اسم اعظم

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Msadeq (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۴ نوامبر ۲۰۱۷، ساعت ۱۴:۲۸ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

اسم اعظم به معنای: نیرویی الهی است که جایگاهی بلندتر از ملائکه دارد و تسدید کننده انبیا و اولیای الهی است.

در این باره، تعدادی از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل اسم اعظم (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

اسم اعظم چیست؟

  • اسم الاسم، وحقیقتِ دارای مراتب گوناگون، و اعطا شده به اولیای الهی و استجابت کننده دعای فانی در آن. اسم اعظم از اسمای حسنای الهی است. خداوند متعال ذاتی است که دارای اسمای حسنا و صفات علیا می‌باشد. به لفظی که بر صفتِ تنها، بدون ملاحظه ذات دلالت کند صفت گویند، چون علم، قدرت، اراده و مانند آن، و هر لفظی که دلالت کند بر ذات، به اعتبار صفت، اسم خوانده می‌شود، چون عالم، قادر، مرید و امثال آن. پس الفاظ علم و قدرت و اراده و مشیت و حیات و مانند آنها صفات اللّه باشند، و الفاظ عالم و قادر و مرید و شائی و حیّ و امثال آنها اسماء اللّه [۱][۲].
  • همه اسمای خداوند متعال حسنا می‌باشند، و خداوند اسم غیر احسن ندارد، زیرا هیچ گونه محدودیتی در مورد خداوند نیست، پس هم ذات و هم خصوصیات صفات او نامتناهی است، ولکن در مورد غیر خداوند به علت محدودیتی که در وجود و کمالات وجودی آنها می‌باشد، اسم غیر أحسن معنا پیدا می‌کند. و اسم اعظم از اسمای حسنای پروردگار است[۳].
  • بحث از اسم اعظم اختصاص به دین اسلام و معارف دینی ما ندارد، زیرا بنابر آنچه از روایات استفاده می‌شود خداوند متعال اسم اعظم را به بعضی از انبیا و اولیا اعطا فرموده بود و در بین امت‌های پیشین نیز این موضوع مطرح بوده است[۴].

واژه‌شناسی لغوی

اسم در لغت از ریشه «س‌ ـ‌ م‌ ـ‌ و» به معنای بلندی یا از ریشه «و‌ ـ‌ س‌ ـ‌ م» به معنای علامت است [۵] در اصطلاح عرفان، ذات الهی همراه با صفتی معیّن و به اعتبار یکی از تجلّیاتش در مقام واحدیّت، اسم نامیده می‌شود و اسمهای لفظی، اسمِ اسم است [۶] از اسمای الهی که در مقام واحدیّت ظهور می‌یابند به «مراتب الهیّه» تعبیر‌ می‌شود، زیرا میان اسما، نوعی ترتّب وجود‌ دارد و برخی از آنها بر بعضی دیگر متفرّع‌اند [۷] برخی نیز بر مقام احدیّت اطلاق اسم کرده و آن را نخستین اسم ذات دانسته‌اند، زیرا ذات اقدس خداوند دارای صرافت و اطلاق و از هر نوع تعیّن مفهومی یا مصداقی ـ‌ حتّی خود اطلاق‌ ـ منزّه است و چون این، خود گونه‌ای تعیّن است که همه تعیّنها را محو می‌کند و بساط همه کثرتها را در‌می‌نوردد، نخستین اسم و نخستین تعیّن خواهد‌ بود [۸]. اعظم صیغه تفضیل بر وزن أفْعَل، و مقصود از اسم اعظم، بزرگ‌ترین اسم خداست [۹]؛ ولی برخی اعظم را به معنای عظیم دانسته و گفته‌اند: همه اسمای الهی عظیم بوده و هیچ اسمی از اسم دیگر بزرگ‌تر نیست [۱۰][۱۱].

اسم اعظم در قرآن

تعبیر اسم اعظم در قرآن به‌ کار نرفته؛ ولی برخی از آیات قرآن، مشتمل بر آن دانسته شده است؛ مانند: حروف مقطعه،[۱۲].

اسم اعظم در روایات

  • در مورد اسم اعظم روایات متعددی از معصومان(ع) وارد شده است که نمونه‌هایی در ذیل نقل می‌شود[۴۵]:
  1. علی بن محمد نوفلی از امام هادی(ع) نقل می‌کند که حضرت فرمود: اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف می‌باشد، نزد آصف یک حرف بوده و به آن تکلم نمود، پس زمین مابین او و شهر سبأ شکافته شد، در نتیجه تخت بلقیس را در اختیار گرفته آن را خدمت سلیمان منتقل کرد، سپس در کمتر از چشم به هم زدن زمین گسترده شد به حال خود برگشت، و در نزد ما هفتاد و دو حرف از اسم اعظم موجود است، و یک حرف نزد خداوند، متفرد به آن، در علم غیب می‌باشد [۴۶][۴۷].
  2. از امام صادق(ع) روایت شده که حضرت فرمود: با عیسی بن مریم(ع) دو حرف بود که با آن دو، کارهایی انجام می‌داد، و با موسی(ع) چهار حرف بود، و با ابراهیم شش حرف بود، و با آدم بیست و پنج حرف بود، و با نوح هشت حرف بود، و خداوند همه آنها را برای رسول اللّه(ص) جمع کرد، همانا اسم خداوند هفتاد و سه حرف می‌باشد، و یک حرف را از او پوشاند [۴۸][۴۹].
  3. از امام صادق(ع) روایت شده که: همانا اسم اعظم خداوند بر هفتاد و سه حرف استوار است، در نزد آصف از آن حروف یک حرف بود، پس به آن تکلم کرد، در نتیجه زمین بین او و تخت بلقیس را فرو برد، سپس تخت را در دست گرفت و زمین سریع‌تر از یک چشم به هم زدن به حال قبلی برگشت، و در نزد ما هفتاد و دو حرف از اسم موجود است و یک حرف در نزد خداوند تعالی است، آن را مخصوص خود نموده، در علم غیب مکتوب "مکنون" می‌باشد [۵۰][۵۱].
  • آنچه از این روایات و روایات دیگر استفاده می‌شود آن است که: اولاً، اسم اعظم دارای حروف معدودی می‌باشد و آن حروف نزد پیامبران در عددهایی تقسیم شده است و بالاترین عدد هفتاد و دو حرف نزد پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) می‌باشد. ثانیاً، تمام آن حروف برای پیامبران معلوم نگردیده است، بلکه یک حرف از آنها در علم غیب الهی و پنهان از دیگران بوده و خداوند متفرد به آن می‌باشد[۵۲].

حقیقت اسم اعظم

درباره حقیقت اسم اعظم دو نظر وجود دارد[۵۳]:

بسیاری از مفسران، آن را بر اساس ظاهر روایات، مرکب از حروف و الفاظ دانسته‌اند. برخی گفته‌اند: اسم ‌اعظم، اسمی معین نیست، بلکه هر اسمی را که بنده در حال استغراق در معرفت الهی و انقطاع فکر و عقل از غیر او بر زبان آورد، همان اسم اعظم است[۵۴] برخی دیگر، آن را اسمی معین دانسته‌اند که میان آنان دو قول وجود دارد[۵۵]:

الف.‌اسم اعظم به هیچ وجه نزد آفریدگان معلوم نیست[۵۶].

ب. اسم اعظم به‌گونه‌ای معلوم است[۵۷][۵۸].

صاحبان قول نخست، پنهان بودن اسم اعظم را بدان جهت دانسته‌اند که مردم بر ذکر همه اسمای الهی مواظبت کنند، به این امید که اسم اعظم نیز بر زبانشان جاری شود[۵۹] شاید بتوان گفت یکی از رازهای پنهان بودن اسم اعظم، مصون ماندن آن از دست نامحرمان و اغیار است و این خود نوعی تقدّس و تنزیه اسم خداست[۶۰].

صاحبان قول دوم در تعیین اسم اعظم آرای گوناگونی دارند: الف. کلمه «اللّه»[۶۱]. ب.‌ کلمه «هو».[۶۲]. ج. «الحی القیوم»[۶۳]. د. «ذوالجلال والإکرام»[۶۴]. هـ‌.‌ حروف مقطعه[۶۵]. و برخی اسم اعظم را از ۱۱ حرف «أهَمٌ، سَقَک، حَلَعٌ، یصٌ» مرکب و جامع عناصر چهارگانه «آتش، خاک، هوا‌ و‌ آب» دانسته‌اند[۶۶]. ز. سعید‌ بن‌ جبیر آن را اسمی دانسته که از ترکیب حروف مقطعه به‌دست‌ می‌آید و گفته است: اگر مردم می‌توانستند حروف مقطعه را به درستی ترکیب کنند، اسم‌اعظم را به دست می‌آوردند[۶۷]. ح.‌ کفعمی، اذکار و دعاهایی را مشتمل بر اسم اعظم دانسته؛ مانند دعای جوشن کبیر، دعای مشلول، دعای مجیر، دعای صحیفه، « يَا هُوَ يَا هُوَ يَا مَنْ لَا يَعْلَمُ مَا هُوَ إِلَّا هُو» ، « يَا نُورُ يَا قُدُّوسُ يَا حَيُّ يَا قَيُّوم‏ ُ يَا حَيُّ لَا يَمُوت‏ ُ يَا حَيُّ حِينَ لَا حَي‏ يَا حَيُّ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْت‏ َ أَسْأَلُكَ بِلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْت‏» و «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِين‏». [۶۸]در روایات متعددی نیز آیات و اذکاری، بر اسم اعظم مشتمل دانسته شده است؛ مانند آیاتی از بقره، آل‌عمران و طـه [۶۹][۷۰].

  • ﴿﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ[۷۱][۷۲].
  • ﴿﴿ اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ[۷۳][۷۴].
  • ﴿﴿ وَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ[۷۵][۷۶][۷۷].
  • ﴿﴿ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ [۷۸].
  • ﴿﴿ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى[۷۹][۸۰].
  • ﴿﴿ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ[۸۱][۸۲].
  • ﴿﴿ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ[۸۳][۸۴].
  • ﴿﴿ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لّا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ[۸۵][۸۶].
  • ﴿﴿ سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ[۸۷][۸۸].

و سه آیه آخر حشر ﴿﴿ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ[۸۹] [۹۰]، «يَا هُوَ يَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُو»[۹۱]، «... اللَّهِ اللَّهِ اللَّهِ اللَّهِ اللَّهِ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُو...» [۹۲]، «يَا إِلَهَنَا وَ إِلَهَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ إِلَهاً وَاحِداً لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْت‏» [۹۳]، «لا إِلهَ إِلَّا هُو»، پس از نماز صبح گفتن ۱۰۰ مرتبه «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ»[۹۴].

در دعاها و روایات مربوط به اسم اعظم، بر اذکار ﴿﴿ الْحَيُّ، ﴿﴿الْقَيُّومُ، ﴿﴿ هُوَ و ﴿﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ تأکید شده است که به توضیح آنها می‌پردازیم[۹۵]:

الف. «الحی»؛ یعنی درّاک فعّال[۹۶]، بنابراین، دو صفت علم و قدرت، در صفت حیات نهفته است و همه کمالات دیگر نیز به این دو صفت باز‌می‌گردد، پس نام شریف «الحی» همه کمالات الهی را دربردارد، به همین جهت، عارفان آن را امام ائمه(ع) سبعه «حی،‌ عالم، مرید، قادر، سمیع، بصیر و متکلّم» گفته‌اند[۹۷] یعنی ۶ اسم دیگر بر «الحی» متوقّف هستند[۹۸].

ب. «القیوم»؛ یعنی آنچه قائم به ذات خود و برپادارنده غیر خود است [۹۹]، به‌گونه‌ای که غنی بالذّات باشد و در ذات و کمالات خود نیازمند غیر نباشد؛ امّا هرچه غیر اوست، به او نیاز داشته باشد و به بیان دیگر، همه کمالاتِ موجوداتِ دیگر از او باشد. [۱۰۰] در خواصّ دو اسم «الحی» و «القیوم» از روایاتی استفاده می‌شود که ۱۹ مرتبه گفتن «الحی» بر مریض، به ویژه بیمار مبتلا به چشم درد، مفید است و فراوان گفتن «القیوم» سبب تصفیه و پاکی دل می‌شود و هرکس «الحی القیوم» را بسیار بگوید، به ویژه در آخر شب، آثار مادّی و معنوی فراوانی خواهد داشت[۱۰۱] برخی گفته‌اند: به تجربه ثابت شده که فراوان گفتن «یا‌حی یا قیوم یا من لا إله إلاّ أنت» باعث حیات عقل می‌شود[۱۰۲] عده بسیاری از مفسّران، دو‌اسم «الحی» و «القیوم» را اسم اعظم یا قریب به آن دانسته و به شرح و تفسیر آن دو پرداخته‌اند. [۱۰۳][۱۰۴].

