احد (اسم الهی): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف'
جز (جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف')
خط ۱۲: خط ۱۲:
#«احد» [[نفی]] عموم می‌کند، در‌حالی‌ که واحد، فقط یک تَن را نفی می‌نماید، مثلا وقتی گفته می‌شود: {{عربی|"لایقاومه أحد"}}، مقصود این است که هیچ‌کس توان [[مقاومت]] در برابر او را ندارد، امّا زمانی که {{عربی|"لایقاومه أحد"}} به‌کار رود، منظور این است که یک تن توان مقاومت در برابر او را ندارد، امّا دو تن یا بیش‌تر می‌توانند مقاومت کنند.<ref> مفردات، ص‌۶۷، «أحد»، التفسیرالکبیر، ج‌۳۲، ص‌۱۷۸،مجمع‌البیان، ج۱۰، ص‌۸۶۰.</ref>
#«احد» [[نفی]] عموم می‌کند، در‌حالی‌ که واحد، فقط یک تَن را نفی می‌نماید، مثلا وقتی گفته می‌شود: {{عربی|"لایقاومه أحد"}}، مقصود این است که هیچ‌کس توان [[مقاومت]] در برابر او را ندارد، امّا زمانی که {{عربی|"لایقاومه أحد"}} به‌کار رود، منظور این است که یک تن توان مقاومت در برابر او را ندارد، امّا دو تن یا بیش‌تر می‌توانند مقاومت کنند.<ref> مفردات، ص‌۶۷، «أحد»، التفسیرالکبیر، ج‌۳۲، ص‌۱۷۸،مجمع‌البیان، ج۱۰، ص‌۸۶۰.</ref>
#«احد» اعم از «واحد» است، بدین معنا که هرگاه «احد» متحقق شود، «واحد» نیز در ضمن آن وجود خواهد داشت.<ref>التفسیر الکبیر، ج۳۲، ص‌۱۷۸.</ref>
#«احد» اعم از «واحد» است، بدین معنا که هرگاه «احد» متحقق شود، «واحد» نیز در ضمن آن وجود خواهد داشت.<ref>التفسیر الکبیر، ج۳۲، ص‌۱۷۸.</ref>
# لفظ «واحد» برای هر چیزی [[وصف]] قرار می‌گیرد، مانند [[رجل]] واحد، و ثوبٌ واحد، به خلاف «احد» که وقتی در جمله اثباتی قرار می‌گیرد، فقط وصف «[[اللّه]]» واقع می‌شود و در جمله نفی، برای غیر [[حق‌تعالی]] نیز صفت قرار می‌گیرد، مانند ما رأیت احداً <ref>مفردات، ص۶۷، «أحد»، تاج‌العروس، ج۹، ص‌۲۶۹، «وحد»، مفاهیم القرآن، ج‌۶، ص‌۱۲۲‌ـ‌۱۲۳.</ref>؛ بنابراین «[[احد]]» و واحد مانند [[رحمان]] و [[رحیم]] است که رحمان [[وصف]] ویژه [[خداوند]] است ولی رحیم، وصف غیر خداوند نیز واقع می‌شود.<ref> تسنیم، ج‌۱، ص‌۳۱۷.</ref>
# لفظ «واحد» برای هر چیزی وصف قرار می‌گیرد، مانند [[رجل]] واحد، و ثوبٌ واحد، به خلاف «احد» که وقتی در جمله اثباتی قرار می‌گیرد، فقط وصف «[[اللّه]]» واقع می‌شود و در جمله نفی، برای غیر [[حق‌تعالی]] نیز صفت قرار می‌گیرد، مانند ما رأیت احداً <ref>مفردات، ص۶۷، «أحد»، تاج‌العروس، ج۹، ص‌۲۶۹، «وحد»، مفاهیم القرآن، ج‌۶، ص‌۱۲۲‌ـ‌۱۲۳.</ref>؛ بنابراین «[[احد]]» و واحد مانند [[رحمان]] و [[رحیم]] است که رحمان وصف ویژه [[خداوند]] است ولی رحیم، وصف غیر خداوند نیز واقع می‌شود.<ref> تسنیم، ج‌۱، ص‌۳۱۷.</ref>


برخی، «احد» همراه با الف و [[لام]] ([[الأحد]]) را وصف مخصوص [[خدا]] می‌دانند،<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۳۲، ص‌۱۷۸.</ref> ولی [[فخر رازی]] این احتمال را مطرح کرده که چون احد فقط برای خداوند وصف آورده می‌شود، الف و لام معرفه از آن حذف، و ویژه [[حق‌تعالی]] شد.<ref>شرح اسماء اللّه الحسنی، ص‌۲۹۹، مفاهیم‌ القرآن، ج۶، ص‌۲۹۱، مفردات، ص‌۶۷، «أحد».</ref> عده‌ای این دو را مترادف دانسته و به یک معنا گرفته‌اند، حتی برخی اصل «احد» را «واحد» دانسته و گفته‌اند: چون بعد از [[قلب]] واو به همزه، [[اجتماع]] دو همزه در زبان [[عرب]] سنگین است، یکی از دو همزه به جهت [[تخفیف]] حذف شد.