احمد بن یحیی بلاذری در تاریخ اسلامی

آشنایی اجمالی

احمد بن یحیی بن جابر بلاذری بغدادی (۱۷۰ تا ۱۸۰-۲۷۹) کاتب، از مهم‌ترین مورخان و نسب‌شناسان قرن سوم است. سال تولد وی دانسته نیست اما گفته شده که قدیمی‌ترین شیخ او که وکیع بن جراح است در سال ۱۹۷ درگذشته و آن زمان وی باید هفت تا ده سال سن می‌داشته است[۱]. ابن ندیم از او و آثارش یاد کرده و وی را از مترجمان کتاب‌های فارسی به عربی دانسته که از جمله آثارش ترجمه عهد اردشیر به شعر است[۲]. یاقوت با تفصیل بیشتری از او یاد کرده و از ذکر مشایخ وی توسط یاقوت چنین برمی‌آید که بلاذری دانش خود را از محدثان شامی و و عراقی برگرفته است[۳]. بلاذری اهل شعر نیز بوده و بیشتر هجویات می‌گفته است. وی اشعاری در ستایش مأمون دارد و بعدها یکی از ندیمان متوکل عباسی (م٢۴٧) و سپس مستعین (م ٢۵١) بوده است[۴]. شاید همین امر سبب گرایش‌های عباسی در وی شده و شاهد آن این است که از امویان تنها عثمان و عمر بن عبدالعزیز را خلیفه نامیده است. وی از امویان اندلس نیز سخنی نگفته است.

دو کتاب با ارزش از بلاذری برجای مانده است: یکی فتوح البلدان که مورد ستایش مسعودی قرار گرفته و وی گفته است که در فتح شهرها کتابی بهتر از آن سراغ ندارد. این کتاب درباره سیر فتح شهرها در قرون نخست اسلام می‌باشد و همواره مورد استفاده منابع پسین بوده است. کتاب با ارزش دیگر وی انساب الاشراف است که تاریخ دوران اسلامی را در قالب نسب‌شناسی و خاندانی آورده است. نام‌های دیگر این اثر، الاخبار و الانساب، جُمَل انساب الاشراف، انساب الاشراف و اخبارهم و تاریخ الاشراف است. این اثر بر اساس نسب نگارش یافته اما از نظر ارائه مواد تاریخی در بسیاری از موارد از طبری اخبار بیشتری را عرضه کرده است؛ به عنوان مثال درباره امویان نزدیک به ٣۴٨٣ روایت به دست داده، درحالی که مجموعه روایات طبری درباره این خاندان ۶۳۸ نقل است. به عبارتی یک سوم کتاب انساب الاشراف اخبار امویان است[۵]. از آنجا که وی کوشیده تا شرح حال افراد برجسته را ارائه دهد، موادی را به دست داده که هم در حوزه تاریخ به‌کار می‌آید هم شرح حال این امتیازی است که این اثر بر سایر کتاب‌های تاریخی دارد. طبعاً از داشتن نظمی منطقی در حوزه تاریخ تا حدودی بی‌بهره است. بلاذری بحث از انساب را با بیان نسب عدنانی‌ها آغاز کرده است. ابتدا از بنی‌هاشم و پس از آن از بنی عبدشمس که حجم بیشتری را به خود اختصاص داده، و پس از تمام کردن اخبار قریش، به قبایل دیگر پرداخته است.

