الکشاف (کتاب)

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Msadeq (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۲ اوت ۲۰۲۱، ساعت ۰۸:۰۱ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

تفسیر الکشاف کتابی است به زبان عربی که مشتمل بر تأویلات آیات قرآن می‌‏باشد. این کتاب اثر محمود بن عمر بن محمد بن احمد خوارزمی زمخشری مشهور به زمخشری است و انتشارات دارالکتاب العربی انتشار آن را به عهده داشته‌ است.[۱]

تفسیر الکشاف
زبانعربی
نویسندهمحمود بن عمر بن محمد بن احمد خوارزمی زمخشری مشهور به زمخشری
ناشر[[:رده:انتشارات انتشارات دارالکتاب العربی|انتشارات انتشارات دارالکتاب العربی]][[رده:انتشارات انتشارات دارالکتاب العربی]]
محل نشربیروت، لبنان
سال نشر۱۴۰۷ق، ۱۹۸۷ م، ۱۳۶۶ ش
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۱۱-۸۵۳-۲
شماره ملی‎۱‎۹‎۳‎۱‎۴‎۸‎۴

درباره کتاب

«الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التأویل» به زبان عربی، معروف به «تفسیر الکشاف» نام تفسیری است از محمود بن محمد بن احمد زمخشری، ملقّب به جار الله و مکنّی به ابوالقاسم حنفی معتزلی مذهب که در روز چهارشنبه ۲۷ ماه رجب سال ۴۶۷ ق در زمخشر از توابع خوارزم در روزگار سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی چشم به جهان گشود و در همان اوان کودکی که شیفته کسب علم و دانش بود به دنبال آن، راهیِ شهر بخارا شد. به نقلی در طول راه بر اثر سرمای شدید یا سقوط از اسب بر زمین، دچار قطع پا شد و پس از آن با تکیه به عصا راه می‌رفت اما هرگز از کسب علم باز نایستاد تا این که از اعلم علمای دیار خود به حساب آمد و در کثرت معلومات به‌ویژه علوم ادبی و بلاغی، سرآمدِ اقران خویش گردید. پیوسته از شهری به شهری برای اندوختن دانش در سفر بود تا این که در بغداد، فقیه حنفی دامغانی را ملاقات کرد و او از علت قطع پایش پرسش نمود. گفت: من در کودکی کنجشکی را گرفتم و نخی را به پایش بسته و نخ را به دست گرفته، گنجشک را رها کردم. به روزنی وارد شد، نخ را کشیدم پایش قطع شد، چون مادرم فهمید ناراحت شد و گفت: خدا پایت را قطع کند همان‌گونه که پای این پرنده را قطع کردی! نفرین مادرم در حق من به اجابت رسید و در راه بخارا از مرکب به زمین افتادم و پایم قطع شد.

زمخشری در کسب دانش بسیار حریص بود و لحظه‌ای از کسب علم باز نایستاد. او در سفری به مکه، مدّتی در جوار خانه خدا به نوشتن تفسیر پرداخت و آن قدر مأنوس و دل بسته به کعبه بود و بر اقامت در مکه و همجواری با خانه خدا علاقه نشان داد که ملقّب به «جار الله » شد و تفسیرش را در همان‌جا به پایان برد. او برای تکمیل معلومات ادبی و بلاغی خویش، به نقاط مختلف حجاز و مناطق عرب بادیه، سفرهای مکرّر نمود تا سخن ناب و فصیح را از زبان آنان بشنود بلکه بهتر بتواند لغات قرآن را تفسیر کند. وی پس از بازگشت به خوارزم و تربیت شاگردان فراوان در سال ۵۳۸ ق چشم از جهان فرو بست. او هر چند اساتید متعدد سرشناس داشته و از محضر هر یک دانش‌های گوناگون آموخته اما مشهورتر و مهم‌تر از همه آنان، ابومضر محمود بن جریر ضبی اصفهانی است که باورهای مکتب اعتزالی‌اش را به زمخشری منتقل نموده است. آثار مکتوب زمخشری را تا ۴۹ اثر برشمرده‌اند که از همه آنها مهم‌تر «تفسیر الکشاف»، «اساس البلاغه»، «ربیع الابرار فی الادب و المحاضرات»، «شرح کتاب سیبویه»، «الفائق فی غریب الحدیث»، «النّموذج فی النحو» و «المنهاج فی الاصول» است.

