وساطت فاعلی در قرآن
مقدمه
شأن تکوینی اهل بیت(ع) و از جمله وساطت فاعلی آنان در برخی آیات، و روایات تفسیری ذیل آنها بازتاب یافته است. در قرآن کریم هم در بیان معجزات انبیا و همچنین تبیین نقش ملائکه به عنوان کارگزاران هستی رگههای مهمی از بحث وساطت فاعلی را میتوان پی گرفت. همچنین در خود قرآن میتوان آیاتی را شاهد مثال آورد که مستقیماً به وساطت فاعلی پیامبر خاتم(ص) و به تبع، اهل بیت(ع) او اشاره کردهاند.[۱]
رویکردهای قرآنی در بحث وساطت فاعلی
قرآن کریم درباره نظام اسباب و مسببات دو رویکرد را به کار گرفته است:
رویکرد تأکید بر فاعلیت مخلوق در عین انتساب به خداوند
قرآن هر فعل و عملی را که در نظام هستی رخ میدهد و بهرهای از هستی دارد، ابتدا به خدا نسبت داده و در مرحله بعد به دیگر اسباب نسبت میدهد. نمونههای زیادی در این زمینه وجود دارد که رویهمرفته قاعدهای عام را تشکیل میدهد. نمونههای زیر از این دستهاند:
تصریح به فاعلیت مخلوقات در طول فاعلیت خداوند
قرآن کریم در جریان ذکر داستان دیدار حضرت موسی(ع) با بندهای از بندگان خدا[۲] (حضرت خضر(ع)) از قول حضرت خضر(ع) زمانی که آن حضرت میخواست حکمت حوادث سهگانه پیشآمده را تشریح کند به سه نوع فاعلیت اشاره میکند که منافاتی باهم ندارند. خضر(ع) در فلسفه سوراخ کردن کشتی این کار را به خود نسبت میدهد: ﴿... فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَهَا...﴾[۳]؛ کشتن غلام را به خود و موسی نسبت میدهد: ﴿فَأَرَدْنَا أَنْ يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِنْهُ﴾[۴]؛ و در مورد سوم یعنی خراب کردن دیوار فاعلیت خداوند را مطرح میکند: ﴿فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا﴾[۵].[۶]
استفاده از صیغه افضلیت
- خداوند متعال درباره خلقت میفرماید: ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾[۷]؛ اما در جای دیگر میفرماید: ﴿فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾[۸]. در وهله نخست و طبق ظاهر آیه (صیغه افضلیت) نمایانگر تعدد آفرینندگان است[۹]؛
- خداوند میفرماید: ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾[۱۰]؛ اما در سورهای دیگر خداوند را احکم الحاکمین معرفی مینماید: ﴿أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ﴾[۱۱]؛
- درباره رزق خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ﴾[۱۲]. ضمیر «هو» در آیه شریفه ضمیر فصل است که به همراه ادات تعریف (ال) نشانگر حصر است؛ یعنی خداوند تنها روزیدهنده است. اما در جای دیگری سخن از حصر رزقدهندگان دیگری هم میکند و خود را ﴿خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾[۱۳] معرفی میکند؛ یعنی اینکه غیر از خداوند روزیدهندگان دیگری نیز وجود دارند.[۱۴]
استفاده از ضمیر جمع در برخی افعال و فرایندها
از رصد استنادات افعال به خداوند متعال از حیث تفرد و جمع به این نتیجه میرسیم که در مواردی که خداوند در مقام دعوت به توحید است ضمیر مفرد به کار رفته است، مانند: ﴿أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ﴾[۱۵]؛ همچنین در غالب موارد وقتی خداوند کاری را بدون واسطه انجام میدهد ضمیر مفرد استعمال میکند، مانند: ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾[۱۶][۱۷]؛ در این آیه از آنجا که ملائکه در جان و حقیقت خلیفةالله (و نه در صورت نازله و جسم و بدن او) وساطتی ندارند، ضمیر مفرد به کار برده شده است[۱۸]. در مقابل گاهی آیه در مقام بیان عظمت خداوند و شرافت نعمت است که در این موارد ضمیر جمع به کار میرود، مانند: ﴿إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ﴾[۱۹]؛ همچنین در مواردی که اسباب و وسایطی در کار باشد از جمع استفاده میشود[۲۰]. این جمع بودن گاه در قالب جمله اسمیه است و گاه در جمله فعلیه و استفاده از ضمیر متکلم مع الغیر. به عنوان نمونه در مورد نزول باران قرآن کریم میفرماید: ﴿أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ * أَأَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ﴾[۲۱]؛ ﴿وَأَنْزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجًا﴾[۲۲]؛ این استفاده از جمعْ اشاره به این مطلب است که شکلگیری ابر و نزول باران و وزش باد علل و عوامل مختلف و وسایط متعددی دارد و همه آنها مستند به خداست. جالب آنکه باز در مورد ریز اسباب هم صیغه جمع به کار رفته است؛ مثلاً در مورد خود باد ذکر شده است که: ﴿وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنْتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ﴾[۲۳]؛ و این نشان از گستردگی اسباب و وسایط در عالم هستی دارد. همچنین میتوان در مواردی صفات خبریه الهیه مانند (ید) را نهفقط کنایه از قدرت الهی بلکه اشاره به همین وسایط بدانیم، مانند این آیه: ﴿وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ﴾[۲۴].
