معتمد عباسی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
 
(۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[عباسیان]]''' است. "'''[[معتمد عباسی]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
| موضوع مرتبط = عباسیان
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[معتمد عباسی در معارف مهدویت]] - [[معتمد عباسی در تاریخ اسلامی]]</div>
| عنوان مدخل =
| مداخل مرتبط = [[معتمد عباسی در معارف مهدویت]]
| پرسش مرتبط  =
}}


==[[المعتمد علی الله]] (۲۵۶- ۲۷۹ ق.)==
== [[المعتمد علی الله]] (۲۵۶- ۲۷۹ق) ==
پس از [[مهتدی]]، [[ترکان]] [[احمد بن متوکل]] را از [[زندان]] بیرون آوردند و بالقب المعتمد علی الله به [[خلافت]] نشاندند. [[معتمد]] در نخستین [[اقدام]]، پایتخت را از [[سامرا]] به [[بغداد]] باز گرداند<ref>نک: الکامل، ج۷، ص۴۵۵. </ref> و بدین وسیله ضمن به دست آوردن [[حمایت]] و [[پشتیبانی]] [[اعراب]]، [[دستگاه خلافت]] را از چنگ ترکان به در آورد. به گفته [[مورخان]]، معتمد [[جوانی]] بی‌کفایت و [[ناتوان]] و [[عیاش]] بود<ref>الفخری، ص۲۳۴؛ تاریخ الخلفاء، ص۲۳۴.</ref> و بیشتر اوقات خود را به [[لهو]] و سماع و [[باده گساری]] می‌گذراند؛ از این‌رو برادرش، [[طلحه]]، ملقب به الموفق [[کارها]] را به دست گرفت و از خلافت جز نامی برای معتمد باقی نماند. موقق مردی کاردان و با [[شهامت]] بود و برای [[غلبه]] بر [[مشکلات]] دائماً تلاش می‌کرد. وی با [[شایستگی]]، گروه‌های مختلف [[سپاه]] را گرد آورد و از آنان برای دفع [[شورشیان]] و مدعیان [[قدرت]] استفاده کرد؛ بدین ترتیب با مشغول کردن امرا و [[لشکریان]] ترک، آنان را از [[تهدید]] و تعرض نسبت به دستگاه خلافت بازداشت و نیروی آنان را متوجه [[مخالفان]] کرد.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۱۲۳.</ref>.
پس از [[مهتدی عباسی]]، [[ترکان]] [[احمد بن متوکل]] را از [[زندان]] بیرون آوردند و بالقب المعتمد علی الله به [[خلافت]] نشاندند. [[معتمد]] در نخستین [[اقدام]]، پایتخت را از [[سامرا]] به [[بغداد]] باز گرداند<ref>نک: الکامل، ج۷، ص۴۵۵. </ref> و بدین وسیله ضمن به دست آوردن [[حمایت]] و [[پشتیبانی]] [[اعراب]]، [[دستگاه خلافت]] را از چنگ ترکان به در آورد. به گفته [[مورخان]]، معتمد [[جوانی]] بی‌کفایت و [[ناتوان]] و [[عیاش]] بود<ref>الفخری، ص۲۳۴؛ تاریخ الخلفاء، ص۲۳۴.</ref> و بیشتر اوقات خود را به [[لهو]] و سماع و [[باده گساری]] می‌گذراند؛ از این‌رو برادرش، [[طلحه]]، ملقب به الموفق [[کارها]] را به دست گرفت و از خلافت جز نامی برای معتمد باقی نماند. موقق مردی کاردان و با [[شهامت]] بود و برای [[غلبه]] بر [[مشکلات]] دائماً تلاش می‌کرد. وی با [[شایستگی]]، گروه‌های مختلف [[سپاه]] را گرد آورد و از آنان برای دفع [[شورشیان]] و مدعیان [[قدرت]] استفاده کرد؛ بدین ترتیب با مشغول کردن امرا و [[لشکریان]] ترک، آنان را از [[تهدید]] و تعرض نسبت به دستگاه خلافت بازداشت و نیروی آنان را متوجه [[مخالفان]] کرد.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۱۲۳.</ref>.


