←پرسشهای وابسته
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۲۱: | خط ۲۱: | ||
*اینگونه [[مدیریت]] در [[زندگی]]، ثمره [[تلاش]] [[آدمی]] را دو چندان میکند و امکان استفاده بهینه از فرصتها را توسعه میدهد. در نتیجه [[آدمی]] از فرصت محدود [[عمر]] میتواند بهره کافی ببرد<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 445.</ref>. | *اینگونه [[مدیریت]] در [[زندگی]]، ثمره [[تلاش]] [[آدمی]] را دو چندان میکند و امکان استفاده بهینه از فرصتها را توسعه میدهد. در نتیجه [[آدمی]] از فرصت محدود [[عمر]] میتواند بهره کافی ببرد<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 445.</ref>. | ||
==زمان در فرهنگ مطهر== | |||
در این قبلیّت و بعدیّتها که با یکدیگر مجامع نمیشوند، باید برسیم به یک حقیقتی که قبلیّت و بعدیّت غیرمجامع - یعنی قبلیّت و بعدیّتی که امکان [[اجتماع]] با یکدیگر ندارند - در آن ذاتی باشد، به عبارت دیگر به یک قبلیّت و بعدیّتی برسیم که حقیقتش عین حدوث دائم و انقضاء باشد. این همان است که اسمش را «[[زمان]]» میگذاریم<ref>حرکت و زمان، ج۲، ص۱۹۲.</ref>. اگر ماوراء حرکت، امری را اعتبار کنیم، اگرچه آن امر به منزله تعیّنی برای خود حرکت باشد این تعیّن همان «زمان» است<ref>حرکت و زمان، ج۲، ص۱۹۲.</ref>. مطابق نظر قدما یک حرکتی از حرکات عالم وجود دارد که مقدار آن حرکت را زمان مینامیم و آن حرکت دوری [[فلک]] اطلس است. و مقدار حرکات افلاک دیگر و مقدار حرکات موجودات زمینی زمان محسوب نمیشوند<ref>حرکت و زمان، ج۲، ص۱۱۸.</ref>. کسانی که به وجود زمان در خارج قائل هستند. درباره زمان آراء و نظریات مختلفی دارند؛ گروهی زمان را [[جوهر]] و گروه دیگری آن را غرض دانستهاند. برخی از معتقدین به جوهریّت زمان گفتهاند که زمان، جوهر [[جسمانی]] است و عبارت است از خود فلک اطلس، و بعضی دیگر گفتهاند: زمان جوهر مجرد است نه جوهر [[مادّی]] و منظور از وقوع اشیاء در زمان، نسبتی است که آن اشیاء با آن جوهر مجرد دارند. بعضی گفتهاند: زمان یعنی واجبالوجود و زمان اسم دیگری است برای واجبالوجود. و اما آن گروهی که به وجود [[عینی]] زمان قائلند ولی آن را جوهر نمیدانند و بلکه عرض میدانند، زمان را عرض غیرقار میدانند و عرض غیرقارّ به حرکت منحصر است. ما بعداً خواهیم گفت که دیگران چه گفتهاند. از زمان ارسطو این حرف مطرح شد که زمان مقدار حرکت است نه جوهر مادی است نه جوهر مجرد و نه یک عرض غیر قار و نه خود حرکت، بلکه عبارت است از مقدار حرکت. این نظریه را [[فلاسفه]] [[اسلامی]] قبول کردهاند با این تفاوت که ارسطو و [[بوعلی]] [[زمان]] را مقدار حرکت وضعی [[فلک]] به دور خود میدانستند، ولی [[صدرالمتألهین]] زمان را مقدار حرکت جوهری میداند<ref>حرکت و زمان، ج۲، ص۱۸۲.</ref>. مرحوم آخوند به تبع دیگران زمان را مقدار حرکت میداند. یعنی هر حرکتی دارای دو مقدار است: یکی مقدار به حسب مسافت، یعنی «مافیه الحرکه»، و دیگری مقداری که گاهی کمتر و گاهی بیشتر میشود و ما آن را زمان مینامیم. منتهی این زمان عمومی که ما همه اشیاء را با آن مقایسه میکنیم. از نظر قدما مقدار حرکت فلکالافلاک بود، ولی مرحوم آخوند [[معتقد]] است که زمان عمومی مقدار حرکت جوهریه است. به هر حال زمان مقدار حرکت است و حرکت چه جوهری و چه عرضی یک امر طبیعی است<ref>حرکت و زمان، ج۲، ص۵۴.