حمنه بنت جحش: تفاوت میان نسخه‌ها

 
(۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[حمنه بنت جحش در قرآن]] - [[حمنه بنت جحش در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = اصحاب پیامبر اکرم | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[حمنه بنت جحش در قرآن]] | پرسش مرتبط  = }}


== مقدمه ==  
== مقدمه ==
پدرش [[جحش بن رئاب بن یعمر]] <ref> الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص ۱۹۱؛ اکمال الکمال، ج ۲، ص ۵۱۴؛ جمهرة انساب العرب، ص ۱۹۱.</ref> از [[طایفه]] [[عدنانی]] [[بنی غنم بن دودان]]، از [[قبیله]] [[بنی‌اسد بن خزیمه]] <ref>جمهرة انساب العرب، ج ۱، ص ۱۸۹؛ الثقات، ج ۳، ص ۹۹؛ الطبقات، خلیفه، ص ۶۲۳.</ref> است که به طایفه [[قریشی]] [[بنی‌ عبدشمس]] پیوسته بودند. مادرش [[امیمه]]<ref> الطبقات، ابن‌سعد، ج۸، ص۱۹۱؛ المعارف، ص۲۳۱.</ref> دختر [[عبدالمطلب]] از [[بنی‌هاشم]]، عمه [[پیامبر]] {{صل}} بود. حمنه و خواهرش [[زینب بنت جحش]] که با پیامبر {{صل}} <ref> تهذیب الکمال، ج ۳۵، ص ۱۵۷ - ۱۵۸.</ref> [[ازدواج]] کرد، دختر عمه‌های پیامبر بودند. [[فرزندان]] جحش از جمله حمنه، جزو [[مسلمانان]] نخستین به شمار می‌آیند.<ref>اسدالغابه، ج ۳، ص ۱۹۴ - ۱۹۵.</ref> [[ابن ماکولا]] نام وی را "حمیه" دانسته است و حمنه را تصحیف آن. درباره [[کنیه]] او نیز [[اختلاف]] هست. در این باره نیز که حمنه غیر از [[زینب]]، خواهری به نام [[ام‌حبیبه]] داشته یا آنکه ام‌حبیبه کنیه حمنه است و وی خواهری غیر از زینب نداشته، [[اختلاف]] است: برخی از [[ام حبیبه]] به کنیه حمنه یاد کرده و زینب را تنها [[خواهر]] او دانسته‌اند که [[ابونعیم]] از این دسته است.<ref> اسدالغابه، ج ۷، ص ۷۲.</ref> نسب‌شناسان نیز هنگام یاد کرد [[دختران]] جحش تنها از زینب و حمنه نام برده‌اند.<ref>جمهرة انساب العرب، ص ۱۹۱.</ref> در برابر، گروهی معتقدند که ام‌حبیبه نام خواهر دوم حمنه است.<ref>اسدالغابه، ج ۷، ص ۷۲.</ref> [[ابن عبدالبر]]، ام حبیبه را خواهر حمنه دانسته است که دیگر صحابه‌نگاران چون [[ابن اثیر]] <ref> اسدالغابه، ج ۷، ص ۷۱.</ref> و [[ابن حجر]]<ref> الاصابه، ج ۸، ص ۳۷۴.</ref> نیز این نظر را ترجیح داده؛ ضمن آنکه برخی از ام‌حبیبه به [[ام‌حبیب]] یاد کرده‌اند. بر این اساس، ابن‌هشام <ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص ۴۷۲.</ref> و [[ابن سعد]] <ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص ۱۹۱.</ref> را نیز باید در این مجموعه دانست که [[دختران]] [[جحش]] را سه تن دانسته‌اند.
حمنه دختر جحش از [[زنان]] [[مهاجر]] و [[بیعت‌کننده]] با [[رسول الله]]{{صل}} است. پدرش جحش بن ریاب بن یعمر بن صبرة بن مره از [[خاندان]] غنم بن دودان و از [[دودمان]] [[اسد بن خزیمه]] بود. او هم‌پیمان حرب بن امیه بن عبدشمس بوده است. مادرش امیمه، دختر [[عبدالمطلب بن هاشم]] عمه رسول خدا{{صل}} بود<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱، ۲۵۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۹، ص۲۴۲.</ref>.


