌کنند. [[دوستان]] از یکدیگر تأثیر می‌پذیرند و نقش [[الگو]] را برای هم ایفا می‌کنند. [[برانگیختن]] [[دوستی]]، [[فضایل]] و [[خوبی‌ها]] و عشق به [[کمال انسانی]] با [[سرشت]] [[آدمی]] درآمیخته است. از این‌رو اگر [[انسان‌ها]] [[شناخت]] و [[محبت]] [[اولیای خاص]] [[خدا]] را در [[دل]] بپرورانند، این جهت‌گیری و [[الگوپذیری]] می‌تواند زمینه‌ساز ایجاد کمال در آنها شود<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 664.</ref>.
== آثار و [[نشانه‌ها]] ==
علمای اخلاق، آثار و نشانه‌های مختلفی برای [[محبت]] و عشق برشمرده‌اند؛ ازجمله:
# انس به خلوت و [[مناجات]] با محبوب؛
# ترجیح آنچه محبوب [[دوست]] می‌دارد، بر میل و هوای خود در ظاهر و [[باطن]]؛
# تأسف‌ نخوردن بر آنچه از غیر محبوب از دست می‌دهد<ref>غزالی، احیاء العلوم، ۱۴/۱۰۱ ـ ۱۰۸؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ۸/۶۸ ـ ۷۳.</ref>؛
# از خود بی‌خود شدن و حیرانی محب<ref>کاشانی، عبدالرزاق، شرح فصوص، ۶۹؛ فرغانی، مشارق الدراری شرح تائیه ابن­فارض، ۲۲۱.</ref>.<ref>[[محمد هادی فلاح|فلاح، محمد هادی]]، [[محبت و عشق (مقاله)|مقاله «محبت و عشق»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۹ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۹]]، ص۱۰۸ - ۱۱۴.</ref>


[[امام علی]] {{ع}} خوش‌بخت‌ترین [[مردم]] را کسی می‌داند که [[فضل]] و [[برتری اهل بیت]] {{عم}} را بر دیگران بشناسد و به‌وسیله آنان به [[خدا]] [[تقرب]] جوید، محبتش را برای آنان [[خالص]] گرداند و بدانچه [[سنت]] و روش آنان است عمل کند و از آنچه مورد [[نهی]] آنان است، بپرهیزد. محبتی که زمینه‌ساز تأثیرپذیری است، به [[سعادت]] با [[ضلالت]] [[انسان‌ها]] می‌انجامد. اگر [[آدمی]] [[محبت]] را به‌جا [[خرج]] کند، بهره آن را خواهد گرفت. از این‌رو [[امام]] فرمود کسی که ما را [[دوست]] دارد، باید به عمل ما عمل کند و [[پارسایی]] را همچون پیراهنی بر تن پوشد. آشکار است که این‌چنین [[پیروی]] ضامن [[اصلاح]] و سعادتمندی [[آدمی]] است<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 664.</ref>.
== محبت به عنوان روش تربیتی ==
از نیکوترین و اساسی‌ترین روش‌های [[تربیت]] روش محبت است که بیش‌ترین تناسب را با [[فطرت آدمی]] و سرشت انسانی دارد. نیروی محبت در تربیت نیرویی برانگیزاننده و تحول‌آفرین است و اگر درست و با [[اعتدال]] به کار گرفته شود تأثیری شگفت در نزاهت [[آدمی]] و تحقق تربیت کمالی دارد. [[انسان]] به هرچه محبت پیدا کند بدو متمایل می‌شود و رنگ و بو و حال و هوای او را می‌گیرد و همسانی صورت می‌پذیرد.


