ختم نبوت در لغت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۰ فوریهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۰۹:۵۳ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

خاتمیت به دو صورت قابل تصویر است:

  1. «ختم دین جدید»؛ به این معنا که دین اسلام آخرین دین و قرآن کریم، آخرین کتاب آسمانی است و پس از آنها دین جدید و کتاب دیگری نخواهد آمد.
  2. «ختم پیامبر جدید»؛ یعنی پیامبر اسلام آخرین پیامبر است و پس از ایشان پیامبر دیگری برانگیخته نخواهد شد.

مقصود از «خاتمیت» در اینجا معنای دوم است که اخص از معنای اول می‌باشد. بنابراین مراد از «خاتمیت» تنها این نیست که دین اسلام آخرین دین و قرآن کریم آخرین کتاب آسمانی است، بلکه مقصود این است که پس از پیامبر اسلام(ص) پیامبر دیگری برانگیخته نخواهد شد. بعثت پیامبر جدید نیز به دو صورت امکان پذیر است:

  1. پیامبر صاحب شریعتی برانگیخته گردد که شریعت او ناسخ دین اسلام باشد.
  2. پیامبری مبعوث گردد که دین اسلام را نسخ نکند، بلکه مروج و مبلغ آن باشد.

برای اینکه خاتمیت مورد بحث اثبات شود، باید هر دو صورت مفروض ابطال گردد. ابطال فرض اول با اثبات جاودانگی دین اسلام امکان پذیر است؛ زیرا معنای جاودانگی اسلام این است که هیچ‎گاه نسخ نخواهد شد و پیامبری با دین جدید مبعوث نمی‌گردد. اما فرض دوم با مسئله جاودانگی اسلام قابل ابطال نیست، بلکه دلیل دیگری می‌خواهد؛ زیرا منافاتی ندارد که دین اسلام آخرین دین و دین همیشگی به شمار آید، ولی پیامبر دیگری پس از پیامبر اسلام(ص) بیاید و همین دین را ترویج کند. پس در بررسی ادله باید به این نکته توجه شود که چه دلیلی تنها جاودانگی دین اسلام را به اثبات می‎رساند و آن را آخرین دین معرفی می‎کند و چه دلیلی، علاوه بر اثبات جاودانگی اسلام، بعثت پیامبر جدید را به طور مطلق نفی می‌کند.[۱].

معنای «خَتم»

با توجه به اینکه واژه «خاتم» از مشتقات کلمه «ختم» محسوب می‌شود، شایسته است معنای کلمه «ختم» که ریشه «خاتم» است، مورد بررسی قرار گیرد؛ زیرا معنای ماده و مبدأ اشتقاق در همه مشتقات آن محفوظ است. خلیل بن احمد معتقد است که «ختم» به معنای «گِلی» است که چیزی با آن مهر می‌گردد[۲]. فیروزآبادی در فرهنگ خود می‌نویسد: «ختم» به معنای مُهر کردن است و در زبان عربی می‌گویند: ختم على قلبه؛ یعنی قلب و دل او را مهر کرده است؛ به نحوی که اخلاق ناپسند و رفتار زشت از او بیرون نگردد. ختم الشيء یعنی به آخر رسیدن آن[۳]. ابن فارس[۴]، جوهری[۵] و ابن درید[۶] معتقدند که واژه «ختم» به معنای «رسیدن به پایان چیزی» یا «به آخر رسیدن چیزی» است. ابن فارس در توضیح آن می‌گوید: «ختم» یک معنای اصلی بیشتر ندارد و آن، رسیدن به پایان چیزی است. در زبان عربی می‌گویند: ختمتُ العمل؛ یعنی کار را به پایان رساندم و همچنین می‌گویند: ختم القارئ السورة؛ یعنی قاری قرآن، سوره را به پایان رساند. او در ادامه می‌گوید: از همین باب است «ختم» به معنای مُهر کردن؛ زیرا آخرین مرحله حفظ برخی اشیا چنین است که درب ظرف آن را مُهر می‌کنند. نیز حسن مصطفوی که از محققان نامدار در کلمات قرآن است، می‌گوید: ماده «ختم» ریشه واحدی دارد و آن در مقابل آغاز است؛ یعنی کامل شدن و به انتها رسیدن چیزی[۷].[۸].