بعد از ذکر این مقدمه درباره اینگونه آیات چند نکته قابل توجه وجود دارد:
- این وساطت نهفقط در امور مادی که بلکه در امور معنوی مانند انزال کتب نیز لحاظ شده است، مانند ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾[۲۵]؛ و ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ﴾[۲۶]؛ و ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾[۲۷]. همچنین نهفقط در امور رحمانی بلکه در مواردی مانند عذاب هم نمونه دارد: ﴿وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِيدًا وَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُكْرًا﴾[۲۸]؛ و یا ﴿وَلَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجَالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ﴾[۲۹][۳۰]؛
- خداوند در عین اشاره به نظام سببیت در قالب ضمیر و فعل جمع، اما گاه با مفرد آوردن همان فعل تصریح میکند که سببیت اصلی از آن خداوند است و بقیه وسایط تبعاً و عرضاً دخالت دارند. به عنوان نمونه در مورد نزول قرآن اگرچه فرشتگان هم وساطت دارند: ﴿كَلَّا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ * فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ * فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ * مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ * بِأَيْدِي سَفَرَةٍ﴾[۳۱]، ولکن در آیه دیگری خود را مبدأ اصلی این نزول معرفی میکند: ﴿هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ...﴾[۳۲]؛
- نمونهای از اشاره به اسباب و مسببات در قالب جمع را میتوان در مورد خود انسان در قرآن مثال زد. در سوره حمد در ذیل آیه ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾[۳۳]، برخی معتقدند وجه استفاده از صیغه جمع اشاره به عبادت و استعانت آدمی توسط جمیع شئون ادراکی و تحریکی اوست[۳۴]؛
- به نظر میرسد تا زمانی که معنای حقیقی مستلزم محالی نباشد نیازی به چارهجویی مجاز نیست؛ یعنی این خطابات جمعی که خداوند متعال در قرآن میآورد مجاز نیست، بلکه عین حقیقت است. چه اینکه قاعده اصل بودن حقیقت باعث شده در تفسیر آیات دیگری مانند ﴿وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا﴾[۳۵]، نیازی به تقدیر کلمه اهل نباشد و مراد از آیه سؤال از خود قریه دانسته شود، اگرچه تقدیر آن هم اشتباه نیست. با این حال اگر در جایی اخذ به ظاهر کلام مستلزم محذوراتی باشد صیغه جمع میتواند در معانی دیگری چون تشریف و تعظیم توجیه شود؛
- بعد از پذیرش اینکه کاربرد صیغه جمع حقیقی و اشاره به وسایطی دارد، ادعاهایی وجود دارد که مراد از این وساطت اهل بیت(ع) هستند. این ادعا گاه کلی و در مورد همه موارد و گاه در برخی آیات تأکید بیشتری دارد. این ادعا را به زودی در بخش خاص خود یعنی آیات و یا اشاراتی که مستقیماً به وساطت فاعلی اهل بیت(ع) مربوطاند پیگیری خواهیم کرد.[۳۶]
رویکرد اشتراک افراد و گروهها در صفات و افعال الهی