== رابطه [[محبت]] با [[زیارت]] ==
[[محبت]] عاملی مهم در [[سلامت]] [[روحی]] و [[اعتدال]] روانی [[انسان]] است. [[استواری]] [[شخصیت]] و سلامت [[رفتار]] [[آدمی]] تا اندازه‌ای زیاد به محبتی بستگی دارد که در [[زندگی]] می‌بیند. محیط [[خانوادگی]] آکنده از محبت، سبب تلطیف [[عواطف]] و رشد فضایل در افراد می‌شود و کسانی که در محیطی با محبت پرورش می‌یابند، به [[ارجمندی]] می‌رسند و می‌آموزند دیگران را [[دوست]] بدارند و در [[اجتماع]] [[رفتاری]] [[انسانی]] داشته باشند.
آنکه عشق و [[شوق]] داشته باشد، به [[زیارت]] هم می‌رود. برای عاشقِ شائق، نه تنها خودِ [[محبوب]]، جالب و جاذب است، بلکه هر چیزی هم که به‌گونه‌ای رنگ تعلّق و رایحه انتساب به او را داشته باشد، مطلوب و [[جاذبه]] [[دار]] است و دلداده را به سوی خود می‌کشد. در [[زیارت]] چنین است. چگونه می‌شود که [[عاشق]] [[خدا]] و [[دوستدار]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} و [[اهل بیت]] {{عم}}، و [[محبّ]] [[صالحین]] و [[صدیقین]] و [[شهدا]] و اولیاءالله، [[شوق دیدار]] [[خانه خدا]] و [[بیت]] [[الله]] و [[مزار]] و [[مرقد]] و [[خانه]] و [[شهر]] و دیار [[معشوق]] را نداشته باشد و شیفته [[دیدار]] [[کعبه]] و [[مدینه]] و [[مزار]] [[ائمه]] و [[قبور]] [[صالحین]] و شهرهای خاطره آمیز و شوق‌انگیزی که ریشه در [[فرهنگ دینی]] ما دارد نباشد؟!به گفته مرحوم [[علامه امینی]]:"اگر [[مدینه منوره]]، [[حرم]] محترم [[الهی]] شمرده شده و در [[سنت نبوی]]، برای [[مدینه]] و خاکش و اهلش و مدفونین آنجا [[ارزش]]‌های فراوان بیان شده است، به خاطر همان انتساب به [[خدا]] و [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} است و بر مبنای همین اصل، هر چیز دیگری هم که نوعی تعلق و انتساب به [[پیامبران]] و [[اوصیاء]] و [[اولیای الهی]] و [[صدیقین]] و [[شهدا]] و افراد [[مؤمن]] دارد [[ارزش]] پیدا می‌کند و [[شرافت]] می‌یابد..."<ref>سیرتنا و سنتنا، ص۱۶۱،۱۶۰</ref>.


[[زیارت]]، می‌تواند نمودی از [[احساس]] [[شوق]] درونی [[انسان]] باشد. نشانی از [[محبّت]] و دلیلی بر عشق و علامتی از تعلق خاطر باشد. [[زیارت]]، زبانِ علاقه و ترجمان [[وابستگی]] [[قلبی]] است. برای [[عاشق]]، حتی خانه‌ای که روزی [[معشوق]] در آن ساکن بوده، کوچه‌ای که روزی دلبر از آن گذشته، زمینی که بر آن قدم نهاده، شهری که روزی در آنجا می‌زیسته، سنگی که دست [[محبوب]] به آن خورده، لباسی که بر اندام او بوده، کفشی که در پایش بوده، دلربا و جاذب است، [[دوست]] داشتنی و [[شوق]] انگیز است<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص۲۴-۲۷.</ref>.
اهمیت روش محبت در [[تربیت]] ازاین‌روست که محبت اطاعت‌آور است و سبب همسانی و [[همراهی]] می‌شود. [[رسول خدا]] {{صل}} فرموده است: {{متن حدیث|الْمَرْءُ مَعَ‏ مَنْ‏ أَحَبَّ‏}}<ref>«انسان با کسی است که او را دوست می‌دارد». مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة، المنسوب الی الامام أبی عبد الله جعفر بن محمد الصادق {{ع}}، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۰ ق. ص۱۴۸؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۳۹۲، ج۳، ص۱۰۴، ج۴، ص۲۳۹؛ صحیح مسلم، ج۱۶، ص۱۸۶؛ سنن ابن ماجة، ج۲، ص۱۱۱۸؛ علل الشرایع، ج۱، ص۱۴۰؛ امالی المفید، ص۱۵۲؛ مسند الشهاب، ج۱، ص۱۴۲؛ امالی الطوسی، ج۲، ص۲۳۴، ۲۴۵؛ مکارم الاخلاق، ص۴۵۶.</ref>.<ref>[[م‍ص‍طف‍ی‌ دل‍ش‍اد ت‍ه‍ران‍ی‌|دل‍ش‍اد ت‍ه‍ران‍ی‌، م‍ص‍طف‍ی‌]]، [[سیره نبوی ج۴ (کتاب)|سیره نبوی ج۴]]، ص ۱۶۲.</ref>


