بحث:وحی در قرآن

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۳ مهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۱۰:۰۲ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

موارد استعمال وحی در قرآن

با نگاهی اجمالی به قرآن مجید متوجه می‌شویم که اصطلاح وحی در قرآن با هفتاد مورد استعمال تنها به وحی پیامبران اختصاص ندارد بلکه وحی در موارد دیگر استعمال شده است که اشاره می‌شود.

١. وحی به جمادات: در ابتدای فصل در تعریف لغوی وحی گفته شد که وحی در معانی مختلف مانند: اشاره، الهام، تفهیم و القای نهانی و رمزی استعمال شده است که وجه مشترک آنها اعلام نهانی و سریع به انحای مختلف از قبیل لفظی، کتبی، اشاره‌ای، تکوینی و غریزه‌ای است و لذا وحی از دیدگاه لغوی اختصاصی به انسان یا پیامبر ندارد و عام است. قرآن مجید نیز واژگان و حی را به معنای عام و در جمادات استعمال کرده است. ﴿وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا[۱][۲].

﴿إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا... * يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا[۳] در این دو آیه وحی را خداوند به آسمان و زمین نسبت داده است و به معنای تفهیم و القای نهانی و تکوینی است.

۲. وحی بر حیوانات: در قرآن وحی بر حیوان مانند زنبور عسل نیز استعمال شده است مانند: ﴿وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ[۴]. در این آیه وحی به معنای تدبیر و تفهیم غریزی است.

۳. وحی شیاطین و جن: بر وسوسه و القا و تشویق بر گناه شیاطین بر یکدیگر و دوستان خود، وحی اطلاق شده است. ﴿إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ[۵]. ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا[۶]. آیه فوق وحی را به معنای سخن سری به بعضی از انسان‌ها و جن‌ها که باطن شیطان دارند نسبت می‌دهد که آنان با این وحی یعنی القائات خود در صدد گمراهی یکدیگر هستند.

۴. وحی بر انسان‌های کامل: یکی از معانی وحی الهام قلبی و افکندن یک پیام از سوی خداوند بر قلب انسان است که انسان ناخودآگاه از این امر قلبی خود تبعیت می‌کند. نمونه کامل آن الهام بر امامان و پیشوایان حق است. ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ[۷]. در اصطلاح از این وحی بر «وحی تسدیدی و تأییدی» تعبیر می‌شود، مرتبه پایین‌تر از آن به انسان‌های وارسته اما غیر پیشوا مربوط می‌شود. مانند مادر حضرت موسی و حواری که از آن به «الهام نفسی» یاد می‌شود[۸]. ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ[۹].

﴿وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَبِرَسُولِي[۱۰]. این سخن از وحی شامل حال انسان‌های عادی مخصوصاً عرفا می‌شود که خاتمیت ندارد.

۵. وحی بر ملائکه: سنخ دیگر وحی، وحی و القاء مطلبی از سوی خداوند بر فرشتگان است. ﴿إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ[۱۱].

۶. وحی پیامبران (وحی تشریعی): ششمین مورد استعمال وحی، وحی پیامبران است که متداول‌ترین وحی در قرآن است که در آن پیامبران - بر اساس رهیافت‌های پیشین - از خداوند پیام و آئینی را دریافت می‌کنند. انزال کتاب آسمانی و فرشته حامل وحی یا مواجهه بدون واسطه الهی از مؤلفه‌های اساسی آن به شمار می‌آید. از این رو وحی که پیامبر از عالم غیب شریعت و قانونی را دریافت و مأمور تبلیغ آن می‌شود «وحی تشریعی» نام برده می‌شود.[۱۲].

اقسام وحی در قرآن

زوایای وحی را باید خود صاحبان وحی تبیین نمایند و تحلیل بیرونی چندان ره به مقصود نخواهد برد. بر این اساس با اتکا به خود آیات و روایات نبوی و ولوی نگاهی به چگونگی وحی و اقسام آن می‌اندازیم.