</ref>. زمان مقدار حرکت فلک اقصی است که فلکالافلاک و فلک اطلس هم نامیده میشود<ref>حرکت و زمان، ج۲، ص۲۱۶.</ref>. زمان یعنی مقدار<ref>حرکت و زمان، ج۲، ص۲۰۴.</ref>. زمان مقدار یک امر غیرقار الذات است، و ما امر غیر قارالذات را غیر از حرکت نداریم، پس زمان مقدار حرکت است<ref>حرکت و زمان، ج۲، ص۱۵۷، ۱۷۱، ۱۹۳، ۱۹۸، ۲۰۰ و ۲۴۹.</ref>. زمان چیست؟ دیروز، امروز، فردا. آیا دیروز الان وجود دارد، فردا وجود دارد. خیر پس زمان که مجموعه این دیروزها و فرداهاست کلاً امری است معدوم. حال آنکه هر چیزی یک نحوه خاص از وجود را داراست و نحوه وجود سایر چیزها را دارا نیست. ما که میگوییم زمان وجود دارد مقصودمان نحوه خاص وجود در «آن» نیست، مثل وجودی که فرضاً به [[خورشید]] نسبت میدهیم که خورشید وجود دارد یعنی همین الان یا فردا یا در هر آنکه بگوییم وجود دارد، درست باشد. چه خورشید وجود قارّ دارد ولی ما در مورد زمان میگوییم وجود دارد مطلقاً، یعنی مطلق وجود را برایش [[اثبات]] میکنیم نه یک نحوه خاص از وجود که با فقدان آن معدوم باشد<ref>حرکت و زمان، ج۱، ص۵۲.</ref>. اساساً ما از کجا میگوییم [[زمان]] وجود دارد، از [[راه]] حرکت وجود زمان را [[کشف]] میکنیم. مثلاً یک مسافت معینی از [[تهران]] تا [[اصفهان]] را در نظر بگیرید که دو اتومبیل یکی با سرعت ۶۰ و دیگری ۱۲۰ کیلومتر از یک [[شهر]] به طرف شهر دیگر حرکت میکنند. یکی این فاصله را در ۴ [[ساعت]] و دیگری در ۸ ساعت طیّ میکند در حالی که هر دو با هم حرکت کرده و یک مسافت واحد را پیمودهاند. و یا این که فرض کنیم یک اتومبیل یک [[روز]] ۳ ساعت راه را با سرعت ۱۲۰ بپیماید و روز دیگر همان اتومبیل ۳ ساعت با سرعت ۶۰ کیلومتر حرکت کند، در این دو مثال میبینیم در اولی در امتداد مسافت با یکدیگر برابرند، ولی امتداد دیگر آنها فرق میکند، یعنی یک حرکت از حرکت دیگر کوتاهتر است، این همان است که به آن زمان میگوییم<ref>حرکت و زمان، ج۱، ص۵۳.</ref>. زمان یک کشش است، یک امر ممتد است<ref>حرکت و زمان، ج۱، ص۴۷.</ref>. اگر بگوییم زمان عبارت است از مجموع «آن»های پی در پی که هر «آن» دیگر زمان نیست، چون زمان یعنی کمیّت، همانطور که هر نقطه خطّ نیست هر «آن» هم زمان نیست و همانطور که خطّ کمیّتی است که فراهم آمده است از مجموع اموری که هیچکدام کمیّت نیستند (یعنی نقطهها). زمان هم کمیت غیر قارّی است که فراهم آمده است از مجموع آناتی که هیچکدام زمان نیستند و کمیّت نیستند، اگر این حرف را بگوییم نظیر نظریه متکلّمین در باب کمیّات قارّ را در اینجا گفتهایم. در حرکت هم عیناً میتوان همین حرف را گفت. قهراً نقطه مقابل این نظریه این است که، زمان واقعاً یک [[حقیقت]] ممتدّ است و حرکت یک حقیقت امتداددار است و یک واحد ممتد است. ولی این [[ذهن]] ما است که او را منقسم میکند به قسمت قبل و قسمت بعد. و الا او در واقع خودش یک بعد است، یک کشش است<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۱، ص۱۲۶.</ref>. مراجعه به مسافت، [[زمان]] و حرکت<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۴۵۱.</ref> | |||
== پرسشهای وابسته == | == پرسشهای وابسته == | ||