در [[زیارت]] و [[مزار]]، مسأله در ظاهرِ سنگ و چوب و آجر و آهن و [[ضریح]] و ساختمانِ [[مزار]] و گنبد و گلدسته و رواق و... خلاصه نمی‌شود، تا به [[زیارت]] و بوسیدن و [[تقدیس]] اینها اشکال شود، بلکه نقش عمده با آن [[محبت]] و [[شناخت]] و [[معنویت]] و عشقی نهفته است که در ورای اینهاست که حتی به اینها، معنی و جهت و [[قداست]] و [[حرمت]] بخشیده است. وقتی [[قلب]]، در گرو یک عشق بود، صاحبِ آن [[دل]]، از نام و یاد و [[لباس]] و دستمال و [[کفش]] و کوچه و [[شهر]] [[محبوب]]، خوشش می‌آید و [[لذت]] می‌برد و همه اینها برایش [[جاذبه]] دارد و در هر یک از اینها عکس رخ [[یار]] را می‌بیند. با [[محبت]] وافر و علاقه و احساسی که به [[پیامبر خاتم|حضرت محمد]] {{صل}} داریم، اگر با خبر شویم که در جایی ردّپایی و نشانی از آن [[حضرت]] باقی است، آیا [[شوق]] دیدنش را نخواهیم داشت؟ «[[مقام ابراهیم]]» در [[مسجدالحرام]]، برای [[حاجی]] چرا آنقدر خاطره به همراه دارد؟ جز این است که سنگی است که [[حضرت ابراهیم]] در بالا بردنِ دیواره [[کعبه]]، به کمک پسرش [[اسماعیل]]، آن را زیر پا می‌گذاشته است و جای قدم او بر سنگ باقی است؟! می‌بینم که وادی [[زیارت]]، وادی عشق و علاقه و [[عرفان]] است<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص۲۴-۲۷.</ref>.
== [[دوست داشتن]] دیگران ==
دوست داشتن دیگران از اموری است که موجب استحکام [[روابط اجتماعی]] در [[جامعه]] می‌گردد. در روایتی از [[امام محمد باقر]]{{ع}} آمده است: روزی [[بادیه‌نشینی]] خدمت [[پیامبر اسلام]]{{صل}} مشرف شد و عرض کرد: یا [[رسول الله]]! مرا [[نصیحت]] کن، حضرت ضمن نصیحت‌های خود به او فرمود: [[مردم]] را [[دوست]] داشته باش، آنها نیز شما را دوست می‌دارند: {{متن حدیث|تَحَبَّبْ إِلَى النَّاسِ يُحِبُّوكَ}}<ref>اصول الکافی، باب التحبب إلی الناس، ح۱.</ref>.


در قلمرو [[دل]]، گاهی پای [[عقل]] هم می‌لنگد و وقتی عشق [[فرمان]] می‌دهد، [[عقل]] چاره‌ای جز [[تسلیم]] و [[فرمانبرداری]] ندارد. مرحوم [[علامه امینی]] [[نقل]] می‌کند که:"... [[فقیه]] و ادیب بزرگوار [[اهل سنت]]، [[تاج الدین فاکهانی]] ([[وفات]] ۷۳۹) به [[دمشق]] رفت و در آنجا به قصد [[زیارت]] [[کفش]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} که در "دارالحدیث الأشرفیّه" است رفت. وقتی [[کفش]] را دید، افتاد و شروع به بوسیدن کرد و صورتش را بر آن می‌مالید و [[اشک]] [[شوق]] از دیدگانش جاری بود و شعری به این مضمون را می‌خواند: اگر به [[مجنون]] گفته شود: لیلی و وصال و [[دیدار]] او را می‌خواهی، یا [[دنیا]] را و آنچه در آن است؟ او در جواب خواهد گفت: غباری از [[خاک]] [[کفش]] لیلی، برایم [[محبوب]]‌تر و برای دردهای من [[شفا]] بخش‌تر است..."<ref>الغدیر، ج۵ ص۱۵۵</ref>.
در حدیث نبوی آمده است که سه چیز محبت دوست را [[خالص]] می‌کند: «وقتی که او را دیدی سلامش کنی، در مجلس جایش را باز کنی و او را به بهترین نام‌هایش بخوانی»<ref>{{متن حدیث| ثَلَاثُ يُصْفِينَ لَكَ وُدَّ أَخِيكَ تُسَلِّمْ عَلَيْهِ إِذَا لَقِيتُهُ وَ تُوَسِّعَ لَهُ فِي الْمَجْلِسِ وَ تَدْعُوهُ بِأَحَبِّ أَسْمَائِهِ إِلَيْهِ}}نهج الفصاحه، ح۱۲۹۳.</ref>.<ref>[[محمد جواد برهانی|برهانی، محمد جواد]]، [[سیره اجتماعی پیامبر اعظم - برهانی (کتاب)| سیره اجتماعی پیامبر اعظم]]، ص۹۵.</ref>


