عهد الست

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۱ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۵۰ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد

مقدمه

عهد الست، اصطلاحی کلامی برگرفته از قرآن است و بر اساس آیات قرآن کریم، به خاطر اهمیت توحید و لزوم استقامت بر مسیر یکتاپرستی در موطن یا مواطنی از نظام هستی، ربوبیت ذات اقدس الهی و عبودیت انسان‌ها به همه افراد بشر ارائه شد و همه این حقیقت انکارناپذیر را دیده، بدان اقرار کردند، آنگونه که در قیامت بی‌استثنا به آن اقرار می‌کنند و سپس از همه آنها پیمان گرفته شد که مسیری جز آن را نپیمایند و بر ناملایمات و سختی‌های آن صبر کنند.[۱]

زمینه طرح بحث

این اصطلاح بر اساس تعبیری که در آیه ۱۷۲ سوره مبارکه اعراف به‌کار رفته است، در ادبیات دینی مرسوم و معروف شد. در این آیه شریفه خدای متعال می‌فرماید که از ذریه آدم، درباره توحید و ربوبیت خویش پرسید و انسان‌ها نیز به ربوبیت حضرت حق اعتراف کردند: ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ[۲]. واژه الست، تعبیری مرکب از حرف استفهام (أ)، فعل ناقص (لیس) و ضمیر متصل مرفوع فاعلی (تُ) است. استفهام به‌کار رفته در این تعبیر حقیقی نیست، بلکه استفهام انکار ابطالی و نشان‌دهنده آن است که محتوای پرسش شده، باطل و انکار شده است. به دنبال بحث‌های صورت گرفته درباره این آیه واژه عهد الست و روز الست در ادبیات دینی به صورت اسم خاص درآمد و میان مفسران اسلامی مباحثی درباره آن و موطنی که آن پیمان گرفته شد، میان مفسران اسلامی شکل گرفت.[۳]

مفاد و مواد پیمان

در این پیمان به چندین مسئله توجه شده است:

  1. توحید: همان‌طور که آیه شریفه نشان می‌دهد، مهم‌ترین محور پیمان الست اقرار آدمیان به توحید فطری و ذاتی خداوند متعال است. خدای متعال از بندگانش پرسید که آیا من پروردگار شما نیستم؟ آنان نیز گفتند: آری، هستی. در روایتی که از امام صادق(ع) نقل شده است، ایشان این پیمان را پیمان بر توحید پروردگار معرفی کرده‌اند: «... قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا[۴]، مَا تِلْكَ الْفِطْرَةُ؟ قَالَ: هِيَ الْإِسْلَامُ، فَطَرَهُمُ اللَّهُ حِينَ أَخَذَ مِيثَاقَهُمْ عَلَى التَّوْحِيدِ. قَالَ: ﴿أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ[۵]...»[۶]؛
  2. نبوت و ولایت: بر اساس برخی روایات در پیمان الست، علاوه بر توحید، نبوت و ولایت نیز عهد گرفته شد. در روایت داور رقی از امام صادق(ع) به این مسئله اشاره شده است که وقتی خدا خواست انسان را بیافریند به آنان خطاب کرد که چه کسی پروردگار شماست و اولین پاسخ‌دهندگان رسول خدا، امیرالمؤمنین و ائمه(ع) بودند... سپس خداوند به بندگانش دستور داد که به ربوبیت خودش و ولایت و اطاعت از این افراد اقرار کنند. مردم نیز پذیرفتند و ملائکه شاهد این جریان قرار داده شدند. همچنین آن حضرت در پایان روایت نیز می‌فرماید که در میثاق بر ولایت ایشان تأکید شده است: «... فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ الْخَلْقَ نَثَرَهُمْ بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ لَهُمْ: مَنْ رَبُّكُمْ؟ فَأَوَّلُ مَنْ نَطَقَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ. فَقَالُوا: أَنْتَ رَبُّنَا فَحَمَّلَهُمُ الْعِلْمَ وَ الدِّينَ... ثُمَّ قَالَ لِبَنِي آدَمَ: أَقِرُّوا لِلَّهِ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ لِهَؤُلَاءِ النَّفَرِ بِالْوَلَايَةِ وَ الطَّاعَةِ. فَقَالُوا: نَعَمْ رَبَّنَا أَقْرَرْنَا... يَا دَاوُدُ! وَلَايَتُنَا مُؤَكَّدَةٌ عَلَيْهِمْ فِي الْمِيثَاقِ»[۷].[۸]

