خارجة بن حصن فزاری

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

آشنایی اجمالی

او فرزند حصن بن حذیفة بن بدر از بنوفزاره[۱] از قبیله غطفان[۲] از مضر[۳] است. نام پدرش را بیشتر «حصن» گفته‌اند[۴]، اما در بعضی منابع[۵] به «حُصَین» تصحیف شده است. در بعضی از منابع[۶] نیز عیینة بن حصن، برادر خارجه[۷] به اشتباه پدر او شناسانده شده است.

موطن بنوفزاره میان نجد[۸] و جناب در شرق خیبر و وادی‎‌القری[۹] بود. خارجه از بزرگان قبیله خود بود و در جاهلیت در برخی جنگ‌ها از جمله جنگ بنی‌فزاره با بنی‌تمیم در یوم کفافه به عنوان فرمانده[۱۰] و نبرد جزع ظلال، با تیره‌های «بنی‌تیم»، «بنی‌عدی» و «بنی ثور اطحل» از قبیله «بنی‌عبدمناة»[۱۱] شرکت داشت. ابن حجر[۱۲] به نقل از مرزبانی (م۳۸۴) گوید: او در نبرد عوارض - میان فزاره و بنی‌طی - حاضر بود و اشعاری در برتری قبیله‌اش بر قبیله طی خواند و از طرف مقابل زیدالخیل طائی با اشعاری او را پاسخ داد. با توجه به شرکت دسته جمعی بنوفزاره در نبرد احزاب[۱۳]، دور از ذهن نیست که خارجه نیز در صفوف مشرکان بوده باشد.

مستند اسلام او حدیثی است که ابن سعد[۱۴] و بیهقی[۱۵] از ابو وجزه سعدی[۱۶] درباره وفد فزاره روایت کرده‌اند که بنوفزاره در سال نهم هجرت، پس از جنگ تبوک نمایندگانی نزد پیامبر(ص) فرستادند و میان آنان، خارجة بن حصن نیز حضور داشته است. آنان پس از اسلام آوردن از قحطی و خشکسالی سرزمینشان به محضر پیامبر(ص) شکایت کرده، از حضرت درخواست دعا کردند. پیامبر(ص) درخواستشان را قبول و برای بارش باران دعا کرد؛ پس از دعای حضرت، آسمان شروع به بارش کرد و تا شش روز از شدت بارش، آسمان دیده نشد! پس از آن، حضرت دعا کرد که به جای مدینه باران به اطراف آن ببارد. روایت بیهقی این قسمت را اضافه دارد: یکی از آنان پس از درخواست دعا گفت: «یشفع ربک الیک؛ خداوند به خاطر تو ما را مورد شفاعت قرار می‌دهد». پیامبر(ص) جواب داد: «ویلک، أنا شفعت فمن ذا الذی یَشْفَع ربنا الیه؛ وای بر تو، اگر من شفاعت کنم، پس چه کسی را خداوند شفاعت می‌کند!»[۱۷] و از او[۱۸] این روایت افزون بر اینکه مقام تواضع پیامبر را نشان می‌دهد، اثبات کننده شفاعت نیز هست؛ لذا سیوطی[۱۹] آن را در تفسیر آیه ﴿مَن ذَا ٱلَّذِى يَشْفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذْنِهِۦ[۲۰] آورده است.

حدیثی شبیه این روایت بدون اشاره به رویداد وفود و تصریح به نام شخص خاصی، در کتاب‌های حدیثی به نقل از انس بن مالک روایت شده است؛ به این صورت که در روز جمعه‌ای یک اعرابی از خشکسالی[۲۱] به محضر رسول خدا(ص) شکایت کرد و به برکت دعای پیامبر(ص) از آن جمعه تا جمعه بعد باران بارید[۲۲]. ابن حجر در فتح الباری[۲۳] در شرح این حدیث احتمال داده که شخص درخواست کننده دعا خارجه باشد؛ زیرا او بزرگ نمایندگان فزاره بوده و به همین دلیل به نام او از میان آن نمایندگان تصریح شده است. ابن حجر در کتاب دیگرش[۲۴] با اینکه تصریح به مرسل بودن روایت ابو وجزه کرده و از مرزبانی هم مخضرم بودن خارجه را نقل می‌کند[۲۵]، ولی نام او را در قسم اول کتابش آورده[۲۶] که بیانگر قبول صحابی بودن اوست. به خصوص که طبری[۲۷] و ابن حبان[۲۸] هم به حضور خارجه در وفد فزاره تصریح کرده‌اند. ذهبی[۲۹] نیز خارجه را جزء اصحابی می‌داند که دوره مصاحبتش کم بوده و روایتی نیز نقل نکرده است.

