غیب
غیب در مقابل شهود بهمعنای امری است که از حس پوشیده باشد و به هر گونه آگاه شدن از غیب، علم به غیب گفته میشود. ایمان به غیب از ویژگیهای مؤمنان واقعی معرفی شده است. غیب به دو قسم غیب مطلق و نسبی تقسیم میشود. آگاهی از غیب مختص خداوند است اما گاهی بندگان مؤمن را نیز از آن آگاه میکند.
معناشناسی
غیب در لغت[۱] به امری که از حس پوشیده باشد، اطلاق شده است، خواه آن چیز هم اکنون تحقق یافته باشد یا بعد از این تحقق پیدا کند؛ در مقابلِ شهود که به معنای چیزی است که با حواس قابل درک باشد. از اینرو غیب معنا و مصادیق وسیعی را شامل میشود و هر گونه آگاه شدن از غیب، علم به غیب نامیده میشود[۲]. به عبارت دیگر غیب عبارت است از اینکه انسان اقرار و اعتراف داشته باشد که در عالم هستی حقایق و واقعیّتهایی هست که با حواس خود نمیتوانم آنها را درک کنم ولو اینکه حضور داشته باشند[۳].
در قرآن کریم واژه غیب به کار رفته است: ﴿الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ﴾[۴]، ﴿وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ﴾[۵] و گاهی همراه با کلمه شهادت است مانند: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ﴾[۶]. فلاسفه اسلامی از همین تعبیر قرآنی استفاده کرده، جهان طبیعت را “عالم شهادت” و جهان ملکوت را “عالم غیب” اصطلاح کردهاند[۷].[۸]
جهان غیب در برابر عالم شهادت قرار دارد. آنچه از قلمرو حواس انسان بیرون است، از عالم غیب محسوب میگردد؛ مثلاً ما از اوضاع و احوال رستاخیز و کیفیّت ثواب و عقاب و چگونگی فرشتگان و ذات و صفات حضرت حقّ بیخبریم؛ نه به آن سبب که از اجسام لطیف و کوچک محسوب میشوند، بلکه به آن جهت که برتر از افق ادراک محدود اندیشۀ ما بوده و از دایره زمان و مکان بیروناند؛ امّا آنچه از طریق یکی از حواس ـ هر چند با واسطه ـ قابل درک باشد از عالم شهود است؛ بنابراین آثار آن جزء عالم شهودند، حتّی اگر به علّتی قابل دیدن هم نباشند، همچون میکروبها، ویروسها، اتمها و... ، همچنین اکتشافات محقّقان که از یک رشته حقایق و اسرار موجود در جهان پرده برمیدارند همانند نیروی جاذبه، اشعه ایکس از علوم غیبی محسوب نمیشوند؛ چون توسّط اسباب و وسایل طبیعی حاصل میشوند[۹]. "ایمان به غیب" از ویژگیهای مؤمنان واقعی معرفی شده است، یعنی مقتضای ایمان به خدا، ایمان به خبرهای غیبی است که هنوز اتفاق نیفتاده است[۱۰].
نسبی بودن غیب
غیب را میتوان به دو قسم تقسیم کرد: غیب مطلق و غیب نسبی. بعضی امور غیب مطلقاند؛ یعنی برای هر کس و در هر زمان غایباند و هیچگاه در قلمرو حواسّ قرار نمیگیرند؛ همچون خداوند؛ ولی بیشتر امور غیبی نسبی هستند؛ یعنی نسبت به بعضی افراد غیب و نسبت به بعضی دیگر آشکارند؛ مثلاً وجود فرشتگان و بهشت و دوزخ و حوادثی که در آینده رخ خواهد داد و افرادی که بعداً به دنیا خواهند آمد، برای بعضی همچون پیامبران آشکار و برای دیگران نهاناند، چنانکه وجود فرشتگان قبل از مرگ برای ما از امور غیبی محسوب میشوند؛ ولی بعد از مرگ از علم مشهود خواهند شد[۱۱].
عالم الغیب بودن خداوند
تمام موجودات (بزرگ و کوچک، مادّی و غیرمادّی) و تمام حوادث، گذشته و حال و آینده در محضر خداوند حاضرند و هیچ چیز از علم او پنهان نبوده و برای او آشکار است؛ امیرالمؤمنین (ع) میفرماید: "هر رازی پیش تو آشکار و هر پنهانی نزد تو حاضر است"[۱۲]. چون همه مخلوق و معلول خدا است، پس وابسته به او بوده و نزدش حاضر است و معنی علم نیز همین است. این علم حضوری است همانند علم ما به نفس خود؛ بنابراین خدای تعالی به همه حقایق علم حضوری داد و غیب در مورد او معنا ندارد. قرآن کریم میفرماید: ﴿هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ﴾[۱۳] و ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ﴾[۱۴] یا ﴿إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ﴾[۱۵].