خداوند متعال در برخی آیات قرآن صفات و کمالات وجودی را از آن خود معرفی مینماید. این در حالی است که در موضع یا مواضع دیگری از قرآن مخلوقات هم به عنوان دارندگان آن صفت معرفی میشوند. از اینرو میتوان گفت وقتی در مورد خداوند آن صفت منحصراً به کار میرود، بدین معناست که استقلال در آن صفت از آن خداست، و لکن دیگر مخلوقات با اذن خداوند میتوانند تبعاً آن را دارا باشند. در ذیل به مواردی از این دست اشاره میکنیم:
- در مورد عزت قرآن کریم در حالی که میفرماید: ﴿فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا﴾[۳۷]؛ در سورهای دیگر تصریح میکند که: ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ﴾[۳۸]؛
- خداوند در آیهای میفرماید: ﴿أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا﴾[۳۹]؛ و سپس به پیامبر خود دستور میدهد که: ﴿يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ﴾[۴۰]؛ و همچنین به بنی اسرائیل خطاب میکند: ﴿خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ﴾[۴۱]؛ و خطاب به مجاهدان اسلامی میفرماید: ﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ﴾[۴۲]؛
- قرآن کریم میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ﴾[۴۳]؛ و سپس پا را فراتر نهاده و غنا و بینیازی را به دیگران نیز نسبت داده و میفرماید: ﴿إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ﴾[۴۴]؛
- درباره شفاعتْ خداوند میفرماید: ﴿مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ﴾[۴۵]؛ به این معنا که شفاعت حقیقی فقط از آن خداوند است. در جایی از شفاعتدهندگان سخن میگوید: ﴿فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ﴾[۴۶]، که از آن برمیآید که شفاعتکنندگانی وجود دارند؛
- خداوند در قرآن درباره مرگ میفرماید: ﴿اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا﴾[۴۷]؛ سپس در آیه دیگر میفرماید: ﴿قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ﴾[۴۸]. همین فرایند در مورد زنده کردن و احیا هم به چشم میخورد؛ یعنی با وجود اینکه آیات فراوانی در قرآن تصریح میکند که خداوند زنده میکند و میمیراند: ﴿وَيُمِيتُ﴾[۴۹]، آیاتی وجود دارد که همین فعل زنده کردن را به حضرت عیسی(ع) به عنوان روح و کلمه خدا نسبت میدهد: ﴿أُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ﴾[۵۰]؛
- قرآن در عین اینکه تصریح میکند که ﴿إِنَّ رَبِّي عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ﴾[۵۱]، اما همزمان فرشتگان را به عنوان حافظ معرفی میکند: ﴿وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً﴾[۵۲]؛
- خداوند گاهی نزول وحی را به خودش نسبت میدهد: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلًا﴾[۵۳]؛ و گاه آن را به یک فرشته خاص نسبت میدهد: ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ * عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ﴾[۵۴].
