برهان وجودی
مقدمه
برهان وجودی، برهانی است که در آن فقط با تعریف خداوند وجود او اثبات میشود و در آن بر وجود هیچ شیء خارجی تکیه نمیشود[۱].
سیر تاریخی برهان وجودی در سنت فلسفی مسیحیت را میتوان به سه دوره تقسیم کرد: صورتبندی کامل این برهان را نخستین بار سَنت آنسلم (۱۱۰۹-۱۱۹۳)، سراسقف کانتربری انجام داد. این دوره با تدوین کتاب پروسلوگیون (گفتوگو با غیر) آنسلم آغاز میشود و با نقد گونیلون و آکوئیناس همراه ادامه مییابد.
دوره دوم با طرح دوباره آن در بیان دکارت آغاز شده، فیلسوفانی مانند اسپینوزا و لایبنیتس به آن را به طور جدی توجه میکنند؛ ولی با نقدهای کانت و راسل از جذابیت آن کاسته میشود.
در دوره سوم، فیلسوفان معاصری نظیر نورمن مالکولم، چارلز هارتشورن، الوین پلنتینگا و جان هیک دوباره به طرح و بررسی آن پرداخته، آن را با عنوان یکی از براهین اثبات وجود خداوند مطرح میکنند.
در سنت فلسفه اسلامی نیز مشابه این برهان با نام برهان صدیقین مطرح شده است. با این تفاوت که در برهان صدیقین از مفاهیمی مثل اصالت وجود، وحدت تشکیکی وجود و رابطه علت و معلول استفاده میشود و نه از حقیقت هستی و وجود و این، اصلیترین تفاوت این دو فلسفه است. بنابراین، این دو برهان، غیر از تشابه اسمی تشابهی ندارند. این برهان را نخست بوعلی سینا و بعد به صورت کاملتر، ملاصدرا و علامه طباطبایی مطرح کردند[۲].[۳]
برهان وجودی آنسلم
آنسلم این برهان را به دو صورت در فصلهای دوم و سوم کتاب پروسلوگیون به همراه پاسخهای خود به اعتراضات گونیلون، یکی از منتقدان معاصرش اقامه کرده است.
این برهان به دلیل ریشهداشتن در متون مقدس مسیحی اهمیت دارد و دلیل این امر آن است که مسیحیان خداوند را کاملترین وجود میدانند و در تفکر مسیحیت خدا تنها وجود حقیقی دانسته میشود[۴]. بنابراین، این برهان در صورت موفقیت، خدای مسیحی را نیز اثبات میکند.
آنسلم برهان خود را به دو گونه صورتبندی و تقریر کرده است:
تقریر اول
در فصل دوم، آنسلم برهان خود را با اشاره به احمقی که بنا بر مزامیر داوود (مزامیر ۱۳: ۱) با خود میگفت، خدا موجود نیست، شروع میکند. بر این اساس، مقدمات برهان وی را میتوان به صورت زیر خلاصه کرد:
مقدمه اول: به اعتقاد آنسلم حتی شخص احمق یا همان منکر خدا وقتی وجود خدا را انکار میکند که تصوری از خداوند در ذهن او باشد. پس، انکار خداوند بدون داشتن تصوری از او ممکن نیست؛
مقدمه دوم: تصوری که همه انسانها چه مؤمن یا کافر در ذهن دارند، این است که خدا چیزی است که بزرگتر از آن تصورپذیر نیست (منظور او از بزرگتربودن، داشتن از کمال بیشتر است)؛
مقدمه سوم: آنسلم در این مقدمه میپرسد، آیا آنچه فقط در ذهن وجود دارد، بزرگتر است، یا آنچه هم در ذهن و هم در خارج وجود دارد (مثلاً نقاشی یک نقاش که از نقاشی ذهنی او بزرگتر است)؟ بدیهی است، آنچه هم در ذهن و هم در خارج (عالم واقع) وجود داشته باشد، بزرگتر از چیزی است که فقط در ذهن وجود دارد. بنابراین، اگر خدا هم در ذهن و هم در عالم واقع وجود داشته باشد، بزرگتر از زمانی است که فقط در ذهن وجود دارد.
در نتیجه، خداوند در جایگاه بزرگترین و کاملترین موجود بالضروره در عالم خارج موجود است؛ زیرا اگر خداوند آنگونه که در ذهن و فاهمه هست، در عالم واقع وجود نداشته باشد، پس میتوان موجودی بزرگتر را تصور کرد که هم در ذهن و هم در خارج وجود دارد؛ اما این امر برخلاف فرض ماست؛ زیرا به موجب تعریف ذکرشده در مقدمه دوم، خدا موجودی است که بزرگتر از آن تصورشدنی نیست. پس، باید خداوند خارج از ذهن ما وجود داشته باشد.