امیرالمؤمنین (ع) میفرماید: "او به همه چیز دانا است؛ امّا نه به وسیله ابزار که با نبودن آنها علم نیز منتفی شود، بین او و معلوماتش امر زایدی به نام علم وجود ندارد، تنها ذات اقدس او است و بس"[۱۶].[۱۷]
امکان آگاهی از غیب برای غیر خدا
گروهی بر این باورند که علم به غیب منحصر به خداوند است و غیر او هیچ کس، حتّی انبیا و پیشوایان دین نیز به چنین علومی دسترسی ندارند. اینان برای اثبات دیدگاه خود به برخی از آیات قرآن تمسّک جستهاند که بر این معنی دلالت دارند؛ مانند: ﴿وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ﴾[۱۸]. ﴿قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴾[۱۹]. همچنین: ﴿قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ﴾[۲۰].
در پاسخ گفته شده درست که جز خداوند کسی از غیب مطلق آگاه نیست؛ هر چند برتری انبیا بر سایران از جهات دیگر محرز است، امّا به لحاظ محدودیت وجودی، ذاتاً توانایی احاطه بر جهان غیب را به طور مطلق ندارند. در عین حال چنین نیست که درهای غیب برای همیشه و به طور مطلق به رویشان بسته باشد؛ بهگونهای که حتّی با اراده خداوند ـ که مالک غیب و شهود است ـ نتوانند به آن دسترسی پیدا کنند، بلکه دستیابی بر غیب موهبتی است که هرگاه خداوند بخواهد قسمتی از آن را به برخی انسانهای لایق و رسولان پاکباز خود عنایت میفرماید.
البته این نوع دانشها به طور استقلالی تنها مربوط به خداوند است که پرتوی از آن را به دیگران مرحمت فرموده است. آیات یاد شده بیانگر این است که مردم عصر جاهلی تصور میکردند، پیامبر به همه جهان و آنچه در آن است احاطه دارد و قادر است هر چه خیر است به خود جذب و هر چه شر است از خود دفع کند. خداوند به پیامبر (ص) دستور میدهد با صراحت اعلام کند چنین نیست بلکه هر چه دارم از خداوند است و بهرهام از علم همان است که توسّط وحی و تعلیم الهی به من آموخته میشود. بنابراین آگاهی از غیب را به طور مطلق و استقلالی از غیر خدا نفی میکند[۲۱].
وقوع اطلاع از غیب برای برخی از بندگان
آیات و روایات فراوانی حکایت از آگاهی بعضی از بندگان پسندیده خداوند نسبت به علوم غیبی دارد؛ از جمله، قرآن کریم علم غیب را به امر پروردگار برای انبیای بزرگوار این چنین اثبات مینماید: ﴿وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ﴾[۲۲]. در آیات متعدّدی که اخبار پیامبران و امم گذشته را به اطلاع پیامبر میرساند میفرماید: ﴿ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ﴾[۲۳]. در آیه دیگری میفرماید: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا﴾[۲۴].
راه جمع آیاتی که علم غیب را از همه نفی و آیاتی که برای بعضی اثبات میکند این است که گفته شود، علم غیب مطلق و استقلالی را کسی جز خدا ندارد؛ امّا به اذن او بعضی علوم غیبی در اختیار برخی بندگان برگزیدهاش قرار میگیرد. اصولاً وحی نوعی ارتباط پیامبران با جهان غیب است؛ البته باید توجّه کرد آگاهی بر غیب برای انبیا متناسب با ظرفیت روحی و معنوی آنان است؛ زیرا انبیا نیز از لحاظ رتبه و مقام دارای مراتبی هستند[۲۵].