ج. «هو» اسم خدای متعالی است؛ نه ضمیر، به همین جهت «یا هو» درست است[۱۰۵] نزد عارفان «هو» به مقام «هویت مطلقه» من حیث هی هی اشاره دارد، بی‌آنکه متعین به تعین صفاتی یا متجلّی به تجلّیات اسمایی باشد و این اشاره، از غیر صاحب قلب تقی نقی احدی احمدی محمدی (ص) ممکن نیست. [۱۰۶] به عبارت دیگر، «هو» به مقامی اشاره دارد که اشاره و آمال عارفان از آن منقطع و از اسم و رسم مبرّا و از تجلّی و ظهور منزّه است[۱۰۷][۱۰۸].

د. ﴿﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ در روایات بسیاری اسم اعظم، یا نزدیک‌تر به اسم اعظم از سیاهی چشم به سفیدی آن دانسته شده است[۱۰۹]، زیرا آن‌گونه که عارفان گفته‌اند، برای ظهور و بروز اسما باید برای هویت غیبیه و ذات مقدّس، خلیفه الهیه غیبیه‌ای باشد که عبارت از فیض اقدس است و نخستین مستفیض از فیض اقدس و نخستین تعین آن، اسم اعظم «اللّه» است و مظاهر نخست آن اسم، مقام رحمانیت و رحیمیت ذاتی است[۱۱۰] گفته شده: ﴿﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ از انسان به شرط عبودیت، همانند کلمه «کن» از خدای متعالی است[۱۱۱]یعنی بسم اللّه ... از چنین شخصی، همانند کن ایجادی، قدرت بر انجام هر چیزی را پدید‌ می‌آورد[۱۱۲].

نظر دوم درباره حقیقت اسم اعظم، آن است که این اسم از سنخ الفاظ و حروف نیست، بلکه حقیقتی عینی و خارجی است. برخی گفته‌اند: بحث حقیقی از علّت و معلول و خواص آن، نظریه لفظی بودن اسم اعظم را ردّ می‌کند، زیرا اسم لفظی، از جهت خصوص لفظش مجموعه‌ای از صداها و کیفیات عرضیه است و از جهت معنای متصوّرش صورتی ذهنی به شمار می‌رود و محال است که با صدایی یا صورتی ذهنی، بتوان در هر چیزی و به هرگونه دلخواه تصرّف کرد و اگر اسمای الهی در عالم مؤثّر بوده و واسطه‌های نزول فیض از ذات الهی هستند، الفاظ یا معانی آنها چنین اثری ندارد، بلکه حقایق آنها منشأ چنین آثاری است و اگر کسی درباره یکی از نیازهایش از همه اسباب، منقطع و به پروردگارش متّصل شود، به حقیقتِ اسمی که با نیاز وی مناسب است متّصل شده است، پس حقیقت آن اسم، تأثیر گذاشته و حاجت شخص برآورده می‌شود. حال اگر کسی به حقیقت اسم اعظم متّصل شود و دعا کند هر خواسته‌ای که داشته باشد مستجاب خواهد‌شد. [۱۱۳][۱۱۴].

اسم اعظم نزد عارفان، نخستین اسمی است که در مقام واحدیت ظهور می‌یابد و آن جامع جمیع اسما و صفات است و اسمای دیگر به وسیله آن ظهور می‌یابد. [۱۱۵] توضیح آنکه ذات مقدّس حق، اعتبارات گوناگونی دارد[۱۱۶]:

الف. اعتبار ذات من حیث هی. به حسب این اعتبار، ذات، مجهول مطلق شمرده می‌شود و هیچ اسم و رسمی برای آن نیست و دست آمال عارفان و آرزوی اصحاب قلوب و اولیا از آن کوتاه است[۱۱۷]، چنان‌که اندیشه هیچ حکیمی نیز به آن راه ندارد: ﴿﴿لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَن[۱۱۸][۱۱۹].

ب. اعتبار ذات به مقام تعین غیبی و عدم ظهور مطلق، که آن را مقام «احدیت» گویند[۱۲۰].

ج. اعتبار ذات به حسب مقام واحدیت و جمع اسما و صفات. [۱۲۱] نخستین حقیقتی که در این مقام تعین می‌یابد، اسم اعظم یعنی «اللّه» است و از تجلّی آن جمیع اسمای دیگر ظاهر می‌شود[۱۲۲]، به همین دلیل اسم اعظم، بالذّات بر اسمای دیگر تقدّم داشته و به عالم قدس نزدیک‌تر است[۱۲۳]. البتّه این امر بدان معنا نیست که دیگر اسمای الهی، جامع همه حقایق اسما نبوده و در ذات خود ناقص‌اند، بلکه همه اسمای الهی، جامع جمیع اسما، و مشتمل بر همه حقایق و کمالات‌اند، زیرا همه اسما با ذات مقدّس و با یکدیگر متّحدند. فرق اسم اعظم با دیگر اسما این است که در اسمای دیگر، یکی از کمالات ظهور دارد و کمال دیگر باطن است؛ مثلا در اسمای جمال، جمال ظاهر و جلال باطن است و در اسمای جلال، جلال ظاهر و جمال باطن است؛ ولی اسم اعظم در حدّ اعتدال و استقامت است و هیچ یک از جمال و جلال در آن بر دیگری غلبه ندارد و هیچ یک از ظاهر و باطن بر دیگری حاکم نیست، پس اسم اعظم در عین بطون، ظاهر و در عین ظهور، باطن و درعین آخریت، اوّل و در عین اوّلیت، آخر است.[۱۲۴] ناگفته نماند که عارفان، اسمای الهی را به اسمای ذات، صفات و افعال تقسیم کرده و اسم اعظم را از اسمای ذات دانسته‌اند[۱۲۵][۱۲۶].

کسانی که اسم اعظم را از سنخ الفاظ نمی‌دانند، به روایاتی نیز استدلال کرده‌اند، چنان‌که از امام صادق(ع) نقل شده است: خدای متعالی اسمی را آفرید که با حروف به صوت نمی‌آید و با‌ الفاظ تکلّم نمی‌شود ... [۱۲۷] و در روایات دیگری آمده‌است که اسم اعظم ۷۳ حرف دارد، برخی پیامبران تعدادی از حروف آن را و پیامبر اسلام(ص) ۷۲ حرف آن را می‌دانستند و یک حرف آن را خداوند در حجاب قرار داده یا آنکه برای خود برگزیده است[۱۲۸] روشن است که مقصود از حروف در این روایات، حروف معمول نیست، زیرا اگر اسم‌اعظم اسمی لفظی بود که با مجموع حروفش بر معنایی دلالت می‌کرد و دانستن برخی از آن‌ حروف، هیچ سودی برای پیامبران(ع) نداشت [۱۲۹] و در حجاب بودن حرفی از حروف الفبا، نامعقول‌بود[۱۳۰][۱۳۱].

مراتب اسم اعظم

اسم اعظم دارای دو جهت است: غیب و ظهور. از جهت غیب با فیض اقدس و ذات احدیت و هویت غیبیه اتحاد داشته و عین آنهاست و فرق بین آنها فقط به حسب اعتبار است. اسم اعظم از این جهت، در هیچ مرآتی ظاهر نشده و هیچ‌گونه تعینی ندارد[۱۳۲]. و پنهان بودن اسم اعظم و برگزیدن آن در علم غیب نیز فقط به سبب بی‌تعین بودن آن است که باعث می‌شود کسی به آن دست نیابد، مگر در صورت فنا و در آن صورت، دیگر نشانی از مخلوق نیست و شاید مقصود از آنچه در برخی روایات آمده که خداوند یک حرف آن را برای خود برگزید، همین معنا باشد[۱۳۳]؛ ولی از جهت ظهور، اسم اعظم تجلّی فیض اقدس بوده و خود در همه مراتب اسمایی، تجلّی و ظهور دارد[۱۳۴]،بنابراین، می‌توان این دو جهت را دو مرتبه از اسم اعظم دانست[۱۳۵]. مرتبه سوم اسم اعظم، حقیقت انسانیه و عین ثابت محمدی(ص) است، زیرا عین ثابت محمدی(ص) مظهر اسم اعظم و تعین آن است و ظاهر و مظهر یا متعین و تعین، در خارج یکی هستند، گرچه در عقل متفاوت‌اند[۱۳۶]، چنان‌که امامان(ع) نیز به حسب مقام ولایتشان، اسم اعظم‌اند[۱۳۷] به همین اعتبار، شاید بتوان همه عالم را از مراتب اسم اعظم دانست، زیرا آنچه غیر خداست صورت و مظهر حقیقت انسانیه است[۱۳۸][۱۳۹].

مرتبه چهارم اسم اعظم، مقام اطلاق حقیقت محمّدیه(ص) یعنی مقام مشیت «وجود منبسط» است، چنان که از روایت منقول از امام صادق(ع) [۱۴۰] برخی درباره این مقام، چنین استفاده کرده‌اند که خداوند اسمی آفرید که همه حدود از آن دور است، حتّی حدّ ماهیت و در حالی‌ که مستور است، مستور نیست؛ یعنی خفای آن بر اثر شدّت ظهور آن‌است[۱۴۱][۱۴۲].

مرتبه پنجم اسم اعظم، وجود عنصری پیامبر‌ اکرم(ص) است که از عالم علم الهی به عالم مُلک نازل شده و آن مجمل حقیقت انسانیه است و جمیع مراتب وجود خارجی در آن منطوی است؛ مانند انطوای عقل تفصیلی در عقل بسیط اجمالی[۱۴۳] پایین‌ترین مرتبه‌اسم اعظم، اسم اعظم لفظی است[۱۴۴][۱۴۵].

حاملان اسم اعظم

از آیات و روایات استفاده می‌شود که برخی از انسانها اسم اعظم را می‌دانستند؛ ولی مقدار بهره‌مندی آنان از این اسم شریف یکسان نبود و هرکس مقدار بیشتری از اسم اعظم نزد او بود، به همان اندازه، قدرت بیشتری برای تصرّف در جهان در اختیار داشت. هر انسان کاملی چون مظهر اسم اعظم است، آن را می‌داند [۱۴۶]؛ ولی پیامبر‌ اسلام(ص) و اهل‌بیت(ع) ایشان بیشترین بهره‌مندی را از اسم‌ اعظم دارند و از ۷۳ حرف اسم اعظم، ۷۲ حرف آن نزد آنان وجود‌دارد. [۱۴۷][۱۴۸]. در قرآن به برخی از کسانی که اسم اعظم را می‌دانستند، اشاره شده است[۱۴۹].:

اهل بیت پیامبر(ع)[۱۵۰]

در آیه ۴۳ سوره رعد از کسی یاد شده که همه علم کتاب نزد اوست: ﴿﴿ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ[۱۵۱] براساس روایات، مقصود این آیه امیرمؤمنان(ع) و پس از او بقیه اهل‌بیت(ع) هستند[۱۵۲] کسی که علم کتاب نزد او باشد، اسم اعظم را نیز دارد، زیرا امام صادق(ع) در روایتی فرموده است: نزد سلیمان(ع) فقط یک حرف از اسم اعظم بود؛ ولی نزد علی(ع) تمام علم کتاب وجود داشت [۱۵۳] نیز در آیه ۴۰ سوره نمل آمده است که نزد آصف‌ بن‌ برخیا بخشی از علم کتاب بود که آن بخش در احادیثی به یک حرف از اسم اعظم تفسیر شده است[۱۵۴] در روایات دیگری، علم آصف‌ بن‌ برخیا در مقایسه با علم امامان(ع) که دارای همه علم کتاب بودند، مانند قطره‌ای در برابر دریا دانسته شده است[۱۵۵] از مقایسه‌ای که در این‌گونه روایات بین علم کتاب و حرفی از اسم اعظم شده، به دست می‌آید که علم کتاب شامل اسم اعظم نیز‌ می‌شود[۱۵۶].