حمنه همراه [[خواهر]] و برادرانش در سال ۵ [[بعثت]] به [[حبشه]] [[هجرت]] کرد <ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص ۴۷۲؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص ۲۲۶ - ۲۲۷.</ref> که نشان می‌دهد آنها جزو [[نخستین مسلمانان]] بوده‌اند. از آنجا که [[مصعب بن عمیر عبدداری]]، [[همسر]] او نیز در این هجرت حضور داشته است، چه بسا بتوان گفت [[اسلام]] و [[ازدواج]] این دو به پیش از این دوره باز می‌گردند و [[همراهی]] آن دو با جعفربن [[ابی‌طالب]] در هجرت دوم [[مسلمانان]] به حبشه این احتمال را تقویت می‌کند.<ref> الطبقات، ابن سعد، ج ۳، ص ۱۱۶؛ اسد الغابه، ج ۴، ص ۳۲۳.</ref> حمنه می‌بایست پیش از آغاز هجرت مسلمانان به [[مدینه]] در سال ۱۲ بعثت به [[مکه]] بازگشته باشد، زیرا همسرش [[مصعب بن عمیر]] در سال ۱۱ بعثت و پس از [[بیعت]] نخست یثربیان با [[پیامبر]] {{صل}} به یثرب رفت، تا به [[ترویج]] اسلام در آنجا بپردازد.<ref>الثقات، ج ۱، ص ۹۶.</ref> هر چند منابع به هجرت حمنه به مدینه اشاره کرده‌اند،<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص ۴۷۲.</ref> روشن نیست که [[زمان]] [[تبلیغ]] [[مصعب]] در یثرب با وی بوده؛ یا همراه دیگر مسلمانان در سال پسین به یثرب هجرت کرده است.
حمنه خواهر زینب [[همسر]] رسول الله{{صل}} است. او همسر مصعب بن عمیر بن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار ملقب به «مصعب الخیر» بود و برای او دختری به نام زینب به [[دنیا]] آورد. این دختر را عبدالله بن عبدالله بن ابی‌امیه بن مغیره به همسری گرفت و برای او دختری به نام قریبه به دنیا آورد<ref>الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۰.</ref>.