خارجه پس از رحلت پیامبر(ص) در جریان ارتداد قبایل، اموالی را که نوفل بن معاویه الدیلی به عنوان زکات از بنوفزاره جمع کرده بود در ناحیه شربه[۳۰] به زور از او گرفت و به صاحبانش پس داد[۳۱]. ابن حجر در الاصابه[۳۲] این مطلب را از کتاب الرده واقدی نقل کرده، ولی چنین مطلبی در کتاب الرده موجود که منسوب به واقدی است، وجود ندارد. پس از این قضیه بنوفزاره دوبار با فرماندهی خارجه با سپاهیان مسلمان جنگیدند و هر دوبار شکست خوردند[۳۳]. بار اول شکستی است که مسلمانان به فرماندهی مستقیم ابوبکر در ذی‌القصة[۳۴] به آنان وارد کردند[۳۵]. در ابتدای این جنگ مسلمانان غافلگیر شده و متفرق شدند، ابوبکر هم به بالای درختی پناه برد، ولی مقاومت طلحة بن عبیدالله و فریادهای او سبب شد که فراریان برگردند و مسلمانان پیروز شوند[۳۶]. بار دوم نبرد آنان با مسلمانان به فرماندهی خالد بن ولید در ناحیه غَمر[۳۷] بود که به شکست بنوفزاره انجامید[۳۸]. پس از این شکست‌ها، خارجه تسلیم شد و ابوبکر آنان را میان جنگی که به آوارگی بینجامد (حرباً مجلیة)، یا تسلیم ذلت بار (سلماً مُخزیة) مخیر ساخت. خارجه گفت: جنگ را شناختیم، اما تسلیم ذلت بار چیست؟[۳۹]. ابوبکر گفت: اینکه اقرار کنید کشتگان ما در بهشت و کشتگان شما در جهنم هستند؛ و اینکه هر آنچه از ما غنیمت گرفته‌اید به ما پس دهید و ما چیزی به شما پس ندهیم؛ و اینکه برای هر یک از کشتگان ما یکصد شتر دیه بدهید و ما برای کشتگان شما دیه‌ای ندهیم؛ و اینکه تمام اسب‌هایتان را به ما بدهید. خارجه این شرایط را قبول کرد، ولی با وساطت عمر که استدلال می‌کرد کشتگان ما شهید هستند و اجرشان با خداست، قرار شد بنوفزاره چیزی به عنوان دیه ندهند[۴۰]. کلاعی[۴۱] در ادامه روایت دیگری آورده مبنی بر اینکه عمر در دوره خلافتش اسب های آنان را هم پس داد. ابن قتیبه[۴۲] خارجه را از رؤسای اهل کوفه (سید اهل کوفه) معرفی می‌کند که نشان می‌دهد او تا پس از فتح عراق و تأسیس شهر کوفه زنده بوده است.