<ref>روح‌المعانی، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۴۸۷.</ref> این [[رأی]] درست نیست؛ زیرا در این صورت جمع هر دو باید «[[آحاد]]» می‌بود، حال آنکه «آحاد» فقط جمع واحد است، مانند «اشهاد» و [[شاهد]]، و «احد» جمع ندارد، همان‌طور که [[ازهری]] گفته: از [[احمد بن‌ یحیی]] درباره «آحاد» پرسیده شد که آیا جمع «احد» است؟ در پاسخ گفت: [[معاذ]] [[اللّه]] که «احد» جمع داشته باشد.<ref>تاج العروس، ج‌۹، ص‌۲۶۴، شرح اسماء اللّه الحسنی، ص‌۲۹۹.</ref> بعضی گفته‌اند: وجه ترادف این دو واژه این است که «احد» در شمارش اعداد می‌تواند به جای واحد قرار گیرد،<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۳۲، ص‌۱۷۸.</ref> امّا برخی چنین جای‌گزینی را جایز‌ و‌ روا نداشته و شمارش «احد» و «اثنان» را درست‌ نمی‌دانند.<ref>روح‌المعانی، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۴۸۷</ref>
برخی، «احد» همراه با الف و [[لام]] ([[الأحد]]) را وصف مخصوص [[خدا]] می‌دانند،<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۳۲، ص‌۱۷۸.</ref> ولی [[فخر رازی]] این احتمال را مطرح کرده که چون احد فقط برای خداوند وصف آورده می‌شود، الف و لام معرفه از آن حذف، و ویژه [[حق‌تعالی]] شد.<ref>شرح اسماء اللّه الحسنی، ص‌۲۹۹، مفاهیم‌ القرآن، ج۶، ص‌۲۹۱، مفردات، ص‌۶۷، «أحد».</ref> عده‌ای این دو را مترادف دانسته و به یک معنا گرفته‌اند، حتی برخی اصل «احد» را «واحد» دانسته و گفته‌اند: چون بعد از [[قلب]] واو به همزه، [[اجتماع]] دو همزه در زبان [[عرب]] سنگین است، یکی از دو همزه به جهت [[تخفیف]] حذف شد.<ref>روح‌المعانی، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۴۸۷.</ref> این [[رأی]] درست نیست؛ زیرا در این صورت جمع هر دو باید «[[آحاد]]» می‌بود، حال آنکه «آحاد» فقط جمع واحد است، مانند «اشهاد» و [[شاهد]]، و «احد» جمع ندارد، همان‌طور که [[ازهری]] گفته: از [[احمد بن‌ یحیی]] درباره «آحاد» پرسیده شد که آیا جمع «احد» است؟ در پاسخ گفت: [[معاذ]] [[اللّه]] که «احد» جمع داشته باشد.<ref>تاج العروس، ج‌۹، ص‌۲۶۴، شرح اسماء اللّه الحسنی، ص‌۲۹۹.</ref> بعضی گفته‌اند: وجه ترادف این دو واژه این است که «احد» در شمارش اعداد می‌تواند به جای واحد قرار گیرد،<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۳۲، ص‌۱۷۸.</ref> امّا برخی چنین جای‌گزینی را جایز‌ و‌ روا نداشته و شمارش «احد» و «اثنان» را درست‌ نمی‌دانند.<ref>روح‌المعانی، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۴۸۷</ref>


«احد» ۷۴ بار در ۳۱ [[سوره]] [[قرآن]] آمده که فقط یک مورد ([[آیه]] نخست [[سوره توحید]]) با عنوان وصف و [[اسم الهی]] آمده است. در معنای آن وجوهی را ذکر کرده‌اند که عمده آنها عبارت‌اند از:
«احد» ۷۴ بار در ۳۱ [[سوره]] [[قرآن]] آمده که فقط یک مورد ([[آیه]] نخست [[سوره توحید]]) با عنوان وصف و [[اسم الهی]] آمده است. در معنای آن وجوهی را ذکر کرده‌اند که عمده آنها عبارت‌اند از:
#«احد» بر موجودی اطلاق می‌شود که هیچ نوع کثرتی ([[ذهنی]]، خارجی،<ref>المیزان، ج‌۲۰، ص‌۳۸۷.</ref> عددی و مقداری)<ref>بیان‌السعاده، ج‌۴، ص‌۲۸۲.</ref> را نمی‌پذیرد، از این‌رو در اصطلاح [[عارفان]]، «[[احد]]» اسم [[مقام]] [[غیب]] است که کثرت و لحاظ کثرت در آن راه ندارد و این مقام، اسم و رسم و صفت نداشته، به هیچ وجه از آن نمی‌توان خبر داد، ازاین‌رو [[آیه]] نخست [[سوره توحید]] به [[نفی]] هر نوع تجزیه و ترکیب در [[ذات الهی]] ناظر بوده <ref>مفاهیم‌ القرآن، ج‌۱، ص‌۲۹۳.</ref> و [[خداوند]] را از هر چیزی مانند جنس و فصل، مادّه و صورت، [[اعراض]]، اجزا، اعضا، اشکال، الوان <ref>روح‌المعانی، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۴۸۸.</ref> و هر نوع ترکیب و کثرتی <ref>شرح‌الاسماء، ص۳۶۷، شرح‌المنظومه، ج۳، ص۵۳۶.</ref> که [[شایسته]] [[ذات باری تعالی]] نیست، [[منزّه]] و مبرّا دانسته است، همان‌طور که در [[شأن نزول]] آن آمده: گروهی از [[مشرکان]]،<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۴۴۶‌ـ‌۴۴۷.</ref> دو تن،<ref>مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۸۵۹.</ref> یا گروهی از [[یهود]]،<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۴۴۷، کشف‌الاسرار، ج‌۱۰، ص‌۶۶۲، مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۸۵۹.</ref> هیأتی از [[نصارای نجران]] <ref> کشف‌الاسرار، ج‌۱۰، ص‌۶۶۲.</ref> یا رهبران‌ احزاب ۵ گانه [[مادّی]]، مشرکان، ثنویه یهود و [[نصارا]] <ref>الفرقان، ج‌۳۰، ص‌۵۱۰.</ref> نزد [[پیامبراکرم]] {{صل}} آمدند و گفتند: [[خدا]] را برای ما [[وصف]] کن و به ما بگو که خدا چه چیز و از چه ‌جنسی است؟<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۴۴۷، کشف‌الاسرار، ج۱۰، ص۶۶۲.</ref> آیا از طلا، نقره، آهن، چوب است <ref> مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۸۵۹.</ref> و آیا می‌خورد و می‌آشامد؟<ref>کشف‌الاسرار، ج‌۱۰، ص‌۶۶۲.</ref> خداوند در پاسخ آنها، سوره توحید را در‌حالی‌که ۷۰ هزار [[فرشته]] آن را [[همراهی]] می‌کردند،<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۴۴۷، کشف الاسرار، ج‌۱۰، ص۶۶۲.</ref> بر [[پیامبر]] {{صل}} فرود آورد <ref>جامع‌البیان، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۴۴۷، کشف‌الاسرار، ج‌۱۰، ص‌۶۶۲.</ref> و احتمال هرگونه ترکیب یا آن‌چه را به ترکیب بینجامد، مانند جسمانیت، از خداوند سلب کرد.
#«احد» بر موجودی اطلاق می‌شود که هیچ نوع کثرتی ([[ذهنی]]، خارجی،<ref>المیزان، ج‌۲۰، ص‌۳۸۷.</ref> عددی و مقداری)<ref>بیان‌السعاده، ج‌۴، ص‌۲۸۲.</ref> را نمی‌پذیرد، از این‌رو در اصطلاح [[عارفان]]، «[[احد]]» اسم [[مقام]] [[غیب]] است که کثرت و لحاظ کثرت در آن راه ندارد و این مقام، اسم و رسم و صفت نداشته، به هیچ وجه از آن نمی‌توان خبر داد، ازاین‌رو [[آیه]] نخست [[سوره توحید]] به [[نفی]] هر نوع تجزیه و ترکیب در [[ذات الهی]] ناظر بوده <ref>مفاهیم‌ القرآن، ج‌۱، ص‌۲۹۳.</ref> و [[خداوند]] را از هر چیزی مانند جنس و فصل، مادّه و صورت، [[اعراض]]، اجزا، اعضا، اشکال، الوان <ref>روح‌المعانی، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۴۸۸.</ref> و هر نوع ترکیب و کثرتی <ref>شرح‌الاسماء، ص۳۶۷، شرح‌المنظومه، ج۳، ص۵۳۶.</ref> که [[شایسته]] [[ذات باری تعالی]] نیست، [[منزّه]] و مبرّا دانسته است، همان‌طور که در [[شأن نزول]] آن آمده: گروهی از [[مشرکان]]،<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۴۴۶‌ـ‌۴۴۷.</ref> دو تن،<ref>مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۸۵۹.</ref> یا گروهی از [[یهود]]،<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۴۴۷، کشف‌الاسرار، ج‌۱۰، ص‌۶۶۲، مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۸۵۹.