آدم(ع)[۱۵۷]

خداوند همه اسمای الهی را به آدم(ع) آموخت و او مظهر اسم اعظم خدا بود[۱۵۸]﴿﴿ وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا [۱۵۹][۱۶۰].

آصف‌ بن‌ برخیا(ع)

به وی یک حرف از اسم اعظم داده شده بود که با آن یک حرف توانست کمتر از چشم برهم زدنی، تخت ملکه یمن را از یمن به شام، نزد سلیمان(ع)آورد[۱۶۱]:﴿﴿ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ [۱۶۲]. از ابن‌ عباس نقل شده که آصف ‌بن ‌برخیا تخت بلقیس را با ذکر «یا حی یا قیوم» احضار کرد[۱۶۳][۱۶۴].

عیسی(ع)

او می‌توانست مردگان را زنده کند و کورمادرزاد و شخص مبتلا به بیماری پیسی را شفا دهد. ﴿﴿ قَالَ رَبِّ أَنَّىَ يَكُونُ لِي غُلامٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ قَالَ كَذَلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاء [۱۶۵]؛ ﴿﴿ إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ[۱۶۶] براساس برخی روایات، عیسی(ع)به سبب برخورداری از اسم اعظم می‌توانست این اعمال را انجام دهد[۱۶۷][۱۶۸].

بلعم ‌بن ‌باعورا

در قرآن، داستان شخصی بیان شده که خداوند آیات خویش را به او داد؛ ولی وی خود را از آنها تهی ساخت. ﴿﴿ وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ [۱۶۹]. طبق برخی روایات این شخص، بلعم بن باعورا مردی از بنی‌ اسرائیل بود که اسم اعظم به او عطا شده بود و هرگاه با آن دعا می‌کرد دعایش مستجاب می‌شد؛ ولی بر اثر پیروی از فرعون و دشمنی با موسی(ع)اسم اعظم را از‌دست داد[۱۷۰]در روایات به افراد دیگری نیز اشاره شده که اسم اعظم را می‌دانستند؛ مانند: نوح، ابراهیم،موسی[۱۷۱]، یعقوب[۱۷۲]، خضر[۱۷۳]، یوشع‌ بن‌ نون[۱۷۴]: و غالب قطّان یکی از اجداد‌ رسول خدا(ص)[۱۷۵][۱۷۶].

آثار اسم اعظم

بر اساس روایات، عیسی(ع) بر اثر بهره‌مندی از اسم اعظم می‌توانست مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و شخص مبتلا به بیماری پیسی را شفا دهد[۱۷۷] ﴿﴿ وَأُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ [۱۷۸]، چنان‌که آصف‌ بن‌ برخیا با اسم اعظم، تخت بلقیس را از یمن به شام آورد[۱۷۹]:﴿﴿ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ [۱۸۰] در روایات، آثار گوناگونی برای اسم اعظم ذکر شده است؛ برای مثال، کسی که اسم اعظم را بداند دعایش مستجاب و هرچه از خدا بخواهد به او عطا می‌شود[۱۸۱] و از علم غیب به اندازه‌ای که خدا بخواهد آگاهی می‌یابد و دارای معجزه یا کرامت می‌شود[۱۸۲] و همه خیرات و برکات بر او فرود می‌آید[۱۸۳] و‌.... با دقّت در روایات و دعاهای مربوط به اسم‌اعظم، روشن می‌شود که هرگونه اثری بر اسم‌اعظم مترتّب می‌شود. اعمّ از پدید‌آوردن، نابود‌کردن، ابدا، اعاده، روزی دادن، زنده‌کردن، میراندن، جمع کردن و متفرق ساختن و خلاصه هرگونه دگرگونی جزئی و کلّی[۱۸۴]. کسانی که اسم اعظم را از سنخ الفاظ می‌شمرند، در چگونگی تأثیر آن بر یک نظر نیستند، گرچه برخی از آنان این‌گونه آثار را آثار خود لفظ بدون هیچ قید و شرطی می‌دانند[۱۸۵]. برخی دیگر معتقدند: اگر اسم اعظم از مقوله لفظ باشد باید گفت اثر، از آنِ لفظ است به ضمیمه حالات و شرایطی در گوینده، از نظر تقوا و پاکی و حضور قلب و توجه خاص به خدا و قطع امید از غیر او و توکل کامل بر ذات پاک او[۱۸۶]؛ امّا کسانی که اسم اعظم را از مقوله الفاظ نمی‌دانند می‌گویند: کسی که اسم اعظم را می‌داند مظهر این اسم شریف و خلیفه الهی است و خلیفه باید همه صفات مستخلف عنه را دارا باشد، بنابراین، چنین شخصی همه صفات الهی، مانند علم و قدرت را دارد، گرچه وجود این صفات در خدای متعالی بالذّات و به نحو وجوب، و در خلیفه الهی بالغیر و به‌نحو امکان است[۱۸۷].

تعلیم اسم اعظم

روایات فراوانی اسم اعظم را قابل انتقال به دیگران می‌داند، پس چنین نیست که فقط هر شخصی که خود قابلیت معنوی و ایمانی آن را به دست آورد، خدا به‌طور مستقیم آن را به وی عطا کند؛ در برخی روایات آمده است که پیامبران(ع) به فرزندان و اوصیای خود، اسم اعظم را می‌آموختند[۱۸۸]. در روایتی، عمر‌ بن‌ حنظله می‌گوید: از امام باقر(ع) خواستم اسم اعظم را به من بیاموزد. فرمود: آیا توان آن را داری؟ گفتم بلی. سپس حالتی پیش آمد که خود از خواسته خویش منصرف شدم[۱۸۹] روایات فراوانی نشان می‌دهد که در صدر اسلام، یادگیری اسم اعظم خواسته و آرزویی بزرگ بوده که برخی از همسران پیامبر(ص) و برخی از اصحاب امامان(ع) تقاضای آن را داشتند[۱۹۰]؛ البتّه در این روایات اشاره شده است که یادگیری اسم اعظم قابلیت و لیاقت می‌خواهد و اسم اعظم را به هرکسی نمی‌توان آموخت، بنابراین، اسم اعظم قابل انتقال به دیگران است، گرچه برخی افراد که تقاضای یادگیری آن را داشتند، وقتی به جهت عدم قابلیت خود با آثار آن مواجه می‌شدند، از خواسته خود صرف نظر می‌کردند[۱۹۱].

برخورداران از اسم اعظم

در روایات یکی از ویژگی‌های پیامبر(ص) و آل مطهرش(ع) بهره‌مندی کامل‌تر از اسم اعظم الهی بیان گردیده شده است [۱۹۲].

روایات در این نکته مشترکند که اسم اعظم پروردگار شامل هفتاد و سه حرف می‏‌باشد و در این مطلب مشترکند که نصیب خاتم المرسلین(ص) و خاندان ایشان کامل‌تر از سایر انبیاء و اوصیاء آنهاست یعنی بهره‌مندی از هفتاد و دو حرف، به ایشان عطا شده است [۱۹۳][۱۹۴].

در احادیث، اعمال و رفتار خارق العادهٔ عیسی بن مریم(ع) که قرآن به آن اشاره دارد و همچنین واکنش آصف به درخواست سلیمان برای احضار تحت بلقیس ثمره و نتیجهٔ عطا شدن اسم اعظم به ایشان دانسته شده است [۱۹۵][۱۹۶].

اسم اعظمی که در اختیار هر یک از انبیاء الهی بوده مناسب با مقتضای زمان و نیاز مردم، و وظایف و رسالتشان به ایشان تعلق می‏‌گرفته و هر اسمی اثر و نتایجی مخصوص به خود داشته که مناسب با شرائط هر پیامبری در اختیار او قرار می‏‌گرفته است [۱۹۷][۱۹۸].

جایگاه اسم اعظم

مطابق ادبیات روایاتِ اسم اعظم، دو جایگاه برای اسم اعظم تصویر شده است[۱۹۹].

اوّل: جایگاه علم الغیب که دسترسی به آن تنها خاص پروردگار است و به جز خداوند عزوجل، کسی دیگر امکان ره یافت به آن را ندارد[۲۰۰].

دوم: جایگاه علم الکتاب است که منشأ قدرت و علم گستردهٔ ائمه(ع)، امکان دسترسی ایشان به این جایگاه و بلکه إشراف به آن بیان شده است[۲۰۱].

علم الکتاب و اسم اعظم

رابطهٔ علم الکتاب با اسم اعظم با توجه به داستان وصی سلیمان و توصیف قرآن دربارهٔ او، به علاوهٔ تبیین روایات از چگونگی امکان حاضر نمودن تخت، روشن می‏‌گردد.

قرآن کریم در آیهٔ چهلم سورهٔ نمل پس از ذکر داستانِ هدهد و سلیمان و آگاه شدن وی از گروهی از انسانها که به عبادت خورشید می‏‌پرداختند، به تدابیر سلیمان برای نشان دادن حقایق به آنها و رها نمودنشان از شرک نیز اشاره می‌‏نماید، از جمله سلیمان درخواست حاضر نمودن تخت سرپرست این قوم را از نزدیکان و خواص خود نمود تا قبل از حضور ملکهٔ بلقیس، با این کار اسباب اندیشه و هدایت وی را ایجاد نماید[۲۰۲].

قرآن کریم فردی که اینگونه توصیف نموده، ﴿﴿ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ[۲۰۳] را تحقق بخش این درخواست سلیمان آن هم در زمانی بسیار کوتاه و به شکلی خیره کننده معرفی می‏‌نماید[۲۰۴].

قرآن منشأ چنین کار و قدرتی را آگاهی داشتن او از بخشی از علم کتاب دانسته است[۲۰۵].

از جانب دیگر روایات با ارتباط دادن دانایی نسبت به علم کتاب و اسم اعظم و تطابق این دو، تصریح دارند که بهرهٔ چنین شخصی از اسم اعظم الهی آن هم یکی از هفتاد و سه حرف آن زمینهٔ قدرت تحقق چنین عملی را برای وی فراهم نمود[۲۰۶].

حضرت امام جعفر صادق (ع) برای بیان عظمت علم الکتاب با استنادِ به آیهٔ ﴿﴿ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ[۲۰۷] به سَدیر می‌‏فرماید: آیا می‏دانی چه مقدار از علم الکتاب در اختیار وی بود که چنین کاری را توانست انجام بدهد؟. سدیر از حضرت(ع) درخواست پاسخ این مطلب را می‏‌نماید و ایشان می‌‏فرماید: به مقدار قطره‌ای از آب دریا «دریای اخضر»، سپس حضرت برای تذکر به کوچک نشمردن این علم از او سؤال می‌نماید این قطره آب در برابر علم الکتاب چقدر است؟ سدیر آن را بسیار ناچیز می‌‏داند امّا حضرت به او توجّه می‌دهد که این علم الهی در برابر علوم عادی بسیار پرعظمت است، «فَقَالَ يَا سَدِيرُ مَا أَكْثَرَ هَذَا أَنْ يَنْسُبَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى الْعِلْمِ الَّذِي أُخْبِرُكَ بِه» [۲۰۸] در این روایت به مقدار و ثمرهٔ علم الکتاب اشاره و تصریح شده است که آصف با توجه به آگاهی از بخش کوچکی از علم الکتاب توانست چه توانایی را از خود نشان دهد. در روایات دیگر این توانایی آصف صراحتاً به بهره مندی او از یک حرف از اسم اعظم نسبت داده شده است[۲۰۹].

جابر از امام باقر (ع) نقل می‌‏کند: ایشان پس از اشاره به اسم اعظم و تشکیل آن از هفتاد و سه حرف فرمودند: «وَ إِنَّمَا كَانَ عِنْدَ آصَفَ مِنْهَا حَرْفٌ وَاحِدٌ فَتَكَلَّمَ بِهِ فَخُسِفَ بِالْأَرْضِ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ سَرِيرِ بِلْقِيسَ حَتَّى تَنَاوَلَ السَّرِيرَ بِيَدِهِ ثُمَّ عَادَتِ الْأَرْضُ كَمَا كَانَتْ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَيْن‏»[۲۱۰][۲۱۱].

تلفیق و جمع بندی میان آیات و روایات در این زمینه، نشان می‏دهد میان اسم اعظم و علم الکتاب یک رابطهٔ عمیقی وجود دارد و به تعبیری آنچه در قرآن از آن تعبیر شده به ﴿﴿ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ در روایات از آن به بخشی از اسم اعظم الهی تعبیر شده است[۲۱۲].

