عقل در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی
مقدمه
عقل منبعی مستقل برای شناخت احکام و ارزشهای اخلاقی است. بخشی از مشترکات اخلاقی موجود در بین مکاتب اخلاقی الهی و بشری، مانند پاسداشت نعمت، صداقت در رفتار و گفتار، پرهیز از ظلم و تعدی به دیگران و مانند آن معلول دریافتهای عقل بشر از زشتی و زیبایی اخلاقی است[۱]. با این حال در مورد توانایی عقل در کشف و شناخت ارزشهای اخلاقی اتفاق نظر وجود ندارد؛ مشهور عالمان شیعه بر آنند که در بسیاری از ارزشها و یا در اصول ارزشهای اخلاقی این توانایی برای عقل وجود دارد و عقل برای کشف آن از وحی بینیاز است[۲]. در برخی از روایات نیز عقل منبع درک بسیاری از شناختها و تشخیص خوبیها از بدیها شناخته شده است: «فَبِالْعَقْلِ عَرَفَ الْعِبَادُ خَالِقَهُمْ وَ أَنَّهُمْ مَخْلُوقُونَ وَ أَنَّهُ الْمُدَبِّرُ لَهُمْ وَ أَنَّهُمُ الْمُدَبَّرُونَ وَ... وَ عَرَفُوا بِهِ الْحَسَنَ مِنَ الْقَبِيحِ»[۳].
انسان دارای قوهای است که حسن و قبح را درک میکند و آمدن انبیا و ارسال احکام و کتب نیز به خاطر وجود همین قوه در انسان است[۴]. در بعثت پیامبر اسلام(ص) عقل دارای اهمیت فراوانی است و در آیات متعددی از قرآن تکیه بر عقل و خرد و تدبر و تفکر و مانند آن شده است و حتی براساس آیات، دوزخیان دلیل جهنمی بودن خود را در استفاده نکردن از عقل دانستهاند[۵]. در کارنامه همه انبیا دعوت به عقل در درجه نخست قرار دارد اما در اسلام از ارزش بیشتری برخوردار است[۶].[۷]
معناشناسی
عقل در ریشه لغوی به معنای، منع، امساک و جلوگیری[۸]، بستن و نگه داشتن[۹] آمده است. همچنین به غریزهای که انسان با آن آمادگی فهم خطاب و سخن را خواهد داشت عقل گفته میشود[۱۰] و از آن جهت که جهل را حبس و منع میکند، عقل نامیده میشود[۱۱]. عقل در اصطلاح فلاسفه به دو معنا آمده است: یکی ناظر به جنبه وجودشناختی (مخلوق اول و نخستین مراتب وجود)[۱۲] و دیگری ناظر به جنبه معرفتشناختی (عقل بشری) است[۱۳]. عقل به معنای اول موجودی تام است که در ذات و فعلش مجرد و واسطه فیض میان عالم الوهی و عالم طبیعی است و گاهی در لسان شرع به آن ملک یا فرشته گفته میشود[۱۴]. امام خمینی نیز عقل را به معنای اول، جوهری میداند که در ذات و فعل، مجرد است و به جسم تعلق ندارد[۱۵].[۱۶]
نقش و قلمرو حکم عقل
نقش و قلمرو حکم عقل در دستیابی به حکم شرعی به عنوان یکی از منابع اجتهاد. عقل در اصل بر حبس و بازداشتن یا معنایی نزدیک به آن دلالت میکند[۱۷] و بندکردن و بستن برخاسته از آن است[۱۸]. عقل ضد جهل و حمق است[۱۹] و آدمی چون خود را از هوسها، خواستههای نفسانی و هلاکت باز میدارد، به وی عاقل گفته میشود[۲۰]. عقل در اصطلاح فلسفی به معنای قوه ادراک کلیات و قوه تمییز میان حسن و قبح افعال[۲۱] معنا شده است.
عقل از نگاه فقهای شیعه یکی از منابع استنباط احکام شرعی در کنار قرآن، سنت و اجماع و غیر آن است[۲۲]. و مراد از دلیل عقلی، قضیه و حکم عقلی است که موجب دستیابی به حکم شرعی میشود[۲۳]؛ البته عقل کاربردهای دیگری هم دارد که نبود مرزبندی مفهومی میان آنها موجب شده در عقلی که محل نزاع در اصول فقه است، ابهام پدید آید.
امام خمینی با تکیه بر روایات[۲۴] عقل را به دو عقل کلی و جزئی تقسیم کرده است؛ عقل کلی جوهری است نورانی، مجرد از علایق جسمانی و نخستین مخلوق از مخلوقات روحانی[۲۵] و عقل جزئی قوه مدرکهای است که در انسانها وجود دارد و دعوت به عدل و احسان میکند[۲۶]. ایشان عقل را در شمار منابع استنباط احکام شرعی قرار داده[۲۷] و مراد از دلیل عقلی را ادراکات و قضایایی میداند که به واسطه آن و با درک حسن و قبح اشیا و مصالح و مفاسد آن، احکام شرعی کشف میشود[۲۸].[۲۹]
پیشینه
عقل از امور تکوینی است که در نهاد انسانها قرار داده شده و موجب تمایز انسان از حیوانات گردیده است. عقل پیوسته مورد توجه ادیان مختلف بوده است؛ از آن جمله در کتاب مقدس در برخی فرازها به عقل اشاره شده و عقل برای صاحبان آن، چشمه حیات[۳۰] و منشأ نعمتهای نیکو[۳۱] معرفی شده است؛ همچنین از عقل به عنوان وسیلهای برای تشخیص خیر و شر استفاده شده که موجب میشود انسان از کارهای دور از عقل پرهیز کند[۳۲].
در آموزههای اسلام، از عقل بیش از امور دیگر، ستایش شده است[۳۳]. قرآن کریم در بیش از سیصد آیه[۳۴] درباره تفکر و تعقل سخن گفته و انسان را بدان فراخوانده است[۳۵]. و بارها اندیشیدن و تعقل کردن را ستایش[۳۶] و ضد آن را نکوهش[۳۷] کرده است. در روایات اسلامی نیز عقل از شأن ویژهای برخوردار است[۳۸] و گوهر عقل، غنیترین و ارزشمندترین نعمت الهی برای انسان معرفی شده است[۳۹] تا جایی که از آن، با عنوان اشرف مخلوقات یاد شده است[۴۰].
در کتابهای فقهی و اصولی، از دیرباز بر اساس آموزههای اهل بیت(ع)[۴۱] بحث از اعتبار حکم و قضایای عقل، مطرح بوده و ابوعلی ابن جنید و ابن ابی عقیل عمانی، نخستین کسانی بودهاند که در استنباط احکام شرعی به عقل تمسک کردهاند[۴۲]. شیخ مفید نیز با آنکه معتقد بود اصول و منابع احکام شرعی، کتاب و سنت است و عقل یکی از راههای رسیدن به این اصول و شناخت حجیت آنهاست[۴۳]، گاه در برخی فروع فقهی در عرض کتاب و سنت از عقل نیز با عنوان سند حکم یاد کرده است[۴۴]. سید مرتضی درباره مسائل نوپیدا که در کتاب و سنت حکمی برای آن بیان نشده، حکم عقل را مطرح کرده است[۴۵] و شیخ طوسی به توضیح نقش عقل در شناخت مسائل، موضوعات و احکام پرداخته است[۴۶]؛ همچنین از عنصر عقل در راستیآزمایی، تفسیر و رفع تعارض میان روایات بهره جسته است[۴۷]. با وجود این، به صراحت از منبع بودن آن سخنی به میان نیاورده است[۴۸]. پس از وی ابن ادریس به صراحت بهکارگیری عقل برای دستیابی به احکام را پذیرفته و تمسک به این روش را سیره[محققان دانسته است[۴۹].