چنانکه آنسلم، خود مینویسد، بدیهی است، موجودی که بزرگتر از آن تصورپذیر نیست، نمیتواند فقط در ذهن موجود باشد؛ زیرا در واقع اگر فقط در ذهن موجود باشد، در این صورت همان شیء متصور در ذهن را میتوان بهگونه موجود در جهان خارج نیز تصور کرد که (در این صورت) بزرگتر است. بنابراین، اگر آنچه بزرگتر از آن تصورپذیر نیست فقط در ذهن موجود باشد، در این صورت همان چیزی که بزرگتر از آن تصورپذیر نیست، چیزی خواهد بود که بزرگتر از آن تصورپذیر است. اما این امر محال است. پس، بیتردید آنچه بزرگتر از آن تصورپذیر نیست، هم در ذهن موجود است و هم در خارج[۵].[۶]
تقریر دوم
آنسلم در فصل سوم پیشگفتار به بیان صورتبندی دیگری از برهان وجودی میپردازد. وی در این فصل برهان را نهتنها درباره وجود خداوند به کار میبرد، به وجوب وجود او نیز اشاره میکند. وی مینویسد: این موجود (خدا) چنان وجودی حقیقی دارد که عدمش تصورپذیر نیست؛ زیرا وجود داشتن چیزی را میتوان فرض کرد که نتوان وجود نداشتن آن را تصور کرد و این موجود از موجودی که عدمش تصورپذیر باشد بزرگتر است. پس در صورت، تصورپذیر بودن عدم اگر موجودی که بزرگتر از آن تصورپذیر نیست، در این صورت، آن همان موجودی نیست که بزرگتر از آن تصورپذیر نیست. و این، امری محال است. پس (موجودی که بزرگتر از آن تصورپذیر نیست)، وجودی چنان حقیقی دارد که نمیتوان عدم او را تصور کرد[۷].
توضیح اینکه، وقتی بزرگترین امر تصورپذیر وجود خارجی داشته باشد، به لحاظ محتوای مفهومی بزرگتر از هنگامی است که وجود خارجی نداشته باشد، یعنی در صورت وجودنداشتن بزرگترین امر تصورپذیر پس دیگر بزرگترین امر تصورپذیر نیست.
وجه اشتراک این صورتبندی با تقریر قبل آن است که در هر دو، خداوند، بزرگترین موجودی است که نمیتوان برتر از آن را تصور کرد؛ و تفاوت این دو این است که در تقریر اول، آنسلم وجود خارجی را دلیل برتری میشمارد؛ یعنی، درواقع خدا موجودی است که کاملتر از آن را نمیتوان تصور کرد و چنین موجودی باید در خارج موجود باشد؛ زیرا وجود در خارج، کاملتر و برتر است؛ ولی در تقریر دوم، خدا باید موجود باشد، نه به این دلیل که موجودبودن در خارج عامل برتری و کمال است بلکه به این دلیل که مفهوم خدا مفهومی است که وجود برای آن ضروری و عین ذات او است و نمیتوان او را بدون وجود تصور کرد. این موجود در وجودداشتنش وابسته به هیچ موجود دیگری نیست. پس، با تأمل در خود مفهوم خداوند (واجب الوجود) بدون وابستگی به وجود خارجی، به وجودش استدلال میشود. بنابراین، بر تقریر اول ترجیح دارد؛ چراکه حتی وجود خارجی نمیتوان به این بیان اشکال کرد.
نقد گونیلون بر آنسلم: گونیلون با نوشتن رسالهای با عنوان «در دفاع احمق» به برهان آنسلم اعتراض و انتقادهای زیر را به «آنسلم» وارد کرد:
اولاً: اگر خداوند موجودی است که بزرگتر از آن تصورپذیر نیست، پس باید اذعان کرد که فهم انسان نمیتواند کلمه خدا را درک کند و آن برای ذهن آدمی کاملاً بیمعنا و واقعیت در این واژه متعالی و فراتر از معرفت بشری است؛
ثانیاً: حتی در صورت گنجیدن فرض مفهوم خدا در فاهمه ما به صورت آنچه بزرگتر از آن تصورپذیر نیست، ما با این وصف، هیچ دلیلی در دست نیست که ثابت کند، این مفهوم، واقعیت خارجی خدا را موجب میشود.
گونیلون این اشکال خود را با بیان مثال جزیره توضیح میدهد؛ از نظر او میتوان جزیرهای را تصور کرد که همه انواع ثروت و فراوانی در آن باشد؛ جزیرهای در نهایت شکوه که بزرگتر از آن تصورپذیر نیست و با استدلالی نظیر آنچه آنسلم در برهان وجودی مطرح میکند، میتوان نشان داد که این کاملترین جزیره باید وجود داشته باشد؛ زیرا در غیر این صورت کاملترین نخواهد بود و این برخلاف فرض است. در حقیقت، گونیلون قصد دارد با طرح این انتقاد نشان دهد که در تصور ذهنی ما از خداوند یا هر آنچه کاملترین امر تصورپذیر است، چیزی وجود ندارد که وجود خارجی آن را برای ما ثابت کند[۸].
