کمک به ظالم در حدیث

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۳ نوامبر ۲۰۲۰، ساعت ۱۴:۴۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
مقدمه

یاری ستمکاران در حدیث شریف، نشانه ستمکاری شمرده شده است. از این عنوان با عبارت «يُظْهِرُ الظُّلْمَ» و طبق بعضی از نسخه‌ها «يُظَاهِرُ الظَّلَمَةَ»[۱] به آن اشاره شده است. ما پیش از این درباره یاری ستمکاران بحث کرده‌ایم. در اینجا این نکته را اضافه می‌کنیم که یاری ستمکاران عنوان عامی است که طبق احادیث رسیده دایره‌ای بسیار وسیع دارد، چنان که بسیاری از مصداق‌های آن در عرف و لغت، یاری نامیده نمی‌شوند، ولی از نظر پیشوایان دین یاری ستمکار محسوب می‌شوند تا آنجا که امام صادق(ع) در تفسیر آیه شریفه ﴿وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ[۲] می‌فرماید منظور، کسی است که به درگاه سلطانی می‌رود و دوست دارد که سلطان آن‌قدر زنده بماند که دست در جیب کرده چیزی به او دهد[۳]. در روایتی از صفوان بن مهران شتربان آمده است: روزی خدمت امام کاظم(ع) رسیدم، فرمود: ای صفوان همه کارهای تو خوب و زیباست، جز یک چیز. گفتم: فدایت شوم آن چیست؟ فرمود: اینکه به هارون شتر کرایه می‌دهی. عرض کردم: به خدا قسم برای سرک سرکشی و خوشگذرانی یا شکار و سرگرمی اجاره نداده‌ام من برای حج به او شتر اجاره می‌دهم و خودم نیز با او نمی‌روم، بلکه یکی از غلامانم را با او می‌فرستم. فرمود: آیا پیش آمده که قدری از کرایه شترانت به وقت بازگشت موکول شود؟ گفتم: آری فدایت شوم. فرمود: آیا دوست داری زنده بماند تا کرایه تو را بدهد؟ گفتم: آری. فرمود: هرکس بقای آنها را دوست داشته باشد از آنهاست، و هرکس از آنها شمرده شود وارد آتش می‌شود. من پس از آن همه شترانم را فروختم. هارون باخبر شد مرا احضار کرد و گفت شنیده‌ام همه شترانت را فروخته‌ای. گفتم: آری. گفت: چرا؟ گفتم من پیر شده‌ام و غلامان هم خوب کار نمی‌کنند. گفت: چنین نیست من می‌دانم چه کسی این کار را به تو توصیه کرد. این کار را به سفارش موسی بن جعفر کردی. گفتم من با موسی بن جعفر چه کار دارم. گفت بگذریم به خدا اگر به خاطر سابقه خوبت نبود تو را می‌کشتم[۴]. یکی دیگر از مصداق‌های یاری ستمکاران، رضایت و خشنودی از ظلم است. کسی که به ظلم راضی باشد، شریک ظالم است. رسول خدا(ص) می‌فرماید: «لَوْ أَنَّ رَجُلًا قُتِلَ بِالْمَشْرِقِ وَ آخَرُ رَضِيَ بِالْمَغْرِبِ كَانَ كَمَنْ قَتَلَهُ وَ اشْتَرَكَ فِي دَمِهِ»[۵]؛ اگر مردی در مشرق کشته شود و یکی در مغرب به قتل او راضی باشد همانند قاتل و در خون او شریک است.   از دیدگاه مکتب اهل بیت، به حکومت‌ها و حاکمانی که منصب رهبری و خلافت را که خاصّ ائمه اهل بیت(ع) است، غصب کردند و به خاندان پیامبر و شیعیانشان ستم روا داشتند، خلفای اموی و عباسی و دودمان‌های ظالم دیگر گفته می‌شود. سفارش امامان، دوری گزیدن از دربارهای ظالمان و مبارزۀ منفی با خلفای جور بود. داستان نهی امام کاظم(ع) نسبت به صفوان جمّال برای کرایه دادن شترانش به هارون الرشید، حتّی برای سفر حج که مشهور است یک نمونه از آن است.[۶] دیدگاه عدالت‌خواهانۀ تشیّع، با حکومت جور سر ناسازگاری داشته و هرگونه همکاری با آن را حرام می‌داند. در کتاب‌های فقهی، عناوینی چون: حکومت جور، حاکم جائر، ظلمه، اعوان الظّلمه و ابوابی چون "حرمت مسؤولیت‌پذیری از سوی حکومت ظالم" دیده می‌شود.[۷] مردی از امام صادق(ع) پرسید: کسانی از شیعه وارد دستگاه حکومتی می‌شوند، برای آنان کار می‌کنند و هوادار آنان می‌شوند. حضرت فرمود: «"لیس هم من الشّیعة، و لکنّهم من أولئک"»[۸] این دیدگاه از آنجا سرچشمه می‌گیرد که حکومت و خلافت، باید در تداوم رسالت و در مسیر "ولایت اللّه" باشد و مجری احکام الهی گردد. مشروعیّت چنین حکومتی با نصّ خاص یا به نیابت عامّ است. از دیدگاه ائمه، حتّی منصب‌هایی چون امامت جمعه و نماز عید، خاصّ برگزیدگان و خلفای الهی است که دیگران با قهر و غلبه آن را تصرّف کرده و حکم خدا را تغییر داده و کتاب الهی و فرائض دین را پشت‌سر انداخته‌اند. امام سجاد(ع) از این ظلم یاد می‌کند و دشمنان اهل بیت را لعنت می‌کند.[۹][۱۰].

  1. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۳۷.
  2. «و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد» سوره هود، آیه ۱۱۳.
  3. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۵، ص۱۰۸.
  4. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعة (آل البیت)، ص۱۸۲.
  5. محمد بن الفتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۴۶۱.
  6. حیاة الامام موسی بن جعفر، ج ۲ ص ۲۶۶، وسائل الشیعه، ج ۱۲ ص ۱۳۱
  7. مکاسب شیخ انصاری، باب «حرمة الولایة من قبل الجائر»، «المکاسب المحرّمه» امام خمینی، ج ۲ ص ۱۰۵
  8. «آنان شیعه نیستند، بلکه از همانانند!» وسائل الشیعه، ج ۱۲ ص ۱۳۸. ر. ک: «باب تحریم معونة الظالمین»، وسائل الشیعه، ج ۱۲ ص ۱۲۷
  9. صحیفۀ سجّادیه، دعای ۴۸
  10. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۳۷۶.