مراد از حروف اسم اعظم

همانگونه که گفته شد در روایات اسم اعظم الهی یک اصل و عنوانی دانسته شده که شامل امور و به تعبیر روایات حروف متعددی است[۲۱۳].

از برخی روایات بدست می‌‏آید که هر یک از آن حروف نیز دایره وسیعی از علم و آگاهی را در بر می‌گیرد و دارای مدارج و مراحل صعودی متعددی می‌باشند[۲۱۴].

علی بن محمد نوفلی از ابوالحسن صاحب العسکر امام هادی(ع) نقل می‌‏کند: «اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ ثَلَاثَةٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفا» [۲۱۵][۲۱۶].

در این روایت و روایات مشابه، اسم اعظم که همواره هم به صورت مفرد به کار رفته شامل و دربرگیرندهٔ بیش از هفتاد حرف شمرده شده است، گرچه حقیقت این اسم و حروف آن حقیقتاً بر ما پوشیده است اما از ظاهر سخنان آگاهان به آن حقایق می‌‏توان استفاده نمود مجموعهٔ این حروف تشکیل دهندهٔ اسم اعظم هستند[۲۱۷].

لذا نباید تصور نمود مراد از اسم اعظم، صرفاً لفظ و یا یک کلمه‌ای همانند سایر کلمات رایج میان ما می‌باشد بلکه مراد حقیقت عظیمی است که حقایق متعددی را در بر می‌‏گیرد و یا به تعبیری واقعیتهای متعددی تشکیل دهندهٔ اسم اعظم الهی هستند[۲۱۸].

توصیفات اسم اعظم که غالباً در ادعیه و مناجات ائمه اطهار (ع) بیان شده شهادت بر این امر می‌دهد[۲۱۹].

به عنوان نمونه اسم اعظم را نه صرفاً محیط بر آسمانها و زمین بلکه محیط بر ملکوت آسمانها و زمین دانسته شده است[۲۲۰].

«وَ أَسْأَلُك‏ بِالاسْمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الَّذِي هُوَ مُحِيطٌ بِمَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض‏» [۲۲۱][۲۲۲].

و یا کوچک ترین حرف آن اسم، بزرگ‌تر از آسمانها و زمینها و کوهها و همهٔ مخلوقات الهی بیان شده است:«أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ الَّذِي أَصْغَرُ حَرْفٍ مِنْهُ أَعْظَمُ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ الْجِبَالِ وَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْتَه‏» [۲۲۳][۲۲۴].

از ویژگیهای دیگر اسم اعظم حتمیت اجابت خواسته‌ای است که به همراه آن خوانده شود:«وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الَّذِي إِذَا سُئِلْتَ بِهِ كَانَ حَقّاً عَلَيْكَ أَنْ تُجِيب‏‏» [۲۲۵][۲۲۶].

زنده نمودن اموات و شفاء دادن اکمه و ابرص توسط عیسی بن مریم (ع) به وسیلهٔ دو حرف از هفتاد و سه حروف اسم اعظم دانسته شده است [۲۲۷]. به عیسی دو حرف داده بودند که با آن مردگان را زنده می کرد و کور و برصی را شفاء می داد[۲۲۸].

و طبق روایات، سلیمان با وجود علم و مُلک بزرگ و پرعظمتش تنها یک حرف از اسم اعظم را در اختیار داشت[۲۲۹][۲۳۰].

آنچه به سلیمان داده بودند از امور عجیب همانا نزد سلیمان یک حرف از اسم اعظم وجود داشت[۲۳۱].

رابطهٔ اسم اعظم با اسماء حسنی الهی با برتری اسم اعظم بر سایر اسماء حسنای الهی تبیین شده است:«وَ بِأَسْمَائِكَ الْحُسْنَى كُلِّهَا حَتَّى انْتَهَى إِلَى اسْمِكَ الْعَظِيمِ الْأَعْظَمِ الَّذِي فَضَّلْتَهُ عَلَى جَمِيعِ أَسْمَائِكَ أَسْأَلُكَ بِهِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏‏‏» [۲۳۲][۲۳۳].

به پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار (ع) هفتاد و دو حرف از اسم اعظم عطا گردیده است [۲۳۴] و ایشان برخوردار کامل از علم الکتاب طبق آیهٔ قرآن و روایات بیان شده‌اند[۲۳۵].

اسم اعظم، قرآن، کتاب مبین

با توجه به ویژگیهای برجسته و گسترده‌ای که برای اسم اعظم در کلمات معصومین(ع) نقل شد و با ملاحظهٔ ارتباط علم الکتاب با اسم اعظم که از تلفیق و ارتباط روایات بدست آمد، این ادعا که کتابی که در آیات قرآن با ﴿﴿ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ و یا علم الکتاب معرفی شده است، علم ما کان و ما یکون را در برداشته باشد ادعای گزافی نخواهد بود بلکه پشتوانه‌ای از آیات قرآن بر عظمت و گستردگی فوق‌العادهٔ علم الکتاب دلالت می‌نماید[۲۳۶].

امام باقر (ع) با توجه به همین حقایق قرآنی، و پیوند علم الکتاب با کتاب مبین که در آیاتی دیگر بیان شده، پاسخ سؤال هشام بن عبدالملک را بیان می‌‏نماید[۲۳۷].

وقتی هشام با کنایه به حضرت عرض می‏‌کند: علی(ع) ادعای علم غیب می‏‌نمود در حالی که خداوند احدی را بر آن آگاه نشناخته؟ به چه دلیل او چنین ادعائی داشت؟ حضرت با استشهاد به چند آیهٔ قرآن و کنار هم قرار دادن آن وجود چنین آگاهی را برای پیامبر(ص) اثبات و سپس علم امام علی(ع) را مستند به علم پیامبر می‏‌نماید. واضح است که مراد از فراگیری این علم گسترده، ظاهر قرآن نمی‌‏باشد لذا در ادامه حدیث حضرت امام باقر (ع) اشاره به بحث تأویل قرآن و بهره‌مندی کامل و تمام امیرالمؤمنین (ع) از آن می‌نماید [۲۳۸][۲۳۹].

و همچنان که در بخش قرآن بیان شده است، از روایات وخود آیات قرآن ارتباط قرآن کریم با کتاب مبین دانسته می‏‌شود و به تعبیری باید کتاب مبین را تأویل وحقیقتِ آسمانی و ملکوتی قرآن کریم دانست که حضرت رسول و امیرالمؤمنین (ع) با توجه به آگاهی از آن، از علم غیب و پنهان مطلع بوده اند، و این خود موجب پیوند میان کتاب مبین و یا تأویل قرآن با علم الکتاب می‏‌باشد، یعنی مراد از کتاب در آیهٔ علم الکتاب با توجه به ویژگیهای عظیم آن و کتاب مبین که خداوند آن را دربرگیرندهٔ کلُّ شیءٍ می‌‏داند یک امر است و هر دو تعبیر اشاره به یک حقیقت دارند[۲۴۰].

و پیوند کتاب مبین و اسم اعظم با توجه به کمیت متفاوت بهره‌مندی انبیاء از اسم اعظم، مورد تایید قرار می‌گیرد، همچنان که روایات با کنار هم گزاردن توصیفات مطرح شده در قرآن، از تورات و انجیل و آیات قرآن به کامل بودن قرآن اشاره و آنرا از جهت علم و معرفت بسیار برتر از دیگر کتب آسمانی دانسته تا حدی که قرآن را به فراگیری همه چیز توصیف نموده‌اند، در حالی توصیف خداوند از سایر کتب به بهره داشتن از بخش و برخی از علم می‌باشد[۲۴۱].

« قَالَ اللَّهُ لِمُوسَى‏(ع) ﴿﴿وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ﴾ فَعَلِمْنَا أَنَّهُ لَمْ يَكْتُبْهُ لِمُوسَى(ع) الشَّيْ‏ءَ كُلَّهُ وَ قَالَ اللَّهُ لِعِيسَى‏(ع) ﴿﴿لِيُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ﴾ وَ قَالَ اللَّهُ لِمُحَمَّدٍ(ص)‏﴿﴿وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ﴾»[۲۴۲][۲۴۳].

از جانب دیگر دربارهٔ اسم اعظم و بهرهٔ انبیاء از آن از امام صادق (ع) روایت شده:ُ«إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ (ع) أُعْطِيَ حَرْفَيْنِ كَانَ يَعْمَلُ بِهِمَا وَ أُعْطِيَ مُوسَى أَرْبَعَةَ أَحْرُفٍ وَ أُعْطِيَ إِبْرَاهِيمُ ثَمَانِيَةَ أَحْرُفٍ وَ أُعْطِيَ نُوحٌ خَمْسَةَ عَشَرَ حَرْفاً وَ أُعْطِيَ آدَمُ خَمْسَةً وَ عِشْرِينَ حَرْفاً وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَمَعَ ذَلِكَ كُلَّهُ لِمُحَمَّدٍ(ص) وَ إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ ثَلَاثَةٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً أُعْطِيَ مُحَمَّدٌ(ص) اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ حَرْفاً وَ حُجِبَ عَنْهُ حَرْفٌ وَاحِد» [۲۴۴][۲۴۵].

میزان هم پوشی آگاهی و معرفت بخشی میان اسم اعظم و کتاب مبین بیان شد، اما در وجه تمایز این دو طبق روایات می‌توان گفت اسم اعظم آگاهی داشتنِ بر روابط موجودات و حوادث می‌باشد که به مرحله‌ای بالاتر از آکاهی از اشیاء به آگاهی از روابط وعلل و اسباب آن نیز اشاره دارد، که علم به آن به معنای تسط بر تغییر و یا ایجاد امر و چیزی می‌باشد لذاست که در روایات این آگاهی را سبب اجابت حتمی خواستهٔ عارف به آن دانسته‌اند، اما کتاب مبین آگاهی یافتن از جریانها وحوادث بدون اشاره به امکان تصرف و تحول درآن می‌باشد، به تعبییر دیگر برخورداری از کتاب مبین صرف آگاهی است بدون اختیار و تسلطی بر دگرگونی و جابجایی آنها، البته این آگاهی بسیار پر عظمت و خاص می‌باشد. شاید علت جدا بیان شدن این دو نیز همین باشد[۲۴۶].

اسم اعظم لفظ نیست!

علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه معتقد است اسم اعظم از قبیل الفاظ و یا مفاهیمی که الفاظ بر آنها دلالت می‌کنند نیست. و اعتقاد به اینکه اسم اعظم ترکیبی از حروف لفظی باشد سخن صحیحی نیست. وی معتقد است که تعبیر «حرف» و «حروف» در روایاتی که به تبیین اسم اعظم الهی پرداخته‌اند، از باب سخن گفتن با زبان مردم است، مردمی که معهود در ذهنشان از اسم، اسم لفظی و مرکب از حروف ملفوظ می‌باشد. و در صورت پذیرفتن وجود چنین اسمی باید گفت: اگر واقعا چنین اسمی باشد و چنین آثاری در آن باشد «که در هر چیز تصرف دارد» لا‌بد، حقیقت اسم خارجی است، که مفهوم لفظ به نوعی با آن منطبق می‌‏شود وی رابطه میان اسم و آن حقیقت را اینگونه بیان می‌نماید: آن اسم حقیقتی است که اسم لفظی اسم آن اسم است [۲۴۷][۲۴۸].

اسم و حقیقت آن

علامه طباطبایی پس از بیان اینکه الفاظ کاری جز دلالت بر معنا و انکشاف آن را ندارند، معتقد است در مورد رابطهٔ میان اسم و همچنین صفت و حقیقت آن باید گفت: حقیقت صفت و اسم آن چیزی است که لفظ صفت و اسم، آن حقیقت را کشف می‌‏کند. به عنوان نمونه، حقیقت حیات در خدای تعالی و آن چیزی که لفظ حیات دلالت بر آن دارد، صفتی است الهی که عین ذات او است، و حقیقت ذاتی که حیات عین او است اسم الهی است، و به این نظر حی و حیات هر دو اسم برای اسم و صفت می‌‏شوند[۲۴۹][۲۵۰].