آری؛ وقتی عشق در کار باشد، خاکِ رهِ [[دوست]] را باید سرمه چشم نمود و برای [[عاشق]]، آنچه [[ارزشمند]] است، [[محبوب]] و [[دیدار]] او و هر چیزی است که منتسب به اوست. برادرانه بیا قسمتی کنیم رقیب [[جهان]] و هرچه در آن است از تو، [[یار]] ازمن این یک طرف قضیه است، که [[محبت]]، [[انسان]] را به [[زیارت]] وا می‌دارد. سوی دیگر قضیه آن است که [[زیارت]]، [[محبت]] و [[شناخت]] می‌آورد و از آن جهت، عاملی سازنده و [[تربیت]] کننده است<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص۲۴-۲۷.</ref>.
== رابطه عشق با [[زیارت]] ==
[[شوق]]، [[انسان]] راکد را حرکت می‌بخشد و ساکن را «[[مهاجر]]» می‌کند و «[[عافیت]] طلب» را [[بادیه]] پیما می‌سازد. برای تحلیل [[زیارت]]، نباید خیلی سراغ [[برهان]] [[علمی]] رفت «راه [[علمی]]»، فقط می‌‌تواند روشنگر باشد، ولی راه معنی و [[دل]] و عشق، هم روشنی است و هم گرمابخش. بخصوص اگر عشق [[راستین]] به [[خدا]] باشد که [[معشوق]] کامل و [[محبوب]] مطلق است و پیوند با او، سوزنده و سازنده است. به فرموده [[امیرالمؤمنین]]: {{عربی|«حُبُّ اللهِ نارٌ لا تمرّ عَلی شَی ءٍ الّا احْتَرقَ وَ نُورُ اللهِ لا یَطّلِعُ عَلی شَی ءٍ إلّا أَضاءَ»}}<ref>میزان الحکمه، ج۲، ص۲۲۶، ح۳۵۱۴.</ref>. [[محبت]] [[خدا]] آتشی است سوزان و [[نور]] [[خدا]]، فروغی است روشنگر». می‌بینیم که در بیان [[امام]]، [[محبت]] هم سوزاننده و هم روشنی بخش معرّفی شده است. «پرورده فیضِ نگاه»، از آتشی شعله‌ور است که بیان کردنی نیست. به گفته اقبال: «سخن از تاب و تبِ شعله، به خس نتوان گفت.»...و به قول «امرسن»: «یک [[قلب]] می‌تواند هزار سال [[فکر]] خود را به کار برد، لکن به [[قدر]] آنچه عشق، یک روز یاد می‌دهد، کسب نتواند کرد» <ref>چکیده اندیشه‌ها، ج۱، ص۲۵۱.</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص۲۲-۲۴.</ref>.
عشق، [[معلم]] [[انسان]] است. عشق، معمار عالم است. عشق، آباد کننده [[دل]] است. «عشق، وسیله ای است که تمام دردسرهای کوچک را به یک دردسر بزرگ تبدیل می‌کند». عشق، [[تحمل]] را می‌افزاید. داغ [[محبت]] [[خدا]] و [[رسول]] را بر سینه داشتن، همراه است با [[رنج‌ها]] و مشقت‌هایی که در راه این [[محبت]] است. مگر می‌توان از دشت‌ها به سوی [[خانه]] و دیار [[محبوب]]، گذر کرد و تیغ بیابان و خار مغیلان را در پای ندید؟! [[شیعه]] [[علی]] بودن، همراه است با [[محرومیت]] چشیدن‌ها و [[سختی]] کشیدن‌ها و [[بلاها]] و محنت ها. این خصیصه عشق است... و [[صد]] البته که همه اینها در راهِ «[[دوستی]]»، روا و شیرین است، و «هرچه از [[دوست]] می‌رسد نیکوست». بعضی‌ها [[خدمت]] [[ائمه]] می‌رسیدند و ابراز می‌کردند که: ما، شما [[اهل بیت]] را [[دوست]] می‌داریم و آنان پاسخ می‌دادند که: پس آماده [[سختی]] باشید و تن پوشی از [[فقر]] و بلا برای خود آماده‌سازید:{{عربی|«مَنْ أَحَبّنا أَهلَ البیتِ فلیُعِدَّ لِلْفَقرِ- أوْ لِلْبَلاءِ- جِلباباً»}} <ref>میزان الحکمه، ج۲، ص۲۴۰، ح۳۲۱۸.</ref>. به قول معروف: «البَلاء لِلولاء»<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص۲۲-۲۴.</ref>.
دلداده [[محبت]] [[خدا]] و [[اولیای خدا]]، سر بر کف می‌نهد و در کوی [[دوست]] می‌رود و [[راضی]] است به هرچه که او بپسندد. چه راحت، چه [[رنج]]، چه [[غم]] و چه [[شادی]]. عشق، نوازش‌هایی در صورتِ «[[بلاء]]»، و رحمت‌هایی به صورتِ «[[رنج]]» به دنبال دارد که برای [[عاشق]]، سازنده و کمال آور است و خود، نشانه توجه و عنایتِ [[محبوب]] به [[محبّ]] است. اگر با دیگرانش بود مِیْلی چرا جام مرا بشکست لیلی؟ در یک کلمه، جوهر [[ناب]] [[زندگی]]، و [[روح]] [[حیات]]، عشق و [[محبت]] است و [[زندگی]] بی [[محبت]]، خشک و سرد و بی [[روح]] است. منتها باید محبوب‌ها و معشوق‌ها، [[شایسته]] [[محبت]] و عشق باشند و [[ارزش]] آن را داشته باشند که [[انسان]]، عشقش را به پای آنان نثار کند و «[[دل]]» را [[خانه]] «[[حبّ]]» آنان سازد. معشوق‌های برین، در [[فرهنگ دینی]]، [[خدا]] و [[رسول]] و [[ائمه معصومین]] {{عم}} و پاکمردان و صدیقان و شهیدانند که لایق محبت‌اند<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص۲۲-۲۴.</ref>.
[[دین]] هم بر پایه [[محبت]] می‌چرخد و اساساً به تعبیر [[امام صادق]] {{ع}} [[دین]]، چیزی جز [[محبت]] نیست:{{عربی|«هَلِ الدّینُ إِلّا الحُبُ»}} <ref>بحارالأنوار، ج۶۹، ص۲۳۷.</ref>. ولی روشن است که اگر [[محبت]] آمد، به دنبالش، [[طاعت]] و [[عبادت]] و [[عبودیت]] و همرنگ شدن با [[محبوب]] و سنخیت یافتن با [[معشوق]] و حرکت در راستای خواسته او و عمل بر طبقِ رضایِ [[حق]] و... همه و همه به دنبال می‌آید. محبتی کارساز است که از [[قلب]] به اندام سرایت کند و از درون، [[اعمال]] برون را کنترل و [[هدایت]] نماید<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص۲۲-۲۴.</ref>.
== [[دوستی]] ==
== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
{{مدخل وابسته}}
* [[حب به خدا]]
* [[حب به خدا]]
* [[حب فی الله]]
* [[حب پیامبر خاتم]]
* [[حب پیامبر خاتم]]
* [[حب اهل بیت]]
* [[حب اهل بیت]]
* [[حب اهل ایمان]]
* [[حب اهل ایمان]]
* [[حب آخرت]]
* [[حب آخرت]]
* [[حب بقا]]
* [[حب ذات]]
* [[حب ذم]]
* [[حب عالمان]]
* [[حب عالمان]]
* [[حب عبادت]]
* [[حب عبادت]]
خط ۶۰: خط ۴۱:
* [[حب ممدوح]]
* [[حب ممدوح]]
* [[حب کمال]]
* [[حب کمال]]
* [[حب گمنامی]]
* [[بغض]]
* [[نفرت]]
{{پایان مدخل‌ وابسته}}
{{پایان مدخل‌ وابسته}}