پاسخ آنسلم: وی معتقد است، ما اگرچه نمیتوانیم ذات خداوند را بهطور کامل بشناسیم، در عین حال، به اندازهای خداوند را میشناسیم که بدانیم او باید موجودی باشد که بزرگتر از آن تصورپذیر نیست و نیز میتوان با تشبیه و تمثیل، فهم و تصوری از خدا داشت؛ زیرا چنانکه موجوداتِ با کمال کمتر را میشناسیم، ذهن میتواند از همین مفاهیم به بازسازی مفهومی از موجودی که کاملتر است، دست یابد.
آنسلم در پاسخ به اشکال دوم ضمن بیان این نکته که گونیلون در نقل و فهم برهان او اشتباه کرده است، بر این نکته تأکید میکند که نمیتوان وجود خدا را با وجود جزیره قیاس کرد؛ زیرا وجود برای خداوند سرمدی و بیآغاز و پایان ضروری است، ولی این ویژگی درباره کاملترین جزیره صادق نیست. به بیان دیگر، وقتی عدم چیزی و از جمله عدم کاملترین جزیره، تصورپذیر باشد، میتوان نتیجه گرفت که وجود برای آن غیرضروری است. در حالی که وقتی میگوییم، وجود خدا ضروری است؛ مقصود ما این است که نمیتوان عدم او را تصور کرد[۹].
نقد توماس آکویناس: توماس آکویناس در کتاب «خلاصه الهیات» و در کتاب «رد کفار» به نقد برهان وجودی آنسلم میپردازد. او در کتاب اول بر این مطلب تأکید میکند که با وجود بدیهیبودن وجود خداوند فهم این مطلب و بداهت آن برای ما انسانها که با شناخت محدود هرگز قادر به درک کنه ذات خداوند نیستیم، ناممکن است. به عبارت دیگر، قضیه «خدا موجود است»، اگرچه بدیهی و واضح است، ولی برای ما انسانها بداهت ندارد؛ چراکه عامه انسانها تصور کاملی از ذات خداوند ندارند و نیز نمیتوانند درک کنند که وجود او همانند ذات اوست. این قضیه هنگامی برای ما بدیهی است که ذات و اوصاف خداوند را بشناسیم و برای این شناخت باید از آثار او کمک بگیریم. پس، باید نخست وجود خارجی خداوند را و بعد ثابت کنیم که وجود خداوند عین ذات اوست و نه افزون بر آن. بنابراین، آنسلم میان ذات مطلق خداوند که وجود او را ضروری مینماید و مفهوم و تصوری که ما انسانها از خداوند داریم (که مستلزم وجود نیست)، فرقی قائل نشده است[۱۰].[۱۱]
برهان وجودی دکارت
دکارت همانند آنسلم برهان خود را از تحلیل تصور ذهنی خداوند آغاز میکند، با این تفاوت که او خداوند را موجودی علیم، قدیر و کامل مطلق میداند. برهان دکارت در قالب قیاس به شکل ذیل است:
- من در ذهن خود تصوری از خداوند دارم که بنا بر تعریف، وجود کامل مطلق است؛
- وجود کامل مطلق همه کمالات ممکن را دارد؛
- وجود، کمال است؛
- پس، خداوند بالضروره دارای صفت وجود است، در نتیجه، خداوند وجود دارد.
او چنین استدلال میکند، همانطور که مثلث را نمیتوان بدون این تعریف که مجموع زوایای داخلی مثلث برابر با مجموع دو زاویه قائمه است، تصور کرد، خداوند را که موجودی کامل مطلق و متعالی است نیز نمیتوان بدون وجود (که یکی از کمالات است) تصور کرد[۱۲].
نقد کانت: ایمانوئل کانت (١٧٢۴-١٨٠۴م) درباره این برهان به نقادی پرداخت. از مهمترین انتقادات او به این برهان آن است که علت وجود تناقض در این برهان با انکار خداوند این است که ما وجود را قبلاً در تعریف خداوند گنجانده و سپس همان وجود را بر خدا حمل میکنیم و میگوییم، خدا وجود دارد و این هم چیزی جز همانگویی بیحاصل نیست و به معرفت ما چیزی نمیافزاید. در واقع، وجود، یکی از اوصاف کمالی نیست؛ چون به مفهوم موضوع چیزی اضافه نمیکند.