مرحوم علامه طباطبایی برای تبیین مبانی این دیدگاه و بیان روشن تر از اسم اعظم می‌نویسد:« انتساب ما به خدای تعالی بواسطهٔ اسماء او است، و انتساب ما به اسمای او بواسطهٔ آثاری است که از اسمای او در سراسر عالمِ خود مشاهده می‌کنیم. و بصورت کلی وسیلهٔ ارتباط جهات خلقت و خصوصیات موجود در اشیاء با ذات متعالی پروردگار همانا صفات کریمهٔ او است». سپس وی به سعه وضیق بودن اسماء اشاره می‌نماید و آن را در ازای عمومیت و خصوصیت مفاهیم آن اسماء می‌داند، مثلا وقتی علم، قدرت، حیات، عفو و مغفرت و امثال آنها را در مجموع ملاحظه کنیم همه در تحت یک اسم اعم که همان رحمت شامله است قرار می‏‌گیرد. به عبارتی این عام و خاص بودن آثار نیز از ناحیه عام و خاص بودن حقایقی است که آثار مذکور کشف از آن می‌کند[۲۵۱].

اسماء حسنی و اسم اعظم

پس از این مقدمات که بصورت بسیار فشرده ذکر شد، مرحوم علامه طباطبایی به تبیین اسم اعظم می‌پردازند و با تشبیه اسماء حسنی الهی از جهتی به هرمی که در پایین آن چند اسمی است که دربالای هر اسمی اسم دیگری است که از آن وسیع‌تر و عمومی‌تر است تا اینکه به برترین و بزرگترین اسم‌های خداوند که که به تنهایی تمامی حقائق اسماء را شامل است، و حقایق مختلف همگی در تحت آن قرار دارد منتهی می‌شود، می‌نویسد: «این اسم همان اسمی است که آنرا اسم اعظم می‌نامیم»[۲۵۲].

و در بیان رابطهٔ مقدمات مذکور و اسم اعظم می‌گوید:«معلوم است که اسم هر قدر عمومی‏‌تر باشد آثارش در عالم وسیع‏‌تر و برکات نازله از ناحیهٔ آن‏ بزرگتر و تمام است، برای اینکه گفتیم آثار، همه از اسماء است، پس عمومیت و خصوصیتی که در اسماء است بعینه در مقابلش در آثارش می‌باشد، بنابراین، اسم اعظم آن اسمی خواهد بود که تمامی آثار منتهی به آن می‌شود، و هر امری در برابرش خاضع می‌گردد»[۲۵۳][۲۵۴].

با بیانی که مرحوم علامه طباطبایی از اسم اعظم داشتند می‌توان نتیجه گرفت که: «اشاره به بهره‌مند‌ی از هفتاد و دو حرف از هفتاد و سه حرف اسم اعظم در واقع بیانی عمومی و جامع از برخوداری‌های الهی و معنوی و به تعبیر دیگر میزان ولایت الهی پیامبر و امام می‌باشد که مجاری این علم و دارای‌ها، توسط روایات دیگر بیان شده است به عنوان نمونه هدایت الهی که پیامبر دریافت کننده آن بوده و امام حامل معنی هدایت و نشان دهندهٔ لفظ هادی پروردگار سبحان است از مجرای پیامبر و توسط شخص حضرت نه بی واسطه و یا وسائط دیگر در اختیار امام قرار گرفته است، البته اسم هادی معنا و مفهوم عامی دارد که مقصود از هدایت دریافتی از طریق پیامبر همان هدایت تشریعی و قوانین و حلال و حرام خداوندی است؛ و همچنین درهر یک از حروفِ اسم اعظم همین برنامه، و مصادر و مجاری تحقق آن اسماء در امام وجود دارد[۲۵۵].

لذا است که مرحوم علامه طباطبایی در ذیل روایتِ معاویه بن عمار از امام صادق (ع) در ذیل جملهٔ«وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها» که امام(ع) می‌فرماید: «مائیم به خدا سوگند آن اسماء حسنی که خداوند عمل بندگان را جز با معرفت ما قبول نمی‌‏کند». و این روایت دلالت بر رابطهٔ امام(ع) با اسم اعظم می‌نماید، می‌نویسد: در این روایت،" اسم" به معنای چیزی که دلالت بر چیزی کند گرفته شده، چه اینکه لفظ باشد و چه نباشد، و بنابراین معنا، انبیاء و اوصیاء (ع) اسماء خدا خواهند بود چون دلالت بر خدا می‏‌کنند و وسائطی هستند بین او و بین خلقش، و چون آن حضرات در عبودیت به پایه‏ای هستند که جز خدا چیز دیگری ندارند، پس نشان دهنده اسماء خدا و صفات او هم ایشانند[۲۵۶].

امام(ع) نماینگر اسماء الهی

نشانگر بودن امام از اسماء الله الحسنی که در روایات دیگر به برخورداری از حروف اسم اعظم تعبیر شده بیانی کلی و تبیینی جامع از مقام امام است که برخی از این نشان‌ها و تحقق اسماء طبق روایات با ابزار و وسائط خاص خود تجلی می‌یابند[۲۵۷].

و اینکه ائمه اطهار خود را باب الله می‌دانند و جریان فیض الهی در جنبه‌های مختلف آنرا به خود منتسب می‌کنند با توجه به این روایات قابل ملاحظه هستند که خداوند، پیامبر(ص) و ائمه(ع) را تجلی‌گاه اسماء خود دانسته است، اسمائی که واسطه‌‏هایی برای ظهور اعیان موجودات و حدوث حوادث بی‌شمار در آنها هستند[۲۵۸].

اسماء الهی که تاثیرشان بخاطر حقایق‏شان است، نه به الفاظشان، و معنای این تاثیر آن است که خدای تعالی که پدید‌آورندهٔ هر چیزی است، هر چیزی را به یکی از صفات کریمه‌‏اش که مناسب آن چیز است و در قالب اسمی است، ایجاد می‌کند، نه اینکه لفظ خشک و خالی اسم و یا معنای مفهوم از آن و یا حقیقت دیگری غیر از ذات متعالی خدا چنین تاثیری داشته باشد. پس وقتی پیامبر(ص) و امام تجلّی اسم‌های الهی شدند الفاظ و دعای ایشان برای تحقق امری در عالم، بیانگر جلوهٔ تحقق آن اسماء برای خود یعنی عبودیت و سرسپردگی کامل به خدا می‌باشد، چرا که اتصال به حقیقت اسم که گفته شد اساس امر می‌باشد در روح و ضمیر معصوم توسط خود خداوند تجلی یافته است، و این تجلی و انعکاس طبق بیان روایات در پیامبر اکرم(ص) و در ائمه اطهار (ع) در نهایت حد و درجه خود بیان شده است[۲۵۹].

علامه طباطبایی دراین زمینه معتقد است: اینکه در روایت دارد "خداوند اسمی از اسماء خود و یا چیزی از اسم اعظم خود را به پیغمبری از پیغمبران آموخته" معنایش این است که راه انقطاع وی را بسوی خود به وی آموخته، و اینطور یاد داده که اسمی از اسماء خود را در دعا و مسئلت او به زبانش جاری ساخته است. پس اگر واقعا آن پیغمبر دعا و الفاظی داشته و الفاظش معنایی را می‏رسانده، باز هم تاثیر آن دعا از این باب است که الفاظ و معانی وسائل و اسبابی هستند که حقایق را به نحوی حفظ می‌کنند[۲۶۰].

ذکر این نکته نیز لازم است که از نظر علامه طباطبائی، تجلی بودن ائمه از اسماء الهی به آگاهی و علم ایشان وابسته است چرا که ایشان شناخت رابطهٔ میان اسم و آثار آن را از سویی و معرفت به انقطاع از غیر خدا را ازسوی دیگر سبب عدم مردود شدن خواستهٔ فرد آگاهِ از اسم اعظم می‌داند. وی در ذیل آیهٔ چهلم سورهٔ نمل که به داستان وصی سلیمان می‌پردازد و روایات و برخی مفسرین کار فوق العاده آصف را به علت آگاهی از اسم اعظم دانسته‌اند می‌نویسد: آن شخص علم و ارتباطی با خدا داشته، که هر وقت از پروردگارش چیزی می‏‌خواسته و حاجتش را به درگاه او می‏‌برده خدا از اجابتش تخلف نمی‌کرده است. و به عبارت دیگر، هر وقت چیزی را می‌‏خواسته خدا هم آن را می‌‏خواسته است. البته ایشان توضیح می‌دهند که علم مذکور از سنخ علوم فکری و اکتسابی و تعلم بردار نبوده است [۲۶۱][۲۶۲].

پس از منظر علامه آنچه باعث می‌شود شخصیتی مثل آصف تخت ملکهٔ بلقیس را در کمتر از چشم بهم زدنی در محضر سلیمان حاضر کند علم اوست، علمی که از نوعِ علوم اکتسابی و تعلیمی و آکادمیک نیست، بلکه شناختی است که از ناحیهٔ علام الغیوب بهرهٔ خواص از انسانها می‌شود ﴿﴿ وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا[۲۶۳] از این رو جاری ساختن اسم اعظم از هر زبانی تاثیری همانند عمل آصف را نخواهد داشت چرا که تحقق چنین امری بشرط نوعی از معرفت و شناخت ویژه به خدا است[۲۶۴].

به فرمایش صاحب المیزان، صرف اسم لفظی از نظر خصوص لفظ آن، چیزی جز مجموعه‏‌ای از صوت‌‏های شنیدنی نیست، و شنیدنی‌‏ها از کیفیات عرضیه‌‏ای هستند که اگر از جهت معنای متصورش اعتبار شود، صورتی است ذهنی که فی نفسه هیچ اثری در هیچ موجودی ندارند. و اینکه در روایت دارد " خداوند اسمی از اسماء خود و یا چیزی از اسم اعظم خود را به پیغمبری از پیغمبران آموخته" معنایش این است که راه انقطاع وی را بسوی خود به وی آموخته، و اینطور یاد داده که اسمی از اسماء خود را در دعا و مسئلت او به زبانش جاری ساخته است. پس اگر واقعا آن پیغمبر دعا و الفاظی داشته و الفاظش معنایی را می‌‏رسانده، باز هم تاثیر آن دعا از این باب است که الفاظ و معانی وسائل و اسبابی هستند که حقایق را به نحوی حفظ می‏‌کنند[۲۶۵].

بی شک علم عالم به "الکتاب" که قرآن او را در عصر پیامبر معرفی می‌کند و مصداق آنرا روایات نبوی و سایر روایات و کلمات، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) بیان می‌کنند اقیانوسی از حقایق و توانایی‌ها است که تعبیر هفتاد و دو حرف از هفتاد و سه حرف عظمت و وسعت آن دانش را و قرب چنین شخصیتی را به پروردگارِ معلّم این دانش، به نمایش می‌گذارد. به تعبیر دیگر روح و قلب امیرالمؤمنین(ع) مملو از دانایی و شناخت نسبت به صفات الهی است صفاتی که هر کدام ایجاد‌گر امور و اشیاء مرتبط با آن اسم و صفت هستند[۲۶۶].

تعبیر به «أَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الْقُدُسِ فَبِهِ عَرَفُوا الْأَشْيَاء» در رابطه با روح القدس که شناخت بوسیلهٔ آن محقق می‌شود، نشانگر آن است که این ارتباط ارتباط روحی و شناخت و معرفت نسبت به اشیاء و ارتباط آن با خداوند است. ملا صالح مازندرانی در ذیل این جمله «لَمْ يَكُنْ مَعَ أَحَدٍ مِمَّنْ مَضَى غَيْرِ مُحَمَّد» از روایت روح القدس می‌نویسد: «لان کل من کان معه هذا الخلق کان عالما بجمیع الاشیاء و لم یکن غیر محمد(ص) من الانبیاء السابقین عالما بجمیعها» [۲۶۷][۲۶۸].

مرحوم علامه طباطبایی روایت علی بن ابی حمزه از ابراهیم بن عمر در کتاب شریف کافی را دلیل بر دیدگاه خود نسبت به اسم اعظم می‌داند [۲۶۹] و در موردِ روایات هفتاد و سه حرف بودن اسم اعظم معتقد است خود این روایات دلالت بر این دارند که مراد از اسم اعظم الفاظ نیست زیرا این روایات اسم را در عین اینکه یکی معرفی کرده می‌گوید خداوند حروف آن را تجزیه کرده و به هر پیغمبری چند حرف داده است، و اگر از قبیل اسماء لفظیه بود و مجموع حروفش یک معنا را می‏‌رساند دیگر معنا نداشت که چند حرف آن نافع و مفید به حال پیغمبری باشد. [۲۷۰] اگر یکی از ما از علم اسماء و علم روابطی که بین آنها و موجودات عالم است و اقتضائاتی که مفردات آن اسما و مؤلفات آنها دارد بهره‏‌ای داشته باشد سر از نظام خلقت و آنچه جاری شده و می‌‏شود، در خواهد آورد، و به قوانین کلی‏ای اطلاع پیدا خواهد کرد که بر جزئیاتی که یکی پس از دیگری واقع می‌شوند منطبق می‏‌گردد [۲۷۱][۲۷۲].