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
* [[پرونده:13681049.jpg|22px]] [[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه نهج البلاغه ج۲''']]
# [[پرونده:1100808.jpg|22px]] [[محمد جواد برهانی|برهانی، محمد جواد]]، [[سیره اجتماعی پیامبر اعظم - برهانی (کتاب)|'''سیره اجتماعی پیامبر اعظم''']]
* [[پرونده:81.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|'''فرهنگ زیارت''']]
# [[پرونده:IM009912.jpg|22px]] [[محمد هادی فلاح|فلاح، محمد هادی]]، [[محبت و عشق (مقاله)|مقاله «محبت و عشق»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۹ (کتاب)|'''دانشنامه امام خمینی ج۹''']]
# [[پرونده: 1100685.jpg|22px]] [[م‍ص‍طف‍ی‌ دل‍ش‍اد ت‍ه‍ران‍ی‌|دل‍ش‍اد ت‍ه‍ران‍ی‌، م‍ص‍طف‍ی‌]]، [[سیره نبوی ج۴ (کتاب)|'''سیره نبوی ج۴''']]
# [[پرونده:1379781.jpg|22px]] [[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|'''حقوق اهل بیت''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۷۴: خط ۵۸:
{{فضایل اخلاقی}}
{{فضایل اخلاقی}}