موطن اخذ میقاق

مهم‌ترین بحث مفسران درباره این آیه موطنی است که این پیمان از بندگان گرفته شده است و میان مفسران در این باره چندین قول وجود دارد:

  1. در عالم ذر: برخی معتقدند این پیمان در موطنی به نام عالم ذر گرفته شده[۹] و این دیدگاه با تکیه بر برخی روایات مطرح شده است که در آنها این آیه با عالم ذر تطبیق داده شده است؛ درحالی‌که این روایات مرفوعه یا غیر مستند است و گذشته از اینکه مستلزم تناسخ خواهد بود[۱۰]، با ظاهر آیات نیز سازگاری ندارد[۱۱].
  2. در موطن عقل: برخی مفسران هم احتمال داده‌اند که موطن اخذ میثاق، همین عالم دنیا و مراد از اخذ میثاق، اعطای قوه عاقله است که اگر به درستی به‌کار گرفته شوند، دارنده آن به ربوبیت خداوند متعال و عبودیت خویش اعتراف می‌کند[۱۲]. بر این دیدگاه نیز چند ایراد وارد شده است. از سویی، در آیه بیان شده که این عهد در زمان گذشته بوده است، درحالی‌که طبق این دیدگاه، آن هم‌زمان با زندگی دنیوی هر فرد بوده است. همچنین اگر مراد از پیمان، به‌کارگیری قوه عاقله باشد، نباید عده‌ای کافر و همگان باید به مفاد پیمان خود اقرار داشته باشند، درحالی‌که چنین نیست.
  3. در موطن وحی: برخی دیگر احتمال داده‌اند که پیمان در موطن وحی بوده؛ بدین معنا که خدای متعال به زبان انبیاء از راه وحی درباره ربوبیت خدا و عبودیت انسان میثاق گرفته است[۱۳]. این نظر هم نه‌تنها با ظاهر آیه که بر تقدم این پیمان بر زمان دنیا و نیز حضور هم‌زمان مخاطبان خداوند دلالت دارد، ناسازگار است، با آیاتی که نشان می‌دهد مخاطبان پیامبران در بیشتر موارد به انبیای الهی توهین کرده، ایشان را به کذب و سفاهت متهم می‌کردند، ناسازگار است[۱۴].
  4. در موطن تمثیل: برخی مفسران اهل سنت احتمال داده‌اند که مفاد این آیه برابر خارجی نداشته، این پیمان گرفتن به صورت تمثیلی بوده است؛ بدین معنا که توحید و ربوبیت خداوند متعال آن‌قدر واضح است که گویا خداوند برای این مسئله اقرار گرفته است[۱۵]. گذشته از اینکه در حمل گفتار بر بیان تمثیلی به مصحح و قرینه نیاز داریم و این دیدگاه با ظاهر آیه ناسازگار است، که بر وقوع واقعی و بین خدا و بندگانش اخذ میثاق به امر خدا، گواه گرفتن بندگان و اقرار ایشان به صورت واضح دلالت واضح دارد[۱۶].
  5. در موطن ملکوت: برخی از مفسران شیعه، معتقدند، این پیمان در باطن عالم و عالم ملکوت گرفته شده است؛ بدین بیان که عالم انسانی با همه وسعتش وجودی پیشین نزد خداوند متعال دارد که خداوند آن را به آن عالم دنیا تنزل می‌دهد؛ یعنی قبل حضور انسان در این دنیا، او در ظرف و نشئه وجودی دیگری تحقق داشته که آن ظرف، علم الهی است. در این ظرف پیش از دنیا، نشئه انسانی دیگری بوده است که گرچه عیناً یکی هستند ولی در نشئه ملکوت، پرده‌ای میان انسان‌ها و پروردگارشان نیست و آنان در آن عالم از راه مشاهده یکتایی ربوبی خداوند را می‌بنند[۱۷]. این دیدگاه نیز گرچه نقاط مثبتی دارد، از دیدگاه‌هایی نیز نقد شده است، مثلاً بر اساس این دیدگاه ترتیب بین والدین و اولاد و ذریه که در آیه به صراحت از آن یاد شده (من ظهور ذریتهم) حفظ نشده است؛ چراکه در ملکوت، ترتیبی بین موجودات متکثر وجود ندارد و همه با چهره ملکوتی با خداوند پیوند دارند. از سوی دیگر در گرفتن پیمان در ملکوت عالم باید هیچ غفلت و تردید و شرکی در آن راه نداشته باشد؛ درحالی‌که خداوند این پیمان را برای آن می‌داند که کسی ادعای غفلت نکند، یا مشرک نشود[۱۸].
  6. در موطن فطرت: دیدگاهی که برخی دیگر از مفسران بدان گرایش دارند، آن است که این پیمان در فطرت انسان نهادینه شده و بدین منظور است که خداوند به همگان دستور می‌دهد که لحظه پیمان الهی را به یاد بیاورند: «و اذ اخذ ربک». بر اساس این دیدگاه، پروردگار در موطن فطرت، از همه بنی‌آدم پیمان توحید ربوبی گرفت و همه آنان نیز به عبودیت خود در قبال آن اقرار کردند. این پیمان، نه با زبان عقل و استدلال بود و نه به زبان وحی و معجزه بلکه امری فطری بود که همه بلی گفتند. فطرت، تنها ویژه گذشته نیست و در همه زمان‌ها حضور دارد و هرکسی با اندکی تأمل و تهذیب نفس می‌تواند آن نشئه را ببیند[۱۹]. همه انسان‌ها به گونه‌ای آفریده شده‌اند که ربوبیت خدای متعالی را می‌بینند و بدان اقرار دارند؛ ازاین‌رو، هرگاه میدان داوری برای انسان باز باشد و او رئیس این محکمه شود و به هواهای نفسانی گرفتار نشود، به آسانی آن را می‌بیند[۲۰].[۲۱]