در دعای سمات که به مسئله اسماء الهی پرداخته در فقرات ابتدائی آن می خوانیم:«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعَزِّ الْأَجَلِّ الْأَكْرَمِ الَّذِي إِذَا دُعِيتَ بِهِ عَلَى مَغَالِقِ أَبْوَابِ السَّمَاءِ لِلْفَتْحِ بِالرَّحْمَةِ انْفَتَحَتْ وَ إِذَا دُعِيتَ بِهِ عَلَى مَضَايِقِ أَبْوَابِ الْأَرْضِ لِلْفَرَجِ انْفَرَجَتْ وَ إِذَا دُعِيتَ بِهِ عَلَى الْعُسْرِ لِلْيُسْرِ تَيَسَّرَتْ وَ إِذَا دُعِيتَ بِهِ عَلَى الْأَمْوَاتِ لِلنُّشُورِ انْتَشَرَتْ وَ إِذَا دُعِيتَ بِهِ عَلَى كَشْفِ الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ انْكَشَفَت‏» [۲۷۳][۲۷۴].

موضوع ارتباط اسم اعظم و تاثیر آن در حوادث عالم، آن هم در سطحی فراتر از امور جزئی دراین روایت به نمایش در آمده است، و با توجه به اینکه تمام این امور به امر الهی است مشخص می‌شود که مقصود اسامی تجلی‌گر این امورند که همهٔ آنها را با اسم اعظم می‌خوانیم[۲۷۵].

رؤیت ملکوت و اسم اعظم

روایات شریفی که از رؤیت ملکوت آسمانها و زمین توسط امام سخن می‌گویند را لازم است در مسئلهٔ اسم اعظم مطرح نمود. روایاتِ رؤیت ملکوت توسط امام، که در ذیلِ آیات داستان ابراهیم ورؤیت ملکوت توسط او مطرح شده، به تبیین مراد از رؤیت و تفسیر آن پرداخته است و بیان نموده که مقصود از رؤیت مشاهدهٔ عاملان و کارگزان الهی در آسمانها و زمین و دیدن حقیقت زمین و آسمان و ساکنان پیدا و پنهان آن می‌باشد، که بیانی دیگر از فهم و مشاهدهٔ رابطهٔ مخلوقات الهی و علل و اسباب آن و کارفرمایان تجلی حوادث می‌باشد[۲۷۶].

  • هشام از امام صادق (ع) نقل می‌کند که در ذیل آیهٔ ﴿﴿ وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ[۲۷۷] امام(ع) فرمود:«کشِطَ لَهُ عَنِ الْأَرْضِ وَ مَنْ عَلَیهَا وَ عَنِ السَّمَاءِ وَ مَا فِیهَا وَ الْمَلَک الَّذِی یحْمِلُهَا وَ الْعَرْشِ وَ مَنْ عَلَیهِ»[۲۷۸].
  • مرحوم مجلسی در توضیح لفظ کشط می‌نویسد: «الکشط رفعک الشی‏ء بعد الشی‏ء قد غشاه و کشط الجل عن الفرس کشفه. تعبیر کشف به جای کشط در برخی روایات هم می تواند به فهم معنای کشط کمک کند»[۲۷۹].
  • صاحب مفاتیح الغیب با لحاظ تعبیر «کذلک» در ابتدای آیه، با پیوند معنائی آن به آیهٔ قبل، معتقد است لفظ «کذلک» اشاره به لزوم انقطاع از غیر خدا برای رؤیت حقایق عالم می‌باشد [۲۸۰][۲۸۱].
  • مرحوم علامه طباطبایی با توجه به آیهٔ شریفۀ﴿﴿ إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ[۲۸۲] معتقد است که ملکوت هر چیزی، همان کلمه" کن" است که خدای سبحان می‌گوید، و گفتن او عین فعل و ایجاد او است، و نتیجه گرفته که ملکوت همان وجود اشیاء است، از جهت انتسابی که به خدای سبحان داشته و قیامی که به ذات او دارند، که هدایت‌گر انسان به توحید است [۲۸۳][۲۸۴].
  • و در جمله ﴿﴿ وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ[۲۸۵] منظور از نشان دادن ملکوت آسمان و زمین، به خاطر آن است که خداوند خود را به ابراهیم نشان دهد منتهی از طریق مشاهده اشیاء، و از جهت استنادی که اشیاء به وی دارند[۲۸۶].
  • در حدیثی که از پیامبر اعظم (ص) نقل شده این رؤیت به هفت آسمان و هفت زمین تعمیم یافته است[۲۸۷].
  • و در روایت امام باقر (ع) محدودهٔ رؤیت با بیان «حَتَّى رَأَى الْعَرْشَ وَ مَنْ عَلَيْه‏» ذکر شده است[۲۸۸][۲۸۹].
  • کلام امیرالمؤمنین(ع) به پیوند این رؤیت و آگاهی از گذشته و آینده اشاره‌ای دارد، مفضل از امام صادق (ع) نقل می‌کند که امیرالمؤمنین (ع) فرمود:«لَقَدْ نَظَرْتُ فِی الْمَلَکوتِ بِإِذْنِ رَبِّی فَمَا غَابَ عَنِّی مَا کانَ قَبْلِی وَ لَا مَا یأْتِی بَعْدِی‏»[۲۹۰][۲۹۱].
  • در روایات این رؤیت و کشف لازمهٔ امامت دانسته شده است، لذا در روایات، ائمه(ع) پس از تبیین رؤیت ملکوت توسط ابراهیم نبی، به مشاهده و کشف ملکوت برای پیامبر (ص) و ائمه(ع) تاکید نموده‌اند[۲۹۲].
  • این امر با توجه به این نکته که اعطاء مقام امامت به ابراهیم در مرحلهٔ پایانیِ عطایای الهی برای ابراهیم در قرآن تصویر شده، ضرورتی مطابق آیات قرآن برای این جایگاه و مقام دانسته می‌شود[۲۹۳].
  • عباراتی مثل«وَ فُعِلَ بِمُحَمَّدٍ(ص) مِثْلُ ذَلِكَ وَ إِنِّي لَأَرَى صَاحِبَكُمْ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ قَدْ فُعِلَ بِهِمْ مِثْلُ ذَلِك‏، وَ لَا أَرَى صَاحِبَكُمْ إِلَّا وَ قَدْ فُعِلَ بِهِ ذَلِك‏‏» در روایات بیانگر این مطلبند[۲۹۴].
  • اما ثمرهٔ رؤیت ملکوت در آیهٔ قران یقین تعریف شده است ﴿﴿ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ[۲۹۵] " لام" در کلمۀ ﴿﴿ لِيَكُونَ برای غایت و گرفتن نتیجه است. " یقین" عبارت است از علم صد در صدی که به هیچ وجه شک و تردیدی در آن رخنه نداشته باشد[۲۹۶].
  • غرض از ارائه ملکوت، این بوده که ابراهیم (ع) به پایه یقین به آیات خداوند برسد به طوری که در جای دیگر فرموده: ﴿﴿ وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ[۲۹۷] همان یقینی که نتیجه‏‌اش یقین به "اسماء حسنی" و صفات علیای خداوند است[۲۹۸][۲۹۹].
  • قرآن کریم برای علم یقینی به آیات خداوند، آثاری برشمرده است که یکی از آن آثار این است که: پردهٔ حواس، از روی حقایق عالم کون کنار می رود و از آنچه در پس پرده محسوسات است به مقداری که خدا بخواهد ظاهر می‌‏شود، که قرآن در این باره فرموده است:﴿﴿ كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ[۳۰۰] و نیز فرموده:﴿﴿ كَلاَّ إِنَّ كِتَابَ الأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ كِتَابٌ مَّرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ [۳۰۱][۳۰۲].