[[رده:زیارت]]
[[رده:محبت]]
[[رده:عشق]]
[[رده:مدخل فرهنگ زیارت]]
[[رده:مدخل فرهنگ زیارت]]
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]
{{زیارت}}
{{حکومت}}
<onlyinclude>{{درجه‌بندی
| لینک‌دهی دستی = <!--ندارد، دارد-->ندارد
| رده = <!--ندارد، دارد-->ندارد
| جعبه اطلاعات = <!--نه، ندارد، دارد-->نه
| عکس = <!--نه، ندارد، دارد-->نه
| ناوبری = <!--ندارد، دارد-->
| رعایت شیوه‌نامه ارجاع = <!--ندارد، دارد-->
| کپی‌کاری = <!--از چند منبع، از تک منبع، ندارد-->
| استناد به منابع مناسب = <!--ندارد، ناقص، کامل-->
| ارزیابی=<!--نشده، اولیه، نهایی-->نشده
| شناسه = <!--ندارد، ناقص، کامل-->ندارد
| رسا بودن = <!--ندارد، دارد-->
| جامعیت = <!--ندارد، دارد-->
| زیاده‌نویسی = <!--دارد، ندارد-->
| تاریخ خوبیدگی =<!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}-->
| تاریخ برتر شدن =<!--{{subst:#time:xij xiF xiY}}-->
| توضیحات =
}}</onlyinclude>

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۹ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۳۳

معناشناسی

«محبت» به معنای دوست‌ داشتن[۱] و میل به چیز لذت‌بخش[۲] و یا مهربان‌ بودن با کسی یا چیزی[۳] است و «عشق» به معنای دوست‌ داشتن زیاده از حد است[۴]. در اصطلاح علمای اخلاق و عرفان، محبت به معنای میل به امر موافق است[۵]. هرگاه این میل به چیزی که لذت‌بخش است، از حد بگذرد و با شدت و افراط به نهایت برسد، «عشق» نامیده می‌شود[۶].[۷]

پیشینه

بحث از محبت و عشق در تعلیمات ادیان آسمانی و آیین‌های بشری و سیره پیروان آنها وجود داشته است[۸]. عشق در فلسفه نیز پیشینه‌ای طولانی دارد. در روم و یونان باستان، فلاسفه‌ای همچون افلاطون[۹] و ارسطو[۱۰] برای عشق و محبت اهمیت ویژه‌ای قائل بودند. حکما عشق را در همه موجودات جاری دانسته[۱۱]، آن را سبب حرکت به سوی کمال لایق خود می‌شمارند[۱۲] در فرهنگ و معارف اسلام نیز محبت و عشق به خداوند، یکی از عوامل مؤثر در سیر معنوی و رسیدن به سعادت و کمال به شمار آمده‌ است[۱۳] چنان‌که در مواردی به محبت و رابطه دوجانبه آن میان خالق و مخلوق اشاره شده‌ است[۱۴].