فقهای شیعه از زمان قطبالدین راوندی (م ۵۷۳ق)[۵۰] و محقق حلی[۵۱] و علامه حلی[۵۲] از عقل به عنوان یکی از منابع استنباط احکام، در عرض کتاب، سنت و اجماع یاد کردهاند[۵۳]؛ هرچند پذیرش گستره دامنه حجیت آن، با فراز و فرودهایی همراه بوده است[۵۴]. در قرن یازدهم و دوازدهم با اوجگیری فکر اخباریگری حوزه دخالت عقل در استنباط احکام بسیار محدود شد[۵۵] و در دورههای بعد با اوجگیری دوباره جریان اصولگرا، عقل نقش خود را بازیافت.
رویکرد علما به طرح بحث عقل در کتابهای اصولی نیز متفاوت است. برخی آن را از مسائل اصول ندانستهاند و در مقدمات گنجاندهاند[۵۶] و بعضی نیز دیل مباحث دیگر اصولی مانند قطع حاصل از دلیل عقلی و علم اجمالی از آن یاد کردهاند[۵۷]. در برابر، گروهی فصل مستقلی به آن اختصاص دادهاند و بسیار گسترده به بحث از حجیت و قلمرو آن پرداختهاند[۵۸].
امام خمینی افزون بر فقه، در کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل نیز به بیان حقیقت عقل[۵۹] و برخی از ویژگیها و صفات آن[۶۰] بر اساس احادیث نورانی معصومان(ع)[۶۱] پرداخته است. در حوزه استنباط احکام شرعی، عقل نقش مهمی را در اندیشه ایشان به خود اختصاص داده است[۶۲]؛ از اینرو ایشان در مباحث فقهی خود نیز از عنصر عقل مدد گرفته است[۶۳] و با اینکه باب معینی را در کتابهای اصولی خود به این بحث اختصاص نداده است، اما از لابهلای کلمات ایشان تعریف، اقسام و کاربردهای عقل، قابل برداشت است[۶۴].[۶۵]
اقسام عقل و مدرکات عقلی
برای عقل و ادراکات آن از جهات مختلف، تقسیماتی بیان شده است[۶۶].
عقل نظری و عملی
تقسیم عقل و مدرَکات آن به نظری و عملی، متداول و مشهور میان حکما، فقها و اصولیان است[۶۷]. برای این دو، تعریفهای متعددی ذکر شده است[۶۸]. بیشتر اصولیان تأکید کردهاند که عقل نظری و عملی، یک نیرو هستند و تنها تفاوت آنها در مدرَک و متعلَّق درک آنهاست[۶۹]. برخی دیگر آن دو را دو قوه دانستهاند[۷۰] که عقل نظری قوه درک کلیات و شناخت واقعیتها و قضاوت درباره آنهاست و عقل عملی قوه تمییز میان حسن و قبح افعال[۷۱] و کار آن درک بایدها و نبایدهاست[۷۲].
امام خمینی عقل نظری را همان نیروی ادراک کلیات و حقایق اشیا[۷۳] و شأن عقل را ادراک امور میداند، نه ایجاد اشتیاق[۷۴] و عقل عملی را قوهای روحانی میداند که به حسب ذات مجرد و به حسب فطرت مایل به خیرات و دعوت کننده به عدل و احسان است[۷۵]. ایشان در علم اصول در موارد متعددی به عقل عملی[۷۶] و عقل نظری[۷۷] استناد کرده است[۷۸].
مستقلات و غیرمستقلات عقلی
مدرکات عقلی به مستقلات عقلی و غیرمستقلات عقلی تقسیم شده است[۷۹]. گاه عقل میتواند احکام و موضوعاتی را به طور مستقل و بدون نیاز به هیچگونه دلیل شرعی، بشناسد و درک کند، مثل ادراک حسن عدل، قبح ظلم و حسن رد امانت و قبح عقاب بدون بیان[۸۰] که از آنها به مستقلات عقلی تعبیر میشود[۸۱]. در سخن امام خمینی نیز به برخی از این مستقلات مانند درک حسن عدل و قبح ظلم و مفسده تشریع و بدعت و تصرف انسان در حدوداحکام الهی اشاره شده است[۸۲]. به باور ایشان شارع نمیتواند با حکم مستقل عقل مخالفت کند[۸۳]. از اینرو دلیل عقلی میتواند موجب دست کشیدن از دلیل نقلی شود[۸۴]. اما در مواردی عقل به تنهایی قادر به ادراک حکم شرعی نیست، بلکه باید یک مقدمه نقلی و وحیانی نیز به آنها ضمیمه شود تا در پرتو آن حکم شرعیثابت شود[۸۵].اینگونه، احکام غیرمستقلات عقلی[۸۶] یا ملازمات[۸۷] شناخته میشوند.
از سخنان امام خمینی برداشت میشود که ایشان تقسیم احکام عقل به مستقلات و غیرمستقلات را که به بحث ملازمات شناخته میشوند[۸۸]، پذیرفته است[۸۹] و در موارد متعددی عقل را در درک حسن و قبح افعال مستقل دانسته و به آن استناد کرده است[۹۰] و غیرمستقلات را احکامی برشمرده است که صغرای قیاس آن نیازمند به خطاب شارع باشد[۹۱]. ایشان همسو با برخی دیگر از اصولیان[۹۲] تصریح کرده است که اگر از ناحیه شارع حکمی نظیر حکم عقل صادر شود، آن حکم به عنوان حکم ارشادی یعنی ارشاد انسانها به سوی ملاکهای عقل مستقل شناخته میشود. در نتیجه ادله نقلی که درباره حکم عقل وارد شوند، ارشادیاند نه مولوی[۹۳].[۹۴]
کاربردهای عقل
عقل انسان کارکردهای گوناگونی را پذیراست که گاه خلط میان این کارکردها، موجب خطا یا ضعف استدلال میشود؛ از اینرو شایسته است که مراتب مختلف احکام عقلی را جدا کرد:
ابزار فهم
هنگامی که عقل به صورت ابزاری در فهم همه اشیا و قضایا و تبیین و تفسیر منطقی دیگر منابع و سپس سنجش رابطه آنها با یکدیگر و حل تعارض موجود میان آنها به کار گرفته میشود، عقل ابزاری با مصباحی[۹۵] یا استنتاجی[۹۶] خوانده میشود. این نقش عقل را هیچکس حتی اخباریان نمیتوانند انکار کنند و گریزی از آن نیست، حتی کسی که به زبان آن را انکار میکند، در عمل ناگزیر از آن است؛ زیرا بدون تردید هیچ استدلال و استنادی به ظواهر کتاب و سنت، بدون کمک گرفتن از قوه عاقله سامان نمییابد؛ چنان که امام خمینی از تحلیل بنای عقلا برحجیت ظواهر و امکان فهم آنها به ذکر مقدماتی میپردازد که در اثبات برخی از آنها به دلالت عقلیه تمسک میکند[۹۷].[۹۸]
مُدرک شارع و شریعت
گاه عقل در مرحله مبادی احکام واقع میشود و نقشی اثباتی ایفا میکند؛ زیرا حجیت کتاب و سنت و اصل شریعت، باید به استدلال و قناعت عقل منتهی شود[۹۹]. در حجیت عقل در این نوع مسائل که به مباحث اصول دین باز میگردد، اختلاف نظری وجود ندارد[۱۰۰].
امام خمینی این رسالت عقل را پذیرفته و تصریح میکند که امور جوانحی که در آنها عقد قلبی و اعتقاد مطلوب است مانند اثبات وجود خداوند و توحید، تنها عقل حاکم است[۱۰۱] و از این عقل به عنوان رسول و حجت باطنی یاد میشود و بدون آن هدایت پیامبران(ع) مؤثر نخواهد بود[۱۰۲]. تا خداوند و لزوم بعثت انبیا(ع) اثبات نشود، نوبت به شریعت و احکام آن نمیرسد؛ از اینرو میتوان از آن به عقل درککننده مبدأ و پیش از شرع، تعبیر کرد که بیشتر مصداق عقل نظری و گاه اگر درباره فعل خداوند باشد، از عقل عملی است[۱۰۳].