غیب در اصطلاح کتاب و سنت[۲۶]
قرآن کریم و روایات معصومین(ع) هر چند در معنای اصلی واژه غیب تغییری ندادهاند، آن را در موارد گوناگون به کار گرفتهاند[۲۷] که برخی از آنها را با محور قرار دادن سخنان امام علی(ع) از نظر میگذرانیم:
۱. حقایق دست نایافتنی: برخی پدیدههای غیبی، هیچ گاه پشت پرده برون نمیافتند و نه تنها حس و تجربه بلکه عقل و کشف و شهود نیز از راه یابی به قلمرو آنها ناتوان است. در این جاست که به حق باید گفت: ذات و حقیقت خداوند از این گونه غیبهای دست نایافتنی است که فرزانگان جهان درباره آن نمیاندیشند و میدانند که آن را نتیجهای نیست. از اینرو، امام علی(ع) با این که در شناخت و معرفت چنان توانمند است که اگر پردهها کنار روند، ذرهای بر یقینش افزوده نخواهد شد[۲۸]، بر ناتوانی آدمی از شناخت کنه ذات خداوند تأکید میورزد و میفرماید: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ هُمُ الَّذِينَ أَغْنَاهُمْ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُيُوبِ الْإِقْرَارُ بِجُمْلَةِ مَا جَهِلُوا تَفْسِيرَهُ مِنَ الْغَيْبِ الْمَحْجُوبِ، فَمَدَحَ اللَّهُ تَعَالَى اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ يُحِيطُوا بِهِ عِلْماً، وَ سَمَّى تَرْكَهُمُ التَّعَمُّقَ فِيمَا لَمْ يُكَلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ كُنْهِهِ رُسُوخاً. فَاقْتَصِرْ عَلَى ذَلِكَ، وَ لَا تُقَدِّرْ عَظَمَةَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَى قَدْرِ عَقْلِكَ فَتَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ. هُوَ الْقَادِرُ الَّذِي إِذَا ارْتَمَتِ الْأَوْهَامُ لِتُدْرِكَ مُنْقَطَعَ قُدْرَتِهِ، وَ حَاوَلَ الْفِكْرُ الْمُبَرَّأُ مِنْ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ أَنْ يَقَعَ عَلَيْهِ فِي عَمِيقَاتِ غُيُوبِ مَلَكُوتِهِ، وَ تَوَلَّهَتِ الْقُلُوبُ إِلَيْهِ لِتَجْرِيَ فِي كَيْفِيَّةِ صِفَاتِهِ، وَ غَمَضَتْ مَدَاخِلُ الْعُقُولِ فِي حَيْثُ لَا تَبْلُغُهُ الصِّفَاتُ لِتَنَاوُلِ عِلْمِ ذَاتِهِ، رَدَعَهَا وَ هِيَ تَجُوبُ مَهَاوِيَ سُدَفِ الْغُيُوبِ، مُتَخَلِّصَةً إِلَيْهِ سُبْحَانَهُ فَرَجَعَتْ إِذْ جُبِهَتْ مُعْتَرِفَةً بِأَنَّهُ لَا يُنَالُ بِجَوْرِ الِاعْتِسَافِ كُنْهُ مَعْرِفَتِهِ». «کسانی در علم دین استوارند که اعتراف به نادانی بینیازشان کرده است تا نا اندیشیده پا در میان گذارند و فهم آن چه را در پس پردههای غیب نهان است، آسان انگارند... پس بدین بس کن! بزرگی خدای سبحان را با میزان خرد خود مَسَنج، تا از تباه شدگان مباشی. او توانایی است که اگر وهم ما چون تبر پران شود تا خود را به سر حد قدرت او رساند و اندیشه مبرا از وسوسه بکوشد تا سمند فکرت به ژرفای غیب ملکوتش براند و دلها خود را در راه شناخت صفات او سرگشته و شیدا گرداند و باریک اندیشی خرد خواهد تا به صفات او نرسیده، ذات وی را داند،دست قدرت بازش گرداند؛ چه، خواهد پردههای تاریک غیب را درد، و راه به ساخت خدای بیعیب بَرد»[۲۹].
۲. امور فراتر از تجربه حسی: قرآن کریم در آیات آغازین سوره بقره، ایمان به غیب را از صفات برجسته پرهیزگاران میشمارد که مصداق روشن آن،ایمان به وجود خداوند متعال است[۳۰]؛ چنان که امیرمؤمنان(ع) در پاسخ به این پرسش که «آیا پروردگارت را دیدهای؟» فرمود: «من کسی نیستم که خدای نادیده را بپرستم». سپس فرمود: «چشمها با مشاهده ظاهری او را نبینند بلکه ایمان به غیب، پیمانی قلبی است»[۳۱]. افزون بر وجود حق تعالی، بسیاری دیگر از حقایق جهان هستی با ابزار حسیبشر به چنگ نمیآیند. از اینرو، کتاب و سنت، آنها را از امور غیبی به شمار آوردهاند؛ چنانکه امام سجاد(ع) وحی را از مصادیق غیب برمیشمارد و فرشتگان را موجوداتی میداند که این حقیقت نادیدنی را به پیامبران میرسانند[۳۲].