==[[شورش زنگ]]==
== رخدادهای مهم عصر معتمد عباسی ==
در حالی که [[غلامان]] ترک در عصر دوم [[عباسی]] در اوج قدرت بودند و [[خلفای عباسی]] را از تخت به زیر می‌کشیدند و [[خلیفه]] دلخواه خود را به خلافت برمی‌داشتند، عده بسیاری از غلامان زنگی (سیاه) در شوره‌زارهای جنوب [[عراق]] و هورهای منطقه [[بین النهرین]]، با [[مشقت]] و [[بدبختی]] [[زندگی]] می‌کردند. این بردگان که به دسته‌های چند صد نفری تقسیم می‌شدند، به کارهای سخت [[اشتغال]] داشتند و از کمترین امکانات زندگی [[محروم]] بودند. همزمان با [[تحمل]] آن همه [[سختی]] و فشار، عده‌ای از آن بردگان با گروه‌های [[خوارج]] [[ارتباط]] یافتند و خوارج آنان را از داشتن [[حق حیات]] و برخورداری از [[عدالت اقتصادی]] و [[اجتماعی]] [[آگاه]] کردند. این [[آگاهی‌ها]] موجب شد که [[روز]] به روز بر [[نارضایتی]] بردگان از [[خلافت عباسی]] افزوده شود تا آنکه در دور خلافت [[مهتدی]] مردی مشهور به [[صاحب الزنج]] (سالار زنگ) این بردگان را با خود همدست کرد و با نوید [[رهایی]] از آن همه [[محنت]] و [[مذلت]]، آنان را به [[قیام]] بر [[ضد]] [[دستگاه خلافت]] فرا خواند.
=== [[شورش زنگ]] ===
=== [[تأسیس دولت طولونی]] در [[مصر]] (۲۵۴-۲۹۲ق) ===
=== [[تأسیس دولت صفاری]] (۲۵۲-۲۹۸ق) ===