حمنه همراه همسرش در [[نبرد]] [[احد]] در [[سال سوم هجری]] حضور داشت و در آب دادن به تشنگان و درمان مجروحان به گونه‌ای ستایش‌انگیز کوشید <ref>المغازی، ج ۱، ص ۲۴۹؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص ۱۹۱؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۱۵۳.</ref> و در آن [[جنگ]] سه تن از عزیزان خود را از دست داد و [[شهادت]] آنها را پیامبر {{صل}} به وی خبر داد.<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص ۱۹۱.</ref> وی در مقابل شنیدن گزارش شهادت برادرش عبدالله بن جحش و دایی‌اش [[حمزه]] فقط به گفتن کلمه [[استرجاع]]: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«همان کسان که چون بدیشان مصیبتی رسد می‌گویند: «انّا للّه و انّا الیه راجعون» (ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم)» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref> و [[طلب]] [[مغفرت]] برای آنها بسنده کرد؛ ولی با شنیدن خبر [[شهادت]] شوهرش [[مصعب بن عمیر]] [[شیون]] کرد و [[یادآوری]] [[یتیمی]] فرزندش را سبب بیتابی خود دانست.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۲۹۲؛ امتاع‌الاسماع، ج ۱، ص ۱۶۹.</ref> [[پیامبر]] {{صل}} در [[تأیید]] [[مصیبت]] حمنه، [[مقام]] و [[منزلت شوهر]] را برای [[زن]] بی‌مانند دانست.<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص ۹۸؛ المغازی، ج ۱، ص ۲۹۱؛ الکامل، ج ۲، ص ۱۶۳.</ref> او از [[مصعب]] دختری به نام [[زینب]] <ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص ۱۹۱؛ المحبر، ص ۱۰۳؛ تاریخ دمشق، ج ۴۳، ص ۵۰۷.</ref> داشت که وی را نیز از [[زنان صحابی]] برشمرده‌اند<ref>اسدالغابه، ج ۷، ص ۷۱؛ الاصابه، ج ۸، ص ۱۶۳.</ref> و [[فرزندان]] زینب تنها بازماندگان مصعب دانسته می‌شوند.<ref>اسدالغابه، ج ۷، ص ۱۳۵؛ الاصابه، ج ۸، ص ۱۶۳.</ref> حمنه پس از شهادت مصعب بن عمیر در [[احد]]، با [[طلحة بن عبیدالله]] [[ازدواج]] کرد <ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص ۱۹۱؛ المحبر، ص ۱۰۳؛ تهذیب الکمال، ج ۳۵، ص ۱۵۷.</ref> و [[محمد]] و [[عمران]] دو فرزند حمنه از طلحه‌اند.<ref>جمهرة انساب العرب، ص ۱۳۸؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص ۱۹۱.</ref> به درخواست حمنه، پیامبر {{صل}} یکی از فرزندان او را محمد و کنیه‌اش را اباسلیمان نام نهاد <ref> الطبقات، ابن سعد، ج ۵، ص ۳۹؛ الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۳۷۱.</ref> که در [[آینده]] به سجّاد [[شهرت]] یافت.<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۳، ص ۱۶۰؛ المعارف، ص ۲۳۱.</ref> در دوره [[حکومت]] امام‌علی {{ع}}، هرچند آن [[حضرت]] از شرکت در [[جنگ جمل]] [[نهی]] کرد، [[محمد]] در کنار پدرش [[طلحه]] در این [[نبرد]] در سال ۳۶ حضور یافت و کشته شد.<ref>المعارف، ص ۲۳۱؛ الوافی بالوفیات، ج ۳، ص ۱۴۴؛ الطبقات، خلیفه، ص ۴۰۷.</ref> از شرکت حمنه در دیگر [[جنگ‌ها]] و [[غزوات]] در منابع [[تاریخ]] و [[سیره]] گزارشی نیامده است. منابع، بی‌اشاره به حضور حمنه در [[نبرد خیبر]] در [[سال ۷ هجری]]، آورده‌اند که سهم وی از [[غنایم]] [[خیبر]] ۳۰ وَسَق (واحد وزن) خرما بود.<ref>المغازی، ج ۲، ص ۶۹۵.</ref>هرچند حمنه را جزو [[بیعت کنندگان]] با [[پیامبر]] {{صل}} شمرده‌اند،<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص ۲۵۲.</ref> این گزارش در [[حکم]] نادیده گرفتن پیشینه حمنه در [[اسلام]] است، زیرا حمنه دو دهه پیش از دیگر [[زنان]] [[قریشی]] به [[رسول خدا]] {{صل}} [[ایمان]] آورده بود، در حالی‌که زنان قریشی در [[سال ۸ هجری]] و پس از [[فتح مکه]] با ایشان [[بیعت]] کرده‌اند، مگر آنکه این گزارش را بر بیعت دوباره وی با پیامبر {{صل}} حمل کنیم. [[تاریخ]] [[وفات]] وی دقیق روشن نیست؛ ولی تا [[زمان]] [[مرگ]] خواهرش [[زینب]] در [[سال ۲۰ هجری]] زنده بوده و گویند تکفین زینب به دست وی انجام گرفته است.<ref>الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص ۸۸ - ۸۹.</ref> حمنه از [[زنان صحابی]] بوده که [[روایات]] بسیاری را از پیامبر {{صل}} [[نقل]] کرده است.<ref>مسند احمد، ج ۶، ص ۳۸۱ - ۳۸۲؛ السنن الکبری، ج ۱، ص ۳۵۶؛ اسدالغابه، ج ۷، ص ۷۱.</ref>.<ref>[[سید سعید حسینی|حسینی، سید سعید]]، [[حمنه بنت جحش (مقاله)|مقاله «حمنه بنت جحش»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص ۳۹۰.</ref>.
مصعب بن عمیر از لحاظ [[جوانی]] و [[زیبایی]] گزیده‌ترین [[جوان]] [[مکه]] بود، پدر و مادرش او را بسیار [[دوست]] می‌داشتند، مادرش بانویی [[ثروتمند]] و کارآمد بود. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[خانه]] [[ارقم بن ابی‌ارقم]] [[مردم]] را به [[اسلام]] می‌خواند. وی به حضور ایشان رسید و [[مسلمان]] شد و آن حضرت را تصدیق کرد و از آن خانه بیرون آمد و از [[بیم]] مادر خود اسلامش را پوشیده می‌داشت. در عین حال همچنان پوشیده نزد پیامبر اکرم{{صل}} آمد و شد داشت تا آن‌که عثمان بن طلحه او را دید که [[نماز]] می‌گزارد و به مادر و [[قوم]] او خبر داد. او را گرفتند و [[زندانی]] کردند و زیر نظر داشتند و او همواره زندانی بود تا آن‌که در [[هجرت]] نخستین مسلمانان به [[حبشه]] هجرت کرد و سپس همراه [[مسلمانان]] برگشت و چون طراوت و ظرافت جسمی خود را از دست داده بود، مادرش از [[آزار]] و [[سرزنش]] او دست برداشت<ref>الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۱.</ref>. حمنه به همراه همسرش در هر دو [[هجرت به حبشه]] شرکت داشت<ref>الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۳۵۱.</ref>.


== حمنه در [[شأن نزول]] [[آیات]] ==
پیامبر اکرم{{صل}} برای [[آموختن]] [[فقه]] به [[انصار]]، مصعب را به [[مدینه]] فرستاد و او در [[خانه]] [[سعد بن معاذ]] [[منزل]] کرد و به [[خانه‌ها]] و [[قبایل]] [[انصار]] مراجعه می‌کرد و ایشان را به پذیرش اسلام [[دعوت]] می‌کرد و برای آنان [[قرآن]] می‌خواند. [[مردم]] یکی‌یکی یا دوتا‌دوتا [[مسلمان]] می‌شدند، آنچنان که [[اسلام]] در تمام خانه‌های [[انصار]] آشکار شد. آن‌گاه مصعب برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نامه نوشت و از آن حضرت [[اجازه]] گرفت تا با [[مسلمانان]] [[مدینه]] [[نماز جمعه]] بگزارد، آن حضرت اجازه فرمود. مصعب نخستین کس است که نماز جمعه گزارد.