۳. پدیدههای اخروی: آگاهی از زمان فرا رسیدن قیامت، در انحصار خداوند است و از غیبهایی است که هیچگاه برای آدمیان آشکار نخواهد گشت[۳۳]. پدیدههای دیگر اخروی نیز هر چند به خودی خود، غیبی و نهانیاند، در پرتو تعالیم پیامبران تا اندازهای از پس پرده غیب به در آمدهاند و تصویری - هر چند ناقص - از آنها فراهم گشته است. امام علی(ع) میفرماید: «وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الدُّنْيَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِيَانِهِ وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِيَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ فَلْيَكْفِكُمْ مِنَ الْعِيَانِ السَّمَاعُ». «هر چیز از دنیا، شنیدن آن بزرگتر از دیدن آن است؛ و هر چیز از آخرت، دیدن آن بزرگتر از شنیدن آن است، پس [اکنون که دیدن نتوانید] به شنیدن بسنده کنید و از آن چه در غیب نهان است، خبری به دست آورید»[۳۴].
۴. راز نهانی:اسرار ناگفته آدمی یکی دیگر از امور نهانی است که قرآن کریم واژه غیب را درباره آنها به کار میگیرد؛ چنانکه در سوره توبه میفرماید: ﴿أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ﴾[۳۵]. امیرمؤمنان(ع) نیز - که مفسر راستین قرآن است - با پا فشردن بر این که خداوند از اندیشهای نهفته در دل آگاهی دارد[۳۶]، میفرماید: «علم او درون پردههای غیب را شکافت و بر عقیدههای نهفته و رازهای پنهان احاطه یافت»[۳۷].
۵. رویدادهای گذشته و آینده: آن چه در گذشته روی داده است، یا در آینده روی میدهد، هر چند در زمان خود به چنگ حس و تجربه میافتد، برای کسانی که در زمانی دیگر زندگی میکنند، از امور غیبی به شمار میرود[۳۸]. پیامبر اکرم(ص) بیدرسآموزی در مکتب خانههای بشری، «مسئلهآموز صد مدرس» بود و به تعلیم الهی، از سرگذشت راستین پیامبران پیشین خبر میداد. از اینرو قرآن کریم، آن گاه که داستان پیامبران گذشته را برای رسول خدا(ص) باز میگوید، تعبیرهایی از این دست با آن همراه میسازد: ﴿تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا﴾[۳۹].
امام علی(ع) نیز در خطبهای که در آن، اوضاع نابسامانی کوفه را پیش میگوید و از تسلط حجاج بن یوسف ثقفی خبر میدهد، بر این آگاهی خدادادی، نام علم غیب مینهد و میفرماید: «وَ لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِيَ عَنْكُمْ غَيْبُهُ إذاً لَخَرَجْتُمْ إِلَى الصُّعُدَاتِ تَبْكُونَ عَلَى أَعْمَالِكُمْ وَ تَلْتَدِمُونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ، وَ لَتَرَكْتُمْ أَمْوَالَكُمْ... أَمَا وَ اللَّهِ لَيُسَلَّطَنَّ عَلَيْكُمْ غُلَامُ ثَقِيفٍ الذَّيَّالُ الْمَيَّالُ يَأْكُلُ خَضِرَتَكُمْ، وَ يُذِيبُ شَحْمَتَكُمْ». «اگر آن چه میدانم - و غیب آن بر شما پوشیده است - میدانستید به بیابانها بیرون میشدید و بر کردههای خویش میگریستید به سر و سینه میزدید و مالهای خود را بینگهبان وا میگذاشتید و کسی را بر آن نمیگماشتید... به خدا، به زودی مردی از ثقیف بر شما چیره شود، سبکسر، گردنکش و ستمگر، که مالتان را ببرد و پوستتان را بدَرد»[۴۰].[۴۱]
پرسشهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ طریحی، مجمع البحرین، ج۲، ۱۳۵ ـ ۱۳۴؛ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص ۶۱۶؛ فراهیدی، کتاب العین، ج۴، ص ۴۵۴ و...