وحی الهامی

اولین صورت وحی از طریق القا و افکندن معنا و پیامی در قلب انسان وارسته است که این قسم از وحی در آیه ذیل در زیر مجموعه تکلیم الهی گنجانیده شده است. ﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ[۱۳]. آیه شریفه فوق نخست ارتباط خداوند با انسان را از طریق «تکلیم» و کلام ذکر می‌کند. روشن است که کلام الهی مغایر با کلام انسان خواهد بود،؛ چراکه کلام بشری از مجاری خاص و مادی خارج و تولید می‌شود، اما مقصود از کلام و تکلیم الهی انتقال معنی، پیام و حقیقتی از مقام قدسی الهی به انسان است. خود آیه شریفه جزئیات تکلیم الهی و در حقیقت وحی را شرح داده و آن را در سه صورت ذیل بیان فرموده است که اولین صورت آن از طریق الهام و افکندن پیام و حقیقتی از سوی خداوند در قلب و دل انسان یا پیامبر انجام می‌گیرد.

چگونگی و جزئیات آن روشن نیست، ظاهر آن این است که در این وحی فرشته‌ای در بین نیست، بلکه خداوند پیامی را مفاجاةً و دفعتاً به قلب انسان وارسته می‌اندازد. به نظر نگارنده حقیقت وحی الهامی از سنخ خلق ابداعات می‌باشد که خداوند معنا و پیامی را در نفس مُلهم بالفور خلق و حک می‌کند. مانند حدس که انسان گاهی معنا و معمائی را که با تلاش ذهنی فراوان نمی‌تواند حل نماید، اما به صورت ناگهانی، جرقه‌ای در ذهنش زده می‌شود و با آن معادله مجهول خود را کشف می‌کند.

این قسم از وحی عام بوده و شامل پیامبر و غیر آن می‌شود که نمونه بارز آن مادر حضرت موسی است که هنگام تولد موسی از جان وی بیم داشت، خداوند بر قلب وی افکند که فرزندش را به دریا اندازد. ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ[۱۴]. در روایت از این وحی به «قذف في القلب» تعبیر شده است که همان افکندن پیامی در قلب است که حاکی از سرعت و خفاء است. بر حسب روایات، اولین وحی الهامی بر حامل نخستین وحی الهی یعنی فرشته‌ای که مافوق جبرئیل و اسرافیل است، نازل شده است. پیامبر(ص) - بر حسب نقل - از جبرئیل پرسید که وحی را از کجا اخذ می‌کنی؟[۱۵].

وی مصدر وحی را اسرافیل و او نیز از یک ملک مافوق معرفی کرد. پیامبر از مصدر آخرین وحی آن فرشته مافوق سؤال کرد. جبرئیل در پاسخ فرمود: «يقذف في قلبه فهذا وحي و كلام الله عزوجل»[۱۶]. امام باقر(ع) با تقسیم پیامبران به پنج گروه، گروه چهارم را پیامبرانی معرفی می‌کند که وحی آنان افکندن پیامی در قلب است: «الْأَنْبِيَاءُ عَلَى خَمْسَةِ أَنْوَاعٍ... وَ مِنْهُمْ مَنْ يُنْكَتُ فِي قَلْبِهِ»[۱۷]. از آنجا که مصدر علم غیب امامان و پیامبر(ص) - مطابق اصول شیعه - یکی است، امامان در پاسخ از منبع علم امامت و اطلاع از آینده را همان «قذف» نام بردند، چنان که امام صادق(ع) در پاسخ سؤال فوق فرمود: «فَقَذْفٌ فِي الْقُلُوبِ‌»[۱۸].

امام رضا(ع) نیز در معرفی منبع علم غیب فرمود: «وَ أَمَّا النَّكْتُ فِي الْقُلُوبِ فَهُوَ الْإِلْهَامُ‌»[۱۹]. در این موضوع روایات متعددی وارد شده است که مجال اشاره نیست[۲۰]. شایان ذکر است که دو امام همام شنیدن صدای فرشته الهی را دومین منبع علم غیب ذکر کرده‌اند که در صفحات آینده اشاره خواهد شد. محدثان و مفسران پیشین اکثراً ﴿إِلَّا وَحْيًا در آیه شریفه فوق را بر این معنا تفسیر کرده‌اند[۲۱]. چنان که سدی می‌گوید: ﴿إِلَّا وَحْيًا، بمعنى الهاماً بخاطر او في منام او نحوه من معنی الكلام في خفاء[۲۲]. شیخ طوسی مصداق ﴿إِلَّا وَحْيًا را تعلیم خداوند صنعت زره‌سازی به حضرت داوود ذکر می‌کند که از طریق الهام در سینه و قلب وی انجام گرفت[۲۳]. این سنخ از وحی، مرحله آغازین وحی و از دو قسم دیگر از جهت رتبه پایین‌تر خواهد بود. این قسم از وحی بنابر این تفسیر، از حقیقت وحی کلامی و تکلیم الهی خارج و اطلاق کلام بر آن مجازی خواهد شد و استثناء در آیه فوق نیز استثناء منقطع خواهد بود.[۲۴].