==حمنه بنت جحش==
چون مصعب به [[مکه]] برگشت و گزارش وضع انصار و سرعت ایشان در مسلمان شدن را به [[رسول الله]]{{صل}} داد، آن حضرت بسیار [[خشنود]] شد. مصعب در شب اول [[ربیع‌الاول]] یعنی دوازده شب پیش از ورود [[رسول خدا]]{{صل}} به مدینه، برای بار دوم عازم مدینه شد و از مکه [[هجرت]] کرد.
حمنه دختر جحش از [[زنان]] [[مهاجر]] و [[بیعت‌کننده]] با [[رسول الله]]{{صل}} است.
پدرش [[جحش بن ریاب بن یعمر بن صبرة بن مره]] از [[خاندان]] [[غنم بن دودان]] و از [[دودمان]] [[اسد بن خزیمه]] بود. او [[هم‌پیمان]] [[حرب بن امیه بن عبدشمس]] بوده است.
مادرش [[امیمه]]، دختر [[عبدالمطلب بن هاشم]] [[عمه رسول خدا]]{{صل}} بود<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱، ۲۵۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۹، ص۲۴۲.</ref>.
حمنه [[خواهر]] زینب [[همسر]] رسول الله{{صل}} است.
او همسر [[مصعب بن عمیر بن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار]] ملقب به «[[مصعب]] [[الخیر]]» بود و برای او دختری به نام زینب به [[دنیا]] آورد. این دختر را [[عبدالله بن عبدالله بن ابی‌امیه بن مغیره]] به همسری گرفت و برای او دختری به نام [[قریبه]] به دنیا آورد<ref>الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۰.</ref>.
مصعب بن عمیر از لحاظ [[جوانی]] و [[زیبایی]] گزیده‌ترین [[جوان]] [[مکه]] بود، پدر و مادرش او را بسیار [[دوست]] می‌داشتند، مادرش بانویی [[ثروتمند]] و کارآمد بود. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[خانه]] [[ارقم بن ابی‌ارقم]] [[مردم]] را به [[اسلام]] می‌خواند. وی به حضور ایشان رسید و [[مسلمان]] شد و آن حضرت را [[تصدیق]] کرد و از آن خانه بیرون آمد و از [[بیم]] مادر خود اسلامش را پوشیده می‌داشت. در عین حال همچنان پوشیده نزد پیامبر اکرم{{صل}} آمد و شد داشت تا آن‌که [[عثمان بن طلحه]] او را دید که [[نماز]] می‌گزارد و به مادر و [[قوم]] او خبر داد. او را گرفتند و [[زندانی]] کردند و زیر نظر داشتند و او همواره زندانی بود تا آن‌که در [[هجرت]] [[نخستین مسلمانان]] به [[حبشه]] هجرت کرد و سپس همراه [[مسلمانان]] برگشت و چون طراوت و [[ظرافت]] جسمی خود را از دست داده بود، مادرش از [[آزار]] و [[سرزنش]] او دست برداشت<ref>الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۱.</ref>.


حمنه به همراه همسرش در هر دو [[هجرت به حبشه]] شرکت داشت<ref>الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۳۵۱.</ref>.
او در [[غزوات]] در کنار رسول الله{{صل}} می‌جنگید و [[پرچمدار]] سپاه اسلام بود. در [[جنگ بدر]] لوای بزرگ پیامبر اکرم{{صل}} که همان لوای [[مهاجران]] است، بر دوش او بود. در [[روز]] [[جنگ اُحُد]] نیز [[پرچم]] در دست مصعب بود. چون مسلمانان به هزیمت گریختند، مصعب [[پایداری]] کرد. ابن قمئه که سوار بر اسب بود، پیش آمد و دست راست و سپس دست چپ مصعب را قطع کرد و مصعب پرچم را با دو ساعد خود به سینه‌اش می‌فشرد. بار سوم ابن قمئه بر او با نیزه حمله کرد و چنان نیزه زد که نیزه‌اش [[شکست]] و مصعب بر [[زمین]] و پرچم فروافتاد<ref>الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۴؛ اسدالغابه، ج۴، ص۴۰۷.</ref>.
پیامبر اکرم{{صل}} برای [[آموختن]] [[فقه]] به [[انصار]]، مصعب را به [[مدینه]] فرستاد و او در [[خانه]] [[سعد بن معاذ]] [[منزل]] کرد و به [[خانه‌ها]] و [[قبایل]] [[انصار]] مراجعه می‌کرد و ایشان را به [[پذیرش اسلام]] [[دعوت]] می‌کرد و برای آنان [[قرآن]] می‌خواند. [[مردم]] یکی‌یکی یا دوتا‌دوتا [[مسلمان]] می‌شدند، آنچنان که [[اسلام]] در تمام خانه‌های [[انصار]] آشکار شد. آن‌گاه [[مصعب]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[نامه]] نوشت و از آن حضرت [[اجازه]] گرفت تا با [[مسلمانان]] [[مدینه]] [[نماز جمعه]] بگزارد، آن حضرت اجازه فرمود. مصعب نخستین کس است که نماز جمعه گزارد.
چون مصعب به [[مکه]] برگشت و گزارش وضع انصار و [[سرعت]] ایشان در مسلمان شدن را به [[رسول الله]]{{صل}} داد، آن حضرت بسیار [[خشنود]] شد.
مصعب در شب اول [[ربیع‌الاول]] یعنی [[دوازده]] شب پیش از ورود [[رسول خدا]]{{صل}} به مدینه، برای بار دوم عازم مدینه شد و از مکه [[هجرت]] کرد.
او در [[غزوات]] در کنار رسول الله{{صل}} می‌جنگید و [[پرچمدار]] [[سپاه اسلام]] بود. در [[جنگ بدر]] لوای بزرگ پیامبر اکرم{{صل}} که همان لوای [[مهاجران]] است، بر دوش او بود. در [[روز]] [[جنگ اُحُد]] نیز [[پرچم]] در دست مصعب بود. چون مسلمانان به هزیمت گریختند، مصعب [[پایداری]] کرد. ابن قمئه که سوار بر [[اسب]] بود، پیش آمد و دست راست و سپس دست چپ مصعب را قطع کرد و مصعب پرچم را با دو ساعد خود به سینه‌اش می‌فشرد. بار سوم ابن قمئه بر او با نیزه [[حمله]] کرد و چنان نیزه زد که نیزه‌اش [[شکست]] و مصعب بر [[زمین]] و پرچم فروافتاد<ref>الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۴؛ اسدالغابه، ج۴، ص۴۰۷.</ref>.