در اصل و منشأ صاحب الزنج محل [[اختلاف]] و تردید است. برخی وی را از [[اعراب]] [[طایفه عبدالقیس]] و بعضی دیگر او را [[ایرانی]] دانسته‌اند. او خود را [[علی بن محمد بن احمد بن عیسی بن زید بن علی بن حسین]]{{ع}} معرفی کرد و به اعتبار [[علوی]] بودنش داعیه [[امامت]] داشت. در [[جوانی]]، یک چند معلمی کرد و مدتی بعد به [[منتصر عباسی]] پیوست و جزء [[نزدیکان]] او شد، سپس به [[احساء]] و [[بحرین]] رفت و [[مدعی امامت]] شد و گروهی از [[مردم]] [[فقیر]] و [[بینوا]] را که متأثر از [[عقاید خوارج]] بودند فراهم آورد؛ آنگاه به [[دعوت]] زنگیان مرداب‌های میان واسط و [[بصره]] پرداخت و [[سوگند]] خورد که [[حقوق]] آنان را از حکومت‌گران [[ظالم]] و [[ستمگر]] بازستاند. صاحب الزنج قیام خود را در ۲۷ [[رمضان]] ۲۵۵ ق. آغاز کرد و با استفاده از آشفتگی‌های دور [[خلافت]] مهتدی؛ [[سپاه]] او را [[شکست]] داد؛ زیرا مهتدی به واسطه [[گرفتاری]] به کار [[ترکان]]، مجال پرداختن به او را نیافت. پس از [[مرگ]] مهتدی، کار صاحب الزنج بالا گرفت و چون تعداد یارانش زیاد شد، در [[روز]] [[عید فطر]] با آنان [[نماز]] گزارد و از [[بدبختی]] و ستمی که می‌کشیدند سخن گفت و به آنان نوید [[آزادی]] و [[پیروزی]] داد. وی به [[یاران]] خود [[فرمان]] داد تا بر صاحبان خویش قیام و [[اموال]] ایشان را [[غارت]] کنند و [[زنان]] و [[دختران]] آنها را به [[اسارت]] گیرند و در بازارها بفروشند<ref>نک: مروج الذهب، ج۲، ص۴۴۷.</ref>. سپاه زنگ به‌سرعت در [[عراق]] و [[خوزستان]] پراکنده شد و [[قادسیه]] و اُبله و عبادان و [[اهواز]] را در خطر انداخت، در همین [[زمان]]، سالار زنگ شهری به نام مُختاره بنا کرد و آنجا را پایتخت خود قرار داد و با آنکه خود را از [[اولاد علی]]{{ع}} می‌دانست، با [[گستاخی]]، آن [[امام]] و نیز [[عثمان]] و [[طلحه]] و [[زبیر]] و [[عایشه]] را بر [[منبر]] [[لعن]] کرد. گسترش کار [[صاحب الزنج]] [[مردم]] ایالات را از یک سو و [[دستگاه خلافت]] را از دیگر سو در [[هول و هراس]] انداخت. از این‌رو، هنگامی که [[معتمد]] به [[خلافت]] رسید، در صدد دفع خطر آنان بر آمد. وی در آغاز، یکی از [[سرداران]] ترک به نام جعلان را به [[جنگ]] زنگان فرستاد. آنان در نبردی سخت جعلان را به [[قتل]] رساندند و سپاهش را پراکنده ساختند و [[شهر]] ابله و [[اهواز]] را [[تصرف]] کردند و به باد [[غارت]] و ویرانی دادند. مدتی بعد، بر [[بصره]] دست یافتند و آنجا را پس از غارت به [[آتش]] کشیدند<ref>تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۸۲-۴۸۳؛ لسترنج، گی، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ص۴۹.</ref>. چندی بعد، رامهرمز و واسط و نعمانیه را در نوردیدند و راه را بر [[حاجیان]] [[مکه]] گرفتند و کشتی‌های آنان را [[چپاول]] کردند و درصدد دست‌اندازی به پایتخت خلافت برآمدند. معتمد وقتی اوضاع را چنین دید، تمام [[همت]] خود را در دفع آنان به کار بست؛ لذا [[موسی بن بغا]] را با نیرویی بسیار به جنگ آنان فرستاد، اما موسی نیز کاری از پیش [[نبرد]] و [[سپاه]] او مکرر [[شکست]] خورد. عجز و [[ناتوانی]] [[سپاهیان]] ترک، [[خلیفه]] را بر آن داشت تا تمام نیروی خود را به [[فرماندهی]] الموفَّق برای نبرد با زنگان به کار گیرد. موفق ابتدا در نزدیکی واسط اردوی سالار زنگ را در هم کوبید و اهواز را باز پس گرفت و صاحب الزنج را در مختاره محاصره کرد<ref>الکامل، ج۷، ص۴۴۳.</ref>؛ آنگاه آب و خوردنی را از شهر باز گرفت و چون محاصره به طول انجامید، مردم شهر [[امان]] خواستند و صاحب الزنج را رها کردند. در نتیجه، وی بیشتر [[یاران]] خود را از دست داد و با عده معدودی از [[شهر]] گریخت؛ اما موفق در صفر ۲۷۰ ق. او را گرفت و سر از تنش جدا کرد و نزد [[خلیفه]] فرستاد<ref>تاریخ الطبری، ج۵، ص۵۷۷؛ مروج الذهب، ج۲، ص۶۰۵-۶۰۷؛ الکامل، ج۷، ص۳۹۹-۴۰۶.</ref>. بدین‌گونه این [[نهضت]] طولانی، که قیامی [[اجتماعی]] بود، پس از چهارده سال فرو نشست و جز [[شهرها]] و روستاهای ویران و [[جان‌ها]] و اموالی که عرصه [[قتل]] و [[غارت]] شده بود، چیزی از آن باقی نماند.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۱۲۳.</ref>.
== سرکوب [[علویون]] توسط معتمد ==
[[رشد]] [[شیعه]] در مناطق مختلف [[دنیای اسلام]] و روشن شدن افکار عمومی زمینه‌ای را به وجود آورده بود تا علویون در برابر خلفای جور [[قیام]] کرده و [[مردم]] را به [[قسط و عدل]] [[دعوت]] کنند. علویون با ترک راحت‌طلبی و عافیت‌جویی به حسب [[تعهد]] [[دینی]] که از درونشان می‌جوشید بر [[ظلمت]] شب فسرده [[خلفا]] می‌شوریدند و [[خواب]] راحت را بر چشم خلیفه عیاش آشفته می‌نمودند.