تضاد ظاهری میان این آیات با توجه به حقیقت توحید افعالی و چگونگی توجیه افعال مخلوقات و سببیت آنها در طول و پرتو علیت حقیقیه الهیه قابل رفع است. برای یافتن پاسخ باید در عالم طبیعت و پدیدههای آن مانند تشنگی، گرسنگی، ابر، باد، باران، تلقیح، شفای بیماران و... تأمل کنیم. با تدبر مییابیم که میتوان یکی از دو راه زیر را برای انجام هر یک از این فعالیتها تصور کرد: راه بیواسطه: خداوند انسان را طوری آفرید که اگر گرسنه شد، میتواند دستش را به سوی آسمان بلند کند و بگوید: خداوندا من گرسنه هستم. آنگاه خداوند گرسنگی او را بدون هیچ واسطهای برطرف نماید. این امر ممکن است؛ چراکه قدرت خداوند اقتضای چنین امری را دارد. همچنان که اگر درختان نیازمند شدند، به جای اینکه از راه باران و گردش طبیعی آن از ابرها آبیاری شوند، این کار مستقیماً و بدون واسطه علل و اسباب طبیعی توسط خدا صورت گیرد. به این ترتیب اراده الهی میتواند در هر مسئلهای برای انجام کارها و تحقق آنها در خارج بدون واسطه هیچ علتی، مستقیماً دخالت کند. این روش ذاتاً ممکن است و تصور آن درباره خداوند که دارای قدرت مطلقه است آسان مینماید؛ لکن سؤال اصلی این است که آیا در عالم طبیعت و پیدایش پدیدههای هستی اطراف ما امور اینگونه پیش میروند؟ راه باواسطه: سیر نظام هستی بر این رسم است که خداوند هرگاه بخواهد چیزی را در خارج تحقق بخشد برا ی تحقق آن اسباب و واسطههایی را قرار میدهد، به طوری که هر پدیدهای برای تحققپذیری باید از نظام علت و معلولی پیروی کند. انسان گرسنه غذا میخورد و غذا گرسنگی او را برطرف میکند. همچنین فرد تشنه با خوردن آب تشنگی خود را رفع میکند. برای عمل باید آتش وجود داشته باشد و باید ابر باشد تا باران ببارد. به همین ترتیب همه پدیدههایی که به آرایش طبیعت درآمدهاند و خود را بر زندگی انسان و بلکه بر نظام هستی تحمیل کردهاند از این قانون و قاعده پیروی میکنند.
خداوند متعال با اینکه میتواند اشیا را بدون واسطه خلق نماید، لکن قانون و قاعده پیدایش اشیا با نظام علت و معلولی را در متن هستی قرار داد و فرمود: ﴿وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ﴾[۵۵]؛ این قاعده در مورد تمام مثالهای پیشگفته جاری است. خداوند خالق، محیی، ممیت، قوی، عزیز غنی و رازق است؛ یعنی این امور از حیث بالذات مربوط به خداوند است، ولی حکمت الهی اقتضا میکند که این امور از راه نظام واسطهها و اسباب به دست دیگران برسد یا به نحو علیت طولی، یا علیت اعدادی و یا به نحو تجلی و تشان (بنا بر آنچه که در فصل قبل در مبحث توحید افعالی گذشت). همچنین خداوند متعال در بیان احوالات ذوالقرنین به این نکته اشاره میکند که تمکن بر عالم و قدرت تصرف در آن نیازمند اسبابی است که ابتدا باید آن را شناخت و در مرحله بعد به کار گرفت: ﴿إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا * فَأَتْبَعَ سَبَبًا﴾[۵۶]. خداوند در مرحله نخست علم به اسباب را به ذوالقرنین اعطا کرد. از دیدگاه برخی مفسران معنای ایتاء سبب از هر چیز نهفقط عوامل و اسباب حکومت و مکنت بلکه تمام اسباب لازم برای تصرف در عالم را در بر میگیرد[۵۷]. به دیگر سخن هر چیزی که معمولاً مردم به وسیله آن متوسل به مقاصد مهم زندگی خود میشوند، از قبیل عقل، علم، دین، نیروی جسم، کثرت مال، لشکر، وسعت ملک و حسن تدبیر را به او عطا کرد[۵۸]. ذوالقرنین نیز در مرحله بعد بر اساس علمش به سببگزینی در نیل به مقصود خویش پرداخت.[۵۹]
منابع
پانویس
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۲۳.
- ↑ ﴿فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا﴾ «و بندهای از بندگان ما (خضر) را یافتند که به او از نزد خود بخشایشی داده و او را از پیش خویش دانشی آموخته بودیم» سوره کهف، آیه ۶۵.
- ↑ «... بر آن شدم به آن آسیب رسانم.».. سوره کهف، آیه ۷۹.
- ↑ «پس، خواستیم که پروردگارشان برای آنان فرزندی (دیگر) پاکجانتر و مهربانتر از او، جایگزین کند» سوره کهف، آیه ۸۱.
- ↑ «بنابراین پروردگارت از سر بخشایش خویش اراده فرمود که آنان به برومندی خود برسند» سوره کهف، آیه ۸۲.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۲۴.
- ↑ «خداوند آفریننده هر چیز است» سوره رعد، آیه ۱۶.