زمان و مکان اخذ پیمان

با توجه به گزینش هر دیدگاه درباره مراد از این پیمان و موطن آن نظر ما درباره زمان و مکان این پیمان تفاوت خواهد کرد. بر اساس دیدگاه دوم (تمثیل) اساساً زمان و مکان معنا ندارد؛ زیرا پیمانی اخذ نشده است. بر اساس دیدگاه نخست (عالم ذر)، گفته شده که این عهدگرفتن و پیمان ستاندن پیش از آن وارد شدن حضرت آدم به بهشت بود؛ یعنی میان مکه و طائف، بطن نُعمان (مکانی در کنار عرفه)، در بهشت پس از هبوط از بهشت بین آسمان و زمین، یا در منطقه‌ای در هند به نام دهنا که حضرت آدم در آنجا فرود آمد، بوده است[۲۲]. بر اساس دیدگاه عالم ملکوت یا فطرت، می‌توان گفت این ماجرا در نشئه دنیا و نشئه تکلیف بوده؛ زیرا ظاهر آیه خطاب به مکلفان است و دلالت می‌کند که برای اتمام حجت از یکایک افراد پیمان گرفته شد؛ پس باید در نشئه تکلیف و کثرت واقع شده باشد[۲۳].[۲۴]

حکمت و ضرورت اقرار گرفتن

چنان‌که از آیه شریفه معلوم می‌شود این کار خداوند بدین انگیزه و حکمت صورت گرفت که اگر انسان‌ها در روز قیامت ناآگاهی خود نسبت به خداوند را عذر و بهانه قرار دادند، این پیمان را به آنان یادآور شده، بهانه آنان را باطل کند[۲۵]. بنابراین خداوند با چنین پیمانی راه هرگونه عذر و بهانه در ایمان نیاوردن را از انسان گرفته است. خداوند متعال نیز در این آیه بدین مسئله اشاره می‌کند: ﴿شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ.[۲۶]