==[[تأسیس دولت طولونی]] در [[مصر]] (۲۵۴-۲۹۲ ق.)==
در عصر [[معتمد عباسی]] قیام‌های متعددی از طرف آزادمردان با شرافتی از [[خاندان]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} صورت گرفت، گرچه همه آنها سرکوب شدند و عوامل اصلی آنها به [[شهادت]] رسیدند ولی حجم [[قیام‌ها]] نشان از عمق خفقان [[حکومت]] و روحیه [[ظلم‌ستیزی]] از جانب مردم بود. از قیام‌هایی که می‌توان به آنها اشاره کرد قیام علی بن زید بن الحسین بن عیسی بن زید بود که در [[کوفه]] خروج کرد، مهتدی، [[شاه بن میکال]] را با لشکری به [[جنگ]] او فرستاد، او یک تنه با [[لشکر]] شاه جنگید و [[پیروز]] شد (چون فقط ۲۰۰ سوار در لشکر او بود) علی که از اعزام لشکر [[خصم]] مطلع شد به لشکرش گفت: اینها مرا می‌طلبند با غیر من کاری ندارند! من [[بیعت]] خود را از گردن شما برداشتم بروید! آنها گفتند به [[خدا]] ما چنین نخواهیم کرد! چون لشکر شاه رسید، لشکر علی را فزعی غالب شد. علی گفت: ای مردم به جای خود بمانید و تماشای [[شجاعت]] من نمایید! پس [[شمشیر]] خود را کشید و اسب خود را در میان آن [[لشکر]] عظیم راند به راست و چپ شمشیر می‌زد تا از [[دل]] لشکر بیرون آمد، دگرباره از پشت ایشان حمله کرد تا به جای اول خود رسید و دو سه بار این‌گونه حمله کرد، لشکر شاه شکستی سخت خوردند<ref>تتمة المنتهی، ص۳۴۸.</ref>.


==[[تأسیس دولت صفاری]] (۲۵۲-۲۹۸ ق.)==
از دیگر قیام‌های [[علویون]] که می‌توان به آن اشاره کرد، [[احمد بن محمد بن عبدالله بن ابراهیم بن اسمعیل طباطبا]] است که خروج کرد و احمد بن طولون او را کشت و سرش را برای معتمد فرستاد<ref>تتمة المنتهی، ص۳۵۶؛ مقاتل الطالبین، ص۶۲۷.</ref>


== جستارهای وابسته ==
احمد بن محمد بن جعفر بن الحسن بن عمر بن علی بن الحسین باز در عصر معتمد [[قیام]] کرد. عبدالله بن علی بن عیس بن یحیی بن حسین بن زید در عصر معتمد قیام کرد. علی بن ابراهیم بن علی بن عبیدالله بن الحسین بن علی بن الحسین که در سُرَّ مَن رَأی درب [[خانه]] جعفر بن معتمد کشته شد و قاتلش معلوم نگشت. دیگر از علویون [[محمد بن احمد علوی]] بود که عبدالعزیز بن دلف او را کشت. حمزه بن الحسین الجعفری که صلاب ترکی او را کشت و مثله نمود. حمزه بن عیسی بن محمد بن قاسم بن حسن بن زید که در واقعه صفار و [[حسن بن زید]] در [[طبرستان]] کشته شد. علی بن محمد بن احمد بن عیسی بن زید بن علی بن الحسین با دو پسرش احمد و علی که توسط سعید [[حاجب]] [[زندانی]] شدند و علی بن محمد در [[زندان]] فوت کرد. محمد بن عبدالله بن زید بن عبدالله بن حسن بن زید بن حسن که در [[حبس]] صفار در [[نیشابور]] فوت کرد. معتمد خودش لذت‌جو و [[دنیاگرا]] بود و کم‌کم برادرش موفق امور [[سلطنت]] را گرفت تا آنجا که از [[خلافت]] جز اسمی برای معتمد نماند و چون موفق مُرد، پسرش احمد [[معتضد]] به جای او مستقر شد و بر عموی خود معتمد [[غلبه]] کرد و او را طرد کرد تا در ۱۱ [[رجب]] ۲۷۹ (ه‍. ق) [[وفات]] نمود و گفته شده زهر در آب او کردند و ۲۳ سال سلطنت کرد.


