بحث:آیه تطهیر در تفسیر و علوم قرآنی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

دلالت آیه تطهیر بر عصمت

آیه تطهیر به روشنی بیان‌گر عصمت اهل بیت(ع) است. این مدّعا به سادگی با بررسی الفاظ آیه ثابت می‌شود. خدای تعالی می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[۱].

﴿إِنَّمَا پیش از این در بررسی دلالت آیه مبارک ولایت روشن شد که بر حصر حقیقی دلالت دارد، مگر آنکه قرینه‌ای وجود داشته باشد[۲].

شیخ طوسی در این باره می‌فرماید: همانا لفظ ﴿إِنَّمَا کاربردی همچون لیس دارد: «اراده خداوند نیست مگر بر رفع پلیدی در این حد از اهل بیت» و این امر دلالت می‌کند بر این که دفع کردن پلیدی از ایشان حاصل شده است و این دفع پلیدی، بر عصمت ایشان دلالت دارد و در صورت اثبات عصمت برای آنان، مطلوب و مراد ما نیز ثابت خواهد شد[۳].

﴿يُرِيدُ اللَّهُ؛ خداوند اراده فرموده است که مراد از اراده خدا در اینجا، اراده تکوینی است. توضیح این که خدای تعالی دو گونه اراده و خواست دارد؛ یکی اراده و خواست تشریعی و دیگری اراده و خواست تکوینی. اراده تشریعی همان امر و نهی خداوند به فاعل مختار است و در تحقّق آن اختیارشان نیز دخالت دارد، هم چنان‌که خدای تعالی از این نوع اراده سخن می‌گوید و می‌فرماید: ﴿يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ[۴].

اما اراده تکوینی همان فعل خداوند است و در تحقق آن هیچ امر دیگری مدخلیت ندارد، یعنی همین که خداوند ایجاد امری را اراده فرماید، آن امر موجود شده و به فعلیت می‌رسد. خدای تعالی می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ[۵].

البته در ایجاد اشیاء به واژه ﴿كُنْ نیز نیازی نیست و این تعبیر بیان‌گر تحقّق قهری و تخلّف ناپذیر مراد خداوند است.

در آیه تطهیر، از ظاهر کلام استفاده می‌شود که مراد خداوند از ﴿يُرِيدُ اللَّهُ اراده تکوینی است، نه تشریعی. این حقیقت از دلالت ﴿إِنَّمَا بر حصر نیز به روشنی فهمیده می‌شود؛ زیرا اراده تشریعی امر به دوری از رجس اختصاص به اشخاص و گروه معینی ندارد و این اراده، همه بندگان خدا را در برگرفته است. بنابراین با وجود ﴿إِنَّمَا که اراده خداوند را در اهل بیت منحصر می‌کند، روشن است که این آیه در مقام بیان اراده تکوینی خداوند است. همچنین تقدم جار و مجرور ﴿عَنْكُمُ بر ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ نیز افاده حصر می‌کند که خود نیز تأکیدی است بر همین مطلب.

﴿لِيُذْهِبَ: «لام» در اینجا به معنای «کی» و برای تعلیل است. چنان‌که می‌گوییم: إِنِّي أُصَلِّي، لِكَيْ أَدْخُلَ الْجَنَّةَ؛ أَيْ لِأَدْخُلَ الْجَنَّةَ. و یا أَطَعْتُ اللَّهَ، لِأَتَقَرَّبَ إِلَى اللَّهِ؛ أَيْ أَطَعْتُ اللَّهَ كَيْ أَتَقَرَّبَ إِلَى اللَّهِ[۶].

﴿يُذْهِبَ: از باب إفعال است. پس تا اینجا معنا چنین است که اراده تکوینی خداوند بر إذهاب رجس از اهل بیت تعلق گرفته است. اذهاب در دو معنا به کار می‌رود؛ یکی در معنای رفع و دیگری در معنای دفع.

