اخلاق وظیفهگرا
مقدمه
کلمه باید (و البته ضد آن نباید) در مهمترین کاربردش، واژهای است که نشاندهنده ارزش عمل در نظامی اخلاقی یا دینی است و مهمترین پرسش در این حوزه آن است که معیار این بایدها و نبایدها چیست و چرا انسانها خود را به این تکالیف ملتزم میدانند؟
پاسخی که به این پرسش داده میشود، مبنای وجود چنین تکالیفی است و دایره و نوع این تکالیف را گسترده یا محدود میکند. از مهمترین پاسخهای به این پرسش پاسخی است که ایمانوئل کانت (١٧٢۴-١٨٠۴) برای توجیه تکالیف اخلاقی داده است. این مبنا بعدها در فلسفه اخلاق به یک مکتب تبدیل شده، پیروانی پیدا کرد که خود را وظیفهگرا[۱] مینامیدند. این نوع نگاه به اخلاق را اگرچه میتوان در فلسفه پیش از کانت دید، اما چون عامل اصلی ترویج و شهرت آن خود کانت بوده، لازم است برای شناخت آن، نخست دیدگاه وی تبیین شود.
کانت دیدگاه خود را عمدتاً در دو کتاب «بنیاد مابعدالطبیعه اخلاق» و «نقد عقل علمی» مطرح کرده است و نظریه کانت را میتوان در شمار نظریات واقعگرایانه اخلاقی قرار داد که عنصر وظیفه، بیشترین نقش را در ساختار آن دارد[۲].
در دیدگاه او اخلاق، بنیانی ما بعدالطبیعی دارد و از نظر اخلاقی فعلی خوب و باارزش است که تنها برای رعایت قانون اخلاقی انجام شود. کانت معتقد است که چون مقوم هر قانونی ضرورت و کلیت است، برای ضروری و کلی بودن قانون اخلاقی باید قانون اخلاقی کاملاً مستقل از انواع عنایات، سودطلبیها، عواطف، احساسات و لذتطلبیها باشد و حتی الهیات را نیز نمیتوان مبنای اخلاق قرار داد؛ زیرا الهیات نیز به نحوی در فلسفه کانت بر پایه اخلاق استوار میشود[۳]. بنابراین، اخلاق با الهیات علم طبیعی و انسانشناسی ارتباط ندارد، بلکه عمل اخلاقی صرفاً باید به پیروی از قانون اخلاقی و منحصراً برای انجام وظیفه انجام شود[۴].
قانون اخلاقی، مبنای تجربی ندارد، بلکه این قانون، ناشی از عقل است که در انطباقش با عمل، عقل عملی خوانده میشود و در همه کس، یکسان و مقدم بر هر گونه تجربه است. اگر انسان تنها موجودی عاقل میبود، از قانون اخلاقی که در نهاد وی قرار داده، با صرافت کامل پیروی میکرد، ولی چون انسان احساس هم دارد؛ یعنی از تمایلات هم اثر میگیرد، گاه از قانون اخلاقی پیروی نمیکند[۵].
با این توضیح، تصور کنید، شخصی در حال فرار از دست یک قاتل است و به شما میگوید میخواهد به خانهای برود تا پنهان شود و سپس قاتل از راه میرسد و از شما میپرسد که او کجا رفت و شما میدانید که اگر حقیقت را بگویید، شخص فراری قربانی خواهد شد. حال، شما باید چه کنید؟ بدیهی است که بیشتر ما میگوییم، باید دروغ گفت و تجویز ما هم وجود شرایط خاص پیشآمده است، ولی فیلسوفی بزرگ به نام کانت معتقد است که نباید دروغ بگوییم.
در آغاز دفاع از چنین دیدگاه رادیکالی دشوار است، مگر اینکه معتقد باشیم این دستورها مطلق دستور بیقید و شرط خداوند است، ولی چنانچه گفته شد، کانت به هیچوجه به ملاحظات الهیاتی کاری نداشته، میکوشد آن را به طریق عقلی برای ما تبیین کند[۶].
از نظر کانت همانطور که در عقل نظری دستهای از احکام بدیهی وجود دارد، در محدوده عقل عملی هم دستهای از احکام هستند که عقل انسان مستقلاً آنها را درک میکند؛ البته چنانچه خود کانت نیز تصریح میکند، تنها یک عقل داریم که از دو طریق با متعلقات خود سروکار دارد و گاه به متعلق خود تعین میبخشد؛ در حالی که متعلق گفته شده در اصل از منشأ دیگری غیر از خود عقل ناشی شده است و گاه به متعلق خود واقعیت میبخشد که او اولی را عقل نظری و دومی را عقل عملی مینامد[۷].