زمخشری، بیشتر منابع ادبی، روایی و تفسیری پیش از خود را دیده و مورد مطالعه علمی قرار داده است، ولی بیش از همه به «الکتاب سیبویه»، «الکامل مبرّد»، «الحیوان جاحظ»، «اصلاح المنطق ابن سکّیت»، «المسائل الحلبیات» توجه بیشتری داشته است. در مواردی هم او با تعبیر «قیلَ = گفته شده، گفته‌اند» به روشنی و صراحت، نامی از کسی به میان نمی‌آورد. اما نظر به دیدگاه‌های کسانی دارد که نظرشان را درست نمی‌پندارد و معمولاً دیدگاه‌ها و نظر کسانی چون مجاهد» را (که از تابعان است) با چنین تعبیری نقل می‌کند. او در «فنّ ادب» به سیبویه بیش از دیگران توجه دارد و دقت او را می‌ستاید و روایات تفسیری را از پیامبر(ص) و صحابه و تابعان بر اساس آنچه که در منابع روایی مثل صحیح مسلم، صحیح بخاری، سنن ابن ماجه قزوینی، سنن ترمزی، موطّا مالک، مسند احمد حنبل، سنن دارمی، سنن نسائی و سنن ابی داود نقل شده است ذکر می‌کند.

از مهم‌ترین ویژگی تفسیر الکشاف، عقل‌گرایی و خردورزی او در فنّ تفسیر قرآن است. قلّت لفظ و کثرت معنا، دقت علمی و استواری در نثر نیز، از دیگر ویژگی‌های این اثر است و می‌توان گفت: جنبه عقلی -اعتزالی این تفسیر که با هنرنمایی بلاغی همراه است آن را از دیگر تفاسیر به نحو چشمگیری متمایز می‌سازد. زمخشری از طرفی با شجاعت تمام، پایبندی خود را به مکتب عقل‎گرای اعتزال آشکارا ابراز داشته و از طرف دیگر آیاتی که ظاهر آن‎ها با دلایل عقلی ناسازگار است تأویل نموده است.

در واقع نگاه زمخشری به آیات قرآن، نگاهی خردورزانه و آزادانه آن هم بر اساس ذوق سلیم و فکر صحیح و استوار او است. در تفسیر آیه ﴿وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ[۲] می‌گوید: «وجه» عبارت است از جمله وجودی شیء، «ناظره» از ریشه «نَضرَة» به معنی شادابی و درخشندگی از برخورد با نعمت است. پیدا است که ایشان به چیزی‌هایی می‌نگرند که از شمار بیرون است و در جمعی که تمام خلق در آن گرد آمده‌اند در آن روز مؤمنان نظاره گرند؛ زیرا ایشان پناه یافتگانی هستند که نه ترسی بر آنان چیره است و نه اندوهی دارند. در نتیجه، اختصاص یافتن نگاهِ آنان به خدا - اگر مقصود، نظاره به ذات حق باشد - قطعاً محال است؛ پس باید مفهومی قابل اختصاص داشته باشد و معنایی که با آن سازگار می‌باشد همان است که معمولاً می‌گویند: «من به فلانی می‌نگرم تا با من چه کند» که در اینجا معنای توقّع و چشمداشت می‌دهد؛ چنان که شاعر گفته است: و آنگاه که بر چون تو پادشاهی می‌نگرم در حالی که دریایی پهناور از تو کمتر است نعمت خود را بر من می‌افزایی. خود شنیدم، دخترکی از مردم سرو (روستایی نزدیک مکّه) در واپسین روز در کوچه‌های مکه به گدایی، نوایی داشت؛ هنگامی که مردم از شدت گرما در درون خانه‌های خود آرمیده بودند در ناله خود می‌‌گفت: «چشمان من به خدا و شما مردم نظر دارد» و مقصود: چشمداشت است نه نظر افکندن و به همین معنا است که مؤمنان در آن روز، توقّع و چشمداشت به نعمت و کرامت الهی دارند و به غیر خدا نظری ندارند؛ همان‌گونه که در دنیا، فقط از خدا می‌ترسیدند و به او امید می‌بستند».