- ↑ «پس بزرگوار است خداوند که نیکوترین آفریدگاران است» سوره مؤمنون، آیه ۱۴.
- ↑ نمیتوان گفت که در این موارد مانند آیه شریفه ﴿اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ﴾، صیغه تفضیل دلالت بر تعین دارد و نه تفضیل؛ چراکه در این آیه شریفه: ﴿اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ﴾، از یک سو صیغه تفضیل «اعلم» بدون ذکر مفضول ذکر شده است؛ و از سوی دیگر ادله خاص بر عدم دلالت آن بر افضلیت داریم.
- ↑ «داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷.
- ↑ «آیا خداوند داورترین داوران نیست؟» سوره تین، آیه ۸.
- ↑ «بیگمان این خداوند است که بسیار روزیبخش توانمند استوار است» سوره ذاریات، آیه ۵۸.
- ↑ «بهترین روزیدهندگان» سوره مائده، آیه ۱۱۴؛ سوره حج، آیه ۵۸؛ سوره مؤمنون، آیه ۷۲؛ سوره سبأ، آیه ٣٩؛ سوره جمعه، آیه ١١.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۲۴.
- ↑ «من پروردگار شمایم بنابراین مرا بپرستید» سوره انبیاء، آیه ۹۲.
- ↑ «میخواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
- ↑ تعبیر غالبی از اینروست که گاهی ممکن است به انگیزههای دیگری همچون تفخیم این کار بدون واسطه همراه با ضمیر جمع آورده شود: ﴿يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً﴾ «ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کردهایم» سوره ص، آیه ۲۶.
- ↑ ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۳، ص۳۷ و ۳۸.
- ↑ «ما به تو «کوثر» دادیم» سوره کوثر، آیه ۱.
- ↑ این نکته مورد اذعان برخی مفسران هم هست. به عنوان نمونه علامه طباطبایی ذیل آیه چهارم سوره رعد ﴿وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ﴾ میگوید: «همین تعبیر به "ما"، خالی از اشعار به این معنا نیست که در این بین غیر از خدای سبحان اسباب الهی نیز در کارند، که به امر او عمل نموده، و همه به خدای سبحان منتهی میشوند». سید محمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص٢٩۴.
- ↑ «آیا آبی را که مینوشید، دیدهاید؟ * آیا شما آن را از ابر فرو فرستادهاید یا فرو فرستنده ماییم؟» سوره واقعه، آیه ۶۸-۶۹.
- ↑ «و از ابرهای فشرده آبی ریزان فرو فرستادیم» سوره نبأ، آیه ۱۴.
- ↑ «و بادها را بارورکننده فرستادیم آنگاه از آسمان آبی فرو فشاندیم و شما را از آن سیراب کردیم و شما گنجور آن نیستید» سوره حجر، آیه ۲۲.
- ↑ «و آسمان را با دستهایی (توانا) بنا نهادیم و بیگمان ما (آن را) گسترندهایم» سوره ذاریات، آیه ۴۷.
- ↑ «ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.
- ↑ «ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم» سوره مائده، آیه ۴۴.
- ↑ «بیگمان ما خود قرآن را فرو فرستادهایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.
- ↑ «و چه بسیار (مردم) شهری که از فرمان پروردگار خویش و پیامبران وی سرپیچیدند و ما از آنها حسابی سخت کشیدیم و آنها را به عذابی ناشناخته عذاب کردیم» سوره طلاق، آیه ۸.
- ↑ «و اگر خداوند برای مردم، همگون شتابی که در خیر دارند شرّ را پیش میافکند عمرشان سر میآمد پس ما کسانی را که لقای ما را امید نمیبرند سرگردان در سرکشیشان وا میگذاریم» سوره یونس، آیه ۱۱.