حکمای مسلمان بحث از عشق را با رویکردی فلسفی، با ادله و براهین عقلی و فلسفی قابل تبیین دانسته‌اند[۱۵]، چنان‌که ابن‌سینا رساله مستقلی درباره عشق نوشته[۱۶] و شیخ اشراق درباره عشق و جایگاه آن بحث کرده‌ است[۱۷]. ملاصدرا نیز عشق را در همه موجودات ساری می‌داند و در آثار خود به آن پرداخته‌ است[۱۸]. عشق و محبت در نظر عارفان و اهل تصوف، جایگاه ویژه‌ای دارد[۱۹].[۲۰]

آثار و نشانه‌ها

علمای اخلاق، آثار و نشانه‌های مختلفی برای محبت و عشق برشمرده‌اند؛ ازجمله:

  1. انس به خلوت و مناجات با محبوب؛
  2. ترجیح آنچه محبوب دوست می‌دارد، بر میل و هوای خود در ظاهر و باطن؛
  3. تأسف‌ نخوردن بر آنچه از غیر محبوب از دست می‌دهد[۲۱]؛
  4. از خود بی‌خود شدن و حیرانی محب[۲۲].[۲۳]

محبت به عنوان روش تربیتی

از نیکوترین و اساسی‌ترین روش‌های تربیت روش محبت است که بیش‌ترین تناسب را با فطرت آدمی و سرشت انسانی دارد. نیروی محبت در تربیت نیرویی برانگیزاننده و تحول‌آفرین است و اگر درست و با اعتدال به کار گرفته شود تأثیری شگفت در نزاهت آدمی و تحقق تربیت کمالی دارد. انسان به هرچه محبت پیدا کند بدو متمایل می‌شود و رنگ و بو و حال و هوای او را می‌گیرد و همسانی صورت می‌پذیرد.

محبت عاملی مهم در سلامت روحی و اعتدال روانی انسان است. استواری شخصیت و سلامت رفتار آدمی تا اندازه‌ای زیاد به محبتی بستگی دارد که در زندگی می‌بیند. محیط خانوادگی آکنده از محبت، سبب تلطیف عواطف و رشد فضایل در افراد می‌شود و کسانی که در محیطی با محبت پرورش می‌یابند، به ارجمندی می‌رسند و می‌آموزند دیگران را دوست بدارند و در اجتماع رفتاری انسانی داشته باشند.

اهمیت روش محبت در تربیت ازاین‌روست که محبت اطاعت‌آور است و سبب همسانی و همراهی می‌شود. رسول خدا (ص) فرموده است: «الْمَرْءُ مَعَ‏ مَنْ‏ أَحَبَّ‏»[۲۴].[۲۵]

دوست داشتن دیگران

دوست داشتن دیگران از اموری است که موجب استحکام روابط اجتماعی در جامعه می‌گردد. در روایتی از امام محمد باقر(ع) آمده است: روزی بادیه‌نشینی خدمت پیامبر اسلام(ص) مشرف شد و عرض کرد: یا رسول الله! مرا نصیحت کن، حضرت ضمن نصیحت‌های خود به او فرمود: مردم را دوست داشته باش، آنها نیز شما را دوست می‌دارند: «تَحَبَّبْ إِلَى النَّاسِ يُحِبُّوكَ»[۲۶].