این تحقیق زیبا، حاکی از ذوق سرشار و قریحه نیرومند علامه‌ای ادیب و فرهیخته، همچون زمخشری است. در حالی که ابوالحسن اشعری با این آیه بر جواز رؤیت خداوند در آخرت استدلال کرده است! در صورتی که رأی و نظر اهل عدل و تنزیه در مسأله توحید الهی، رأی و نظری است در کمال والایی و عظمت؛ به طوری که آیه شریفه ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ[۳] را به بهترین وجه تبیین و تفسیر کرده‌اند و با دیدگاه‌های قاصر اشاعره و پیروان ایشان؛ مانند مشبهه و مجسمه که می‌گویند خداوند دارای جسم و صورت و دست و چشم و مکان و جهت رؤیت است به مبارزه بر خاسته‌اند و خداوند را منزّه از صفات جسم و جسمانی دانسته‌اند و این‌گونه در خصوصِ این آیه، تفسیری دقیق و عمیق ارائه کرده‌اند و آن را به‌گونه معقول تأویل نموده‌اند که با مبانی اشاعره در تضادّ است.

از دیگر ویژگی‌های تفسیر الکشاف این است که در آن به کنایات و مجاز و تمثیل تکیه شده و آنچه را که با عقل منافات داشته باشد به نحوی بر تمثیل و استفاده و مجاز حمل شده است. در این تفسیر بر خلاف ظاهرگرایان، حجیّتِ مطلقِ قراءات، در صورت مخالفت با قواعد اصیل لغت، زیر سوال رفته و مردود شمرده شده است. زمخشری می‌گوید: قراءات، حجیّت تعبّدی ندارد و در محدوده مورد قبول شرع و عقل، پذیرفتنی هستند؛ پس باید با قواعد اصیل لغت تطابق داشته باشند، چنان که پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ‏ بِعَرَبِيَّتِهِ‏»؛ قرآن را مطابق شیوه عربی‌اش فراگیرید. زمخشری در تفسیر آیه ﴿لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ[۴]. می‌گوید: این نوعی تشبیه و تمثیل و تخیل است و دلیل این توجیه، سخن خدای متعال است که می‌فرماید: ﴿وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ و غرض، توبیخ و نکوهش انسان است به دلیل قساوت قلب و خاشع نبودن او هنگام تلاوت قرآن و تدبر نکردن در آیات هشداردهنده آن.

امتیاز شاخص این تفسیر «قوّت ادبی» و «نکته‌های بس دقیق بلاغی» آن است و از دیگر امتیازات آن طرح سؤال‌هایی در مقام مفهوم یابی آیات است که به تحریک حس کنجکاوی خواننده میپردازد و آنگاه پاسخ و یا پاسخ‌های در خور را از سوی خود ارائه می‌کند. این تفسیر از جمله تفاسیر کهن به شیوه عقلی است که در آن از روایات و احادیث نیز استفاده شده است[۵].[۶]

فهرست کتاب

در این مورد اطلاعاتی در دست نیست.