پس از اتمام [[جنگ]]، رسول الله{{صل}} بر بالین مصعب که با چهره روی زمین افتاده بود، ایستاد و این [[آیه]] را [[تلاوت]] فرمود: {{متن قرآن|مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا}}<ref>«از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.</ref>. آن حضرت سپس افزود: «[[روز قیامت]] رسول خدا [[گواهی]] می‌دهد که شما [[شهیدان]] در پیشگاه [[الهی]] هستید». آن‌گاه روی به [[مردم]] کرد و فرمود: «به [[زیارت]] اینان و کنار گورهایشان بیایید و بر ایشان [[سلام]] دهید. [[سوگند]] به کسی که [[جان]] من در دست اوست، تا [[روز قیامت]] هر کسی به ایشان سلام دهد، پاسخ سلامش را می‌دهند»<ref>الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۵؛ اسدالغابه، ج۴، ص۴۰۸.</ref>.
پس از اتمام [[جنگ]]، رسول الله{{صل}} بر بالین مصعب که با چهره روی زمین افتاده بود، ایستاد و این [[آیه]] را [[تلاوت]] فرمود: {{متن قرآن|مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا}}<ref>«از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.</ref>. آن حضرت سپس افزود: «[[روز قیامت]] رسول خدا [[گواهی]] می‌دهد که شما [[شهیدان]] در پیشگاه [[الهی]] هستید». آن‌گاه روی به [[مردم]] کرد و فرمود: «به [[زیارت]] اینان و کنار گورهایشان بیایید و بر ایشان [[سلام]] دهید. [[سوگند]] به کسی که [[جان]] من در دست اوست، تا [[روز قیامت]] هر کسی به ایشان سلام دهد، پاسخ سلامش را می‌دهند»<ref>الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۵؛ اسدالغابه، ج۴، ص۴۰۸.</ref>.
در [[غزوه اُحُد]] سه تن از افراد [[خاندان]] حمنه دلاورانه جنگیدند و با بدن پاره‌پاره به [[شهادت]] رسیدند: همسرش [[مصعب]]، برادرش عبدالله و دایی‌اش [[حمزه سیدالشهداء]].
برادرش [[عبدالله بن جحش]] در [[اُحُد]] دلاورانه جنگید و چندان [[جنگ]] کرد تا کشته شد. او را به بدترین صورت [[مُثله]] کردند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} او و دایی‌اش [[حمزه]] را در یک [[قبر]] [[دفن]] کردند.
حمنه چون خبر [[شکست]] [[مسلمانان]] در اُحُد را شنید، با [[سرعت]] خود را به آنجا رساند. او همراه [[زنان]] دیگر، برای آب دادن به زخمی‌ها به اُحُد آمده بود و مشغول مداوای مجروحین شد.