عقل در مقام امتثال
عقل گاه در مرحله معلولات احکام شرعی قرار میگیرد[۱۰۴] و پس از اثبات حکمی از سوی کتاب و سنت، نقشآفرینی میکند و در مقام امتثال به لزوم عمل به اوامر و نواهی خدا فرمان میدهد[۱۰۵] و حاکم به حسن اطاعت و قبح عصیان مولاست[۱۰۶] و این از موارد عقل عملی است. از این عقل میتوان به عنوان عقل پس از شرع، نام برد؛ یعنی حکم به اطاعت از آنچه که در شرع الزام به آن ثابت شده است. امام خمینی در موارد فراوانی از حکم عقل در مقام امتثال بهره گرفته است[۱۰۷] که بر اساس آن، عقل به وجوب اطاعت و قبح مخالفت با اوامر الهی[۱۰۸] و به استحقاق ثواب وعقاب حکم میکند[۱۰۹] و روایات موجود دراین باره[۱۱۰] به عنوان مؤید این رسالت عقل است[۱۱۱]؛ از اینرو تنها حاکم در مقام امتثال، عقل است[۱۱۲] و اگر شرع نیز در این مقام سخنی داشته باشد، حمل بر ارشادی بودن خواهد شد[۱۱۳].
از سوی دیگر، امام خمینی، در راستای کلی و قانونی بودن خطابات شرعی، معتقد است احکام در حق عاجز و جاهل فعلی است، و عاجز و جاهل تنها در صورت حکم عقل، در تخلف از آن معذورند[۱۱۴]؛ از اینرو ایشان برخلاف نظر برخی[۱۱۵]، بر این باور است که عقل در مقام اطاعت و امتثال در موارد نبود قدرت مانند صورت جهل، تخلف را پذیرفته و انسان را معذور دانسته است، نه اینکه موضوع شرعی یا حکم آن را مقید سازد و حکم از فعلیت خارج شود[۱۱۶].[۱۱۷]
عقل در مقام درک حکم شرعی
در علم اصول فقه از درک عقل نظری و درک ملازمات و رابطههای میان دو یا چند حکم، بحث میشود[۱۱۸]، به این صورت که غالباً از یکی از احکام ثابت شده و از راه ملازمه عقلی، درصدد کشف حکم شرعی دیگریاند و از آنها به غیرمستقلات عقلی تعبیر میشود[۱۱۹]. مشهور اصولیان در مباحث عقلی اصول فقه، از برخی از این ملازمات بحث کردهاند، مانند بحث از اِجزای مأموربه اضطراری از مأموربه اختیاری، ادراک وجوب مقدمه واجب نزد شارع از وجوب ذیالمقدمه، اقتضای امر به شیء از نهی از ضد آن، اجتماع امر و نهی، دلالت نهی بر فساد که اصولیان اصل درک عقل و حجیت آن را پذیرفته و درباره صغرای این ملازمات بحث و نظر داشتهاند[۱۲۰]. همچنین در علم اصول، از درک عقل عملی از حسن وقبح و قاعده ملازمه که در فقه به عنوان دلیل عقلی به آن تمسک شده، بحث میشود. این قسم که هر دو جزء آن عقلی است، از مستقلات عقلیه است[۱۲۱] و از آن به «عقل منبعی» تعبیر میشود و مراد از آن، درک عقل در عرض کتاب و سنت، به عنوان منبعی برای کشف قطعی اراده تشریعی خداوند متعال است[۱۲۲].
اندیشمندان اسلامی درباره حجیت عقل در استنباط احکام فقهی دیدگاههای مختلفی دارند. مشهور علمای شیعه ادراکات یقینی عقل در حوزه استنباط احکام شرعی را معتبر دانسته و ادراکات غیریقینی آن را معتبر ندانستهاند[۱۲۳]. در اینجا قطع و یقین به معنای اصولی، یعنی جزم و انکشاف تام از نظر قاطع، مد نظر است، نه جزم مطابق با واقع که معنای منطقی از قطع و یقین است[۱۲۴].
در برابر، برخی از علمای اخباری با استناد به توقیفی بودن احکام فقهی، بر این باورند که عقل هیچ جایگاهی برای اثبات احکام شرعی[۱۲۵] و هیچگونه استقلال و طریقیتی برای شناخت قطعی و یقینی احکام ندارد[۱۲۶]؛ البته درک ناشی از عقل سلیم و ناآمیخته به تمایلات را که از آن تعبیر به عقل فطری میشود، همگان قبول دارند[۱۲۷]؛ گرچه در مصادیق آن و در قلمرو مدرکات آن، اختلاف نظر وجود دارد. برخی از اصولیان وجود حسن و قبح عقلی و امکان ادراک آن با عقل را پذیرفتهاند؛ اما تلازم میان حکم عقل و حکم شرع را انکار کردهاند[۱۲۸]. برخی نیز حسن و قبح عقلی و تلازم میان حکم عقل و حکم شرع را پذیرفتهاند؛ اما وجوب پیروی از حکم شرعیای را که به وسیله تلازم عقلی ثابت شده باشد، انکار کردهاند[۱۲۹]. نتیجه عملی این دیدگاهها با تفاوتهایی که دارند، ممکن نبودن تمسک به عقل در مقام استنباط احکام شرعی است. در نتیجه بحث از حجیت عقل مبتنی بر قبول حسن و قبح ذاتی افعال و امکان درک آن به عقل و قبول ملازمه میان حکم عقل و شرع است که در ادامه ذکر میشود[۱۳۰].
حسن و قبح عقلی و اقسام آن
حسن و قبح به سه معنا به کار رفته است:
- حسن به معنای ملایمت و سازگاری با طبع انسان و قبح به معنای ناملایم بودن با طبع آدمی[۱۳۱].
- حسن و قبح به معنای کمال و نقص[۱۳۲].
- حسن به معنای ویژگیهای مثبت و نیکی افعال که موجب مدح فاعل است و قبح به معنای خصوصیتهای منفی و زشتی است که از افعال درک میکند، به گونهای که انجام دهنده آن را مذمت میکند[۱۳۳]؛ یا به تعبیر دیگر حسن به معنای استحقاق ثواب و قبح به معنای استحقاق عقاب است[۱۳۴]. محل اختلاف میان اندیشمندان اسلامی، تنها معنای سوم است[۱۳۵].
دو بینش متفاوت در خصوص حسن و قبح عقلی به معنای سوم در افعال وجود دارد: شیعه و متقدمان از معتزله که به عدلیه معروفاند از مبنای عقلی تحسین و تقبیح دفاع کردهاند و بر این باورند که افعال انسان به خودی خود و بدون اینکه شارع درباره آن اظهار نظری کرده باشد، دارای حسن و قبح عقلیاند[۱۳۶]. از اینرو هرگاه شارع فعلی را دارای مصلحت شدید و ضروری بداند، آن را واجب میشمارد و وقتی که قبح شدیدی را در فعلی ملاحظه کند، آن را حرام خواهد کرد[۱۳۷]. در برابر، اشاعره و معتزلیان متأخر مبنای عقلی تحسین و تقبیح را نپذیرفتهاند[۱۳۸] و معتقدند صرفنظر از حکم شرعی، افعال انسان حسن و قبح ندارند[۱۳۹]و در حقیقت آنچه نیکی و بدی، زیبایی و زشتی را در افعال پدید میآورد، حکم شارع به حسن و قبح آنهاست؛ از اینرو بازگشت حسن و قبح افعال به یک امر واقعی نخواهد بود، بلکه امری اعتباری و منوط به وضع شارع است؛ یعنی هرگاه شارع به چیزی امر کند، نیکو و هرگاه از چیزی نهی کند، قبیح و بد میشود[۱۴۰].