درباره پدیدآورنده

مقدمه

ابوالقاسم محمود بن عمر بن محمد بن احمد، مشهور به جاراللّه زمخشری خوارزمی مفسر، متکلم، ادیب و لغت شناس مشهور سده پنجم و ششم هجری. در چهارشنبه ۲۷ رجب سال ۴۶۷ه در روستای «زَمَخْشَر» از توابع خوارزم چشم به جهان گشود.[۷] وی در حادثه‌ای یک پایش را از دست داده بود. بنا بر مشهور وی پایش را بر اثر سرما و برف از دست داد؛ ولی یاقوت حموی به نقل از زمخشری نوشته است قطع پای او بر اثر نفرین مادرش بوده است؛ چه اینکه در کودکی پای گنجشکی را قطع کرده، مادرش چون از حادثه باخبر شد، ناراحت شده و او را نفرین کرد که خدا پایت را قطع کند. زمخشری بعد از وقوع این قضیه برای تحصیل راهی بخارا شد تا اینکه روزی از مرکب سقوط کرد و پایش شکست و در نهایت سبب قطع آن گردید.[۸]

گویا تحصیلات مقدماتی را در خوارزم فرا گرفت و به زودی راهی سفر به شهرهای گوناگون خراسان، بغداد و مکه گردید و ازآن رو که مدتی در مکه سکونت داشت به جاراللّه ملقب گردید. او در این بلاد با استادان و شیوخ بسیاری ملاقات کرد و با بهره‌گیری از ایشان کوله باری از علوم و فنون گوناگون اندوخته و به شهرتی بی‌نظیر در روزگار خود دست یافت. ادبیات را از محمود بن جریر ضبی اصفهانی و علی بن مظفر نیشابوری فرا گرفت و حدیث را نزد ابومنصور نصر حارثی و ابوسعد شقانی شنید.[۹] وی در تفسیر، فقه، حدیث، نحو، لغت، علم بیان، بلاغت و ادبیات استادی کامل و فردی بی‌نظیر بود؛ چنان که مرجع علمی بسیاری از بزرگان این فنون و علوم به شمار می‌‌رفت.[۱۰] او از چنان آوازه‌ای برخوردار بود که هنگام ورود به شهرها، طالبان علم به محض اطلاع از ورود او به گردش جمع شده و از وی بهره می‌‌بردند.[۱۱] در یکی از سفرها که زمحشری وارد بغداد شد مورد استقبال گرم شریف ابوالسعادات بن شجری از علمای بزرگ بغداد قرار گرفت و ابوالسعادت در مدح و تمجید از او اشعاری را خواند.[۱۲]

زمخشری شاگردان بسیاری را تربیت کرده که از آن میان می‌‌توان به افرادی همچون ابوالمحاسن اسماعیل بن عبداللّه طویلی، عبدالرحیم بن عبداللّه بزار، عامر بن حسن سمسار و احمد بن محمود شاشی اشاره کرد که از وی روایت کرده‌اند.[۱۳] او علاوه بر علوم و فنون یاد شده، نسب‌شناس چیره دست بود و در شعر نیز دستی داشت. یافعی پاره‌ای از اشعار او را ذکر کرده است.[۱۴] گفته شده وی در کلام، معتزلی مذهب و معتقد به خلق قرآن بود[۱۵] و در فروع و فقه حنفی مذهب به شمار می‌‌رفت.[۱۶]

زمخشری سرانجام در شب عرفه سال ۵۳۸ه در جرجانیه از توابع خوارزم درگذشت.[۱۷] وی آثار و تألیفات فراوانی دارد که از جمله مشهورترین آنها الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التأویل است که به نوشته بروکلمان بالغ بر ۲۴ شرح و تعلیقه بر آن نوشته شده است و یازده نفر آن را به صورت‌های گوناگون به اختصار درآورده و سه مورد ردّیه بر آن نگاشته‌اند.[۱۸]

