بحث:بحریه دختر مسعود خزرجی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

بحریه بنت مسعود خزرجی

بحریه صبح عاشورا شاهد تمامی جریانات و رنج‌ها و آلام امام حسین(ع) و خاندان و اصحاب آن حضرت بود. او همچنین شاهد به شهادت رسیدن همسرش در حمله اول و یا نبرد تن به تن بود. پس از آن پسرش را برای اذن جهاد به خدمت امام حسین(ع) فرستاد. امام که در همه شرایط به آزادی در انتخاب می‌اندیشید وقتی این نوجوان را عازم میدان دید، فرمود: فرزندم! تو نوجوانی هستی که پدرت را از دست داده‌ای و شاید شهادت تو برای مادرت سنگین باشد و او از به میدان رفتن تو اکراه داشته باشد. وی عرض کرد: مادرم خود به من دستور به میدان رفتن و یاری شما را داده و خود لباس رزم بر تن من کرده است. امام پذیرفت و جوان به میدان شتافت درحالی‌که رجز می‌خواند به نبرد پرداخت او در معرفی خود، گوی سبقت را از همه ربود و رجزی شکوهمند خواند و شخصیت بی‌نظیر امام حسین(ع) را به زیبایی معرفی نمود و نشان داد که او نیز همچون پدر و مادرش امام را شناخته و او را سرور و فرمانروای خود، بلکه حاکم و سالاری شایسته معرفی کرد و فارغ از همه علقه‌ها و به دور از ترس و وحشت و با شهامت و افتخار رودرروی دشمن قرار گرفت: «أَمِيرِي حُسَيْنٌ وَ نِعْمَ الْأَمِيرُ *** سُرُورُ فُؤَادِ الْبَشِيرِ النَّذِيرِ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَالِدَاهُ *** فَهَلْ تَعْلَمُونَ لَهُ مِنْ نَظِيرٍ له طلعةٌ مثل شمس الضّحى *** له غُرّةٌ مثل بدرٍ منيرٍ»[۱] پیشوای من حسین است و او بهترین پیشواست. حسین مایه شادی دل پیامبر اکرم(ص) است که بشیر و نذیر است. حسین فرزند علی و فاطمه است. آیا پیشوایی چون او می‌شناسید؟ چهره او چون خورشید تابان درخشنده و پیشانی او چون ماه شب چهارده تابنده است.

عمرو بن جناده پس از پیکاری شدید ردای شهادت پوشید و جسد مطهرش بر زمین افتاد. مزدوران پسر سعد سر از بدنش جدا کردند و به سوی خیمه‌گاه امام پرتاب نمودند. مادرش که از پایمردی و استقامت فرزند خود خشنود بود سر را برداشته بوسید و گفت: آفرین بر تو پسرم، ای شادی دلم و نور چشمم چه نیکو جهاد کردی. آنگاه دوباره سر را به سوی دشمن افکند و گفت: ما آنچه را در راه خدا داده‌ایم، بازپس نمی‌گیریم. خود نیز با عمود خیمه به سوی دشمن حمله برد. امام حسین(ع) از او خواست تا برگردد و او برگشت و امام برایش دعا کرد[۲]. بحریه همراه کاروان اسرا به کوفه و شام رفت و سپس پیروزمندانه وارد مدینه شد[۳].

مقدمه

شیرزنی که شوهر و پسرش در کربلا شهید شدند عمرو بن جنادة نوجوانی نابالغ بود[۴] که قبل از او پدرش شهید شده بود، مادرش زنی بود که از سرچشمه ایمان سیراب گردیده بود و دلی سرشار از ثبات و اطمینان داشت. با وجود این که شوهرش به شهادت رسیده بود، هنوز هم عطش ایثار و جانفشانی‌اش فروکش نکرده بود، به پسرش گفت: فوراً حرکت کن و در برابر حسین (ع) فرزند رسول خدا (ص) با دشمن او بجنگ، تا کشته شوی!

عمرو گفت: مادرجان کوتاهی نخواهم کرد پس بی‌درنگ از خیمه بیرون رفت و عازم میدان گشت، ولی امام همین که او را دیدند، فرمودند: جلوی او را بگیرید، او هنوز زمانی از شهادت پدرش نگذشته، مادرش کسی را ندارد. ای پسر! برگرد و از مادرت سرپرستی کن، شاید او از آمدن تو به میدان رضایت نداشته باشد؟

جوان، عرض کرد: نه، نه، آقا این طور نیست! بلکه مادرم خودش دستور داد به میدان بیایم! امام که خاطرشان جمع شد، فرمود: آزادی، هر چه خواهی بکن. او که شایسته شهادت شده بود به میدان رفت، رجز خواند[۵] و با ایمان جنگید تا به شهادت رسید. دشمن سرش را برید و به طرف خیمه‌ها انداخت. مادرش، مثل ام وهب سر عزیزش را برداشت و گفت: احسنت يا بني يا قرة عيني...؛ آفرین ای پسرم، ای نور چشمم... سپس او را به سوی دشمن پرت کرد[۶] و خود او نیز رجز خواند و بر دشمن حمله کرد و دو تن از دشمن را کشت، تا این که امام او را به خیمه بازگرداندند[۷] همین سرگذشت را برای پسر و همسر مسلم بن عوسجه نوشته‌اند[۸][۹]

پانویس

  1. الفتوح، ج۵، ص۱۱۰.
  2. مقتل الحسین خوارزمی، ج۲، ص۲۵-۲۶؛ اعیان الشیعه، ج۴، ص۲۲۴؛ اعلام النساء المؤمنات، ص۲۷۵.
  3. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۲۴۷.
  4. همان، ص۲۵۶.
  5. آقای من حسین است، سرور من حسین است، وه چه سروری، او شادی دل رسول اکرم (ص) است...
  6. سید محسن امین، سیره امامان، فی رحاب ائمه اهل البیت (ع)، ج۳، ص۱۶۹.
  7. رموز الشهاده (نفس المهموم)، ص۱۳۴؛ مقتل خوارزمی، ج۲، ص۲۲.
  8. ناسخ التواریخ، ص۲۶۶، چاپ سنگی.
  9. خادری، ملیحه، مقاله «زنان در نهضت عاشورا»، فرهنگ عاشورایی ج۹ ص ۳۸.