زهد در قرآن
متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل زهد (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
زهد: بیرغبتی به دنیا برای رسیدن به آخرت و خدا
واژهشناسی لغوی
- "زهد" در لغت ضدّ رغبت[۱] و به معنای ترک چیزی و اعراض از آن است[۲] و بر اندک بودن و حقارت چیزی دلالت میکند[۳].
- در اصطلاح، زهد درباره دنیا به کار رفته و بدین معناست که انسان تعلق و رغبت باطنی به دنیا و زینتهای آن نداشته و زندگی دنیوی وی برای آخرت باشد[۴]. در منابع اخلاقی و عرفانی برای آن تعریفهایی ذکر شده که مفادهای آنها به هم نزدیکاند.
- در اخلاق آن را ضدّ دنیادوستی و گرایش به دنیا دانسته و گفتهاند: زهد آن است که شخص، دنیا را با قلبش نخواهد و با اعضایش ترک کند، مگر به مقداری که برای بدنش ضروری است[۵][۶].
- در عرفان، زهد یکی از منازل سلوک به سوی خدا دانسته شده[۷] و برای آن تعریفهای بسیاری ذکر شده است[۸]؛ مانند بغض دنیا و اعراض از آن[۹] و ترک هر چیزی که انسان را از یاد خدا باز دارد[۱۰].
- در روایاتی از اهل بیت(ع) نیز تعریفهایی برای زهد بیان شده است؛ برای نمونه در روایتی از امیرمؤمنان(ع)، زهد به کوتاهی آرزو، شکرگزاری برابر هر نعمتی و پرهیز از تمام محارم الهی تعریف شده و در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: زهد به ضایع کردن مال و حرام کردن حلال نیست، بلکه زهد آن است که اعتمادت به آنچه در دست داری بیشتر نباشد از اعتماد بر آنچه نزد خداست[۱۱].
- برخی زهد را یکی از درجات پنجگانه تقوا و به معنای پرهیز از مباحات و بالاتر از درجه ورع به معنای پرهیز از شبهات دانستهاند[۱۲]. برخی نیز مرتبه زهد را پایینتر از مرتبه رضا و رضا را برترین منزل کمال به شمار آوردهاند[۱۳].
- گرایش به زهد و اعراض از دنیا و اشتغال به اصلاح نفس، در تمام دورههای زندگی بشر و در میان همه اقوام و ملل بوده[۱۴] و پیامبران الهی(ع) به ویژه پیامبر اکرم(ص) و نیز اهل بیت ایشان(ع) بهترین الگوی زندگی زاهدانه بودند[۱۵]. برخی از دانشمندان در کتابهایشان به بیان مظاهر گوناگون زهدِ هریک از پیامبر(ص) و اهل بیت ایشان(ع) پرداختهاند؛ مانند شیخ صدوق در کتاب الزهد[۱۶]؛ همچنین از پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) به ویژه امیرمؤمنان(ع) روایات فراوانی در تشویق به زهد و تبیین ابعاد گوناگون آن وارد شده است[۱۷].
- دانشمندان مسلمان، اعم از شیعه و سنی، توجه ویژهای به زهد داشتند و از همان آغاز، آثار بسیاری را در این زمینه به رشته تحریر در آوردهاند که برخی از آنان کتاب خویش را نیز کتاب الزهد نام نهادهاند؛ مانند حسن بن علی بن فضال کوفی، حسین بن سعید اهوازی، احمد بن حنبل، بیهقی و عبدالله بن مبارک[۱۸]. برخی نیز در ضمن فصلی از کتابهای اخلاقی و عرفانی خود به بیان این موضوع پرداختهاند؛ نظیر قشیری[۱۹]، غزالی[۲۰]، فیض کاشانی[۲۱] و محمد مهدی نراقی[۲۲]؛ همچنین بسیاری از محدثان، بابی از کتاب خویش را به بحث از زهد اختصاص دادهاند[۲۳][۲۴].
[۲۵].
منابع
پانویس
- ↑ الصحاح، ج۲، ص۴۸۱؛ لسان العرب، ج۳، ص۱۹۶؛ جمهرة اللغه، ج۲، ص۱۴۶، «زهد».
- ↑ الصحاح، ج۲، ص۴۸۱؛ المصباح، ج۲، ص۲۵۷؛ مجمع البحرین، ج۲، ص۲۹۶، «زهد».
- ↑ معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۳۰؛ اساس البلاغه، ج۱، ص۱۹۷، «زهد».
- ↑ التحقیق، ج۴، ص۳۵۵-۳۵۶، «زهد».
- ↑ جامع السعادات، ج۲، ص۴۳؛ الاخلاق، ص۲۵۷.
- ↑ گرامی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۴، ص ۵۵۹.
- ↑ منازل السائرین، ص۳۰-۳۱.
- ↑ الرسالة القشیریه، ص۱۵۲-۱۵۴.
- ↑ التعریفات، ص۱۵۳؛ التعاریف، ص۳۹۰، «زهد».
- ↑ مصباح الشریعه، ص۲۱۶.
- ↑ الکافی، ج۵، ص۷۰-۷۱.
- ↑ البحر المدید، ج۱، ص۵۷۲.
- ↑ کشف المحجوب، ص۲۷۱-۲۷۲.
- ↑ المیزان، ج۶، ص۱۸۱-۱۸۷.
- ↑ جامع السعادات، ج۲، ص۵۶-۵۷.
- ↑ الذریعه، ج۱۲، ص۶۵.
- ↑ الکافی، ج۲، ص۱۲۸-۱۳۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۷۰-۷۳، ۱۴۱؛ ج۳، ص۲۸؛ ج۴، ص۷-۸، ۳۸، ۱۰۲.
- ↑ الفهرست، ص۲۸۴؛ کشف الظنون، ج۲، ص۱۴۲۲-۱۴۲۳؛ الذریعه، ج۱۲، ص۶۴-۶۶.
- ↑ الرسالة القشیریه، ص۱۵۱-۱۵۵.
- ↑ نک: احیاء علوم الدین، ج۱۳، ص۲۴۴۳-۲۴۸۸.
- ↑ المحجة البیضاء، ج۷، ص۳۴۵-۳۷۶.
- ↑ جامعالسعادات، ج۲، ص۴۳-۵۸.
- ↑ صحیح مسلم، ج۸، ص۲۱۰؛ نک: الکافی، ج۲، ص۱۲۸-۱۳۷؛ وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۱۰-۱۹.
- ↑ گرامی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۴، ص ۵۶۰.
- ↑ گرامی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۴، ص ۲۶۱-۲۶۳.