پیامبر اکرم{{صل}} چون او را دیدند، فرمودند: ای حمنه، خوددار باش! گفت: برای چه کسی ای [[رسول خدا]]؟ فرمود: دایی‌ات حمزه. حمنه گفت: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}} خدایش [[رحمت]] کند و بیامرزد، شهادت بر او گوارا و [[مبارک]] باد! باز پیامبر اکرم{{صل}} فرمود: خوددار باش و [[اجر]] خودت را به [[حساب]] [[حق تعالی]] منظور کن! حمنه گفت: برای چه کسی ای رسول خدا؟ فرمود: برادرت عبدالله! حمنه بار دیگر [[آیه استرجاع]] را خواند و گفت: خدایش رحمت کند و بیامرزد، [[بهشت]] بر او گوارا و مبارک باد! باز پیامبر اکرم{{صل}} فرمود: خوددار باش! گفت: برای چه کسی ای رسول خدا؟ فرمود: همسرت [[مصعب بن عمیر]]، حمنه این بار دست‌هایش را بر سر زد و گفت: وای بر [[اندوه]] من! وای بر بیوگی! [[رسول الله]]{{صل}} [[خطاب]] به حاضران فرمودند: شوهر برای [[زن]] منزلتی دارد که هیچ کس را چنان منزلتی نیست. سپس رسول خدا به حمنه گفتند: چرا چنین گفتی؟ گفت: ای رسول خدا! [[یتیم]] شدن فرزندانش را به خاطر آوردم و [[وحشت]] مرا فراگرفت. آن حضرت [[دعا]] فرمودند که [[خداوند متعال]] [[سرپرستی]] [[نیکوکار]] برای آنها فراهم فرماید<ref>مغازی واقدی، ج۱، ص۲۱۰؛ اعلام النساء، ج۱، ص۲۹۶؛ طبرسی بدون ذکر نام حمنه می‌نویسد: رسول الله{{صل}} پیش از ابلاغ شهادت هر یک از افراد به این زن از او خواستند که خداوند را سپاس گوید و استرجاع کند. ر.ک: مکارم الاخلاق، ص۴۴۶-۴۴۷.</ref>.
در [[غزوه اُحُد]] سه تن از افراد [[خاندان]] حمنه دلاورانه جنگیدند و با بدن پاره‌پاره به [[شهادت]] رسیدند: همسرش مصعب، برادرش عبدالله و دایی‌اش [[حمزه سیدالشهداء]]. برادرش [[عبدالله بن جحش]] در [[اُحُد]] دلاورانه جنگید و چندان [[جنگ]] کرد تا کشته شد. او را به بدترین صورت مُثله کردند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} او و دایی‌اش [[حمزه]] را در یک [[قبر]] [[دفن]] کردند. حمنه چون خبر [[شکست]] [[مسلمانان]] در اُحُد را شنید، با سرعت خود را به آنجا رساند. او همراه [[زنان]] دیگر، برای آب دادن به زخمی‌ها به اُحُد آمده بود و مشغول مداوای مجروحین شد.
 
پیامبر اکرم{{صل}} چون او را دیدند، فرمودند: ای حمنه، خوددار باش! گفت: برای چه کسی ای [[رسول خدا]]؟ فرمود: دایی‌ات حمزه. حمنه گفت: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}} خدایش [[رحمت]] کند و بیامرزد، شهادت بر او گوارا و [[مبارک]] باد! باز پیامبر اکرم{{صل}} فرمود: خوددار باش و [[اجر]] خودت را به حساب [[حق تعالی]] منظور کن! حمنه گفت: برای چه کسی ای رسول خدا؟ فرمود: برادرت عبدالله! حمنه بار دیگر [[آیه استرجاع]] را خواند و گفت: خدایش رحمت کند و بیامرزد، [[بهشت]] بر او گوارا و مبارک باد! باز پیامبر اکرم{{صل}} فرمود: خوددار باش! گفت: برای چه کسی ای رسول خدا؟ فرمود: همسرت [[مصعب بن عمیر]]، حمنه این بار دست‌هایش را بر سر زد و گفت: وای بر [[اندوه]] من! وای بر بیوگی! [[رسول الله]]{{صل}} خطاب به حاضران فرمودند: شوهر برای [[زن]] منزلتی دارد که هیچ کس را چنان منزلتی نیست. سپس رسول خدا به حمنه گفتند: چرا چنین گفتی؟ گفت: ای رسول خدا! [[یتیم]] شدن فرزندانش را به خاطر آوردم و [[وحشت]] مرا فراگرفت. آن حضرت [[دعا]] فرمودند که [[خداوند متعال]] [[سرپرستی]] [[نیکوکار]] برای آنها فراهم فرماید<ref>مغازی واقدی، ج۱، ص۲۱۰؛ اعلام النساء، ج۱، ص۲۹۶؛ طبرسی بدون ذکر نام حمنه می‌نویسد: رسول الله{{صل}} پیش از ابلاغ شهادت هر یک از افراد به این زن از او خواستند که خداوند را سپاس گوید و استرجاع کند. ر.ک: مکارم الاخلاق، ص۴۴۶-۴۴۷.</ref>.


حمنه بعدها با [[طلحة بن عبیدالله]] [[ازدواج]] کرد و دو پسر به نام‌های محمد و [[عمران]] برای او به [[دنیا]] آورد. [[طلحه]] نسبت به [[فرزندان]] او بسیار [[مهربان]] و خوش‌رفتار بود<ref>مغازی واقدی، ج۱، ص۲۱۰؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۳.</ref>.
حمنه بعدها با [[طلحة بن عبیدالله]] [[ازدواج]] کرد و دو پسر به نام‌های محمد و [[عمران]] برای او به [[دنیا]] آورد. [[طلحه]] نسبت به [[فرزندان]] او بسیار [[مهربان]] و خوش‌رفتار بود<ref>مغازی واقدی، ج۱، ص۲۱۰؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۳.</ref>.
حمنه در [[غزوه خیبر]] نیز حضور داشت و همچون مردان [[غنیمت]] برد. [[واقدی]] گوید: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای حمنه سی شتروار از درآمد [[خیبر]] را مقرر داشت<ref>مغازی واقدی، ج۱، ص۲۱۰؛ اعلام النساء، ج۱، ص۲۹۶.</ref>.
حمنه در [[غزوه خیبر]] نیز حضور داشت و همچون مردان [[غنیمت]] برد. [[واقدی]] گوید: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای حمنه سی شتروار از درآمد [[خیبر]] را مقرر داشت<ref>مغازی واقدی، ج۱، ص۲۱۰؛ اعلام النساء، ج۱، ص۲۹۶.</ref>.
از [[زمان]] درگذشت او اطلاعی در دست نیست.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۲۵۶.</ref>
 