به اعتقاد او اخلاق، سرشار از قواعد پیشین است که عقل عملی انسانی تولید میکند و همه آنها مطلق هستند و نه مشروط[۸]؛ یعنی هیچکدام از تعهدها و الزامات اخلاقی به هیچ شرط، هدف یا آرزویی بستگی ندارند و باید صرفنظر از خواستها و آرزوهای خاص به آنها عمل کرد[۹]. این بایدهای مطلق نشأتگرفته از اصلی هستند که هر شخص عاقلی به این دلیل که عاقل است، حتماً آن را میپذیرد. او در کتاب «بنیاد مابعد الطبیعه اخلاق» این امر مطلق را چنین بیان میکند: «فقط بر آن قاعده عمل کنید که بتوانید همزمان اراده کنید که آن قاعده، قانونی جهانشمول گردد»[۱۰].
کانت برای توضیح ثمربخشی این اصل چند مثال میزند؛ او میگوید: فرض کنیم؛ شخصی به پول نیاز دارد و میخواهد آن را از کسی قرض بگیرد، ولی میداند که نمیتواند آن را پس بدهد. از طرفی این را هم میداند که اگر به قرض دهنده قول ندهد که پول او را مثلاً پس از یک ماه پس ندهد، شخص قرض دهنده پولی به او نخواهد داد. حال آیا این شخص میتواند با اینکه میداند توانایی بازپرداخت پول را در آن مدت نخواهد داشت نزد او چنین تعهدی بسپارد؟ اگر قرار باشد این کار را بکند، قاعده عمل وی چنین خواهد بود که: «هر وقت نیاز به گرفتن وامی دارید، قول بدهید که آن را پس خواهید داد حتی اگر بدانید که قادر به انجام آن نیستید».
آیا میتوان این قاعده را جهانشمول کرد؟ جواب، منفی است؛ زیرا این قاعده خودش ناقض خود خواهد بود و اگر این قاعده جهانشمول باشد، دیگر هیچکس به خاطر این قبیل وعدهها به کسی قرض نخواهد داد[۱۱]. چنین قاعدهای مانند آن است که گفته شود «فلان کار را انجام بده و در عین حال انجام نده!».
کانت دو تقریر دیگر را هم درباره امر مطلق مطرح میکند،[۱۲] ولی خود او در ضمن این مباحث تصریح میکند، همه اینها صور مختلف همان امر مطلق هستند که به صورتهای مختلف بیان شدهاند[۱۳].
ویژگی دیگری که کانت علاوه بر مطابقت با امر مطلق بیان میکند، این است که تکلیف صرفاً باید به نیت ادای وظیفه انجام شود و هیچ انگیزه دیگری مانند مصلحت و نفع شخصی و یا میل طبیعی در تحقق آن دخالت نداشته باشد و همین نکته است که ارزش افعال را تعیین میکند[۱۴]. این نگاه بعد از کانت با همه اشکالاتی که کموبیش بر آن وارد میشد، به طور چشمگیری توسعه و تنوع یافت و به نظریات وظیفهگرا و نیز نظریات غیرنتیجهگرای اخلاقی معروف شد. این نظریات با تمام تنوع آنها در این ادعا مشترکاند که اخلاقی بودن یک فعل، به ماهیت ذاتی آن فعل، انگیزههای آن یا تطابق آن با یک قاعده یا اصل بستگی دارد و به هیچوجه به نتایج فعل وابسته نیست[۱۵] و همواره یک عمل یا یک قاعده حتی اگر به بیشترین غلبه شر بر خیر بینجامد، ممکن است از لحاظ اخلاقی درست یا الزامی باشد[۱۶].[۱۷]
نقد و بررسی نظریه کانت
- برهانهای کانت برای مطلقبودن وظیفه اخلاقی هر دو بارها مورد نقد و نقض شده است[۱۸]، ولی مسئله مهمتر این است که استدلال عمدهای را میتوان بر رد مطلق بودن قواعد اخلاقی میتوان مطرح کرد. فرض کنید: انجام عمل A (دروغگفتن) در هر شرایطی نادرست و همچنین عمل B (حفظ جان یک کودک بیگناه) در هر شرایطی درست باشد و تصور کنید شخصی مجبور باشد بین انجام عمل A و ترک عمل B یکی را انتخاب کند؛ مثلاً قاتلی از شخصی جای کودک بیگناهی را بپرسد تا او را بکشد. کانت باید پاسخی به این معضل بدهد؛ چراکه همواره دو قاعده مطلق را میتوان فرض کرد که با یکدیگر تعارض پیدا میکنند[۱۹]، در حالی که در اخلاق کانتی اجازه ترک هیچ کدام وجود ندارد.