کیفیت تعهد

بر اساس روایاتی که در تفسیر این آیه شریفه و کیفیت پیمان گرفتن از بندگان نقل شده است، این نکته مهم به دست می‌آید که همه بنی‌آدم با زبان و قلب «بلی» گفتند و صادقانه تعهد سپردند. در روایتی امام صادق(ع) در پاسخ سؤال ابی‌بصیر که درباره نحوه تعهد دادن بندگان در مقابل مفاد پیمان پرسیدند، فرمودند آنان با زبان و قلب خود این سخن را گفتند و اعتراف کردند: «... فِي قَوْلِ اللَّهِ ﴿أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى،‏ قُلْتُ: قَالُوا بِأَلْسِنَتِهِمْ؟ قَالَ(ع): نَعَمْ وَ قَالُوا بِقُلُوبِهِمْ»[۲۷].[۲۸]

میثاق و اختیار انسان

پیمان سپردن در عالم «اَلست» با اختیار داشتن انسان در آن عالم و این عالم منافات ندارد؛ زیرا در آن صحنه به هر معنایی که باشد، انسان با مشاهده ربوبیت خدا و مربوبیت خود تسلیم شد و بر این حقیقت انکارناشدنی اقرار کرد و چنان‌که می‌دانیم، تسلیم شدن عالمانه در برابر حقایق هرگز جبر شمرده نمی‌شود، بلکه عین اختیار است. پس از انتقال به این عالم نیز همواره اختیار انسان محفوظ است، چون جبر به معنای بسته شدن همه راه‌ها و بازماندن یک راه به روی انسان است، به گونه‌ای که انسان چاره‌ای جز رفتن از آن راه نداشته باشد؛ درحالی‌که هر دو راه سعادت و شقاوت پیوسته پیش روی انسان قرار دارد و انسان مخیر است یکی را برگزیند و کفر، انکار، تمرد، عصیان و گردنکشی انسان‌ها در برابر فرمان‌های الهی نشان می‌دهد که پیمان سپردن در آن عالم هرگز انسان را به ایمان و اطاعت مجبور نمی‌کند[۲۹].[۳۰]

منابع

پانویس

  1. رضائی، حسن، مقاله «عهد الست»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۲۷.
  2. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زاده‌های آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی می‌دهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.
  3. رضائی، حسن، مقاله «عهد الست»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۲۷.
  4. «سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است» سوره روم، آیه ۳۰.
  5. «آیا من پروردگارتان نیستم؟» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.
  6. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۱۲.
  7. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۳۲-۱۳۳.
  8. رضائی، حسن، مقاله «عهد الست»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۲۸.
  9. ر.ک: طبرسی، فضل بن الحسن، مجمع البیان، ج۴، ص۷۶۵.
  10. شیخ طوسی، التبیان، ج۵، ص۲۸-۳۰.
  11. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج۳۱، ص۷۶-۷۷.
  12. خوارزمی، محمد بن عمر، الکشاف، ج۲، ص۱۷۶؛ فیض کاشانی، محمدمحسن، تفسیر الصافی، ج۲، ص۲۵۱.
  13. شیخ طوسی، التبیان، ج۵، ص۲۷-۲۸؛ طبرسی، فضل بن الحسن، مجمع البیان، ج۴، ص۷۶۶.
  14. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج۳۱، ص۹۴.
  15. خوارزمی، محمد بن عمر، الکشاف، ج۲، ص۱۷۶.
  16. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج۳۱، ص۹۵-۹۶.
  17. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۸، ص۳۱۹.
  18. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج۳۱، ص۱۰۶-۱۰۷.
  19. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج۳۱، ص۱۱۰-۱۲۶.
  20. جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، ج۵، ص۴۰۲.
  21. رضائی، حسن، مقاله «عهد الست»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۲۸.
  22. میبدی، احمد بن محمد، کشف الاسرار و عدة الأبرار، ج۳، ص۷۸۵.
  23. جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، ج۵، ص۴۰۳-۴۰۴.
  24. رضائی، حسن، مقاله «عهد الست»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۳۰.
  25. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۸، ص۳۰۶-۳۰۹.
  26. رضائی، حسن، مقاله «عهد الست»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۳۱.
  27. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۴۰.
  28. رضائی، حسن، مقاله «عهد الست»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۳۱.
  29. جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، ج۵، ص۴۰۷-۴۰۸.
  30. رضائی، حسن، مقاله «عهد الست»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۳۱.