- ↑ ر. ک: برنجکار، رضا، شاکر، محمدتقی، مسئله آگاهی از غیب و امکان آن از نگاه مفسران، فصلنامه مطالعات تفسیری، ش ۱۰، ص ۶۶ و ۶۷.
- ↑ گفتارهای معنوی، ص۲۰۳.
- ↑ «همان کسانی که "غیب" را باور دارند» سوره بقره، آیه ۳.
- ↑ «و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمیداند» سوره انعام، آیه ۵۹.
- ↑ «دانای نهان و آشکار است» سوره انعام، آیه ۷۳.
- ↑ مجموعه آثار، ج۳، ص۳۳۶.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۵۹۶.
- ↑ محمدی، رضا، امامشناسی، ص:۶۷-۶۸؛ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۱۶۶.
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۱۶۶.
- ↑ رضا محمدی|محمدی، رضا، امامشناسی ۵ (کتاب)|امامشناسی، ص:۶۸؛ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر، ص ۵۹۷.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۵.
- ↑ «اوست خداوندی که خدایی جز او نیست، داننده پنهان و آشکار است، او بخشنده بخشاینده است» سوره حشر، آیه ۲۲.
- ↑ «(خداوند) دانای نهان و آشکار، بزرگ والاست» سوره رعد، آیه ۹.
- ↑ «من نهان آسمانها و زمین را میدانم و از آنچه آشکار میکنید و پوشیده میداشتید آگاهم» سوره بقره، آیه ۳۳.
- ↑ توحید صدوق، ص۷۳.
- ↑ محمدی، رضا، امامشناسی، ص:۶۸-۶۹؛ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۱۶۶.
- ↑ «و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمیداند» سوره انعام، آیه ۵۹.
- ↑ «بگو من برای خود سود و زیانی در دست ندارم جز آنچه خداوند بخواهد و اگر غیب میدانستم خیر بسیار مییافتم و (هیچ) بلا به من نمیرسید؛ من جز بیمدهنده و مژدهآور برای گروهی که ایمان میآورند نیستم» سوره اعراف، آیه ۱۸۸.
- ↑ «بگو: جز خداوند کسی در آسمانها و زمین غیب را نمیداند و درنمییابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد» سوره نمل، آیه ۶۵.
- ↑ محمدی، رضا، امامشناسی، ص:۶۹-۷۰.
- ↑ «و (نیز) خداوند بر آن نیست که شما را از نهان آگاه گرداند اما خداوند از فرستادگان خویش هر که را بخواهد برمیگزیند؛ پس به خداوند و فرستادگانش ایمان آورید» سوره آل عمران، آیه ۱۷۹.
- ↑ «این از خبرهای نهانی است که به تو وحی میکنیم» سوره آل عمران، آیه ۴۴.
- ↑ «او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمیکند جز فرستادهای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی میگمارد» سوره جن، آیه ۲۶-۲۷.
- ↑ محمدی، رضا، امامشناسی، ص۷۱.
- ↑ برگرفته از: حسن یوسفیان، علم غیب امام. دانشنامه امام علی(ع)، جلد سوم، نبوت و امامت.
- ↑ برخی از این امور قابل بازگشت به یکدیگرند، اما برای برجستهسازی بیشتر، آنها را جدا ساختهایم.
- ↑ «لَوْ كُشِفَ لِيَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً» (ابن شهر آشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۱۷ و ر.ک: بحارالانوار، ج۴۶، ص١٣۵).
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۹۱.
- ↑ ر.ک: طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج۱، ص۴۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۴، ص۵٣.
- ↑ «وَ حُمَّالِ الْغَيْبِ إِلَى رُسُلِكَ» (الصحیفة السجادیه، دعای سوم، ص۲۸).
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ١١۴.
- ↑ «آیا نمیدانند که خداوند راز آنها و سخنان زیرگوشی آنان را میداند و اینکه خداوند بسیار داننده نهانهاست؟!» سوره توبه، آیه ۷۸.
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۹۱، ص۸۳، و خطبه ۱۹۲، ص۲۱۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸، ص۱۰۰.
- ↑ ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۸، ص۲۸۸.
- ↑ «این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی میکنیم؛ تو و قومت پیش از این آنها را نمیدانستید پس شکیبا باش که سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره هود، آیه ۴۹.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ١١۶، ص١١۶.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۹۰.