امام خمینی ادراک حسن و قبح را به کمک قوه عقل ممکن دانسته[۱۴۱]و حکم عقل به حسن عدالت و احسان و قبح ظلم و غصب را از همین قبیل برشمرده است[۱۴۲]. ایشان همچنین در بحث از قبیح بودن دروغ، آن را دارای قبح ذاتی دانسته و بر این باور است که در صورت تزاحم با امری که قبیحتر است، دروغگویی بر قبح ذاتی خود باقی خواهد ماند؛ زیرا عقل قبح آن را اقتضایی نمیبیند، بلکه قبح آن فعلی است[۱۴۳]و ادله نقلی را که درباره حکم عقل وارد شده باشند، ارشاد به حکم عقل دانسته است[۱۴۴]. ایشان در اتصاف بعضی از قبایح عقلی و اتصاف فاعل به آن (قبح فاعلی)، علم به قبح را شرط میداند؛ اما بر این باور است که حرمت شرعی آن به نفس عناوین واقعی تعلق گرفته و علم تنها طریق به آن است[۱۴۵].[۱۴۶]
ملازمه میان حکم عقل و شرع
به دنبال پذیرش حسن و قبح ذاتی افعال و امکان دستیابی عقل به صورت مستقل به شناخت آنها، بحث از کبرای قیاس اصولی که قاعده ملازمه میان حکم عقل به حسن و قبح و حکم شرع مطرح میشود[۱۴۷]. همانطور که بیشتر اندیشمندان عدلیه معتقدند، هرگاه عقل از شوائب و انگیزهها و عوامل غیرعقلانی پیراسته باشد و تنها به برکت ملاک عقلانی حسن و قبح، امری را درک کند، حکم عقل با حکم شرع تلازم دارد و از حکم عقل کشف میشود که شارع هم در آن مورد حکمی نظیر و موافق حکم عقل دارد[۱۴۸]؛ زیرا شارع از عقلا بلکه رئیس عقلا و بلکه خالق عقل است[۱۴۹] و همانطور که هر جا شرع به حسن و قبح فعلی تصریح کند، چنانچه ملاکهای واقعی آن حکم برای عقل نیز آشکار شود، عقل نیز حکمی همانند حکم شرع خواهد داشت. اصولیان گواه بر این مطلب را حدیث امیرالمؤمنین(ع) که عقل را، شریعتی از درون و شریعت را، عقلی از برون شمرده است[۱۵۰] و نیز روایات دیگری[۱۵۱] با همین مضمون دانستهاند[۱۵۲].
امام خمینی با اینکه در بحث استصحاب، قاعده ملازمه را پذیرفته و معتقد است عقل هنگامی که مناط تام موضوعی را ادراک میکند، به دنبال آن پی میبرد که حکم شرع به این موضوع تعلق گرفته است[۱۵۳]؛ اما در جای دیگر تذکر داده که به صرف حکم عقل در سلسله علل که به تحسین و تقبیح عقلی بر میگردد، الزام به انشای حکم و بیان خطاب شرعی نیست؛ در نتیجه حکم شرعی کشف نمیشود؛ زیرا جایز است که شارع به همین حکم عقل اکتفا کند و خطابی طبق آن انشا نکرده باشد و تنها میتوان ادعا کرد که میان حکم عقل و محبوبیت و مبغوضیت شرعی، ملازمه وجود دارد[۱۵۴]. در ضمن، زمانی میتوان گفت شارع به حکم عقل اکتفا میکند که حکم عقل ضروری باشد و تمام عقول آن را درک کنند. در غیر این صورت، شارع میتواند امر مولوی خود را متوجه آن حکم کند[۱۵۵]؛ از اینرو امام خمینی تأکید میکند اگر دلیل شرعی بر حرمت وجود داشته باشد، نمیتوان به صرف وجود حکم عقل آن را حمل بر ارشاد کرد؛ زیرا ممکن است ملاک آن حکم شرعی قویتر از درک عقل و نیازمند به تعلق خطاب شرعی باشد[۱۵۶].[۱۵۷]
رابطه عقل با دیگر منابع شرع
حکم تعارض «عقل منبعی» با دیگر «منابع شرعی» یعنی کتاب، سنت و اجماع، در چند شکل قابل بررسی است:
صورت اول: تعارض دلیل لفظی قطعی با دلیل عقلی قطعی که تعارض این دو محال دانسته شده است: مثلاً وقتی عقل به صراحت بر حقانیت و درستی قرآن و سنت قطعی دلیل آورده، محال است که دوباره برهانی برخلاف آنها اقامه کند. تعارض میان دو حکمی که به مرحله قطعیت رسیده باشند، ممکن نیست. دو حکم عقلی یا شرعی قطعی هرگز نمیتوانند در تعارض با یکدیگر باشند؛ چنانکه حکم شرعی قطعی با حکم عقلی قطعی نیز امکان تعارض ندارند[۱۵۸]؛ زیرا حکم شرعی در صورتی به مرحله قطعیت میرسد که واجد این شرایط باشد: ۱. صدور آن از ناحیه معصوم، قطعی و یقینی باشد؛ ۲. دلالتی روشن بر مدعا داشته باشد، به گونهای که احتمال دیگری را برنتابد؛ ۳. صدور آن نیز به قصد بیان حکم الهی باشد؛ ۴. احتمال تقیه و ظاهرسازی در آن نرود[۱۵۹]. پس از این مراحل معرفت به دست آمده از دلیل حکم شرعی، صفت قطعیت پیدا میکند. حال اگر فرض شود، عقل به صورت قطعی برخلاف مفاد چنین حکمی باشد، طبیعی است که این حکم عقلی قطعی، در چگونگی دلالت دلیل شرعی تأثیر گذاشته و مانع از دلالت قطعی و یقینی آن بر مدعا خواهد شد و شرط دوم محقق نخواهد بود؛ بنابراین تعارض حکم شرعی قطعی با حکم عقلی قطعی، با همین وصف قطعی و یقینی بودن در واقع امکانپذیر نیست؛ چون تعارض میان آن دو بدان معناست که معصوم(ع) حرفی خلاف حکم قطعی و بدیهی عقل بگوید که چنین چیزی امکان ندارد یا عقل در حکم قطعی خود، خطا کرده باشد که در عقل بدیهی راه ندارد؛ در نتیجه بیشتر علما قائلاند در دلیل نقلی تصرف میشود و دلیل نقلی تأویل برده میشود؛ البته عقل در غالب احکام فرعی شرعی به یقین نمیرسد[۱۶۰].
حال از آنجاکه درک حکم شرعی به کمک عقل به واسطه درک عقل عملی به حسن و قبح و ادراکهای عقلی است که به علل احکام تعلق میگیرد[۱۶۱]، شارع از آن جهت که رئیس عقلا و بلکه خالق آنهاست، ضرورت دارد که حکمش با احکام عقل سلیم خالی از شوائب، متحد و همسان باشد[۱۶۲]؛ پس اصولاً فرض جدایی آن دو از یکدیگرصحیح نیست و عقل در مباحثی چون استلزامات عقلی از جایگاه مستحکمتری نسبت به دیگر منابع برخوردار است و نه تنها در عرض آن منابع، بلکه واجد اولویت نسبت به آنهاست[۱۶۳]؛ البته احکام مستقل عقلی، پاسخگوی همه پرسشهای فقهی نیست[۱۶۴] و احکام عقلی، کلی است و مهمترین کار استنباط در حوزه فقاهت به مسائل شرعی فرعی مربوط میشود که در تمامی موارد یا حداقل بیشتر موارد توقیفی و تعبدی است و از دایره دسترسی عقل مستقل خارج است[۱۶۵]؛ بنابراین اینگونه احکام عقلی در خارج واقع نشده یا بسیار نادر است[۱۶۶].
