عقل در لغت
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل عقل (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
مقدمه
واژه عقل، از ریشه «ع ق ل» به معنای منع و نهی کردن امری، از امور منافی با آن است[۱]. این لغت در امور مادی و معنوی به کار میرود و به هر امری که مانع چیز دیگری از خطا شود، اطلاق میگردد: العین و القاف و اللام اصل واحد منقاس مطرد، یدل عظمه علی حبسه فی الشیء أو ما یقارب الحُبسه. من ذلک العقل، و هو الحابس عن ذمیم القول والفعل[۲]. بنابراین، میتوان در یک معنای جامع، عقل در انسان را به قوّه تشخیص صلاح و فساد، خیروشر و ضارّ و نافع معنا کرد[۳]. بر این اساس، چون عقل، به کمک علم، میتواند حق و باطل را - به زعم خود- تشخیص دهد، بسیاری از اهل لغت، عقل را مساوی علم و ضدّ جهل معنا کردهاند[۴].[۵]
معنای اصطلاحی عقل
عقل در اصطلاح علم کلام، به قوه تشخیص بین حق و باطل از طریق برهان و استدلال گفته میشود[۶]. العقل قوة حاصلة عند العلم بالضروریات، بحیث یتمکن بها من اکتساب النظریات، و هذا معنی ما قال الإمام إنها غریزة یتبعها العلم بالضروریات عند سلامة الآلات[۷]. در اصطلاح فلسفی، عقل گاه به طور مطلق و از انواع جواهر محسوب شده؛ در این صورت، جوهر بسیطی است که ذاتاً و فعلاً مجرد محض است و مدرِک امور دیگر است[۸]. هنگامی که عقل درباره انسان به کار میرود، به عالیترین قوة نفس انسانی، که مدرک کلیات و مدبّر بدن است، گفته میشود؛ که میتواند ضمن ادراک کلیات، با تجزیه و ترکیب آنها از امور بدیهی و ترتیب قیاسات امور نظری را اثبات نماید. العقل قوه النفس التی بها یحصل تصور المعانی، و تألیف القضایا و الأقیسه[۹].[۱۰]
عقل نظری و عملی
در کتابهای حکمی، عقل را از جهت نوع فعالیت، در یک تقسیمبندی کلی، به عقل نظری و عملی تقسیم میکنند. عقل نظری به قوه مدرکه کلیات در معقولات گفته میشود که با ترتیب قیاسات و اقامه برهان، امور نظری را کشف میکند. عقل عملی، در مسائل ارزشی، از قبیل اخلاق و حقوق و مسائل اجتماعی و خانوادگی به کار میرود؛ به این ترتیب که با تشخیص امور نافع از مضر و تفکیک حق از باطل، (به زعم خود، در نفس ایجاد شوق و رغبت برای انجام امور نافع و نفرت از انجام امور مضر در جزئیات مینماید[۱۱].[۱۲]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸.
- ↑ معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۶۹.
- ↑ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۸، ص۱۹۵.
- ↑ معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۶۹.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۲ ص ۱۹۴.
- ↑ هو قوة التمییز بین الحق و الباطل. هو العلم بخفیات الأمور التی لا یوصل إلیها إلا بالاستدلال و النظر (أعلام النبوّة (للماوردی)، ص۷). هو یفید العلم المانع للنّفس من مواقعة ما تدعو إلیه من فعل القبیح (المعتمد فی اصولالدین، ص۶۳). (به نقل از: شرح المصطلحات الکلامیة، ص۲۱۹).
- ↑ شرح المقاصد، ج۲، ص۳۳۳.
- ↑ شرح المصطلحات الفلسفیة، ص۲۱۳.
- ↑ المعجم الفلسفی، ج۲، ص۸۴.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۲ ص ۱۹۵.
- ↑ الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، ج۹، ص۸۳.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۲ ص ۱۹۶.