رفع رجس هنگامی معنا دارد که شخص از پیش رجسی داشته باشد تا آن رجس رفع شده و برطرف گردد، در حالی که این معنا در اینجا مراد نیست. اما دفع رجس همان مانع شدن از آلودگی شخص به رجس است[۷]. پس معنای آیه این است که اراده تکوینی خداوند بر منع از آلودگی اهل بیت، به هر گونه رجسی تعلق گرفته است.

همچنین به کار رفتن مضارع در ﴿لِيُذْهِبَ ممکن است بیان‌گر استمرار باشد؛ یعنی خداوند تحقق امری را که استمرار دارد اراده فرموده است. آیات زیر نیز نظیر همین مقوله هستند. مثلاً آیه ۳۹ سوره رعد، ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ[۸] و آیه نخست سوره مائده، ﴿إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ[۹].

رجس: به معنای پلیدی است و این واژه هرگونه پلیدی را در برمی‌گیرد. راغب اصفهانی در مفردات[۱۰] می‌نویسد: رِجْسٌ: الرِّجْسُ الشَّيْءُ الْقَذِرُ، يُقَالُ: رَجُلٌ رِجْسٌ، وَ رِجَالٌ أَرْجَاسٌ. قَالَ تَعَالَى: ﴿رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ[۱۱]. وَ الرِّجْسُ يَكُونُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ: إِمَّا مِنْ حَيْثُ الطَّبْعِ، وَ إِمَّا مِنْ جِهَةِ الْعَقْلِ، وَ إِمَّا مِنْ جِهَةِ الشَّرْعِ، وَ إِمَّا مِنْ كُلِّ ذَلِكَ كَالْمَيْتَةِ، فَإِنَّ الْمَيْتَةَ تُعَافُ طَبْعاً وَ عَقْلاً وَ شَرْعاً، وَ الرِّجْسُ مِنْ جِهَةِ الشَّرْعِ: الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ، وَ قِيلَ: إِنَّ ذَلِكَ رِجْسٌ مِنْ جِهَةِ الْعَقْلِ، وَعَلَى ذَلِكَ نُبِّهَ بِقَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا[۱۲]؛ لِأَنَّ كُلَّ مَا يُوفِي إِثْمُهُ عَلَى نَفْعِهِ فَالْعَقْلُ يَقْتَضِي تَجَنُّبَهُ، وَ جَعَلَ الْكَافِرِينَ رِجْساً مِنْ حَيْثُ إِنَّ الشِّرْكَ بِالْعَقْلِ أَقْبَحُ الْأَشْيَاءِ، قَالَ تَعَالَى: ﴿وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ[۱۳][۱۴]؛ رجس به هر چیز آلوده و پلید اطلاق می‌شود. گفته می‌شود مرد پلید و مردان پلید. خدای تعالی می‌فرماید: ﴿رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ. پلیدی بر چهار وجه می‌باشد: یا از جهت طبع انسانی، یا از جهت عقل، یا از جهت شرع و یا از تمام این جهات مثل میته. پس همانا میته چیزی است که هم به حکم طبع انسانی، هم به حکم عقل و هم شرع رجل است و از آن اجتناب می‌شود. رجس از جهت شرع نیز همچون خمر و قمار گفته شده که آنها به حکم عقل نیز پلیدند. از این‌رو خداوند به این موضوع دیگران را متوجه کرده است، آنجا که می‌فرماید: ﴿وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا؛ زیرا هر آن چه که گناهش بیشتر از نفعش باشد، پس عقل به اجتناب از آن حکم می‌کند و خداوند کافران را پلید قرار داده است، از آن جهت که به حکم عقل، شرک زشت‌ترین امور است. خدای تعالی می‌فرماید: ﴿وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ.