همچنین در این برهان برای اثبات وجود خداوند، به مفهوم ضروری و نامشروط خداوند تکیه شده است، در حالی که بشر نمیتواند چنین مفهومی را تصور کند[۱۳].
صورتبندیهای جدید برهان وجودی: بعد از نقادیهای مهم کانت برخی از فیلسوفان معاصر نظیر مالکوم، هارتشورن و پلانتینگا به بررسی دوباره این برهان پرداختند. ایشان مدعیاند، در آثار آنسلم مانند «گفتگو با غیر» برهان قانعکنندهتری یافتهاند. تفاوت این دو برهان در چگونگی تلقی از وجودداشتن است. هارتشورن با منتقدان آنسلم در این باره موافق است که همیشه نمیتوان وجود را صفت تلقی کرد، ولی نتیجه این ادعا آن نیست که وجود هیچگاه صفت نیست. وجود صرف، صفت نیست، ولی وجود ضروری صفت است. در نتیجه، اگر از دو چیز، یکی بالضروره وجود داشته باشد و دیگری نباشد (یعنی موجود به وجود امکانی باشد، به گونهای که وجود و عدمش ممکن باشد،، در آن صورت، اولی برتر از دومی خواهد بود، پس، اگر وجود خداوند ممکن باشد، در آن صورت، موجودیت آن محکوم به بخت و اتفاق محض یا مسبوق به برخی علل خواهد بود؛ در نتیجه، برترین موجود تصورپذیر نخواهد بود، ولی خداوند بهمنزله برترین موجود ممکن، واجد وجود ضروری است. بنابراین، وجود خداوند منطقاً محال نیست؛ پس، منطقاً ضروری است[۱۴].
نتیجهگیری: در این برهان سعی میشود بدون وابستگی به مخلوقات و تجربه جهان خارج (یعنی به صورت پیشینی) و فقط با توجه به مفهوم کاملترین موجود و وجود ضروری بر وجود واقعی او استدلال شود؛ ولی اشکال اساسی این برهان آن است که در آن احکام وجود و مفاهیم ذهنی با وجود خارجی (عینی) خلط میشود (خلط بین مفهوم و مصداق).
این دو مفهوم بدون وابستگی به وجود خارجی در حیطه مفاهیم ذهنی بامعنا هستند، ولی انکار وجود خارجی این مفاهیم موجب تناقض نمیشود؛ چراکه مطلب اثباتشده در نتیجه با مقدمات متفاوت است؛ در نتیجه، وجود خارجی خدا منظور است، ولی حد وسط برهان، مفهوم خداست. پس، مقدمات برهان، وجود ذهنی خدا (کاملترین وجود ممکن) را اثبات میکند و انکار آن به این صورت که بگوییم، در خارج مصداقی ندارد، با تناقض همراه نیست[۱۵].[۱۶]
منابع
پانویس
- ↑ برای مطالعه بیشتر، ر.ک به: کانت، ایمانوئل، سنجش خرد ناب، ترجمه میرشمس الدین ادیب سلطانی، ص۶۵۶.
- ↑ حسینزاده، محمد، فلسفه دین، ص۹۰-۹۲.
- ↑ اخباری، محسن، مقاله «برهان وجودی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۲۳.
- ↑ ژیلسن، اتین، روح فلسفه قرون وسطی، ترجمه علیمراد داوودی، ص۸۴؛ ادواردز، پل، خدا در فلسفه، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، ص۴۵-۴۶.
- ↑ Anselm، Saint، St Anselm's Proslogion، translated by M. J. vol. I، p. 101-102.
- ↑ اخباری، محسن، مقاله «برهان وجودی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۲۴.
- ↑ Anselm، Saint، St Anselm's Proslogion، chapter3، p. 102.
- ↑ ایلخانی، محمد، تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس، ص۲۰۵-۲۰۶.
- ↑ ایلخانی، محمد، تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس، ص۲۰۷-۲۰۸.
- ↑ ژیلسون، اتین، مبانی فلسفه مسیحیت، ترجمه محمد محمدرضایی و محمود موسوی، ص۷۹-۸۱؛ ژیلسن، اتین، روح فلسفه قرون وسطی، ترجمه علیمراد داوودی، ص۸۶-۸۷.
- ↑ اخباری، محسن، مقاله «برهان وجودی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۲۵.
- ↑ دکارت، رنه، اصول فلسفه، ترجمه منوچهر صانعی، ص۴۸-۵۰.
- ↑ کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، ترجمه اسماعیل سعادت و منوچهر بزرگمهر، ص۳۰۵-۳۰۶.
- ↑ پترسون، مایکل، عقل و اعتقاد دینی، ص۱۳۹-۱۴۰.
- ↑ ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۱۹۴-۱۹۶.
- ↑ اخباری، محسن، مقاله «برهان وجودی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۲۷.