ماهیت و معنای «خاتم»

با توجه به قرائت‌های گوناگون از واژه «خاتم» باید دید که این واژه در کلام عرب چه نوع کلمه‌ای است و چه معنایی دارد. قاریان به طور کلی سه قرائت برای این واژه ذکر کرده‌اند که معنا و ماهیت «خاتم» بر اساس هر یک از قرائت‌های یاد شده مورد بررسی قرار می‌گیرد.

۱. «خاتَم»: در اینکه «خاتَم» چه نوع کلمه‌ای است و چه معنایی دارد، اختلاف است:

  1. برخی می‌گویند «خاتم» اسم است. صاحبان این دیدگاه نیز چند دسته‌اند: یک دسته، مانند خلیل[۹]، فیروز آبادی[۱۰]، ازهری[۱۱]، و شیخ احمد رضا[۱۲] بر این باورند که «خاتم» مانند «عالَم»، اسمی است برای «مُهری که بر گِل می‌زنند»؛ یعنی هنگامی که نامه تمام می‌شد و آن را می‌بستند، برای اینکه بیگانه‌ای آن را نگشاید، قطعه گِل نرمی بر محلی که بسته شده است می‌زدند و روی آن مهر می‌کردند؛ به طوری که برای گشودن آن، جز شکستن مهر، راه دیگری نباشد. دسته دیگر، مانند جوهری[۱۳]، زجاج[۱۴]، ازهری[۱۵]، واحدی نیشابوری[۱۶]، نحاس[۱۷] و بستانی[۱۸] معتقدند که «خاتم» اسم و به معنای پایان شیء است. دسته سوم مانند بیضاوی[۱۹]، جلال الدین محلی[۲۰]، حلبی[۲۱]، محمد سالم محیسن[۲۲] و محمود صافی[۲۳] بر این باورند که «خاتم» اسمی برای «وسیله ختم و پایان» است و «خاتم النبیین» یعنی با پیامبر اسلام(ص) سلسله پیامبران الهی پایان یافته است. برخی معتقدند که «خاتَم» اسم است برای ذاتی که متصف به صفت ختم شده است و این واژه تأکید فراوان و مبالغه را می‌رساند[۲۴]. بنابراین واژه مزبور با تأکید زیاد، حکایت از این دارد که پیامبر اسلام(ص) آخرین پیامبر از جانب خدا بوده و باب نبوت به وسیله او پایان یافته است.
  2. ابن فارس[۲۵] و برخی[۲۶] دیگر گفته‌اند: «خاتَم» اسم فاعل و مشتق از «ختم» و به معنای پایان دهنده است.
  3. ابوالبقاء عکبری[۲۷] و دیگران[۲۸] می‌گویند: «خاتم» مصدر به شمار آمده و به معنای پایان دادن و به پایان رساندن است.
  4. برخی گفته‌اند: «خاتَم» به معنای «اسم مفعول» است و ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ یعنی المختوم به النبيون. پس پیامبران الهی با پیامبر اسلام(ص) پایان یافته‌اند، همان‌گونه که برخی اشیا با مُهر ختم می‌گردند[۲۹].
  5. برخی نیز معتقدند که «خاتَم» مثل «ضارَبَ» فعل ماضی[۳۰] است[۳۱].

۲. «خاتِم»: بر اساس این قرائت«خاتِم» یا اسم فاعل[۳۲] است یا اسم ذات[۳۳] و یکی از نام‌های پیامبر اسلام(ص). خلیل بن احمد[۳۴]، از هری[۳۵]، جوهری[۳۶]، ابن خالویه[۳۷]، فارسی[۳۸]، احمد بن فارس[۳۹]، ابن منظور[۴۰]، زبیدی[۴۱]، بستانی[۴۲]، احمدرضا[۴۳] و محیسن[۴۴] بر این باورند که «خاتِم» به معنای پایان یا پایان دهنده است. نیز مفسران بزرگی مانند طبری[۴۵]، نیشابوری[۴۶]، زمخشری[۴۷]، شوکانی[۴۸] و... بر این معنا تأکید کرده‌اند.