دیگر آثار وی عبارت‌اند از: اساس البلاغة فی اللغه، اساس التقدیس، اسرار المواضع، اطواق الذهب، اعجب العجب شرح لامیة العرب، الامالی، انموذج فی مختصر المفصل، جواهر اللغه، خصائص العشرة الکرام البرره، دیوان التمثل، دیوان الرسائل، دیوان شعر، الرائض فی الفرائض، ربیع الابرار و نصوص الاخبار فی الادب و النوادر، الرسالة المبکیه، الرسالة الناصحه، رؤوس المسائل فی الفقه، زیادات النصوص، سوائر الامثال، شافی العی من کلام الامام الشافعی، شرح ابیات الکشاف، شرح کتاب سیبویه، شرح مختصر القدوری فی فروع الحنفیه، شقائق النعمان فی مناقب النعمان الامام ابی حنیفه، صحیح العربیه، ضالة الناشد، طلبة العفاة فی شرح التصرفات، الفائق و نسیم الرائق فی غریب الحدیث، فصوص الاخبار، فصوص النصوص، القسطاس فی العروض، الامکنة و الجبال و المیاه، کلمات العلماء، المحاجاة ومتمم مهام ارباب الحاجات فی الاحاجی و الاغلوطات، المستقصی فی الامثال، معجم الحدود، المفرد و المرکب فی العربیّه، المفرد و المؤلف فی النحو، المفصل فی النحو، المقامات، مقدمة الادب فی اللغه، مناسک الحج، المنتخب من ضالة المنشد، المنهاج فی الاصول، نزهة المتأنس، نصائح الصغار، نصائح الکبار، نصائح الملوک، نوابغ الکلم،[۱۹] نکت الاعراب فی غریب الاعراب (فی غریب اعراب القرآن)، متشابه اسماء الرواة، مختصر الموافقة بین اهل البیت و الصحابه، الاصل لابی سعید الرازی اسماعیل، الکلم النوابغ فی المواعظ، رسالة المسأمه، عقل الکّل، صمیم العربیّه، الاجناس، حاشیة علی المفصّل، روح المسائل، تسلیة الضریر، رسالة الاسرار، دیوان خطب،[۲۰] المنتقی من شرح شعر المتنبی للواحدی[۲۱].[۲۲]

جستارهای وابسته

منابع

  1.   جمعی از پژوهشگران، فرهنگ‌نامه مؤلفان اسلامی ج۴

پانویس

  1. شبکه جامع کتاب گیسوم
  2. «چهره‌هایی در آن روز شاداب است (که) به (پاداش و نعمت) پروردگارش می‌نگرد» سوره قیامه، آیه ۲۲-۲۳.
  3. «چیزی مانند او نیست» سوره شوری، آیه ۱۱.
  4. «اگر این قرآن را بر کوهی فرو می‌فرستادیم آن را از بیم خداوند فروتن و فروپاشیده می‌دیدی و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم باشد که بیندیشند» سوره حشر، آیه ۲۱.
  5. الکشاف، محمود بن عمر زمخشری، تحقیق خلیل مأمون شیحا، بیروت، دارالمعرفه، ۲۰۰۲م.
  6. کوشا، محمد علی، مقاله «تفسیر الکاشف»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  7. نزهة الالباء ۳۹۲.
  8. معجم الادباء ۱۹ / ۱۲۶ ـ ۱۲۷.
  9. معجم الادباء ۱۹ / ۱۲۶ ـ ۱۲۷.
  10. وفیات الاعیان ۵ / ۱۶۸ ـ ۱۶۹.
  11. سیر اعلام النبلاء ۲۰ / ۱۵۴.
  12. المستفاد من ذیل تاریخ بغداد ۱۹ / ۲۲۸.
  13. الانساب ۳ / ۱۶۴.
  14. مرآة الجنان ۳ / ۲۰۶.
  15. وفیات الاعیان ۵ / ۱۶۹.
  16. الجواهر المضیئه ۳ / ۴۴۸.
  17. تاریخ الاسلام ۳۶ / ۴۸۹.
  18. تاریخ الادب العربی ۵ / ۲۲۴ و ۲۳۸.
  19. هدیة العارفین ۲ / ۴۰۲.
  20. معجم الادباء ۱۹ / ۱۳۴.
  21. الاعلام ۷ / ۱۷۸.
  22. جمعی از پژوهشگران، فرهنگ‌نامه مؤلفان اسلامی ج۴، ص۴۱۱ - ۴۱۲.

پانویس

دریافت متن

پیوند به بیرون