از [[زمان]] درگذشت او اطلاعی در دست نیست<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۲۵۶ ـ ۲۵۹.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
خط ۵۲: خط ۴۳:
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:000062.jpg|22px]] [[سید سعید حسینی|حسینی، سید سعید]]، [[حمنه بنت جحش (مقاله)|مقاله «حمنه بنت جحش»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱''']]
# [[پرونده:000062.jpg|22px]] [[سید سعید حسینی|حسینی، سید سعید]]، [[حمنه بنت جحش (مقاله)|مقاله «حمنه بنت جحش»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱''']]
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|'''زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم''']]
# [[پرونده:IM011013.jpg|22px]] [[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|'''زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ کنونی تا ‏۲۱ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۵۲

مقدمه

حمنه دختر جحش از زنان مهاجر و بیعت‌کننده با رسول الله(ص) است. پدرش جحش بن ریاب بن یعمر بن صبرة بن مره از خاندان غنم بن دودان و از دودمان اسد بن خزیمه بود. او هم‌پیمان حرب بن امیه بن عبدشمس بوده است. مادرش امیمه، دختر عبدالمطلب بن هاشم عمه رسول خدا(ص) بود[۱].

حمنه خواهر زینب همسر رسول الله(ص) است. او همسر مصعب بن عمیر بن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار ملقب به «مصعب الخیر» بود و برای او دختری به نام زینب به دنیا آورد. این دختر را عبدالله بن عبدالله بن ابی‌امیه بن مغیره به همسری گرفت و برای او دختری به نام قریبه به دنیا آورد[۲].

مصعب بن عمیر از لحاظ جوانی و زیبایی گزیده‌ترین جوان مکه بود، پدر و مادرش او را بسیار دوست می‌داشتند، مادرش بانویی ثروتمند و کارآمد بود. پیامبر اکرم(ص) در خانه ارقم بن ابی‌ارقم مردم را به اسلام می‌خواند. وی به حضور ایشان رسید و مسلمان شد و آن حضرت را تصدیق کرد و از آن خانه بیرون آمد و از بیم مادر خود اسلامش را پوشیده می‌داشت. در عین حال همچنان پوشیده نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و شد داشت تا آن‌که عثمان بن طلحه او را دید که نماز می‌گزارد و به مادر و قوم او خبر داد. او را گرفتند و زندانی کردند و زیر نظر داشتند و او همواره زندانی بود تا آن‌که در هجرت نخستین مسلمانان به حبشه هجرت کرد و سپس همراه مسلمانان برگشت و چون طراوت و ظرافت جسمی خود را از دست داده بود، مادرش از آزار و سرزنش او دست برداشت[۳]. حمنه به همراه همسرش در هر دو هجرت به حبشه شرکت داشت[۴].

پیامبر اکرم(ص) برای آموختن فقه به انصار، مصعب را به مدینه فرستاد و او در خانه سعد بن معاذ منزل کرد و به خانه‌ها و قبایل انصار مراجعه می‌کرد و ایشان را به پذیرش اسلام دعوت می‌کرد و برای آنان قرآن می‌خواند. مردم یکی‌یکی یا دوتا‌دوتا مسلمان می‌شدند، آنچنان که اسلام در تمام خانه‌های انصار آشکار شد. آن‌گاه مصعب برای پیامبر اکرم(ص) نامه نوشت و از آن حضرت اجازه گرفت تا با مسلمانان مدینه نماز جمعه بگزارد، آن حضرت اجازه فرمود. مصعب نخستین کس است که نماز جمعه گزارد.

چون مصعب به مکه برگشت و گزارش وضع انصار و سرعت ایشان در مسلمان شدن را به رسول الله(ص) داد، آن حضرت بسیار خشنود شد. مصعب در شب اول ربیع‌الاول یعنی دوازده شب پیش از ورود رسول خدا(ص) به مدینه، برای بار دوم عازم مدینه شد و از مکه هجرت کرد.