امام خمینی کشف عقل در سلسله علل احکام را پذیرفته است[۱۶۷]؛ هرچند در برخی کتابهای خود تذکر داده که این در همه موارد مستلزم کشف خطاب شرعی نیست[۱۶۸]. ایشان در جایی قائل است عقل میتواند درباره دخالت نداشتن بعضی از قیدهای خطابهای شرعی نظر بدهد[۱۶۹]. از اینرو حق توسعهبخشی به ادله نقلی را برای عقل قائل شده است، بلکه عقل توانایی افزودن بعضی از قیدها به ادله نقلی را هم داراست، و بدین ترتیب میتواند نقش مخصِّص را ایفا کند[۱۷۰].
صورت دوم: اگر یکی از دو دلیل از عقل و نقل، قطعی و دیگری ظنی باشد، دلیل قطعی قویتر و مقدم است؛ مثلاً در تعارض دلیل لفظی غیرصریح با دلیل عقلی قطعی، دلیل عقلی قطعی مقدم میشود[۱۷۱]؛ زیرا حجیت قطع، ذاتی آن است و لزوم پیروی از آن، نیازمند اثبات نیست و هرجا، قطع باشد، دلیل دیگری بر آن مقدم نمیشود[۱۷۲]. ظواهر دینی متوقف بر ظهوری است که در لفظ وجود دارد و این ظهور، دلیل ظنی است و ظن نمیتواند با علم و یقینی که از اقامه برهان حاصل میشود، مقاومت کند[۱۷۳]؛ مانند تعارض ظاهری میان آیه قرآن که میفرماید: ﴿يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ﴾[۱۷۴] و حکم قطعی عقل که میگوید: «خداوند دست ندارد». در اینجا باید از ظاهر دلیل نقلی دست برداشت و گفت منظور از دست خدا، قدرت اوست؛ زیرا خداوند جسم نیست تا دست داشته باشد[۱۷۵]؛ در نتیجه چارهای جز تفسیر این آیه و بیان معنایی برخلاف ظاهر آن نیست[۱۷۶]؛ البته برخی از احکام عقلی نیز وجود دارند که در صورت نبود دلیل معتبر شرعی برگرفته از کتاب و سنت و اجماع یا به سبب اجمال آن ادله یا به سبب وجود تعارض مستقر میان ادله شرعی، به آن مراجعه میشود[۱۷۷]؛از اینرو پیش از مراجعه به دیگر منابع شرعی نمیتوان به این احکام عقلی تمسک کرد[۱۷۸]؛ مانند حکم عقل به «قبح عقاب بدون بیان» و «حسن دفع ضرر محتمل»[۱۷۹]. واضح است که این دسته احکام عقلی، در طول کتاب و سنت و اجماعاند و امکان تعارض آنها وجود ندارد[۱۸۰].[۱۸۱]
ویژگیهای عقل
امام خمینی برای عقل چند ویژگی بر میشمارد:
- رسول و حجت باطنی: عقل مربی باطنی است و انبیا و مرسلین(ع) مربی خارجی هستند که راهنمایان طریق سعادت میباشند و این دو با هم بوده و هر کدام بدون دیگری راه به مقصد نمیبرد؛ زیرا عقل بشری خود به تنهایی نمیتواند طریق هدایت و سعادت را کشف کند و راهی به عالم غیب و نشئه آخرت پیدا کند؛ از طرفی هدایت و راهنمایی پیامبران(ع) بدون هدایت قوه عقل و ادراک عقلی مؤثر نمیباشد، پس حق تعالی این دو نوع مربی را عطا کرد تا تمام استعدادهای نهفته در نفوس انسانها به فعلیت برسد[۱۸۲].
- عامل فضیلت انسان بر سایر موجودات: برتری انسان بر سایر موجودات بهرهمندی انسان از عقل است و با همین قوه ممیزه، صاحب تکلیف جزا و عقاب میشود؛ زیرا شناخت دار جزا و عقاب به سبب عقل میباشد[۱۸۳].
- قدرت مقایسه منافع و مضار امور: انسان به وسیله عقل اختلافها و تمایزها را درک کرده و در مواجهه با موضوعات مختلف با استفاده از نور عقل، هر یک از اخلاق فاسده و ملکات رذیله که در تصرف شیطان است را با منافع و مضار هر یک از اخلاق نیکو و فضایل و ملکات نفسانی که در تصرف عقلاند، میسنجد[۱۸۴]. همچنین در بسیاری از موارد عقل مصالح و مفاسد را درک کرده و بر اساس آن حکم صادر میکند[۱۸۵].
- بهرهداشتن از معارف و ثنای مقام ربوبیت: آنچه را عقل با برهان و سلوک عملی ادراک میکند، با قلم عقل به صفحه قلب نگاشته میشود و حقیقت عبودیت و ربوبیت بر قلب منکشف میشود[۱۸۶].
- در شمار دلیلهای فقهی بودن: در فقه شیعه، عقل در کنار کتاب، سنت و اجماع، از منابع استنباط احکام شرعی به شمار میآید[۱۸۷].[۱۸۸]
آفتهای عقل
امام خمینی عقل را یکی از منابع شناخت میداند؛ البته زمانی که در تصرف قانون الهی و شرعی باشد؛ اما عقلی که پشتیبانی شرع و تعالیم انبیا(ع) را نپذیرد، استقلال ندارد و برده و بنده شهوت، غضب و شیطان خواهد بود[۱۸۹]. از اینرو ایشان برای عقل آفاتی را بر میشمارد که اگر عقل انسان گرفتار آنها گردد از مسیر حق منحرف شده، قادر به درک حقایق نخواهد بود. این آفتها عبارتانداز:
- غرور و خودخواهی: اگرچه همه رذایل نفسانی و افکار شیطانی دشمن عقل است، برخی از آنها از آفات بزرگ عقل به شمار میروند؛ نظیر غرور که بیماری است که بدون ایجاد درد، قلب و روح را فاسد و انسان را هلاک میکند[۱۹۰].
- غضب: خشم و غضب موجب تعطیل شدن قوای عقلانی انسان میشود و در این صورت فرد خشمگین تصمیمات غیرمنطقی و اقدامات غیرعاقلانه انجام میدهد[۱۹۱]. همچنین غضب نور عقل و ایمان را خاموش میکند[۱۹۲].
- پرگویی: سخنان لغو و بیهوده مضر به حال روح و نفس است و آن را از صفا و سلامت و طمأنینه ساقط میکند[۱۹۳].
- هوای نفس: هوای نفس، دشمن خطرناک عقل است؛ به گونهای که تمام انوار عقل و ایمان را خاموش میکند[۱۹۴].
- بیماری مزاج: بیماریهای جسمی و مزاجی باعث میشود توجه عقل به بدن و مزاج بیشتر شود و هر قدر این توجه به بدن بیشتر شود، ادراکات عقلی ضعیف و کمتر میشود؛ زیرا عقل سالم در بدن سالم است[۱۹۵].[۱۹۶]
عقلستیزی
برخی با تکیه بر ظواهر متون دینی و تقلید کورکورانه از پیشینیان، خود را از برخی منابع معرفتی؛ مانند عقل محروم ساختهاند و همین امر موجبات فهم و تفسیر نادرست و سطحی آنان از معارف دینی را فراهم ساخته است[۱۹۷]. اهل معرفت نیز در آثار خود گاهی عقل و استدلال را نکوهش کرده[۱۹۸] و راه وصول به مقصود و محبوب را راه دل و عشق شمردهاند. البته این به معنای انکار عقل نیست؛ زیرا خود اهل معرفت در مواردی به استدلال و برهان تمسک جستهاند[۱۹۹]؛ بلکه آنچه مورد نکوهش است ادعای انحصار دستیابی به حقیقت از راه عقل است[۲۰۰].