بیشتر مآخذی که وی از آنها بهره برده امروزه در دسترس ما نیست و وی با گزینشی که صورت داده، متنی بسیار بدیع، جالب و پرارزش را بر جای نهاده است. وی تنها از مدائنی ١۴١۶ روایت نقل کرده است[۶]. ابن سعد نیز از جمله مآخذ بسیار مهم اوست[۷]. وی در استفاده از آثار دیگران، ید طولایی دارد و به نظر می‌رسد کتابش را غالباً با استفاده از مآخذ مکتوب قبلی نوشته است. نظامی هم که وی برای مسند کردن نقل‌ها انتخاب کرده، قدری آشفتگی دارد، و امکان استخراج متونی که از کتب پیشین نقل شده، تا حدودی دشوار است، به علاوه که در بسیاری از موارد، سند مطالب یا به عبارتی منبع مطالب را نقل نکرده است. اخبار سیره نبوی را غالباً از ابن سعد، از طریق واقدی آورده است. سندی مانند حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ سَعْدٍ، عَنِ الْوَاقِدِيِّ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنِ الزُّهْرِيِّ زیاد به چشم می‌خورد. اگر تولد بلاذری ۱۸۰ هم باشد تا زمان درگذشت ابن سعد که ۲۳۰ است پنجاه ساله بوده و بنابرین همانطور که خود با تعبیر حَدَّثَنِي می‌گوید، مطالب زیادی از وی برگرفته است. منبع دیگر بلاذری در سیره، ابن اسحاق است که از آن هم فراوان نقل کرده است. وی از طریق عباس بن هشام بن محمد کلبی به آثار خانواده کلبی که میراث مهمی از اخبار تاریخ اسلام را در آثارشان دارند دسترسی داشته و از آنها نقل کرده است. سند حَدَّثَنِي عَبَّاسُ بْنُ هِشَامِ بْنِ مُحَمَّدٍ كَلْبِيٌّ شاهد این مدعاست. در این سند معمولاً باید بین عباس و ابومخنف، کلمه عن ابیه باشد که مقصود این است که عباس از پدرش هشام و او از ابومخنف نقل می‌کند. چنان‌که ممکن است هشام از پدرش محمد بن سائب نقل کرده باشد کما اینکه در این سند بلاذری حَدَّثَنِي عَبَّاسُ بْنُ هِشَامٍ الْكَلْبِيُّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ[۸]. میراث ابومخنف نیز در اختیار هشام کلبی بوده و بخشی از آن از همین طریق در انساب آمده است. سهم ابومخنف در بخش اخبار مربوط به امام علی(ع) بسیار قابل توجه بوده و پایه این بخش از انساب الاشراف است. در برخی از موارد دیگر خبر ابومخنف را از طریق مدائنی نقل کرده است. وی شاگرد مدائنی بوده و با تعبیر قَرَأَ عَلَيَّ الْمَدَائِنِيُّ اخباری نقل کرده است[۹].

به رغم آن‌که این اثر اهمیت زیادی در حفظ متون تاریخی پیش از خود دارد، اما در دوره‌های ممتدی مورد غفلت عمدی و سهوی مورخان قرار گرفته است نباید پنهان کرد که این اثر، غالباً از روی منابع مکتوب نوشته شده و نباید اسناد آن ما را به این اشتباه بیندازد که او مانند واقدی، از منابع شفاهی استفاده می‌کرده است. کتاب انساب پیش از چاپ سیزده جلدی اخیر، به صورت پراکنده منتشر شده بود. بخشی از انساب به عنوان الجزء الحادی عشر در سال ۱۸۸۳ به عنوان متنی از یک مؤلف مجهول در آلمان چاپ شده است. دو جلد که یکی به عنوان الجزء الرابع - القسم الاول و دیگری القسم الخاص بمعاویه است به عنوان مجلد چهارم و پنجم در سال‌های ۱۹۳۸ و ۱۹۷۱ در قدس چاپ شده است. همین دو مجلد بعدها به کوشش احسان عباس به عنوان القسم الرابع من الجزء الاول با اندکی کم و زیاد توسط معهد آلمانی در بیروت به چاپ رسید. جزء دیگری از آن به عنوان القسم الثالث که اخبار عباس بن عبدالمطلب و فرزندان اوست که به کوشش عبدالعزیز الدوری توسط همان معهد چاپ شده است. جزء ثانی و قسمی از جزء ثالث آنکه اخبار طالبیان است به کوشش استاد محمد باقر محمودی با حواشی مفصل در دو جلد به سال ١٩٧۴ توسط مؤسسة الاعلمی چاپ شده است. دو جزء اخیر، با تغییر شکل در یک مجلد به سال ١۴١۶ در قم چاپ شده است. یک مجلد که اخبار سیره نبوی است، توسط محمد حمیدالله در مصر توسط دارالمعارف چاپ شده است. مجلدی هم حاوی اخبار ابوبکر و عمر توسط احسان العمد در سال ١۴١۴ در ریاض چاپ شده که عمده نقل‌های آن از طبقات ابن سعد و گویی رونویسی از آن است. مجلد دیگری از این کتاب با عنوان جلد ششم قسمت ب، توسط خلیل الثمینه چاپ شده (Hebrew ۱۹۹۳، University) که بخش مربوط به هشام بن عبدالملک است[۱۰]. بخش دیگری از آن با عنوان انساب الاشراف «سائر فروع قریش» توسط احسان عباس تصحیح و در سلسله انتشارات معهد آلمانی چاپ شده است.