در حدیث نبوی آمده است که سه چیز محبت دوست را خالص می‌کند: «وقتی که او را دیدی سلامش کنی، در مجلس جایش را باز کنی و او را به بهترین نام‌هایش بخوانی»[۲۷].[۲۸]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن‌منظور، لسان العرب، ۱/۲۸۹.
  2. طریحی، مجمع البحرین،۲/۳۲.
  3. انوری، فرهنگ بزرگ سخن، ۷/۶۷۳۳.
  4. جوهری، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیه، ۴/۱۵۲۵، ابن‌منظور، لسان العرب، ۱۰/۲۵۱.
  5. مستملی، شرح التعرف لمذهب التصوف، ۱۳۸۷ و ۱۳۹۳؛ قشیری، رساله قشیریه، ۵۸۴؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ۸/۶۴.
  6. ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۳۳۷؛ قیصری، شرح فصوص الحکم، ۵۶۹؛ تهانوی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ۲/۱۱۸۱.
  7. فلاح، محمد هادی، مقاله «محبت و عشق»، دانشنامه امام خمینی ج۹، ص۱۰۸ ـ ۱۱۴؛ شکری، آرزو، حقوق اهل بیت، ص۸۵.
  8. مطهری، مجموعه آثار، ۲۲/۳۲۲؛ کامیاب، عشق در عرفان اسلامی، ۲۳ ـ ۴۵.
  9. افلاطون، مجموعه آثار افلاطون، ۷/۲۲۸۲ ـ ۲۲۸۴.
  10. ارسطو، علم الاخلاق الی نیقوماخوس، ۲/۲۲۹ و ۳۱۵ ـ ۳۱۷.
  11. (ابن‌سینا، رسائل ابن سینا، ۳۷۵.
  12. شیخ اشراق، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ۱/۹۱.
  13. سوره بقره، آیه ۱۶۵.
  14. سوره مائده، آیه ۵۴.
  15. خلیلی، مبانی فلسفی عشق ۱۵.
  16. ابن سینا، رسائل ابن سینا، ۳۷۳.
  17. شیخ اشراق، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ۳/۲۶۷.
  18. ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ۷/۱۵۸؛ ملاصدرا، کسر الاصنام، ۱۳۲ ـ ۱۳۳.
  19. ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۱۱۱ ـ ۱۱۴؛ فرغانی، مشارق الدراری شرح تائیه ابن­فارض، ۱۴۱، ۱۵۱ و ۲۵۹.
  20. فلاح، محمد هادی، مقاله «محبت و عشق»، دانشنامه امام خمینی ج۹، ص۱۰۸ - ۱۱۴.
  21. غزالی، احیاء العلوم، ۱۴/۱۰۱ ـ ۱۰۸؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ۸/۶۸ ـ ۷۳.
  22. کاشانی، عبدالرزاق، شرح فصوص، ۶۹؛ فرغانی، مشارق الدراری شرح تائیه ابن­فارض، ۲۲۱.
  23. فلاح، محمد هادی، مقاله «محبت و عشق»، دانشنامه امام خمینی ج۹، ص۱۰۸ - ۱۱۴.
  24. «انسان با کسی است که او را دوست می‌دارد». مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة، المنسوب الی الامام أبی عبد الله جعفر بن محمد الصادق (ع)، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۰ ق. ص۱۴۸؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۳۹۲، ج۳، ص۱۰۴، ج۴، ص۲۳۹؛ صحیح مسلم، ج۱۶، ص۱۸۶؛ سنن ابن ماجة، ج۲، ص۱۱۱۸؛ علل الشرایع، ج۱، ص۱۴۰؛ امالی المفید، ص۱۵۲؛ مسند الشهاب، ج۱، ص۱۴۲؛ امالی الطوسی، ج۲، ص۲۳۴، ۲۴۵؛ مکارم الاخلاق، ص۴۵۶.
  25. دل‍ش‍اد ت‍ه‍ران‍ی‌، م‍ص‍طف‍ی‌، سیره نبوی ج۴، ص ۱۶۲.
  26. اصول الکافی، باب التحبب إلی الناس، ح۱.
  27. « ثَلَاثُ يُصْفِينَ لَكَ وُدَّ أَخِيكَ تُسَلِّمْ عَلَيْهِ إِذَا لَقِيتُهُ وَ تُوَسِّعَ لَهُ فِي الْمَجْلِسِ وَ تَدْعُوهُ بِأَحَبِّ أَسْمَائِهِ إِلَيْهِ»نهج الفصاحه، ح۱۲۹۳.
  28. برهانی، محمد جواد، سیره اجتماعی پیامبر اعظم، ص۹۵.