  1. «خَتَمَ»: یکی از قرائت‌های لفظ «خاتم»، قرائت آن به صورت فعل ماضی ثلاثی مجرد است؛ یعنی «خَتَم». این قرائت که منسوب به عبدالله بن مسعود است، از لحاظ معنا با قرائت«خاتِم» تفاوت چندانی ندارد؛ زیرا بسیاری از کسانی که «خاتم» را به کسر «تاء» قرائت یا دست‌کم احتمال آن را مطرح کرده‌اند، قرائت مزبور را از عبدالله بن مسعود به عنوان شاهد و مؤید یادآور شده‌اند. برخی نیز تصریح کرده‌اند که ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ به معنای خَتَم النبيين است[۴۹]. بنابراین بر اساس این قرائت، معنای جمله مزبور در آیه مورد بحث چنین خواهد شد: «محمد(ص) پیامبری است که سلسله انبیا و باب بعثت پیامبران را ختم کرده و به پایان رسانده است».

با توجه به معنای «ختم»[۵۰] معنای «خاتَمَ» نیز آشکار می‌گردد؛ زیرا «خاتَمَ» مثل «ضارَبَ» فعل ماضی به شمار آمده است و از لحاظ معنا مانند «خاتِم» خواهد بود. به تعبیر دیگر، فعل ماضی ماده «خَتم» با اسم فاعل آن از حیث معنا تفاوت ندارد.[۵۱].

