مردمگرایی
مقدمه
سومین بُعد از کیفیت مدیریت در عهدنامه امام علی(ع) مربوط به «ارتباط با مردم» است که در واقع میتوان آن را خلاصه و فشرده الگوی مدیریتی حاکم بر آن دانست؛ چراکه در واقع «ارتباط با خود» و مدیریت خود، برای آن است که فرد در فرایند رسیدگی به خود، قدرت و مهارت رسیدگی به دیگران (مردم) را پیدا کند و نیز «ارتباط با خدا» و تقویت آن هم در حقیقت در رسیدگی به مردم تبلور مییابد؛ به سخن دیگر، بر اساس نظام فکری اسلام، ارتباط با خدا و گام نهادن در وادی تقرب الهی، تنها از طریق خدمت خالصانه به عباد الله ممکن است. و همینطور ارتباط با خدا باعث میشود فرد در ارتباط با خود و مدیریت خویش، موفقتر بوده و خود را به بهترین شکل آماده مدیریت دیگران سازد. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که «ارتباط با خود» و «ارتباط با خدا»، ثمره عملی خود را در «ارتباط با مردم» و «مدیریت آنها» نشان میدهند. بر همین اساس است که تعداد فرازهایی که در نامه ۵۳ به «ارتباط با مردم» و اداره امور آنها پرداختهاند، نسبت به تعداد فرازهای مرتبط با «مدیریت خود» و «مدیریت ارتباط با خدا» بسیار زیادتر است. به گونهای که عمده محتوای عهدنامه زوایای مختلف این ارتباط را تبیین کرده است و به همین دلیل میتوان جهتگیری کلی و شالوده اصلی آن را «مدیریت عمومی» دانست، چنانکه دقت در فرازهایی که به این مهم پرداختهاند و سفارشهایی که درباره مردم به مالک شده، الگویی ناب از رابطه زمامدار با مردم و «نظام اداره امور مردم» و مدیریت آنها را منعکس میسازد، که در نوع خود منحصر به فرد است. دقت در اجزا و ابعاد این نظام و روشهای مدیریتی حاکم بر آن، به طور ویژهای آن را از دیگر نظامهای مدیریتی مردم نهاد، متمایز ساخته و میتواند مصداقی از «نظام مدیریت اسلامی» را متبلور سازد.
آنچه در نامه ۵۳ به بررسی ارتباط زمامدار با مردم مربوط است، دو مطلب عمده دربر دارد: از یک سو، به انواع ارتباط و به عبارتی انواع اداره مردم اشاره دارد و در این راستا دو نوع سبک مدیریتی «انسانی» و «سبعانه» (حیوانی) ترسیم شده است؛ و از سوی دیگر، ضمن توجه به بافت و ساختار واقعی جامعه و اقشار مردم، به «کیفیت مدیریت اقشار اجتماعی» پرداخته شده است. در حقیقت بخش اول، تحلیل تئوریک مدیریت و ارتباط زمامدار با مردم بوده و بخش دوم نگاهی کاربردی، عینی و مصداقی به این ارتباط است، که در یک ارتباط متقابل تبیین کننده و مکمل یکدیگر بوده، در مجموع نوعی «الگوی مدیریت عمومی» را منعکس میسازند.[۱]
الگوی مدیریتی رفتار با مردم
امام علی(ع) در فرازهای مختلفی از نامه ۵۳ به جایگاه و اهمیت مردم پرداخته و توجه زمامدار را به آن معطوف داشته است. در فراز پنجم به مسئله ضرورت شناخت مردم و روحیات آنها پرداخته است و مالک را به آگاهی از مردم و منطقهای که به زمامداری آن منصوب شده، سفارش کرده است. در بخشی دیگر از فراز پنجم توجه به افکار عمومی، فلسفه تمایل به مردم، مسئله نظارت و قضاوت عمومی مردم نسبت به مسئولان تأکید شده است و مسئله رعایت انصاف و عدالت نسبت به مردم در فراز پنجم و دوازدهم بحث شده است. کیفیت رابطه با مردم در فراز یازدهم و دوازدهم در قالب دو نوع رفتار انسانی و سبعانه بررسی شده و در نهایت مبانی و اصول حاکم بر رابطه با مردم در فرازهای ششم و سیزدهم تا هجدهم بررسی شدهاند.[۲]