بخشی دیگری هم با تصحیح رمزی بعلبکی که قسمت «سائر قبائل العرب» است، توسط معهد آلمانی چاپ شده است. بخش سیره با تصحیح ماهر جرار و بخش مروانیان با تصحیح رضوان السید، و قسمت «علی و بنوه» با تصحیح مادلونگ، قرار است توسط همان ناشر منتشر شود[۱۱]. جدای از چاپ‌های فوق الذکر، چاپ جدیدی در سیزده جلد توسط سهیل زکار و ریاض زرکلی به بازار عرضه شده است[۱۲]. با اینکه کتاب انساب الاشراف در قرن سوم تألیف یافته در نوشته‌های بعدی به ویژه ابوالفرج اصفهانی، یادی از آن نمی‌بینیم حتی در قرون بعد نیز کمتر از آن نقلی صورت گرفته و به همین دلیل نسخ خطی آن نیز پراکنده می‌باشد[۱۳].[۱۴]

منابع

پانویس

  1. موارد البلاذری، ج۱، ص۴٨.
  2. الفهرست، صص۱۲۷-۱۲۶.
  3. معجم الأدباء، ج۵، ص۹۱.
  4. لسان المیزان، ج۱، ص۳۲۳ و نک: موارد البلاذری، ج۱، ص۵۷؛ مقدمه انساب الاشراف، تصحیح زکار.
  5. موارد البلاذری، ج۱، ص۱۰.
  6. موارد البلاذری، ج۱، ص۳۱.
  7. موارد البلاذری عن الاسرة الأمویة، ج١، ص٢۴۶.
  8. انساب، ج۱، ص۴١ (سیره).
  9. انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳۳ (ترجمة الامام الحسین).
  10. در این باره نک: نامه فرهنگستان، سال دوم، ۱۳۷۵ شماره اول، ص۱۵۲. در آنجا به بهانه معرفی این بخش از انساب، شرحی از نسخه استانبول انساب و بخش‌های چاپ شده و ناشده آن توضیحاتی آمده که البته اشکالاتی هم دارد.
  11. با تشکر از آقای حسن انصاری که اطلاعات چند سطر اخیر را در اختیار گذاشتند. (تاکنون بنده این چاپ‌ها را ندیده‌ام).
  12. بیروت، دارالفکر، ١۴١٧. شرح محتوای این مجلدات بدین ترتیب است: جلد اول: سیره نبوی. جلد دوم شمائل نبوی و اخبار علی بن ابی طالب(ع). جلد سوم اخبار علی بن ابی طالب(ع) و فرزندانش. جلد چهارم اخبار عباس و فرزندانش. جلد پنجم اخبار فرزندان عبد شمس. جلد ششم و هفتم و هشتم اخبار بنی امیة بن عبد شمس. جلد نهم بنی عبدشمس و بنی عبدالعزی بن قصی. جلد دهم بنی زهره - بنو عدی. جلد یازدهم بنو عامر بن لؤی و بنو مزینه. جلد دوازدهم مرة بن أدین طابخه - بنوسعد بن زید بن مناة بن تمیم. جلد سیزدهم بنو عمرو بن تمیم - بنو ثقیف.
  13. اطلاعاتی درباره نسخه‌های آن را سزگین آورد؛ نک: تاریخ التراث العربی، ج۱، جزء ۲، ص۱۵۲: گفته شده که سهیل زکار در کار نشر مجموع مجلدات چاپ شده و نشده در یک مجموعه متحد الشکل است.
  14. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۴۲.