منابع

پانویس

  1. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ ص ۱۹.
  2. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، تحقیق مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، ج۴، ص۲۴۱.
  3. محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ص۹۹۱.
  4. ختم الخاء و التاء و الميم، أصل واحد و هو بلوغ آخر الشيء.... (احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، ج۲، ص۲۴۵؛ مجمل اللغة، تحقیق شیخ شهاب الدین ابوعمرو، ص۲۳۱).
  5. اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح فی اللغة و العلوم، مقدمه شیخ عبدالله العلایلی، ج۱، ص۳۳۰؛ محمد محی الدین عبدالحمید و محمد عبداللطیف السبکی، المختار من صحاح اللغة، ص۱۳۰.
  6. ختمت الشيء أختمه ختماً إذا بلغت آخره؛ (محمد بن درید، جمهرة اللغة، ج۲، ص۷).
  7. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۳، ص۲۱-۲۲.
  8. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ ص ۲۵.
  9. الخاتم: ما يوضع على الطينة اسم مثل العالم؛ (خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۴، ص۲۴۱).
  10. محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ص۹۹۱.
  11. محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، تعلیق عمر سلامی و عبدالکریم حامد، مقدمه فاطمه محمد اصلان، ج۷، ص۱۳۷.
  12. شیخ احمد رضا، معجم متن اللغة، ج۲، ص۲۲۷.
  13. اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح فی اللغة و العلوم، ج۲، ص۳۳۰.
  14. و من قرء ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ بفتح التاء معناه آخر النبيين لا نبي بعده(ص)؛ (ابراهیم بن السری الزجاج، معانی القرآن و اعرابه، شرح و تحقیق عبدالجلیل شبلی، ج۴، ص۲۳۰).
  15. محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۷، ص۱۳۸.
  16. علی بن احمد واحدی النیسابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۳، ص۴۷۴.
  17. احمد بن محمد نحاس، اعراب القرآن، تحقیق زهیر غازی زاهد، ج۳، ص۳۱۷.
  18. المعلم بُطرس البستانی، محیط المحیط، ص۳۱۷.
  19. عبدالله بن عمر بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، تحقیق شیخ عبدالقادر عرفان العسا حسونة، ج۴، ص۳۷۶.
  20. محمد جلال الدین محلی و عبدالرحمان جلال الدین سیوطی، تفسیر الجلالین، ص۵۵۹.
  21. فالفتح اسم للآلة التي يُختم بها؛ (شهاب الدین السمین الحلبی، الدر المصون فی علوم الکتاب المکنون، ج۵، ص۴۱۹).
  22. محمد سالم محیسن، المغنی فی توجیه القراءات العشر المتواترة، ج۳، ص۱۵۳.
  23. محمود صافی، الجدول فی اعراب القرآن و صرفه و بیانه، ج۲۱-۲۲، ص۱۶۸.
  24. الخاتم بفتح التاء اسم مزيد فيه من الختم: يدل على الذات المتصفة بالختم و فيه مبالغة زائدة؛ (حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۳، ص۲۲).
  25. الخاتم مشتق منه [‌أي من الختم]؛ لأن به يختم؛ (احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۲۴۵).
  26. و قال الآخرون: هو فاعل مثل قاتل بمعنى ختمهم؛ (ابو البقاء عبدالله بن الحسین العکبری، التبیان فی اعراب القرآن، ج۲، ص۲۷۶).
  27. يقرء على فتح التاء على معنى المصدر؛ (ابو البقاء عبدالله بن الحسین العکبری، التبیان فی اعراب القرآن، ج۲، ص۲۶۷).
  28. هو يفتحها على أنه مصدر و لكن رسول الله و ختم النبيين؛ (حسین بن ابی العز الهمدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، تحقیق فؤاد علی محیمر و فهمی حسن النمر، ج۴، ص۴۴).
  29. و قيل هو بمعنى المختوم به النبيون كما يختم بالطابع؛ (ابوالبقاء عبدالله بن الحسین العکبری، التبیان فی اعراب القرآن، ج۲، ص۲۷۶).
  30. و قيل هو فعل كقاتل و ضارب على ختمه؛ (حسین بن ابی العز الهمدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۴، ص۴۴).
  31. معنای «خاتم» بر اساس این فرض در بحث بعدی توضیح داده خواهد شد.
  32. محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۶۳؛ محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۷، ص۱۳۷.
  33. محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۷، ص۱۳۸.
  34. خاتم العمل و كل شيء آخره؛ (خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۴، ص۲۴۲).
  35. خاتم كل شيء آخره؛ (محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۷، ص۱۳۷).
  36. اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح فی اللغة و العلوم، ج۲، ص۳۳۰.
  37. حسین بن احمد خالویه، الحجة فی القراءات السبع، تحقیق احمد فرید المزیدی، مقدمه فتحی حجازی، ص۱۸۵.
  38. احمد بن الغفار الفارسی، الحجة للقراء السبعة، ج۳، ص۲۸۵.
  39. احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۲۴۵.
  40. محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۱۶۴.
  41. محمد مرتضی الزبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۸، ص۲۶۷.
  42. المعلم بُطرس البستانی، محیط المحیط، ص۲۱۷.
  43. الشیخ احمد رضا، معجم متن اللغة، ج۲، ص۲۲۷.
  44. محمد سالم محیسن، المغنی فی توجیه القراءات العشر المتواترة، ج۳، ص۱۵۳.
  45. محمد بن جریر طبری، تفسیر الطبری، ج۱۰، ص۳۰۵.
  46. علی بن احمد واحدی النیسابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۳، ص۴۷۴.
  47. محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن غوامض التنزیل، ج۳، ص۵۴۴.
  48. محمد شوکانی، فتح القدیر، تحقیق و تعلیق هاشم البخاری و خُضر عکاری، ج۴، ص۳۵۴.
  49. من قرء «خاتم» بكسر التاء، فمعنا: و ختم النبيين؛ (عبدالرحمن بن علی جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، تحقیق عبدالرزاق المهدی، ج۳، ص۴۷۰).
  50. و هي قراءة عبدالله: «و لكن نبيا ختم النبيين» فهذه حجة لمن قال خاتم بالكسر؛ (یحیی بن زیاد الفراء، معانی القرآن، ج۲، ص۳۴۴؛ محمد بن جریر طبری، تفسیر الطبری، ج۱۰، ص۳۰۵؛ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن غوامض التنزیل، ج۳، ص۵۴۴؛ حسین بن ابی العز الهمدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۴، ص۴۴؛ محمد سالم محیسن، المغنی فی القراءات العشر المتواترة، ج۳، ص۱۵۳).
  51. عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ ص ۲۶.