او در غزوات در کنار رسول الله(ص) می‌جنگید و پرچمدار سپاه اسلام بود. در جنگ بدر لوای بزرگ پیامبر اکرم(ص) که همان لوای مهاجران است، بر دوش او بود. در روز جنگ اُحُد نیز پرچم در دست مصعب بود. چون مسلمانان به هزیمت گریختند، مصعب پایداری کرد. ابن قمئه که سوار بر اسب بود، پیش آمد و دست راست و سپس دست چپ مصعب را قطع کرد و مصعب پرچم را با دو ساعد خود به سینه‌اش می‌فشرد. بار سوم ابن قمئه بر او با نیزه حمله کرد و چنان نیزه زد که نیزه‌اش شکست و مصعب بر زمین و پرچم فروافتاد[۵].

پس از اتمام جنگ، رسول الله(ص) بر بالین مصعب که با چهره روی زمین افتاده بود، ایستاد و این آیه را تلاوت فرمود: ﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا[۶]. آن حضرت سپس افزود: «روز قیامت رسول خدا گواهی می‌دهد که شما شهیدان در پیشگاه الهی هستید». آن‌گاه روی به مردم کرد و فرمود: «به زیارت اینان و کنار گورهایشان بیایید و بر ایشان سلام دهید. سوگند به کسی که جان من در دست اوست، تا روز قیامت هر کسی به ایشان سلام دهد، پاسخ سلامش را می‌دهند»[۷].

در غزوه اُحُد سه تن از افراد خاندان حمنه دلاورانه جنگیدند و با بدن پاره‌پاره به شهادت رسیدند: همسرش مصعب، برادرش عبدالله و دایی‌اش حمزه سیدالشهداء. برادرش عبدالله بن جحش در اُحُد دلاورانه جنگید و چندان جنگ کرد تا کشته شد. او را به بدترین صورت مُثله کردند. پیامبر اکرم(ص) او و دایی‌اش حمزه را در یک قبر دفن کردند. حمنه چون خبر شکست مسلمانان در اُحُد را شنید، با سرعت خود را به آنجا رساند. او همراه زنان دیگر، برای آب دادن به زخمی‌ها به اُحُد آمده بود و مشغول مداوای مجروحین شد.

پیامبر اکرم(ص) چون او را دیدند، فرمودند: ای حمنه، خوددار باش! گفت: برای چه کسی ای رسول خدا؟ فرمود: دایی‌ات حمزه. حمنه گفت: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ خدایش رحمت کند و بیامرزد، شهادت بر او گوارا و مبارک باد! باز پیامبر اکرم(ص) فرمود: خوددار باش و اجر خودت را به حساب حق تعالی منظور کن! حمنه گفت: برای چه کسی ای رسول خدا؟ فرمود: برادرت عبدالله! حمنه بار دیگر آیه استرجاع را خواند و گفت: خدایش رحمت کند و بیامرزد، بهشت بر او گوارا و مبارک باد! باز پیامبر اکرم(ص) فرمود: خوددار باش! گفت: برای چه کسی ای رسول خدا؟ فرمود: همسرت مصعب بن عمیر، حمنه این بار دست‌هایش را بر سر زد و گفت: وای بر اندوه من! وای بر بیوگی! رسول الله(ص) خطاب به حاضران فرمودند: شوهر برای زن منزلتی دارد که هیچ کس را چنان منزلتی نیست. سپس رسول خدا به حمنه گفتند: چرا چنین گفتی؟ گفت: ای رسول خدا! یتیم شدن فرزندانش را به خاطر آوردم و وحشت مرا فراگرفت. آن حضرت دعا فرمودند که خداوند متعال سرپرستی نیکوکار برای آنها فراهم فرماید[۸].

حمنه بعدها با طلحة بن عبیدالله ازدواج کرد و دو پسر به نام‌های محمد و عمران برای او به دنیا آورد. طلحه نسبت به فرزندان او بسیار مهربان و خوش‌رفتار بود[۹].

حمنه در غزوه خیبر نیز حضور داشت و همچون مردان غنیمت برد. واقدی گوید: پیامبر اکرم(ص) برای حمنه سی شتروار از درآمد خیبر را مقرر داشت[۱۰].

از زمان درگذشت او اطلاعی در دست نیست[۱۱].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱، ۲۵۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۹، ص۲۴۲.
  2. الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۰.
  3. الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۱.
  4. الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۳۵۱.
  5. الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۴؛ اسدالغابه، ج۴، ص۴۰۷.
  6. «از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.
  7. الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۵؛ اسدالغابه، ج۴، ص۴۰۸.
  8. مغازی واقدی، ج۱، ص۲۱۰؛ اعلام النساء، ج۱، ص۲۹۶؛ طبرسی بدون ذکر نام حمنه می‌نویسد: رسول الله(ص) پیش از ابلاغ شهادت هر یک از افراد به این زن از او خواستند که خداوند را سپاس گوید و استرجاع کند. ر.ک: مکارم الاخلاق، ص۴۴۶-۴۴۷.
  9. مغازی واقدی، ج۱، ص۲۱۰؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۳.
  10. مغازی واقدی، ج۱، ص۲۱۰؛ اعلام النساء، ج۱، ص۲۹۶.
  11. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۲۵۶ ـ ۲۵۹.