==منابع==
معتمد اساس [[حکومت]] را به برادرش موفق سپرد، موفق در آخر عمر به [[مرض]] نقرس درگذشت. مرض موفق چنان سخت بود که خادمی پیوسته برف بر پای او می‌نهاد، ۴۰ نفر به نوبت تخت وی را بر دوش می‌بردند. روزی به حاملان تخت خود گفت: از برداشتن من دلتنگ شده‌اید! به [[خدا]] [[آرزو]] دارم یکی از شما باشم که بار بر سر بردارم ولی تندرست باشم و گفته بود صد هزار نفر از [[دیوان]] من عطا می‌خورند و در صف آنان بدبخت‌تر از من نیست<ref>تاریخ سیاسی اسلام، ص۳۸۲.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام حسن عسکری (کتاب)|مظلومیت امام حسن عسکری]]، ص ۱۵.</ref>
 
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:IM009737.jpg|22px]] [[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|'''تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه''']]
# [[پرونده:IM009737.jpg|22px]] [[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|'''تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه''']]
# [[پرونده:IM010718.jpg|22px]] [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام حسن عسکری (کتاب)|'''مظلومیت امام حسن عسکری''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


==پانویس==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:معتمد عباسی]]
[[رده:خلفای عباسی]]
[[رده:مدخل]]
[[رده:اعلام]]
[[رده:اعلام]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ سپتامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۳:۲۸

المعتمد علی الله (۲۵۶- ۲۷۹ق)

پس از مهتدی عباسی، ترکان احمد بن متوکل را از زندان بیرون آوردند و بالقب المعتمد علی الله به خلافت نشاندند. معتمد در نخستین اقدام، پایتخت را از سامرا به بغداد باز گرداند[۱] و بدین وسیله ضمن به دست آوردن حمایت و پشتیبانی اعراب، دستگاه خلافت را از چنگ ترکان به در آورد. به گفته مورخان، معتمد جوانی بی‌کفایت و ناتوان و عیاش بود[۲] و بیشتر اوقات خود را به لهو و سماع و باده گساری می‌گذراند؛ از این‌رو برادرش، طلحه، ملقب به الموفق کارها را به دست گرفت و از خلافت جز نامی برای معتمد باقی نماند. موقق مردی کاردان و با شهامت بود و برای غلبه بر مشکلات دائماً تلاش می‌کرد. وی با شایستگی، گروه‌های مختلف سپاه را گرد آورد و از آنان برای دفع شورشیان و مدعیان قدرت استفاده کرد؛ بدین ترتیب با مشغول کردن امرا و لشکریان ترک، آنان را از تهدید و تعرض نسبت به دستگاه خلافت بازداشت و نیروی آنان را متوجه مخالفان کرد.[۳].

رخدادهای مهم عصر معتمد عباسی

شورش زنگ

تأسیس دولت طولونی در مصر (۲۵۴-۲۹۲ق)

تأسیس دولت صفاری (۲۵۲-۲۹۸ق)

سرکوب علویون توسط معتمد

رشد شیعه در مناطق مختلف دنیای اسلام و روشن شدن افکار عمومی زمینه‌ای را به وجود آورده بود تا علویون در برابر خلفای جور قیام کرده و مردم را به قسط و عدل دعوت کنند. علویون با ترک راحت‌طلبی و عافیت‌جویی به حسب تعهد دینی که از درونشان می‌جوشید بر ظلمت شب فسرده خلفا می‌شوریدند و خواب راحت را بر چشم خلیفه عیاش آشفته می‌نمودند.