منابع

منبع‌شناسی جامع اسم اعظم

جستارهای وابسته

پانویس

  1. (گوهر مراد، ص ۲۳۹- ۲۴۰.
  2. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.
  3. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.
  4. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.
  5. المصباح، ص‌۲۹۰، «سَما».
  6. شرح فصوص الحكم، ص‌۴۳ ـ‌ ۴۴.
  7. رسائل توحيدى، ص‌۴۶.
  8. رسائل توحيدى، ص‌۴۵.
  9. كلمه عليا، ص‌۳۰؛ اسماءاللّه و صفاته، ص‌۸۴.
  10. مجمع البحرين، ج‌۶، ص‌۱۱۸، «عظم»؛ التفسير الكبير، ج۱، ص۱۱۵؛ الكاشف، ج۱، ص۲۵؛ ج۳، ص۴۲۶.
  11. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  12. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  13. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  14. آنچه در آسمان‌ها و زمین است خداوند را به پاکی می‌ستاید و او پیروزمند فرزانه است. فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، زنده می‌گرداند و می‌میراند و او بر هر کاری تواناست. او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است و به هر چیزی داناست اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت؛ آنچه به زمین درون می‌رود یا از آن برون می‌آید و آنچه از آسمان فرود می‌آید یا به آن فرا می‌رود می‌داند و هر جا باشید او با شماست و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست. فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست و کارها به سوی او باز گردانده می‌شود. از شب می‌کاهد و به روز می‌افزاید و از روز می‌کاهد و به شب می‌افزاید و او به اندیشه‌ها داناست؛ سوره حدید، آیه ۱ - ۶.
  15. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  16. اوست خداوندی که خدایی جز او نیست، داننده پنهان و آشکار است، او بخشنده بخشاینده است. اوست خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست، فرمانفرمای بسیار پاک بی‌عیب، ایمنی‌بخش، گواه راستین ، پیروز کام‌شکن بزرگ منش؛ پاکاکه خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند. اوست خداوند آفریننده پدیدآور نگارگر، نام‌های نکوتر او راست؛ هر چه در آسمان‌ها و زمین است او را به پاکی می‌ستایند و او پیروزمند فرزانه است؛ سوره حشر، آیه ۲۲ - ۲۴.
  17. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  18. خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست که او را چرت و خواب فرا نمی‌گیرد، همه آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن اوست، کیست که جز به اذن وی نزد او شفاعت آورد؛ به آشکار و پنهان آنان داناست و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ اریکه او گستره آسمان‌ها و زمین است و نگاهداشت آنها بر وی دشوار نیست و او فرازمند سترگ است؛ سوره بقره، آیه ۲۵۵.
  19. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  20. این کتاب را که کتاب‌های آسمانی پیش از خود را راست می‌شمارد، به حق بر تو به تدریج فرو فرستاد و تورات و انجیل را یکجا فرو فرستاد؛ سوره آل عمران، آیه ۳.
  21. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  22. خداوند است که جز او هیچ خدایی نیست؛ بی‌گمان او شما را به هنگام رستخیز که در برپایی آن تردیدی نیست فراهم می‌آورد و از خداوند راستگوتر کیست؟؛ سوره نساء، آیه ۸۷.
  23. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  24. خداوند است که هیچ خدایی جز او نیست؛ نام‌های نیکوتر از آن اوست؛ سوره طه، آیه ۸.
  25. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  26. خداوند است که خدایی جز او نیست، پروردگار اورنگ سترگ فرمانفرمایی جهان؛ سوره نمل، آیه ۲۶.
  27. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  28. خداوند است که هیچ خدایی جز او نیست و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند؛ سوره تغابن، آیه ۱۳.
  29. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  30. این است خداوند پروردگار شما، آفریننده هر چیز که هیچ خدایی جز او نیست پس چگونه (از حق) بازگردانده می‌شوید؟؛ سوره غافر، آیه ۶۲.
  31. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  32. و همه نام‌ها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید نام‌های اینان را به من بگویید؛ سوره بقره، آیه ۳۱.
  33. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  34. و خبر آن کسی را برای آنان بخوان که دانش آیات خویش را بدو ارزانی داشتیم اما او از آنها کناره گرفت و شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد؛ سوره اعراف، آیه ۱۷۵.
  35. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  36. و خداوند را نام‌های نیکوتر است، او را بدان‌ها بخوانید! و آنان را که در نام‌های خداوند کژاندیشی می‌کنند وانهید، به زودی بدانچه می‌کرده‌اند کیفر می‌بینند؛ سوره اعراف، آیه ۱۸۰.
  37. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  38. آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت می‌آورم و چون (سلیمان) آن (اورنگ) را نزد خود پای برجا دید گفت: این از بخشش (های) پروردگار من است تا بیازمایدم که سپاس می‌گزارم یا ناسپاسی می‌کنم و هر که سپاس گزارد تنها به سود خویش گزارده است و هر که ناسپاسی کند بی‌گمان پروردگار من بی‌نیازی ارجمند است؛ سوره نمل، آیه ۴۰.
  39. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  40. بگو: چه «الله» را بخوانید و چه «رحمان» را؛ هر چه بخوانید، نام‌های نیکوتر او راست و به نمازت نه بانگ بردار و نه آن را بی‌آوا بخوان و میان آن (دو)، راهی (میانه) بگزین!؛ سوره اسراء، آیه ۱۱۰.
  41. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  42. بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی و هر کس را بخواهی گرامی می‌داری و هر کس را بخواهی خوار می‌گردانی؛ نیکی در کف توست بی‌گمان تو بر هر کاری توانایی؛ سوره آل عمران، آیه ۲۶.
  43. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  44. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۱.
  45. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.
  46. اصول کافی، ج۱، ص ۲۲، ح۳.
  47. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.
  48. بصائر الدرجات ، باب۱۲ ، ح۴.
  49. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.
  50. بصائر الدرجات ، باب۱۲ ، ح۷.
  51. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.
  52. دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.
  53. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۲.
  54. شرح اسماءاللّه الحسنى، ص‌۹۲؛ مصباح‌ الشريعه، ص‌۱۳۳.
  55. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۲.
  56. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۲.
  57. شرح اسماء اللّه الحسنى، ص‌۹۴.
  58. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۲.
  59. شرح اسماء اللّه الحسنى، ص‌۱۰۲.
  60. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۲.
  61. جامع‌البيان، مج‌۱۴، ج‌۲۸، ص‌۷۲؛ التفسير الكبير، ج‌۱، ص‌۱۱۵؛ الصافى، ج‌۱، ص‌۸۱.
  62. شرح اسماء اللّه الحسنى، ص‌۹۴.
  63. شرح اسماء اللّه الحسنى، ص‌۹۹؛ مجمع‌البيان، ج‌۲، ص‌۶۹۶؛ تفسير صدرالمتألهين، ج‌۱، ص‌۳۷.
  64. شرح اسماء اللّه الحسنى، ص‌۱۰۰؛ مجمع‌البيان، ج‌۷، ص‌۳۴۹؛ تفسير‌ صدرالمتألهين، ج‌۴، ص‌۳۷.
  65. شرح اسماء اللّه الحسنى، ص‌۱۰۰؛ جامع البيان، مج، ج‌۱، ص‌۱۳۰.
  66. فى ملكوت اللّه، ص‌۳۷.
  67. مجمع البيان، ج‌۱، ص‌۱۱۲.
  68. المصباح، ص‌۳۱۲.
  69. كشف الاسرار، ج‌۱، ص‌۶۹۱؛ تفسير بيضاوى، ج‌۱، ص‌۲۳۷؛ بحارالانوار، ج‌۹۰، ص‌۲۲۴.
  70. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۲ - ۲۶۳.
  71. بحارالانوار، ج‌۹۰، ص‌۲۲۳ ‌ـ‌ ۲۲۴.
  72. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۲ - ۲۶۳.
  73. خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست که او را چرت و خواب فرا نمی‌گیرد؛ سوره بقره، آیه ۲۵۵.
  74. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۲ - ۲۶۳.
  75. و خدای شما خدایی یگانه است؛ سوره بقره، آیه ۱۶۳.
  76. كشف‌الاسرار، ج‌۱، ص‌۴۳۴؛ تفسير صدرالمتألهين، ج‌۴، ص۳۸؛ بحارالانوار، ج‌۹۰، ص‌۲۲۷.
  77. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۲ - ۲۶۳.
  78. خداوند است که جز او هیچ خدایی نیست؛ بی‌گمان (او) شما را به (هنگام) رستخیز که در (برپایی) آن تردیدی نیست فراهم می‌آورد؛ سوره نساء، آیه ۸۷.
  79. خداوند است که هیچ خدایی جز او نیست؛ نام‌های نیکوتر از آن اوست؛ سوره طه، آیه ۸.
  80. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۲ - ۲۶۳.
  81. خداوند است که خدایی جز او نیست، پروردگار اورنگ سترگ فرمانفرمایی جهان؛ سوره نمل، آیه ۲۶.
  82. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۲ - ۲۶۳.
  83. خداوند است که هیچ خدایی جز او نیست و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند؛ سوره تغابن، آیه ۱۳.
  84. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۲ - ۲۶۳.
  85. این است خداوند پروردگار شما، آفریننده هر چیز که هیچ خدایی جز او نیست پس چگونه (از حق) بازگردانده می‌شوید؟؛ سوره غافر، آیه ۶۲.
  86. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۲ - ۲۶۳.
  87. آنچه در آسمان‌ها و زمین است خداوند را به پاکی می‌ستاید و او پیروزمند فرزانه است. فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، زنده می‌گرداند و می‌میراند و او بر هر کاری تواناست. او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است و به هر چیزی داناست اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت؛ آنچه به زمین درون می‌رود یا از آن برون می‌آید و آنچه از آسمان فرود می‌آید یا به آن فرا می‌رود می‌داند و هر جا باشید او با شماست و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست. فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست و کارها به سوی او باز گردانده می‌شود. از شب می‌کاهد و به روز می‌افزاید و از روز می‌کاهد و به شب می‌افزاید و او به اندیشه‌ها داناست؛ سوره حدید، آیه ۱ - ۶.
  88. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۲ - ۲۶۳.
  89. اوست خداوندی که خدایی جز او نیست، داننده پنهان و آشکار است، او بخشنده بخشاینده است. اوست خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست، فرمانفرمای بسیار پاک بی‌عیب، ایمنی‌بخش، گواه راستین ، پیروز کام‌شکن بزرگ منش؛ پاکاکه خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند. اوست خداوند آفریننده پدیدآور نگارگر، نام‌های نکوتر او راست؛ هر چه در آسمان‌ها و زمین است او را به پاکی می‌ستایند و او پیروزمند فرزانه است؛ سوره حشر، آیه ۲۲ - ۲۴.
  90. مجمع البيان، ج‌۹، ص‌۳۹۹؛ تفسير قرطبى، ج‌۱۸، ص‌۳۲؛ بحارالانوار، ج‌۹۰، ص‌۲۳۰ ـ‌ ۲۳۱.
  91. التوحيد، ص‌۸۹‌؛ مجمع‌البيان، ج‌۱۰، ص‌۸۶۰; بحارالانوار، ج‌۹۰، ص‌۲۳۲.
  92. مكارم‌الاخلاق، ص۳۵۲؛ بحارالانوار، ج۹، ص۲۲۶، ۲۳۲.
  93. مجمع‌البيان، ج‌۷، ص‌۳۴۹.
  94. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۲ - ۲۶۳.
  95. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۳.
  96. المصباح، ص۳۲۷؛ مجموعه مصنفات، ج۱، ص۴۵۷.
  97. هزار و يك نكته، ص‌۲۴۴.
  98. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۲.
  99. الاشارات والتنبيهات، ج‌۳، ص‌۱۸.
  100. الاشارات والتنبيهات، ج‌۳، ص‌۱۴۰.
  101. المصباح، ص‌۳۶۶.
  102. منازل‌ السائرين، ص‌۷۳.
  103. مجمع‌البيان، ج‌۲، ص‌۶۹۶؛ التفسير الكبير، ج‌۱، ص‌۱۱۵؛ نمونه، ج‌۲، ص‌۲۶۳ ‌ـ‌ ۲۶۴.
  104. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۳ - ۲۶۴.
  105. شرح اسماء اللّه الحسنى، ص‌۹۴.
  106. چهل حديث، ص‌۶۵۲.
  107. چهل حديث، ص‌۶۵۳.
  108. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۴.
  109. بحارالانوار، ج‌۹۰، ص‌۲۲۵.
  110. مصباح الهدايه، ص‌۱۶ ‌ـ‌ ۱۸؛ شرح مقدمه قيصرى، ص‌۶۹۱ ‌ـ‌ ۶۹۲.
  111. تحرير تمهيد القواعد، ص‌۱۵۲.
  112. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۴.
  113. الميزان، ج‌۸، ص‌۳۵۵ ‌ـ‌ ۳۵۶.
  114. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۴.
  115. مصباح الهدايه، ص‌۱۷؛ شرح مقدمه قيصرى، ص‌۶۴۶.
  116. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۴.
  117. چهل حديث، ص‌۶۲۴.
  118. نهج‌البلاغه، خطبه ۱.
  119. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۵.
  120. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۵.
  121. چهل حديث، ص‌۶۲۴.
  122. مصباح‌الهدايه، ص‌۱۷ ‌ـ‌ ۱۹، ۳۴؛ شرح مقدمه قيصرى، ص‌۶۴۶.
  123. شرح فصوص الحكم، ص‌۱۱۷؛ شرح مقدمه قيصرى، ص‌۶۴۶؛ مصباح الهدايه، ص‌۱۹.
  124. مصباح الهدايه، ص‌۱۹ ‌ـ‌۲۰؛ شرح مقدمه قيصرى، ص‌۶۹۳ ‌ـ‌ ۶۹۴.
  125. شرح فصوص الحكم، ص‌۴۵.
  126. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۵.
  127. الكافى، ج‌۱، ص‌۱۱۲؛ الميزان، ج‌۸، ص‌۳۶۳.
  128. الكافى، ج‌۱، ص‌۲۳۰؛ ميزان الحكمه، ج‌۲، ص‌۱۳۶۷.
  129. الميزان، ج‌۸، ص‌۳۶۶.
  130. رسائل توحيدى، ص‌۷۵.
  131. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۶.
  132. صباح الهدايه، ص‌۱۵، ۲۱ ـ‌ ۲۲، ۳۳؛ شرح مقدمه قيصرى، ص‌۶۹۳.
  133. رسائل توحيدى، ص‌۷۵ ‌ـ‌ ۷۶.
  134. مصباح الهدايه، ص‌۱۷، ۳۳؛ شرح مقدمه قيصرى، ص‌۶۴۶.
  135. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۶ - ۲۶۷.
  136. شرح فصوص الحكم، ص‌۱۱۸، ۱۲۳ ‌ـ‌ ۱۲۴؛ شرح مقدمه قيصرى، ص‌۶۴۷؛ مصباح الهدايه، ص‌۷۶.
  137. مصباح الهدايه، ص‌۷۷ ـ‌۷۸؛ شرح دعاى سحر، ص‌۸۶.
  138. شرح فصوص الحكم، ص‌۱۲۴.
  139. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۶ - ۲۶۷.
  140. الكافى، ج‌۱، ص‌۱۱۲.
  141. شرح دعاى سحر، ص‌۸۷.
  142. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۶ - ۲۶۷.