ضرورت آگاهی زمامدار از موضوع مأموریت
هر انسانی برای پرداختن به هر کاری به طور صحیح و اثربخش، نیازمند آن است که قبل از هر چیز نسبت به آن کار آشنا شده و اطلاعات کافی درباره آن را به دست آورد. این مسئله در رابطه با مدیریت و اداره یک نظام، نهاد، یا شهر و جامعه هم موضوعیت دارد. یک مدیر زمانی میتواند به اداره مؤثر یک سازمان اقدام کند که سازمان و ابعاد گوناگون آن را بشناسد، قطعاً هر چه این آشنایی گستردهتر و عمیقتر باشد، توان مدیر در تصمیمگرفتن درست و نیز اجرای درست آن بیشتر خواهد شد. شناخت سازمان به منزله یک شخصیت حقوقی، شناخت تاریخچه آن، افرادی که پیشتر در آن مدیریت کردهاند، مؤسسان و فلسفه وجود آن، ساختار و موقعیتی که در حال حاضر دارد، منابع انسانی و کمّیت و کیفیت آنها، امکانات و تجهیزات سازمان و...، همگی از عوامل اساسی و مهم مؤثر در اثربخشی مدیریت هستند.
امام علی(ع) پس از آنکه لازمه اصلاح امور را در فراز چهارم عهدنامه، غلبه بر محدودیتهای فردی و درونی دانسته و مدیریت درونی و خودکنترلی را راه برونرفت از این محدودیتها قلمداد کرد، در فراز پنجم، مالک را با موضوع اداره و مدیریت و رهبری خویش آشنا میسازد و ضمن اشاره به واقعیتهای تاریخی، اجتماعی، نظامی و انسانی مصر و به ویژه واقعیتهای مربوط به نیروی انسانی و مردم و حساسیتهای آنها، مالک را به هوشیاری و توجه به این امور سفارش میکند. در واقع امام(ع) در این فراز از نامه، تلاش دارد تا با انتقال برخی رخدادها و وقایعی که در مصر و تاریخ آن روی داده و همچنین نوع نگاه مردم به حاکمان و مدیران و مسئولان، نوعی آمادگی در مالک ایجاد کند و ضمن جلوگیری از برخوردهای احتمالاً انفعالی، او را برای موضعگیریها و تصمیمهای فعال و اثربخش مهیا سازد. از آنجا که کلام امام(ع)، در فرمان به مالک، چنان پتانسیل و ظرفیتی دارد که در همان حالی که خطاب به یک والی و کارگزار و مسئول شهر است، میتواند در سطحی گستردهتر یک جامعه یا حکومت و رئیس آن، یا در سطح بینالمللی، نهادهای فراملی را مخاطب خود قرار دهد؛ در عین حال میتواند خطاب آن، یک سازمان و نهاد بزرگ، یا کوچک باشد. به همین دلیل میتوان به طور کلی مدیریت و رهبری مصر را همانند رهبری و مدیریت یک سازمان تلقی کرد و از مفاهیم بلند امام(ع) نکات مدیریتی متعددی را در این رابطه، بیان کرد. چنانکه پیشتر گذشت هر سازمانی دستکم از سه بعد مهم تشکیل شده که برای شناخت آن، توجه به هر یک از آنها ضروری است. در واقع درک درست از سازمان مستلزم درک ابعاد آن و ارتباط این ابعاد با یکدیگر است. این سه بعد عبارتاند از: بعد غیرانسانی یا ساختار، بعد انسانی یا اعضا و بعد محیطی. در فراز پنجم، امام(ع) به شناخت این ابعاد در رابطه با مصر اشاره کرده است.[۳]
منابع
پانویس
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۵۴.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۵۵.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۵۶.