شورش شبیب بن یزید شیبانی خارجی
مقدمه
همانگونه که گفته شد پس از مرگ صالح بن مسرح، خوارج پیرو او با شبیب بن یزید بیعت کردند. شبیب پس از جمعآوری نیرو و جلب کمکهای چند تن از سران قبایل، سپاه خود را به طرف مداین آمد، سپس به جوخی و تکریت رفت. سپاه کوفه که در مداین گرد آمده و زهرچشمی از شبیب دیده بودند از ترس او مداین را ترک کرده، همگی به کوفه گریختند. شبیب این بار با حجاج بن یوسف طرف بود. حجاج سپاه عظیمی به استعداد چهار هزار تن آماده کرد و به فرماندهی جزل بن سعید به سوی مداین فرستاد. جزل وقتگذرانی میکرد و بیشتر به حفر خندق میپرداخت. حجاج او را عزل کرد و به جای او سعید بن مجالد را برگزید و به او دستور داد که بیدرنگ با خوارج درگیر شود و به آنها مهلت ندهد. در این هنگام شبیب با یاران خود در محلی به نام قطیطیا بود که سپاه سعید بن مجالد آنها را محاصره کرد. شبیب با سپاه خود حمله کرد و سپاه کوفه را شکست داد و سعید بن مجالد را کشت[۱].
شبیب با افراد خود از آنجا حرکت کرد و یک شب به طور ناگهانی وارد کوفه شد. البته در بین راه چند مورد با افراد حجاج بن یوسف درگیر شده بود. وقتی وارد کوفه شد با عمود خود بر در قصر کوبید به گونهای که اثر آن تا مدتها دیده میشد. افراد شبیب چندین تن را در کوفه کشتند، ولی زود از آنجا رفتند. حجاج بن یوسف شش هزار تن از سپاهیان خود را به تعقیب شبیب فرستاد. آنها شبیب را دنبال میکردند و شبیب به سوی قادسیه رفته بود. شبیب بار دیگر با سپاه حجاج روبرو شد. جنگ سختی درگرفت و امرای لشکر حجاج یکی پس از دیگری کشته شدند تا اینکه زائدۀ قدامه نیز کشته شد. اینجا بود که شبیب دستور داد جنگ متوقف گردد و سپاه حجاج به بیعت با شبیب دعوت شوند. خوارج نیز چنین کردند و باقیماندۀ سپاه حجاج با شبیب بیعت نمودند. صبحگاهان یکی از فرماندهان سپاه حجاج به نام محمد بن موسی اعلام موجودیت کرد که سپاه شبیب او و افرادش را سرکوب کردند و همۀ کسانی که با شبیب بیعت کرده بودند شکست خوردند و شبیب لشکرگاه آنها را غارت نمود[۲]. حجاج بن یوسف که پیدرپی از شبیب شکست خورده بود این بار عبدالرحمان بن محمد بن اشعث را برای جنگ با شبیب انتخاب کرد و شش هزار سپاهی در اختیار او گذاشت و دستور داد که به دنبال شبیب برود و هرکجا که او را یافت با وی بجنگد. ضمنا عبدالرحمان و سپاهش را تهدید کرد که اگر شکست بخورند و فرار کنند آنها را سخت عقوبت خواهد کرد.