- بنا نشدن اخلاق بر الهیات و عقل نظری در اندیشه کانت بر نوع نگاه معرفتشناسانهای مبتنی ست که کانت در نقد عقل نظری پذیرفته است و بررسی آن به مجال دیگری نیاز دارد. ما در اینجا به بیان همین نکته بسنده میکنیم که فلاسفه بعد از کانت تقریباً بیشتر مطالب کانت درباره ساختار ذهن و سایر نقدهای او را در نقد عقل محض نمیپذیرند.
- قضایایی را که در این مکتب وظیفه معرفی شده است و ادعا میشود که به عقل نظری ربطی ندارند و به تجربه مربوط نیستند، بلکه احکامی بدیهی و پیشینیاند، نمیتوان پذیرفت و اختلاف اقوام، جوامع، انکار شهود چنین قضایایی برخی متفکران مطرح کردهاند و نیز نظریههای هم عرض این مکتب خود دلیل روشنی بر ردّ این ادعا است.
- فرض کنید، شما میخواهید در هر جای خلوتی آواز بخوانید، آیا میتوانید این خواسته خود را به قانونی کلی بدل کنید؟ طبق «اصل مطلق کانت» هیچ تناقضی در این مسئله نیست؛ حال آنکه، روشن است که این خواسته وظیفه اخلاقی نیست؛ بنابراین، معیار کانت برای اخلاقی بودن یک گزاره، بسنده به نظر نمیرسد[۲۰].
انواع نظریات غایتگرا
نظریات وظیفهگرا از یک نظر به دو بخش «وحدتگرا» و «کثرتگرا» تقسیم میشود[۲۱] نظریه کانت که بر امر مطلق مبتنی است، نمونهای از نظریات وحدتگر معیار واحد کانت این است: «تنها طبق آن اصلی عمل کن که در عین حال با آن بتوانی اراده کنی که این اصل، قانون کلی و عمومی شود؛ ولی از دیدگاه دیگر، بسته به نقش به قواعد کلی، آنها انواع مختلفی دارند. طبق نظریات وظیفهگروانه عملنگر، همه احکام اساسی درباره الزام کاملاً جزئیاند و طبق این زاویه تحلیل، در شکل افراطیاش، که ما باید در هر موقعیت جزئی به طور جداگانه و بدون کمک گرفتن از هیچ قاعدهای و نیز بدون درنظر گرفتن اینکه چه چیزی بیشترین غلبه خیر بر شر را برای خود انسان یا جهان فراهم میکند، ببینیم یا به نحوی تصمیم بگیریم که چه چیزی درست است یا باید انجام شود.ای. اف، کریت[۲۲] و شاید، اچ،ای. پریچارد[۲۳] چنین نظری اتخاذ داشتهاند و گویا ارسطو نیز چنین نگاهی را آنجا که میگوید: در تعیین اینکه میانگین زرین چیست، تصمیمگیری در دریافت شخصی قرار دارد[۲۴]، تأیید میکند. امروزه این نظر با تأکید بر «تصمیم» به جای «شهود» و با پذیرش مشکلات و اضطراب، نظر اکثر اگزیستانسیالیست است[۲۵].
وظیفهگروان قاعدهنگر معتقدند که معیار صواب و خطا مشتمل بر یک یا چند قاعده است. ایشان در مقابل غایتانگاران تأکید میکنند که این قواعد جدای از اینکه خیری را پدید میآورند یا نه، کاملاً معتبرند و در مقابل، وظیفهگروان عملنگر، معتقدند که این قواعد کاملاً اساسیاند و از استقرای موارد جزیی گرفته نشدهاند؛ همانطور که سقراط در دفاعیات و کرایتون آنها را تعیین میکرد.
ساموئل کلارک[۲۶]، ریچارد پرایس[۲۷]، تامس راید[۲۸]، دبلیو. دی. راس[۲۹] و کانت وظیفهگرای قاعدهنگر و مشکلی که این وظیفهگرایان با آن روبهرو هستند؛ این است که نمیتوان هیچ قاعده استثنابرداری را یافت، یا مجموعهای از قواعد را مطرح کرد که تعارضی در میان آنها وجود نداشته باشد[۳۰].
در پایان خاطرنشان میشود که اساساً پذیرش چنین نظریهای، مستلزم آن است که کمیت کارهای اخلاقی به طرز شگفتی کاهش یابد؛ زیرا انسانهای کمی هستند که کارهای خود را تنها به انگیزه پیروی از قانون انجام دهند و این، خود، نوعی تنگنظری است که ویژگی آن مکتب اخلاقی است[۳۱].