</ref> هیأتی از [[نصارای نجران]] <ref> کشف‌الاسرار، ج‌۱۰، ص‌۶۶۲.</ref> یا رهبران‌ احزاب ۵ گانه [[مادّی]]، مشرکان، ثنویه یهود و [[نصارا]] <ref>الفرقان، ج‌۳۰، ص‌۵۱۰.</ref> نزد [[پیامبراکرم]] {{صل}} آمدند و گفتند: [[خدا]] را برای ما وصف کن و به ما بگو که خدا چه چیز و از چه ‌جنسی است؟<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۴۴۷، کشف‌الاسرار، ج۱۰، ص۶۶۲.</ref> آیا از طلا، نقره، آهن، چوب است <ref> مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۸۵۹.</ref> و آیا می‌خورد و می‌آشامد؟<ref>کشف‌الاسرار، ج‌۱۰، ص‌۶۶۲.</ref> خداوند در پاسخ آنها، سوره توحید را در‌حالی‌که ۷۰ هزار [[فرشته]] آن را [[همراهی]] می‌کردند،<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۴۴۷، کشف الاسرار، ج‌۱۰، ص۶۶۲.</ref> بر [[پیامبر]] {{صل}} فرود آورد <ref>جامع‌البیان، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۴۴۷، کشف‌الاسرار، ج‌۱۰، ص‌۶۶۲.</ref> و احتمال هرگونه ترکیب یا آن‌چه را به ترکیب بینجامد، مانند جسمانیت، از خداوند سلب کرد.
#«احد» جامع [[صفات سلبی]] است؛ زیرا معنای احدیّت این است که خداوند، در ذات خود از هر ترکیبی منزّه است،؛ چراکه هر مرکّبی به اجزای خود نیازمند و هریک از اجزای مرکّب غیر از مرکّب است، بنابراین هر مرکّبی، به غیر خود نیازمند بوده، ذاتاً ممکن خواهد بود و چون امکان در [[حق‌تعالی]] راه ندارد، ترکیب نیز محال خواهد بود؛ لذا با [[اثبات]] احدیّت به‌ معنای [[نفی]] ترکیب ذاتی، [[صفات سلبی]] نیز چون مکان داشتن، [[حلول]]، [[تغییر]] و‌... از [[خداوند]] نفی می‌شود، به این جهت گفته می‌شود که «[[احد]]» جامع صفات سلبی‌است.<ref>التفسیرالکبیر، ج۳۲، ص۱۸۰، روح‌المعانی، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۴۸۸.</ref>
#«احد» جامع [[صفات سلبی]] است؛ زیرا معنای احدیّت این است که خداوند، در ذات خود از هر ترکیبی منزّه است،؛ چراکه هر مرکّبی به اجزای خود نیازمند و هریک از اجزای مرکّب غیر از مرکّب است، بنابراین هر مرکّبی، به غیر خود نیازمند بوده، ذاتاً ممکن خواهد بود و چون امکان در [[حق‌تعالی]] راه ندارد، ترکیب نیز محال خواهد بود؛ لذا با [[اثبات]] احدیّت به‌ معنای [[نفی]] ترکیب ذاتی، [[صفات سلبی]] نیز چون مکان داشتن، [[حلول]]، [[تغییر]] و‌... از [[خداوند]] نفی می‌شود، به این جهت گفته می‌شود که «[[احد]]» جامع صفات سلبی‌است.<ref>التفسیرالکبیر، ج۳۲، ص۱۸۰، روح‌المعانی، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۴۸۸.</ref>
# خداوند در داشتن [[صفات ذات]]، یگانه است، به این معنا که صفاتی چون وجود، [[علم]]، [[قدرت]] و [[حیات]] فقط برای او ضروری‌ است و برای غیر [[خدا]] [[واجب]] و ضروری نیست.<ref>روح‌المعانی، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۴۸۸، مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص۸۵۹.</ref>
# خداوند در داشتن [[صفات ذات]]، یگانه است، به این معنا که صفاتی چون وجود، [[علم]]، [[قدرت]] و [[حیات]] فقط برای او ضروری‌ است و برای غیر [[خدا]] [[واجب]] و ضروری نیست.<ref>روح‌المعانی، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۴۸۸، مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص۸۵۹.</ref>
۲۲۴٬۸۳۱

ویرایش