فرزند او اسماء[۴۳] هم از اشراف کوفه[۴۴] بود و عبیدالله بن زیاد دختر او هند، را به همسری گرفت[۴۵]. اسماء در واقعه کربلا جزء سپاهیان عمر بن سعد بود و به دلیل هم‌قبیله بودن با مادر حسن مثنی (از فرزندان امام حسن(ع))، جان او را نجات داد[۴۶]. از خاندان خارجه، مالک بن اسماء[۴۷]، مروان بن معاویة بن حارث بن اسماء[۴۸] و ابو اسحاق ابراهیم بن محمد بن حارث بن اسماء[۴۹] در شمار محدثان اهل سنت هستند.[۵۰]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۲۵۶.
  2. ابن ماکولا، الاکمال، ج۵، ص۳۹.
  3. ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۰۳؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۲، ص۱۶۷.
  4. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۸۹؛ ابن أثیر، أسد الغابة، ج۲، ص۱۰۷.
  5. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۵ و بنگرید: ابن حجر، الاصابه، ج۶، ص۵۶۳.
  6. سمعانی، الانساب، ج۴، ص۳۸۰؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۲۷، ص۴۰۳.
  7. ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۸، ص۵۳۹؛ شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۶، ص۳۹۷.
  8. واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۳.
  9. ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۶۴.
  10. ابو الفرج اصفهانی، الأغانی، ج۳، ص۲۷۲.
  11. و نه از تیره‌های قریش، بنگرید: ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۱۶؛ ابوعبیده، ص۵۹۶.
  12. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۹۰.
  13. واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۳؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۳، ص۲۲۶.
  14. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۲۶.
  15. بیهقی، دلائل النبوه، ج۶، ص۱۴۳.
  16. یزید بن عبید متوفای سال ۱۳۰، ابن حبان، کتاب الثقات، ج۵، ص۵۳۵.
  17. بیهقی، دلائل النبوه، ج۶، ص۱۴۳.
  18. شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۶، ص۳۹۴.
  19. سیوطی، الدر المنثور، ج۱، ص۳۲۴.
  20. «خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست که او را چرت و خواب فرا نمی‌گیرد، همه آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن اوست، کیست که جز به اذن وی نزد او شفاعت آورد؛ به آشکار و پنهان آنان داناست و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ اریکه او گستره آسمان‌ها و زمین است و نگاهداشت آنها بر وی دشوار نیست و او فرازمند سترگ است» سوره بقره، آیه 255.
  21. با الفاظی شبیه روایت ابو وجزه.
  22. احمد بن حنبل، مسند، ج۳، ص۱۹۴؛ بخاری، صحیح، ج۲، ص۱۶؛ نسائی، سنن، ج۳، ص۱۵۵؛ و شبیه آن: راوندی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۸.
  23. ابن حجر، فتح الباری، ج۲، ص۴۲۰.
  24. ابن حجر، الاصابه، ج۶، ص۵۶۳.
  25. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۹۰.
  26. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۸۹.
  27. طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۲۲.
  28. ابن حبان، کتاب الثقات، ج۲، ص۱۲۲.
  29. ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۵۳۷.
  30. مکانی در وادی الرمه در بالای نجد، بنگرید: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۷۲.
  31. طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۴۱.
  32. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۸۹.
  33. این دو شکست غیر از شکستی است که به فرماندهی عیینة بن حصن در همراهی با پیامبر دروغین، طلیحة بن خویلد أسدی داشتند؛ بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۱۱۵؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۵۶.
  34. در ۲۴ مایلی راه مدینه به ربذه، بنگرید: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۶۶.
  35. بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۱۱۴.
  36. کلاعی، الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله و الثلاثة الخلفاء ج۲، ص۹۶.
  37. آبی در منطقه بنی اسد؛ بنگرید: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۱۱.
  38. بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۱۱۶.
  39. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۹۰.
  40. کلامی، سبل الهدی والرشاد، ج۲، ص۱۰۸.
  41. کلاعی، الاکتفاء، ج۲، ص۱۰۹.
  42. ابن قتیبه، المعارف، ج۲، ص۳۰۲ و ص۵۹۲.
  43. ر.ک: مدخل أسماء بن خارجه.
  44. دینوری، الاخبار الطوال، ج۳، ص۳۰۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۷۲.
  45. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۷۰، ص۱۶۵.
  46. مفید، الإرشاد، ج۲، ص۲۵؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۲۳۰.
  47. ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعدیل، ج۸، ص۲۰۴.
  48. همو، ج۸، ص۲۷۲.
  49. همو، ج۸، ص۲۷۲.
  50. قلیچ، رسول، مقاله «خارجة بن حصن»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۷۳-۱۷۵.