منابع
پانویس
- ↑ Deontological Ethics.
- ↑ مصباح، محمدتقی، مکاتب اخلاقی، ص۲۷۵.
- ↑ ژکس، فلسفه اخلاق، ترجمه ابوالقاسم پورحسینی، ص۱۰۱-۱۰۲.
- ↑ ژکس، فلسفه اخلاق، ترجمه ابوالقاسم پورحسینی، ص۱۰۲؛ صانعپور، مریم، فلسفه اخلاق و دین، ص۴۴.
- ↑ ژکس، فلسفه اخلاق، ترجمه ابوالقاسم پورحسینی، ص۱۰۲.
- ↑ ریچلز، جیمر، فلسفه اخلاق، ترجمه آرش اخگری، ص۱۷۹-۱۸۱.
- ↑ کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه (از ولف تا کانت)، ترجمه اسماعیل سعادتپرور و منوچهر بزرگمهر، ص۱۹ و ۳۱۸.
- ↑ بسیاری از اعمال ما از بایدهایی اثر میپذیرد که به برای تحقق هدفی مطلوب هستند. مثل این قضیه که اگر میخواهید به دانشکده حقوق وارد شوید باید برای شرکت در امتحان ورودی ثبتنام کنید. کانت اینگونه بایدها را امرهای شرطی مینامد؛ چراکه اگر شخصیتی چنان آرزویی نداشته باشد، آن باید برای او معنایی نخواهد داشت.
- ↑ فلسفه اخلاق، ص۱۸۱.
- ↑ کانت، ایمانوئل، ما بعد الطبیعه اخلاق، ترجمه حمید عنایت و عیل قیصری، ص۶۰.
- ↑ فلسفه اخلاق، ص۱۸۳.
- ↑ الف. همیشه به طوری با دیگران رفتار کن که با خود رفتار میکنی و رفتار تو با دیگران چنان باشد که انسان، غایت باشد نه وسیله (در این دستور امر مطلق کانت، حیثیت عامی انسان را ملحوظ میدارد). ب. طوری رفتار کن که اراده تو به منزله واضح و قانونگذار جهانی تلقی شود (کانت در این بیان به تعریف جامعهای کامل میپردازد که در آن هر فردی با دیگران طوری رفتار میکند که آنها را به منزله غایت میداند و او این جامعه را مملکت غایات مینامد). ر.ک: به کتاب بنیاد ما بعد الطبیعه اخلاق کانت، ص۶۰ به بعد.
- ↑ تاریخ فلسفه (از دلف تا کانت)، ص۳۳۴.
- ↑ کانت، ایمانوئل، بنیاد ما بعد الطبیعه اخلاق، ص۱۲ و ۳۴.
- ↑ سینگر، مارکوس. جی، نگرش کلی به فلسفه اخلاق: مسائل، دیدگاهها و رشتهها، ترجمه حمید شهریاری، مجله معرفت، ش ۱۵، ص۴۹.
- ↑ فرانکنا، ویلیام، کی، فلسفه اخلاق، ترجمه هادی صادقی، ص۴۷.
- ↑ فتحی، عبدالله، مقاله «اخلاق وظیفهگرا»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۶۳.
- ↑ ر.ک: فلسفه اخلاق، ص۱۸۴ و ۱۸۸.
- ↑ ر.ک: فلسفه اخلاق، ص۱۸۸ و ۱۹۰.
- ↑ فتحی، عبدالله، مقاله «اخلاق وظیفهگرا»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۶۶.
- ↑ Robert، Cavalier، Online Guide To Ethics and Moral Philosophy part\ II، s. 1 p. 4.
- ↑ E. F. Carritt.
- ↑ H. A. Prichard.
- ↑ ارسطو، اخلاق نیکو ماخوس، انتهای ج۲.
- ↑ فرانکنا، ویلیام. کی، فلسفه اخلاق، ص۴۹-۵۰؛ ویلیامز، برنارد، فلسفه اخلاق، ترجمه زهرا جلالی، ص۱۹.
- ↑ Samuel Clarke.
- ↑ Richard Price.
- ↑ Tomm Ride.
- ↑ W. D. Ross.
- ↑ فرانکنا، ویلیام. کی، فلسفه اخلاق، ص۵۰-۵۲؛ ویلیامز، برنارد، فلسفه اخلاق، ص۲.
- ↑ فتحی، عبدالله، مقاله «اخلاق وظیفهگرا»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۶۷.