عبدالرحمان با سپاه خود به راه افتاد. شبیب که از حرکت سپاه حجاج باخبر شده بود با کارهای ایذایی خود سپاه حجاج را خسته و فرسوده کرد. او در سرزمینهای سنگلاخ و دشوار حرکت میکرد و در جایی اقامت میگزید و وقتی سپاه کوفه نزدیک میشد به جای دیگر میرفت تا اینکه افراد سپاه کوفه بکلی خسته و ملول شدند و نزدیکیهای کوفه در جایی اردو زدند و کاری به کار شبیب که در آن حوالی بود نداشتند. حجاج از این کار باخبر شد و عبدالرحمان را از فرماندهی برکنار کرد و به جای او عثمان بن قطن را برگزید و دستور اکید برای جنگ با خوارج به او داد. شبیب و افراد او که صد و هشتاد و یک تن بودند، برای حمله به سپاه کوفه خود را آماده کردند و با یک حمله آرایش نظامی آن سپاه را به هم ریختند و بسیاری از آنها را کشتند که از جملۀ آنها عثمان بن قطن بود و بدینگونه یک بار دیگر سپاه حجاج شکست سختی را از شبیب متحمل شد[۳]. حجاج دوباره دستبهکار شد و این بار سپاهی به مراتب قویتر و بیشتر از پیش آماده کرد. سپاه پنجاه هزار نفری حجاج به فرماندهی عتاب بن ورقاء که تجربیاتی در جنگ با خوارج ازرقی داشت به سوی شبیب به راه افتاد. افراد شبیب ششصد تن بودند و نزدیکیهای مداین اقامت داشتند. حملۀ ناگهانی شبیب به سپاه عظیم کوفه، سرنوشت جنگهای قبلی را به دنبال داشت و باز هم سپاه کوفه شکست خورد و فرماندهانش کشته شدند[۴]. به گفتۀ مسعودی پس از این جنگهای متعدد که حجاج مفتضحانه شکست میخورد شبیب با همسرش غزاله وارد کوفه شد. غزاله نذر کرده بود که در مسجد کوفه نماز بخواند، آن هم در رکعت اول سورۀ بقره و در رکعت دوم سورۀ آل عمران را قرائت کند. غزاله در مسجد جامع کوفه نذر خود را عملی کرد و نماز خواند. مردم کوفه در این سال که سال هفتاد و هفت بود این شعر را زمزمه میکردند: غزاله به نذر خود عمل کرد، خدایا! او را نبخشای[۵].
حجاج بن یوسف که خود را در مقابل شبیب ناتوان یافت به ناچار به عبدالملک بن مروان نامه نوشت و از او کمک خواست. عبدالملک نیز شش هزار تن را به فرماندهی سفیان ابن ابرد کلبی به کمک حجاج فرستاد. سپاه شام با همکاری سپاه کوفه در نزدیکیهای کوفه با شبیب درگیر شدند. جنگ سختی درگرفت و افراد بسیاری از دو طرف کشته شدند که از جملۀ آنها برادر شبیب و همسرش غزاله بود. شبیب دیگر تاب مقاومت نیاورد و عقبنشینی کرد و به شهر انبار رفت. سپاه حجاج او را تعقیب نمود و پس از چند درگیری، سرانجام شبیب به اهواز برگشت و مجددا با سپاه شام به فرماندهی سفیان بن ابرد درگیر شد و هنگامی که شبیب از روی پل نهر دجیل رد میشد پای اسبش گیر کرد و خود به رودخانه افتاد و غرق شد. طبق بعضی از روایات ابی مخنف، هنگام عبور شبیب از پل بعضی از یاران او خیانت کردند و طناب پل را بریدند[۶]. جنازۀ شبیب را از آب گرفتند و نزد حجاج فرستادند. دستور داد سینۀ او را شکافتند و قلبش را بیرون آوردند و دیدند که مانند سنگ سخت و سفت است[۷].[۸]
منابع
پانویس
- ↑ ابن اثیر: الکامل، ج ۴، ص۴۷
- ↑ ابن اثیر: الکامل، ج ۴، ص۵۱؛ ابن اعثم کوفی: الفتوح، ج ۷، ص۸۵
- ↑ ابن اثیر: الکامل، ج ۴، ص۵۳
- ↑ ابن اثیر: الکامل، ج ۴، ص۵۷. به قول حمد الله مستولی: «از هیچ دشمن آن زحمت به حجاج نرسید که از او» (تاریخ گزیده، ص۲۷۵)
- ↑ مسعودی: مروج الذهب، ج ۳، ص۱۳۹. گفته شده است که در سپاه شعیب دویست و پنجاه زن از خوارج شرکت داشتند که همگی دارای شمشیر بودند (ابن اعثم: الفتوح، ج ۷، ص۸۷)
- ↑ تاریخ طبری، ج ۳، ص۵۹۱. به روایت یعقوبی طناب پل را اهل شام بریدند (تاریخ یعقوبی، ج ۳، ص۲۱). این مطلب را هم بگوییم که منظور از نهر دجیل در اینجا رود کارون است؛ زیرا عربها به کارون «دجیل الاهواز» میگفتند. البته رودخانۀ دیگری هم به نام نهر دجیل وجود دارد که از دجله جدا شده و از شمال بغداد میگذرد. دجیل مصغر دجله است (رجوع شود به لسترنج: جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمۀ محمود عرفان، ص۲۵۰)
- ↑ مسعودی: مروج الذهب، ج ۳، ص۱۴۰
- ↑ جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص ۱۱۱.