- ↑ أَنَّ فِي قَوْلِهِ: ﴿فَنَذَرُ الَّذِينَ﴾ الْتِفَاتًا مِنَ الْغَيْبَةِ إِلَى التَّكَلُّمِ مَعَ الْغَيْرِ، وَ لَعَلَّ النُّكْتَةَ فِيهِ الْإِشَارَةُ إِلَى تَوْسِيطِ الْأَسْبَابِ فِي ذَلِكَ، فَإِنَّ الْمَذْكُورَ مِنْ أَفْعَالِهِ تَعَالَى فِي الْآيَةِ وَ مَا بَعْدَهَا كَتَرْكِهِمْ فِي عَمَهِهِمْ وَ كَشْفِ الضُّرِّ وَ التَّزْيِينِ وَ الْإِهْلَاكِ أُمُورٌ يُتَوَسَّلُ إِلَيْهَا بِتَوْسِيطِ الْأَسْبَابِ، وَ الْعُظَمَاءُ إِذَا أَرَادُوا أَنْ يُشِيرُوا إِلَى دَخْلِ أَعْوَانِهِمْ وَ خَدَمِهِمْ فِي بَعْضِ أُمُورِهِمْ أَتَوْا بِصِيغَةِ الْمُتَكَلِّمِ مَعَ الْغَيْرِ (سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۲).
- ↑ «نه چنین است؛ آن (قرآن) به راستی یادکردی است * که هر کس خواهد از آن پند میگیرد * در اوراقی ارجمند است * والا رتبه و پاک * به دست نویسندگانی» سوره عبس، آیه ۱۱-۱۵.
- ↑ «اوست که (این) کتاب را روشن به سوی شما فرو فرستاد» سوره انعام، آیه ۱۱۴.
- ↑ «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم» سوره فاتحه، آیه ۵.
- ↑ ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۱، ص۴٣۴.
- ↑ «و از (مردم) شهری که در آن بودیم بپرس» سوره یوسف، آیه ۸۲.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۲۵.
- ↑ «بیگمان عزّت همه از آن خداوند است» سوره نساء، آیه ۱۳۹.
- ↑ «با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است» سوره منافقون، آیه ۸.
- ↑ «تمام توان (ها) از آن خداوند است» سوره بقره، آیه ۱۶۵.
- ↑ «ای یحیی، کتاب (آسمانی) را با توانمندی بگیر!» سوره مریم، آیه ۱۲.
- ↑ «آنچه به شما دادیم با توانمندی بگیرید» سوره بقره، آیه ۶۳.
- ↑ «و آنچه در توان دارید از نیرو در برابر آنان فراهم سازید» سوره انفال، آیه ۶۰.
- ↑ «ای مردم! شما نیازمندان درگاه خداوند هستید و خداوند است که بینیاز ستوده است» سوره فاطر، آیه ۱۵.
- ↑ «مگر بدان روی که خداوند و پیامبرش با بخشش خویش آنان را توانگر کردهاند» سوره توبه، آیه ۷۴.
- ↑ «هیچ میانجی مگر با اذن او (در کار) نیست» سوره یونس، آیه ۳.
- ↑ «پس دیگر میانجیگری میانجیها برای آنها سودی ندارد» سوره مدثر، آیه ۴۸.
- ↑ «خداوند، جانها را هنگام مرگشان میگیرد» سوره زمر، آیه ۴۲.
- ↑ «بگو: آن فرشته مرگ که بر شما گماردهاند جان شما را میستاند» سوره سجده، آیه ۱۱.
- ↑ «و میمیراند» سوره آل عمران، آیه ۱۵۶.
- ↑ «و به اذن خداوند مردگان را زنده خواهم کرد» سوره آل عمران، آیه ۴۹.
- ↑ «بیگمان پروردگار من نگاهبان همه چیز است» سوره هود، آیه ۵۷.
- ↑ «و بر شما نگهبانانی میفرستد» سوره انعام، آیه ۶۱.
- ↑ «به راستی ما این قرآن را بر تو خرده خرده فرو فرستادهایم» سوره انسان، آیه ۲۳.
- ↑ «که روح الامین آن را فرود آورده است * بر دلت، تا از بیمدهندگان باشی» سوره شعراء، آیه ۱۹۳-۱۹۴.
- ↑ «و به سوی او راه جویید» سوره مائده، آیه ۳۵.
- ↑ «ما به او روی زمین توانمندی بخشیدیم و سررشته هر کار را به او دادیم * پس، راهی را پی گرفت» سوره کهف، آیه ۸۴-۸۵.
- ↑ ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص٧۵٧.
- ↑ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج١٣، ص٣۶٠.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۲۸.