اهمیت براهین عقلی در اندیشه امام خمینی در حدی است که ایشان حتی ایمان به معارف الهی و اصول عقاید دینی را در مرحله نخست منوط به تفکر و تعقل میداند و در مرحله دوم نفوذ آن معارف عقلی به قلب را از طریق ریاضتهای قلبی بر میشمارد[۲۰۱]. از اینرو به باور ایشان استدلال و براهین عقلی مقدمه رسیدن به حقایق الهی است تا انسان به واسطه آن حقایق را به قلب برساند و نور ایمان در او جلوه کند[۲۰۲]. ایشان بر اهمیت براهین عقلی برای سیر تکامل انسان تأکید دارد؛ اما در عین حال بر این باور است که درک عقلی صرف، کامل و تمام نیست و حقایق باید به قلب برسند تا انسان به یقین نایل آید[۲۰۳]. بر این اساس بسنده کرد] به استدلال و براهین عقلی در این مسیر حجاب اعظم است و بر سالک لازم است از تعلقات دنیوی و انانیت نفس رهایی یابد[۲۰۴].[۲۰۵]
حجیت عقل میان مذاهب شیعی و اهل تسنن
حجیت عقل از نظر شیعه به این معنی است که اگر در موردی عقل حکم قطعی داشت، آن حکم به دلیل اینکه قطعی و یقینی است حجیت دارد[۲۰۶]. گروه اخباریین شیعه عقل را به هیچ وجه حجت نمیشمارند[۲۰۷]. در میان نحلههای فقهی اهل تسنن ـ یعنی مذاهب حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی ـ ابوحنیفه قیاس را دلیل چهارم میشمارد. از نظر حنفیه منابع فقه چهار تاست: کتاب، سنت، اجماع، قیاس. قیاس همان تمثیل در منطق است. مالکیها و حنبلیها، خصوصاً حنبلیها، هیچ گونه توجهی به قیاس ندارند، اما شافعیها به پیروی از محمد بن ادریس شافعی حالت بین بین دارند، یعنی بیش از حنفیها به حدیث توجه دارند و بیش از مالکیها و حنبلیها به قیاس. از نظر علمای شیعه، به حکم اینکه قیاس صرفاً پیروی از ظنّ و گمان و خیال است و به حکم اینکه کلیاتی که از طرف شارع مقدس اسلام و جانشینان او رسیده است وافی به جوابگویی است، رجوع به قیاس به هیچ وجه جایز نیست[۲۰۸]. امام خمینی نیز همچون سایر فقهای شیعه عقل را حجت و از منابع فقه و استنباط احکام میدانسته و قیاس را به عنوان یکی از منابع استنباط نمیپذیرفت[۲۰۹].[۲۱۰]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۲۲۶-۲۲۷.
- ↑ علامه حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق و کشف الصدق، تحقیق سیدرضا صدر، عین الله حسنی، ص۸۲؛ شوشتری، قاضی نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، تحقیق سید شهابالدین مرعشی نجفی، ج۱، ص۳۴۰-۳۴۱.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علیاکبر غفاری، ج۱، ص۲۹.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۲۷۷-۲۷۸.
- ↑ سوره ملک، آیه ۱۰؛ آیتالله خامنهای، ۲۹/۴/۱۳۸۸.
- ↑ آیت الله خامنهای، ۲۹/۴/۱۳۸۸.
- ↑ گرامی، علی، مقاله «اخلاق»، مقالاتی از اندیشهنامه انقلاب اسلامی، ص۵۸.
- ↑ جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج۵، ص۱۷۶۹.
- ↑ ابنمنظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸.
- ↑ فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ص۴۲۳.
- ↑ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۸، ص۱۹۵.
- ↑ میرداماد، محمدباقر، القبسات، ص۳۸۰ و ۳۹۶؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، اسرار الآیات، ص۷۸-۷۹.
- ↑ فارابی، ابونصر، فصول منتزعه، ص۵۰، ۵۱؛ ابن سینا، حسین بن عبدالله، الحدود، ص۰ ۲۴.
- ↑ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، شرح الهدایه، ص۴۱۰؛ شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۲۶ - ۲۲۷؛ تفسیر القرآن، ج۶، ص۲۵۳.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۱، ص۳۵۹.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۷۱.
- ↑ ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۶۹.
- ↑ فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۱، ص۱۵۹؛ ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، تصحیح عبدالسلام محمد هارون، ج۴، ص۶۹.
- ↑ فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۱، ص۵۹؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸.
- ↑ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸؛ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۵، ص۴۲۵.
- ↑ ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص۹۶؛ ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ص۲۵۸.
- ↑ محقق حلی، المعتبر فی شرح المختصر، ج۱، ص۲۸؛ علامه حلی، قواعد الاحکام، ج۳، ص۴۲۳؛ شهید اول، ذکری الشیعه، ج۱، ص۵۲.
- ↑ میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۷؛ شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۱۹؛ اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۷.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۶.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱ - ۲۳؛ الطلب و الاراده، ص۶۴.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱.
- ↑ امام خمینی، الاستصحاب، ص۶.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۷؛ تنقیح الاصول، ج۴، ص۱۵.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۱ ـ ۳۶۲.
- ↑ کتاب مقدس، تورات، امثال سلیمان، ب۱۶، ص۲۲.
- ↑ همان، ب۱۲، ص۱۵.
- ↑ همان مزامیر، ص۱۳۱.
- ↑ حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۱۸۵ و ص۲۰۴ -۲۰۹.
- ↑ ﴿أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴾ «آیا مردم را به نیکی فرا میخوانید و خود را از یاد میبرید با آنکه کتاب (خداوند) را میخوانید؟ آیا خرد نمیورزید؟» سوره بقره، آیه ۴۴؛ ﴿فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾ «باری، گفتیم با پارهای از آن (گاو) بر این (کشته) بزنید، این چنین خداوند مردگان را زنده میکند و نشانههای خود را به شما نشان میدهد، باشد که خرد ورزید» سوره بقره، آیه ۷۳؛ ﴿وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴾ «و هرگاه با کسانی که ایمان آوردهاند دیدار کنند میگویند: ما (نیز) ایمان آوردهایم و چون با یکدیگر تنها شوند میگویند: آیا آنچه را خداوند بر شما برگشوده است به آنان میگویید تا با آن در پیشگاه پروردگارتان با شما چون و چرا کنند، آیا خرد نمیورزید؟» سوره بقره، آیه ۷۶؛ ﴿...وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾ «بیگمان در آفرینش آسمانها و زمین و در پیاپی آمدن شب و روز و در آن کشتی که برای سود رساندن به مردم در دریا روان است و در آبی که خداوند از آسمان فرو میبارد و زمین را پس از مردن، بدان زنده میدارد و بر آن هرگونه جنبندهای را میپراکند و در گرداندن بادها و ابر فرمانبردار میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد میورزند نشانههاست» سوره بقره، آیه ۱۶۴؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ﴾ «ای مؤمنان! کسانی از غیر خودتان را محرم راز مگیرید که از هیچ تباهی در حقّ شما کوتاهی نمیکنند و دوست میدارند شما در سختی به سر برید؛ کینه از گفتارشان هویداست و آنچه دلهایشان پنهان میدارند، بزرگتر است، بیگمان ما آیات (خود) را برای شما روشن گفتهایم» سوره آل عمران، آیه ۱۱۸؛ ﴿إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾ «به راستی ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم باشد که خرد ورزید» سوره زخرف، آیه ۳؛ ﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾ «اوست که شما را از خاک سپس از نطفه و آنگاه از خونی بسته آفرید، سرانجام شما را به گونه نوزادی برآورد سپس (توان میدهد) تا به رشد کاملتان برسید، پس از آن تا پیر گردید- و جان برخی از شما پیشتر (از پیری) گرفته میشود- و تا به زمانی معیّن برسید و باشد که شما» سوره غافر، آیه ۶۷.
- ↑ طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۵۶.