وحی بدون واسطه

علامه طباطبائی قرائت جدیدی از ﴿إِلَّا وَحْيًا ارائه می‌دهد و معتقد است که این وحی، برعکس دیدگاه مشهور، بالاترین وحی است. یعنی در این وحی، بین «موحی» یعنی خداوند و «موحی الیه» یعنی پیامبر هیچ واسطه‌ای نیست و پیامبر وحی را مستقیماً از خداوند دریافت می‌کند. ایشان تکلم و تکلیم الهی را مطلق انتقال حقیقت و پیام به مخاطب ذکر می‌کند که نحوه آن در عوالم فرق می‌کند. انتقال پیام در عالم ماده بیشتر با الفاظ و امواج است، اما در عالم مثال و عقل متناسب با آن خواهد بود[۲۵]. و اگر در این قسم از وحی - فرضاً - تکلم لفظی و صوتی هم نباشد، استثناء، استثناء منقطع نخواهد بود؛ لذا مراد از ﴿إِلَّا وَحْيًا کلام خفی الهی و بدون واسطه بر پیامبر است و این کلام در عالم مادی کلام صوتی و در عالم عقل، عقلی خواهد بود.

ان المراد به التكليم الخفي من دون ان يتوسط واسطة بينه تعالى و بين النبي اصلا[۲۶]. بنا بر نظریه علامه این سنخ از وحی، وحی متکامل و عالی خواهد بود که اختصاص بر بعضی از پیامبران و در رأس آنها حضرت محمد(ص) خواهد داشت. اما وحی از طریق واسطه مانند خواب را علامه از زیر مجموعه قسم دوم یعنی وحی با حجاب و با واسطه می‌داند. درباره نظریه علامه و قدماء باید گفت که هر چند اصطلاح وحی در قرآن عام بوده و شامل با واسطه و بدون واسطه می‌شود، اما به نظر می‌رسد در آیه فوق، خداوند در صدد تبیین وحی و اقسام آن برآمده است و از آنجا که دو قسم دیگر یعنی ﴿مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ و «ارسال رسول» شامل اقسام مختلف وحی که در آن واسطه مانند نوم است - می‌شود تنها وحی مباشر و بدون واسطه بیرون می‌ماند و آن را نیز ﴿إِلَّا وَحْيًا در برمی‌گیرد. به دیگر سخن، وحی از طریق نوم را مثلاً هیچ توجیهی نیست که آن را از ﴿مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ خارج و تحت «وحیاً» داخل کند. نکته قابل تأمل در نظریه علامه این که ایشان «وحیاً» را به وحی مستقیم اختصاص داد و وحی الهامی را از آن خارج کرد؛ اگر وحی الهامی از سنخ وحی قلبی الهی باشد که خداوند ناگهان بر دل بعضی می‌افکند، این قسم از وحی و الهام بدون واسطه است و باید داخل قسم اول باشد. مگر این که گفته شود این قسم از وحی نیز توسط فرشتگان و عقول مانند عقل فعال انجام می‌گیرد که داخل دو قسم دیگر می‌شود.[۲۷].