در عصر معتمد عباسی قیام‌های متعددی از طرف آزادمردان با شرافتی از خاندان امیرالمؤمنین(ع) صورت گرفت، گرچه همه آنها سرکوب شدند و عوامل اصلی آنها به شهادت رسیدند ولی حجم قیام‌ها نشان از عمق خفقان حکومت و روحیه ظلم‌ستیزی از جانب مردم بود. از قیام‌هایی که می‌توان به آنها اشاره کرد قیام علی بن زید بن الحسین بن عیسی بن زید بود که در کوفه خروج کرد، مهتدی، شاه بن میکال را با لشکری به جنگ او فرستاد، او یک تنه با لشکر شاه جنگید و پیروز شد (چون فقط ۲۰۰ سوار در لشکر او بود) علی که از اعزام لشکر خصم مطلع شد به لشکرش گفت: اینها مرا می‌طلبند با غیر من کاری ندارند! من بیعت خود را از گردن شما برداشتم بروید! آنها گفتند به خدا ما چنین نخواهیم کرد! چون لشکر شاه رسید، لشکر علی را فزعی غالب شد. علی گفت: ای مردم به جای خود بمانید و تماشای شجاعت من نمایید! پس شمشیر خود را کشید و اسب خود را در میان آن لشکر عظیم راند به راست و چپ شمشیر می‌زد تا از دل لشکر بیرون آمد، دگرباره از پشت ایشان حمله کرد تا به جای اول خود رسید و دو سه بار این‌گونه حمله کرد، لشکر شاه شکستی سخت خوردند[۴].

از دیگر قیام‌های علویون که می‌توان به آن اشاره کرد، احمد بن محمد بن عبدالله بن ابراهیم بن اسمعیل طباطبا است که خروج کرد و احمد بن طولون او را کشت و سرش را برای معتمد فرستاد[۵]

احمد بن محمد بن جعفر بن الحسن بن عمر بن علی بن الحسین باز در عصر معتمد قیام کرد. عبدالله بن علی بن عیس بن یحیی بن حسین بن زید در عصر معتمد قیام کرد. علی بن ابراهیم بن علی بن عبیدالله بن الحسین بن علی بن الحسین که در سُرَّ مَن رَأی درب خانه جعفر بن معتمد کشته شد و قاتلش معلوم نگشت. دیگر از علویون محمد بن احمد علوی بود که عبدالعزیز بن دلف او را کشت. حمزه بن الحسین الجعفری که صلاب ترکی او را کشت و مثله نمود. حمزه بن عیسی بن محمد بن قاسم بن حسن بن زید که در واقعه صفار و حسن بن زید در طبرستان کشته شد. علی بن محمد بن احمد بن عیسی بن زید بن علی بن الحسین با دو پسرش احمد و علی که توسط سعید حاجب زندانی شدند و علی بن محمد در زندان فوت کرد. محمد بن عبدالله بن زید بن عبدالله بن حسن بن زید بن حسن که در حبس صفار در نیشابور فوت کرد. معتمد خودش لذت‌جو و دنیاگرا بود و کم‌کم برادرش موفق امور سلطنت را گرفت تا آنجا که از خلافت جز اسمی برای معتمد نماند و چون موفق مُرد، پسرش احمد معتضد به جای او مستقر شد و بر عموی خود معتمد غلبه کرد و او را طرد کرد تا در ۱۱ رجب ۲۷۹ (ه‍. ق) وفات نمود و گفته شده زهر در آب او کردند و ۲۳ سال سلطنت کرد.

معتمد اساس حکومت را به برادرش موفق سپرد، موفق در آخر عمر به مرض نقرس درگذشت. مرض موفق چنان سخت بود که خادمی پیوسته برف بر پای او می‌نهاد، ۴۰ نفر به نوبت تخت وی را بر دوش می‌بردند. روزی به حاملان تخت خود گفت: از برداشتن من دلتنگ شده‌اید! به خدا آرزو دارم یکی از شما باشم که بار بر سر بردارم ولی تندرست باشم و گفته بود صد هزار نفر از دیوان من عطا می‌خورند و در صف آنان بدبخت‌تر از من نیست[۶].[۷]

منابع

پانویس

  1. نک: الکامل، ج۷، ص۴۵۵.
  2. الفخری، ص۲۳۴؛ تاریخ الخلفاء، ص۲۳۴.
  3. خضری، سید احمد رضا، تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه ص ۱۲۳.
  4. تتمة المنتهی، ص۳۴۸.
  5. تتمة المنتهی، ص۳۵۶؛ مقاتل الطالبین، ص۶۲۷.
  6. تاریخ سیاسی اسلام، ص۳۸۲.
  7. راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۱۵.