- ↑ ﴿فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾ «باری، گفتیم با پارهای از آن (گاو) بر این (کشته) بزنید، این چنین خداوند مردگان را زنده میکند و نشانههای خود را به شما نشان میدهد، باشد که خرد ورزید» سوره بقره، آیه ۷۳؛ ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾ «بیگمان در آفرینش آسمانها و زمین و در پیاپی آمدن شب و روز و در آن کشتی که برای سود رساندن به مردم در دریا روان است و در آبی که خداوند از آسمان فرو میبارد و زمین را پس از مردن، بدان زنده میدارد و بر آن هرگونه جنبندهای را میپراکند و در گرداندن بادها و ابر فرمانبردار میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد میورزند نشانههاست» سوره بقره، آیه ۱۶۴؛ ﴿وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾ «و شما را ای خردمندان در قصاص، زندگانی (نهفته) است؛ باشد که شما پرهیزگاری ورزید» سوره بقره، آیه ۱۷۹؛ ﴿قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَى كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ﴾ «به راستی شما را در کار دو گروهی که (در «بدر») با هم رو به رو شدند، نشانهای (برای پند گیری) بود: گروهی برای خداوند جنگ میکردند و (گروه) دیگری کافر بودند که آنها را دو چندان خود به چشم میدیدند (و میهراسیدند) و خداوند هر کسی را بخواهد با یاوری خویش پش» سوره آل عمران، آیه ۱۳؛ ﴿كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى﴾ «بخورید و چارپایانتان را بچرانید! بیگمان در آن برای خردمندان نشانههایی است» سوره طه، آیه ۵۴؛ ﴿أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى﴾ «آیا برای آنان راهگشا نبوده است که پیش از آنها چه بسیار نسلها را از میان بردیم که (اینان اکنون) در خانههای آنان راه میروند؟ بیگمان در این، نشانههایی برای (پندگیری) خردمندان است» سوره طه، آیه ۱۲۸.
- ↑ ﴿وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ﴾ «و داستان کافران، چون داستان کسی است که حیوانی را بانگ میکند که جز فراخواندن و آوایی نمیشنود؛ (اینان) کرند، لالند، نابینایند، از اینرو خرد نمیورزند» سوره بقره، آیه ۱۷۱؛ ﴿وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ﴾ «و چون به نماز بانگ برآورید آن را به ریشخند و بازی میگیرند؛ این از آن روست که آنان گروهی هستند که خرد نمیورزند» سوره مائده، آیه ۵۸؛ ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ﴾ «بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمیورزند» سوره انفال، آیه ۲۲.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰- ۲۹.
- ↑ نهج البلاغه، ح۵۱ و ۱۰۹.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۶.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰ – ۲۹.
- ↑ استرآبادی، ملامحمدامین، الفوائد المدنیه، ص۱۲۳.
- ↑ شیخ مفید، التذکرة بأصول الفقه، ص۲۸.
- ↑ شیخ مفید، تفسیر القرآن المجید، ص۱۴۸.
- ↑ سید مرتضی، رسائل الشریف المرتضی، ج۱، ص۲۱۰.
- ↑ طوسی، محمد بن حسن، العدة فی اصول الفقه، ج۱، ص۱۲-۲۴؛ ج۲، ص۷۶۲.
- ↑ طوسی، محمد بن حسن، العدة فی اصول الفقه، ج۱، ص۱۴۳.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۳، ص۱۲۹.
- ↑ ج۱، ص۴۶.
- ↑ ج۱، ص۶.
- ↑ ج۱، ص۲۸.
- ↑ علامه حلی، قواعد الاحکام، ج۳، ص۴۲۳.
- ↑ شهید اول، ذکری الشیعه، ج۱، ص۵۲؛ القواعد و الفوائد، ج۱، ص۷۴؛ فاضل مقداد، نضد القواعد الفقهیه، ص۶.
- ↑ کرکی، ص۲۲؛ شهید ثانی، ج۳، ص۶۲.
- ↑ استرآبادی، ملامحمدامین، الفوائد المدنیه، ص۱۲۹ - ۱۳۱؛ بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۱، ص۱۲۵.
- ↑ علامه حلی، نهایة الوصول، ج۱، ص۱۱۸؛ فاضل مقداد، نضد القواعد الفقهیه، ص۱۳.
- ↑ شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۵؛ آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ص۲۵۸؛ ایروانی، علی، الاصول فی علم الاصول، ج۲، ص۲۰۵.
- ↑ میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۷؛ حائری اصفهانی، محمد حسین، الفصول الغرویه، ص۳۱۶؛ اصفهانی نجفی، محمدتقی، هدایة المسترشدین، ج۳، ص۴۹۶؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۱؛ ج۳، ص۱۲۸.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱ – ۲۴.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۵ – ۳۸.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۸؛ حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة، ج۱، ص۴۱.
- ↑ امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۳۹۰- ۳۹۲؛ انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۵- ۲۳۱ و ص۳۴۰ – ۳۴۲.
- ↑ امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۱۱۶- ۱۱۷؛ کتاب البیع، ج۴، ص۵۵.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۵-۲۳۱؛ الاجتهاد و التقلید، ص۳۲ و ۶۱؛ الاستصحاب، ص۱۳ - ۱۶.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۲ ـ ۳۶۳؛ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۷۱.
- ↑ خواجه نصیر طوسی، مرح الاشارات و التنبیهات، ج۲، ص۳۵۵؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ج۳، ص۳۶۸- ۳۸۲.
- ↑ ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص۹۶؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۱.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۷-۲۷۹.
- ↑ اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.
- ↑ ابن سینا، الشفاء، الطبیعیات (النفس)، ج۲، ص۳۷.
- ↑ ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ص۲۵۸؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۷- ۲۷۹.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۸؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۱.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۶۳.
- ↑ امام خمینی، کتاب البیع، ج۲، ص۷۶.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۹، ۶۹ و ۳۴۳؛ ج۲، ص۱۸۴.
- ↑ امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۱، ص۳۷۸ و ص۴۲۰ -۴۲۸.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۳ ـ ۳۶۴.
- ↑ حائری اصفهانی، محمد حسین، الفصول الغرویه، ص۳۴۶؛ شیخ انصاری، الفوائد الاصولیة، ص۵۵۲.
- ↑ میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۷- ۸؛ شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۱۹.
- ↑ اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۸ و ۲۳۰.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۱۷۵.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۱۹۰.
- ↑ شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۱۹.
- ↑ اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۳۰۰.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.
- ↑ امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۷.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۸.
- ↑ امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۱۱۶-۱۱۷؛ کتاب البیع، ج۳، ص۵۸۸.
- ↑ امام خمینی، الاستصحاب، ص۵.
- ↑ شیخ انصاری، الفوائد الاصولیه، ۵۹۹؛ عراقی کزازی، آقاضیاء الدین، نهایة الافکار، ج۳، ص۲۷۷- ۲۷۸.
- ↑ امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۲۸۱؛ کتاب الطهاره، ج۱، ص۲۰۵ - ۲۰۶ و ج۲، ص۴۵؛ تهذیب الاصول، ج۱، ص۲۲۰-۲۲۱.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۴.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج۱، ص۵۸.
- ↑ شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۲۴.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۳۹- ۲۴۰.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۴ ـ ۳۶۵.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج۲، ص۲۵۸.
- ↑ امام خمینی، تنقیح الاصول، ج۳، ص۶۰.
- ↑ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۲۳۷.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۵.
- ↑ نایینی، میرزا محمدحسین، اجود التقریرات، ج۲، ص۸۹.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.
- ↑ وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۶.
- ↑ امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۹۸؛ تهذیب الاصول، ج۱، ص۳۶۹.
- ↑ امام خمینی، الطلب و الاراده، ص۷۹.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۶۵و ج۲، ص۴۰۷.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۶۵.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۶ و ۱۶۹؛ تهذیب الاصول، ج۱، ص۲۱۸.