منابع

پانویس

  1. «آنگاه آنها را در دو روز (به گونه) هفت آسمان برنهاد و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد و آسمان نزدیک‌تر را به چراغ‌هایی (از ستارگان) آراستیم و نیک آن را نگاه داشتیم؛ این سنجش (خداوند) پیروز داناست» سوره فصلت، آیه ۱۲.
  2. نکته قابل اشاره این که تفسیر فوق بنا به عدم تقدیر مضاف «اهل» در سماء است که بعضی احتمال تقدیر دارند. ر.ک: المیزان، ج۱۷، ص٣۶٨.
  3. «هنگامی که زمین از لرزه واپسین خود به لرزه افتد... * در آن روز زمین رازهایش را باز می‌گوید * زیرا پروردگارت به آن، وحی کرده است» سوره زلزال، آیه ۱و ۴-۵.
  4. «و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که بر کوه‌ها و بر درخت و بر داربست‌هایی که (مردم) می‌سازند لانه گزین!» سوره نحل، آیه ۶۸.
  5. «و شیطان‌ها بی‌گمان در یاران خویش می‌دمند» سوره انعام، آیه ۱۲۱.
  6. «و بدین‌گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطان‌های آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام می‌کنند و اگر پروردگار تو می‌خواست آن (کار) را نمی‌کردند پس آنان را با دروغی که می‌بافند واگذار» سوره انعام، آیه ۱۱۲.
  7. «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
  8. ر.ک: المیزان ج۴، ص٣٣۴؛ ج۶، ص٢۶١؛ تفسیر موضوعی، ج۷، ص١۴٩؛ التمهید فی علوم القرآن، ج۱، ص۲۷.
  9. «و به مادر موسی الهام کردیم که به او شیر بده و اگر بر (جان) او ترسیدی او را (در صندوقی بنه و) به دریا فکن و مهراس و اندوهگین مباش! ما او را به تو باز می‌گردانیم و او را از پیامبران خواهیم کرد» سوره قصص، آیه ۷.
  10. «و یاد کن که به حواریان وحی کردم که به من و فرستاده‌ام ایمان آورید گفتند: (خداوندا) ایمان آوردیم و گواه باش که ما گردن نهاده‌ایم» سوره مائده، آیه ۱۱۱.
  11. «(یاد کن) آنگاه را که پروردگارتان به فرشتگان وحی می‌فرمود که من با شمایم پس مؤمنان را استوار دارید؛ من در دل کافران بیم خواهم افکند بنابراین، (با شمشیر) بر فراز گردن‌ها (شان/ بر سرشان) بزنید و دستشان را کوتاه کنید» سوره انفال، آیه ۱۲.
  12. قدردان قراملکی، محمد حسن، آیین خاتم، ص۱۵۳.
  13. «و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است» سوره شوری، آیه ۵۱.
  14. «و به مادر موسی الهام کردیم که به او شیر بده و اگر بر (جان) او ترسیدی او را (در صندوقی بنه و) به دریا فکن و مهراس و اندوهگین مباش! ما او را به تو باز می‌گردانیم و او را از پیامبران خواهیم کرد» سوره قصص، آیه ۷.
  15. «مِنْ أَيْنَ تَأْخُذُ الْوَحْيَ‌؟ فَقَالَ آخُذُهُ مِنْ إِسْرَافِيلَ فَقَالَ وَ مِنْ أَيْنَ يَأْخُذُهُ إِسْرَافِيلُ؟ قَالَ يَأْخُذُهُ مِنْ مَلَكٍ فَوْقَهُ مِنَ الرُّوحَانِيِّينَ قَالَ وَ مِنْ أَيْنَ يَأْخُذُ ذَلِكَ الْمَلَكُ». (بحار، ج۱۸، ص٢۵٧؛ نورالثقلین، ج۴، ص۵٨٨)
  16. بحار، ج۱۸، ص٢۵٧.
  17. بحار، ج۱۱، ص۵٣.
  18. بحار، ج۲۶، ص۵۹.
  19. بحار، ج۲۶، ص۱۸.
  20. بحار، ج۲۶، از ص۵۳ تا ۹۰.
  21. ر.ک: بحار، ج١٨، ص٢۴۶.
  22. نقل از: التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۱۷۷.
  23. ر.ک: مجمع البیان، ج۹، ص۴٩.
  24. قدردان قراملکی، محمد حسن، آیین خاتم، ص۱۵۷.
  25. المیزان، ج۲، ص۳۳۱. خطبه ۱۸۶ نهج البلاغه نیز مؤید تعمیم کلام الهی به غیر لفظ می‌باشد که حضرت فرمود: «يَقُولُ [تَعَالَی] لِمَنْ أَرَادَ كَوْنَهُ: كُنْ فَيَكُونُ لَا بِصَوْتٍ يَقْرَعُ وَ لَا بِنِدَاءٍ يُسْمَعُ وَ إِنَّمَا كَلَامُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ وَ مَثَّلَهُ»؛ و نیز ر.ک: اسفار، ج۷، ص۴.
  26. المیزان، ج۱۸، ص٧۴.
  27. قدردان قراملکی، محمد حسن، آیین خاتم، ص ۱۵۹.
بازگشت به صفحهٔ «وحی در قرآن».