  143. شرح دعاى سحر، ص‌۸۶.
  144. شرح دعاى سحر، ص‌۹۳.
  145. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۶ - ۲۶۷.
  146. تفسير موضوعى، ج‌۶، ص‌۲۲۸ ‌ـ‌۲۳۰.
  147. الكافى، ج‌۱‌، ص‌۲۳۰؛ المصباح، ص‌۳۱۲؛ بحارالانوار، ج‌۱۴، ص‌۱۱۳ ‌ـ‌ ۱۱۵.
  148. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۷.
  149. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۷.
  150. الكافى، ج‌۱، ص‌۲۳۰؛ بحارالانوار، ج‌۱۴، ص‌۱۱۳ ‌ـ‌ ۱۱۵.
  151. کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه ۴۳.
  152. نورالثقلين، ج‌۲، ص‌۵۲۱ ‌ـ‌۵۲۴.
  153. نورالثقلين، ج‌۲، ص‌ ‌‌۵۲۴.
  154. الكافى، ج‌۱، ص‌۲۳۰.
  155. نورالثقلين، ج۲، ص‌۵۲۲.
  156. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۷.
  157. المصباح، ص‌۳۱۲.
  158. تفسير موضوعى، ج‌۶، ص‌۲۳۱ ـ‌۲۳۳.
  159. و همه نام‌ها را به آدم آموخت؛ سوره بقره، آیه ۳۱.
  160. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۸.
  161. الكافى، ج‌۱، ص‌۲۳۰؛ نورالثقلين، ج‌۴، ص‌۸۸ ‌ـ‌۹۰.
  162. آن که دانشی از کتاب آسمانی با خویش داشت گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت می‌آورم؛ سوره نمل، آیه ۴۰.
  163. مجمع البيان، ج‌۲، ص‌۶۹۶؛ ج‌۷، ص‌۳۴۹.
  164. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۸.
  165. گفت: پروردگارا! در حالی که سالمندی در من پیش رفته و همسرم نازا است، چگونه مرا فرزندی می‌تواند بود؟ فرمود: چنین است، خداوند هرچه را بخواهد به انجام می‌رساند؛ سوره آل عمران، آیه ۴۰.
  166. یاد کن که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور هنگامی که تو را با روح القدس پشتیبانی کردم که در گهواره و در میانسالی با مردم سخن می‌گفتی و هنگامی که به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم و هنگامی که با اذن من از گل، همگون پرنده می‌ساختی و در آن می‌دمیدی و به اذن من پرنده می‌شد و نابینای مادرزاد و پیس را با اذن من شفا می‌دادی و هنگامی که با اذن من مرده را از گور برمی‌خیزاندی و هنگامی که بنی اسرائیل را از آزار تو باز داشتم آنگاه که برای آنان برهان‌ها ی روشن آوردی و کافران از ایشان گفتند: این کارها جز جادویی آشکار نیست؛ سوره مائده، آیه ۱۱۰.
  167. الكافى، ج۱، ص۲۳۰؛ بحارالانوار، ج‌۴، ص‌۲۱۱؛ ميزان الحكمه، ج‌۲، ص‌۱۳۶۷.
  168. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۸.
  169. و خبر آن کسی را برای آنان بخوان که (دانش) آیات خویش را بدو ارزانی داشتیم اما او از آنها کناره گرفت و شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد؛ سوره اعراف، آیه ۱۷۵.
  170. مجمع البيان، ج‌۴، ص‌۷۶۸؛ بحارالانوار، ج‌۱۳، ص‌۳۷۷.
  171. الكافى، ج‌۱، ص‌۲۳۰؛ المصباح، ص‌۳۱۲.
  172. بحارالانوار، ج‌۹۰، ص‌۲۲۶.
  173. بحارالانوار، ج‌۹۰، ص‌۲۳۲.
  174. بحارالانوار، ج‌۹۰، ص‌۲۲۵.
  175. بحارالانوار، ج‌۹۰، ص‌۲۲۶.
  176. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۸.
  177. الكافى، ج۱، ص‌۲۳۰؛ بحارالانوار، ج‌۴، ص۲۱۱؛ ميزان‌الحكمه، ج‌۲، ص‌۱۳۶۷.
  178. من برای شما از گل، (اندامواره‌ای) به گونه پرنده می‌سازم و در آن می‌دمم، به اذن خداوند پرنده‌ای خواهد شد و به اذن خداوند نابینای مادرزاد و پیس را شفا خواهم داد و به اذن خداوند مردگان را زنده خواهم کرد؛ سوره آل عمران، آیه ۴۹.
  179. الكافى، ج‌۱، ص‌۲۳۰؛ نورالثقلين، ج‌۴، ص‌۸۸ ‌ـ‌ ۹۰.
  180. من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت می‌آورم؛ سوره نمل، آیه ۴۰.
  181. كنزالعمال، ج‌۱، ص۴۵۲ ‌ـ‌۴۵۳؛ بحارالانوار، ج‌۹۰، ص‌۲۲۴ ـ‌ ۲۲۵.
  182. الكافى، ج‌۱، ص‌۲۳۰؛ ميزان الحكمه، ج‌۲، ص‌۱۳۶۷.
  183. الميزان، ج‌۸، ص‌۳۵۴.
  184. رسائل توحيدى، ص‌۷۳.
  185. الميزان، ج‌۸، ص‌۳۵۴.
  186. پيام قرآن، ج‌۴، ص‌۵۷ ‌ـ‌ ۵۸.
  187. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۸ - ۲۶۹.
  188. بحارالانوار، ج‌۱۱، ص‌۲۲۷، ۲۴۶.
  189. بحارالانوار، ج‌۲۷، ص‌۲۷ و رسائل توحيد، ص‌۷۳.
  190. البرهان، ج۴، ص۲۱۹؛ روح‌المعانى، مج‌۱۵، ج‌۲۸، ص‌۹۳ ـ‌ ۹۴؛ بحارالانوار، ج‌۹۰، ص‌۲۲۳، ۲۲۵، ۲۲۷، ۲۳۰.
  191. دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۹ - ۲۷۰.
  192. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۵
  193. کافی ج۱ ص۲۳۰ ح۱؛ بصائر ص۲۰۸ ح۱ و ۲ ص۲۰۹ ح۴ و ۷ و ۶ و ۸، ص۲۱۲ ح۳؛ دلائل الامامة ص۲۱۹.
  194. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۵
  195. کافی ج۱ ص۲۳۰ ح۲ و ۳؛ دلائل الامامة ص۲۱۹؛ بصائر ص۲۱۲ ح۳، ص۲۰۸ ح۳ ص۲۰۹ ح۷ و ۸.
  196. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۵
  197. ر.ک کافی ج۱ ص۲۳۰ ح۲؛ بصائر ص۲۰۸ ح۳.
  198. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۵
  199. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۵
  200. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۵
  201. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۵
  202. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۵
  203. آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت؛ سوره نمل، آیه ۴۰.
  204. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  205. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  206. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  207. آن که دانشی از کتاب آسمانی با خویش داشت؛ سوره نمل، آیه ۴۰.
  208. کافی ج۱ ص۲۵۷ ح۳.
  209. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  210. همانا نزد آصف از اسم اعظم تنها یک حرف بود پس زبان به آن گشود و زمین ما بین خود و تخت بلقیس را شکافت تا با سدیر خود تخت را به چنگ کشید سپس زمین بسته شد و این در کمتر از یک چشم بهم زدن بود؛ کافی ج۱ ص۲۳۰ ح۱؛ بصائر ص۲۰۸ ح۱.
  211. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  212. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  213. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  214. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  215. کافی ج۱ ص۲۳۰ ح۳.
  216. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  217. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  218. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  219. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  220. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  221. درخواست می‌کنم خدایا با نام بزرگ تو همان نامی که محیط به ملکوت آسمانها و زمین است؛ الامان ص۷۷؛ و ر.ک البلد الامین ص۴۲۵؛ مهج الدعوات ص۸۶؛ البلد الامین ص۴۲۵.
  222. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  223. می‌خوانم تو را با نام بزرگت که کوچک‌ترین از آن برتر از آسمانها و زمین‌ها و کوه‌ها است و هر آنچه تو خلق کرده‌ای؛ جمال الاسبوع ص۲۵۱.
  224. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  225. کافی ج۴ ص۴۵۳.
  226. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  227. بصایر ص۲۰۸ ح۳.
  228. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  229. بصائر ص۲۱۲ ح۱.
  230. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  231. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
  232. وبه تمام نام های زیبا و نیکویت تا منتهی به اسم عظیم بزرگ تر تو می شود مسئلت می کنم همان اسمی که فضیلت دادی به آن بر همهٔ اسم هایت، می خوانم تو را به آن که بر محمد و آلش درود بفرستی؛ مهج الدعوات ص۹۰.
  233. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
  234. کافی ج۱ ص۲۳۰ ح۱.
  235. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
  236. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
  237. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
  238. الامان ص۶۸.
  239. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
  240. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
  241. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
  242. خداوند دربارهٔ موسی(ع) گفت: و در الواح [تورات‏] برای او در هر موردی پندی، و برای هر چیزی تفصیلی نگاشتیم، پس فهمیدیم که برای موسی(ع) همه چیز را ننگاشته است، و برای عیسی گفت: تا خدا آنچه را در مورد آن اختلاف دارند، برای آنان توضیح دهد، ودربارهٔ محمد(ص) فرمود: و تو را گواه بر آنان قرار می‏‌دهیم! و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است؛ تفسیرالعیاشی ج: ۲ ص: ۲۶۶ ح ۵۸؛ بحار ج۸۹ ص۱۰۲ ح۷۸.
  243. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
  244. همانا عیسی(ع) به دو حرف عطا شده بود که با آن دو عمل می کرد، و به موسی(ع) چهار حرف و به ابراهیم(ع) هشت حرف و به نوح(ع) ۲۵ حرف و همانا خداوند متعال برای محمد(ص) تمام آن حروف را جمع کرد و اسم اعظم ۷۳ حرف است که به محمد(ص) ۷۲ حرفش عطا شده و تنها یک حرف از او پوشانده شده است؛ بصائر ص۲۰۸ ح۲؛ کافی ج۱ ص۲۳۰ ح۲
  245. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
  246. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
  247. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۵، ص: ۳۶۳.
  248. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۸
  249. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۸، ص: ۳۵۳
  250. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۹
  251. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۹
  252. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۸
  253. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۸، ص: ۳۵۵.
  254. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۸
  255. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۸
  256. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۸
  257. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  258. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  259. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  260. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  261. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۵، ص: ۳۶۴.
  262. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  263. او را از پیش خویش دانشی آموخته بودیم؛ سوره کهف، آیه ۶۵.
  264. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  265. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  266. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  267. شرح اصول الکافی، ج‏ ۶ ص۶۷.
  268. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  269. الکافی ج: ۱ ص: ۱۱۲ ح ۱.
  270. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۸، ص: ۳۶۷.
  271. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۶، ص: ۲۵۴ و ۲۵۵.
  272. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  273. مصباح‏ المتهجد ص۴۱۶، المصباح‏ للکفعمی ص ۴۲۳، جمال ‏الأسبوع ص ۵۳۳،البلدالأمین ص ۸۹.
  274. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  275. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  276. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  277. و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و چنین می‌کنیم تا از باورداران گردد؛ سوره انعام، آیه ۷۵.
  278. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  279. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  280. مفاتیح الغیب، ج‏۱۳، ص: ۳.
  281. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  282. فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو می‌گوید: باش! بی‌درنگ خواهد بود. پس پاکا آنکه فرمانفرمایی هر چیز در دست اوست و به سوی او بازگردانده می‌شوید؛ سوره یس، آیه ۸۲ - ۸۳.
  283. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۷، ص: ۱۷۱.
  284. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  285. و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و چنین می‌کنیم تا از باورداران گردد؛ سوره انعام، آیه ۷۵.
  286. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  287. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  288. بصائرالدرجات ص: ۱۰۸ ح ۶؛ تفسیر القمی ج: ۱ ص: ۲۰۷؛ فرج‏ المهموم ص: ۲۶؛ بحار ج ۲۶ ص ۱۱۴ تا ۱۱۶.
  289. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  290. با اذن پروردگارم در ملکوت نگاه افکندم پس هیچ امری از آنچه قبل از من بوده و آنچه بعد از من می‌آید بر من مخفی نماند؛ إرشاد القلوب ج: ۲ ص: ۲۵۵؛ الأمالی‏ للطوسی ص: ۲۰۵ ح ۳۵۱؛الخصال ج: ۲ ص: ۴۱۴ ح؛ بحارالأنوار ج: ۲۶ ص: ۱۴۲.
  291. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  292. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  293. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  294. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  295. چنین می‌کنیم تا از باورداران گردد؛ سوره انعام، آیه ۷۵.
  296. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  297. و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتندبرخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما مردم را رهنمایی می‌کردند؛ سوره سجده، آیه ۲۴.
  298. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۷، ص: ۱۷۲.
  299. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
  300. هرگز! اگر به «دانش بی‌گمان» بدانید، به راستی دوزخ را خواهید دید؛ سوره تکاثر، آیه ۵ - ۶.
  301. نه چنین است؛ کارنامه نیکان در «علّیین» است و تو چه دانی که «علّیین» چیست؟ کارنامه‌ای است نگاشته، که مقرّبان (درگاه خداوند) در آن می‌نگرند.؛ سوره مطففین، آیه ۱۸ - ۲۱.
  302. منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