- ↑ امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۲۸۱.
- ↑ امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۲۸-۲۹ و ص۱۴۴.
- ↑ اصفهانی غروی، حاشیة کتاب المکاسب، ج۱، ص۳۰۱؛ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۴، ص۵۳.
- ↑ امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۱، ص۴۴۱-۴۴۲؛ کتاب البیع، ج۳، ص۳۰۸.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۵.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، المعالم الجدیده للاصول، ج۱، ص۱۸۲.
- ↑ اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۴ و ۳۰۰؛ امام خمینی، جواهر الاصول، ج۳، ص۱۵- ۱۶.
- ↑ اصفهانی غروی، بحوث فی الاصول، ج۱، ص۱۰۹، ۱۳۳ و ۱۴۴؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۳۰۲- ۳۸۱، ۴۱۰ - ۴۱۱ و ۴۱۹؛ امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۱، ص۳۷۸و ۴۲۸.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۲ – ۲۶۴.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۱۲۵ و ۱۲۸.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۱۹.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۶ و ۱۲۹.
- ↑ بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۱، ص۱۳۱- ۱۳۲؛ الدر النجفیه، ج۲، ص۲۴۷.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۴.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۴؛ بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۱، ص۱۳۱.
- ↑ آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ص۲۷۰ و ۳۴۴؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۹-۲۷۰.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۱.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۵ ـ ۳۶۶.
- ↑ وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۴؛ سبحانی، جعفر، الرسائل الأربع، ج۱، ص۱۴.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۲؛ سبحانی، جعفر، الرسائل الأربع، ج۱، ص۱۵.
- ↑ وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۴؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۳-۲۷۴.
- ↑ سبحانی، جعفر، الرسائل الأربع، ج۱، ص۱۵.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۵.
- ↑ علامه حلی، کشف المراد، ص۳۰۳؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۸.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۵۷؛ حسینی میلانی، سیدعلی، تحقیق الاصول، ج۳، ص۱۰۹.
- ↑ میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۱۰؛ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۵۷.
- ↑ جرجانی، سیدشریف، شرح المواقف، ج۸، ص۱۸۱- ۱۸۶؛ وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۳.
- ↑ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۵۷؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۱- ۲۷۲.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۶۵؛ الطلب و الاراده، ص۷۹.
- ↑ امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۱۱۶- ۱۱۷؛ کتاب البیع، ج۳، ص۵۸۸؛ تحریر الوسیله، ج۲، ص۱۶۴.
- ↑ امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۲، ص۱۱۲- ۱۱۳.
- ↑ امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۱، ص۲۰۵؛ مناهج الوصول، ج۱، ص۲۸۱.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۶ ـ ۳۶۷.
- ↑ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۶۰؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۱- ۲۶۲.
- ↑ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۶۰-۶۱؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۴.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۳، ص۱۰۴.
- ↑ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۵، ص۴۲۵؛ عاملی، سیدمحمدجواد، مفتاح الکرامه، ج۱۰، ص۱۶۶.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۱ و ۱۶.
- ↑ شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۹.
- ↑ امام خمینی، الاستصحاب، ص۱۴.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۷.
- ↑ امام خمینی، مناهج الاصول، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۸.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۷ ـ ۳۶۸.
- ↑ طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۵۸.
- ↑ امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۲، ص۴۱۳.
- ↑ شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۸.
- ↑ نایینی، میرزا محمدحسین، اجود التقریرات، ج۲، ص۸۹.
- ↑ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۳، ص۱۰۴.
- ↑ خویی، سیدابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج۱، ص۱۵.
- ↑ فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، ج۱، ص۲۰۲؛ سبحانی، جعفر، العقیدة الاسلامیه، ص۱۶.
- ↑ شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۷.
- ↑ خویی، سیدابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج۲، ص۳۶۱.
- ↑ امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۳۹۰و ۳۹۸؛ الاجتهاد و التقلید، ص۶۱.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۸.
- ↑ امام خمینی، الاجتهاد و التقلید، ص۳۲؛ کتاب البیع، ج۱، ص۵۲.
- ↑ امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۲۵۲؛ کتاب البیع، ج۱، ص۱۷۹؛ تنقیح الاصول، ج۴، ص۳۰۰.
- ↑ صدر، سیدمحمدباقر، دروس فی علم الاصول، ج۱، ص۱۴۹.
- ↑ امام خمینی، معتمد الاصول، ج۱، ص۴۹۰-۴۹۱ و ج۲، ص۹۳.
- ↑ طباطبایی، سیدمحمدحسین، تعلیقه بحارالانوار، ج۱، ص۱۰۴.
- ↑ «دست خداوند بالای دستهای آنان است» سوره فتح، آیه ۱۰.
- ↑ ملاصدرا، تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۱۲-۳۱۳.
- ↑ امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۱۸۴.
- ↑ وحید بهبهانی، محمدباقر، الرسائل الاصولیه، ص۳۵۰؛ عراقی کزازی، آقاضیاء الدین، نهایة الافکار، ج۳، ص۲۳۵.
- ↑ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۳۲۷.
- ↑ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۲۱۶؛ شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۳۵۵.
- ↑ امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۳۷۲؛ ج۲، ص۱۵؛ تهذیب الاصول، ج۳، ص۱۲ و ۴۵۵.
- ↑ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۸ ـ ۳۶۹.
- ↑ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۲۳۷.
- ↑ امام خمینی، الطلب و الاراده، ص۷۹؛ صحیفه امام، ج۴، ص۱۷۵.
- ↑ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۸-۱۹.
- ↑ امام خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۱۶۴؛ المکاسب المحرمه، ج۱، ص۱۶۲.
- ↑ امام خمینی، سر الصلاة، ص۱۳؛ آداب الصلاة، ص۱۲ و ۹۵.
- ↑ امام خمینی، الاستصحاب، ص۶؛ الاجتهاد و التقلید، ص۶۱.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۸۴.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۶۵- ۳۶۶.
- ↑ امام خمینی، جهاد اکبر، ص۵۱ -۵۲.
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۴، ص۳۶۵؛ شرح چهل حدیث، ص۱۳۷.
- ↑ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۳۶.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۳۹۱.
- ↑ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۶۹.
- ↑ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۰-۳۱.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۸۵.
- ↑ نظرپور، رضا، عقل و تعقل در اندیشه امام خمینی، ص۴۰ -۴۱.
- ↑ ابن عربی، محیالدین، الفتوحات المکیه، ج۱، ص۲۱۳- ۲۱۴؛ مولانا، جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت ۲۱۳۲.
- ↑ جندی، مؤیدالدین، شرح فصوص الحکم، ص۴۹۰-۴۹۱؛ آملی، سیدحیدر، تفسیر المحیط، ج۵، ص۲۵۰.
- ↑ قیصری، داوود بن محمود، شرح فصوص الحکم، ص۵۲۰؛ جوادی آملی، عبدالله، عین نضاخ، تحریر تمهید القواعد، ج۱، ص۹۲- ۹۴.
- ↑ امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۸۹؛ شرح چهل حدیث، ص۱۹۱.
- ↑ امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۱۱۰.
- ↑ امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۱۰۹-۱۱۰.
- ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۱۱ و ۲۵۳.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۸۵.
- ↑ سبحانی، الانصاف فی مسائل دام فیها الخلاف، ج۲، ص۴۰۱؛ موسوعة الامام الخوئی، مقدمه ج۱، ص۴۳.
- ↑ مکارم شیرازی، الاجتهاد و التقلید (أنوار الأصول)، ج۳، ص۵۴۳.
- ↑ مطهری، فقه و حقوقی (مجموعه آثار)، ج۲۰، ص۳۴.
- ↑ تنقیح الاصول، ج۴، ص۱۰.
- ↑ فتحی، حجتالله، مقاله «نظام حقوق اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص۶۷۷.