بنابراین از دیدگاه اهل لغت و واژه‌پژوهان، معنای واژه «رجس» هم گناه را در برمی‌گیرد، هم شامل اموری می‌شود که طبع انسانی از آن تنفر دارد و هم آن چه را که مورد نفرت عقل است شامل می‌گردد. به تعبیر دیگر خداوند اراده فرموده که تمام امور مورد نفرت را - که به هر عنوان مورد تنفر هستند - از اهل بیت(ع) دور سازد. از همین‌رو است که این آیه بیان‌گر درجه بالایی از عصمت است. طبری در ذیل این آیه می‌نویسد: يَقُولُ: إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهَ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ يَا أَهْلَ بَيْتِ مُحَمَّدٍ، وَ يُطَهِّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ الَّذِي يَكُونُ فِي أَهْلِ مَعَاصِي اللَّهِ تَطْهِيرًا[۱۵]؛ خداوند می‌فرماید: ای اهل بیت محمد، همانا خدا اراده کرده است تا بدی و فحشا را فقط از شما دفع کند و شما را از آلودگی‌هایی که در اهل معاصی وجود دارد به طور کامل پاک سازد.

بر اساس آن چه طبری در معنای «اذهاب رجس» می‌گوید، به روشنی می‌توان عصمت را از این آیه استفاده کرد،؛ چراکه دفع بدی، فحشاء و دنس تعبیر دیگری از معنای عصمت است. بیضاوی می‌نویسد: ﴿... الرِّجْسَ الذَّنْبَ الْمُدَنِّسَ... وَ يُطَهِّرَكُمْ عَنِ الْمَعَاصِي[۱۶]؛ رجس، یعنی گناه پلید... و شما را پاک سازد از گناهان.

و فخر رازی در تفسیر خود ذیل این آیه آورده است: ﴿لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَيْ يُزِيلَ عَنْكُمُ الذُّنُوبَ، ﴿وَيُطَهِّرَكُمْ أَيْ يُلْبِسَكُمْ خِلَعَ الْكَرَامَةِ[۱۷]؛ تا پلیدی را از شما دور سازد، یعنی گناهان را از شما زایل کند و شما را پاک کند، یعنی لباس کرامت بر تن شما بپوشاند.

بنابراین دلالت آیه تطهیر بر عصمت اهل بیت(ع) بسیار روشن است و عجیب است که بیضاوی علی‌رغم این که از آیه تطهیر عصمت اهل بیت را برداشت می‌کند، اما صرفاً با استناد به سیاق آن آیه را ردّ می‌کند! به عبارت دیگر او معتقد است هر چند از ظاهر آیه عصمت اهل بیت فهمیده می‌شود، اما از آنجا که براساس سیاق، همسران پیامبر(ص) نیز در زمره اهل بیت هستند و می‌دانیم که آنها عصمت ندارند، بنابراین نمی‌توان با تکیه بر آیه به عصمت اهل بیت(ع) استدلال کرد! وی در این باره می‌نویسد: الِاحْتِجَاجُ بِذَلِكَ عَلَى عِصْمَتِهِمْ وَ كَوْنِ إِجْمَاعِهِمْ حُجَّةً ضَعِيفٌ؛ لِأَنَّ التَّخْصِيصَ بِهِمْ لَا يُنَاسِبُ مَا قَبْلَ الْآيَةِ وَ مَا بَعْدَهَا[۱۸]؛ احتجاج به این آیه بر عصمت اهل بیت و حجیت اجماع ضعیف است؛ زیرا تخصیص «اهل بیت» به پنج تن آل عبا با قبل و بعد آیه مناسبت ندارد.

با توجه به عبارت بیضاوی، اگر اختصاص اهل بیت به عترت ثابت شود، این آیه بیان‌گر عصمت خواهد بود؛ ولی اگر زنان پیامبر(ص) را از اهل بیت بدانیم، نمی‌توان از آیه عصمت را استفاده نمود؛ زیرا روشن است که زنان پیامبر معصوم نیستند.

این کلام بیضاوی از اعتراف وی به ظهور آیه در عصمت اهل بیت حکایت دارد، اما دلیل وی برای نفی این ظهور کاملاً بی‌اساس است؛ زیرا ما پیش از این اختصاص آیه به عترت را ثابت کردیم و گفتیم استناد به سیاق در جایی که دلیل قطعی وجود دارد صحیح نیست. بنابراین براساس سنّت صحیح و صریح، آیه اختصاص به عترت دارد و به روشنی بر عصمت ایشان دلالت می‌کند و دلالت آیه بر عصمت دلیل دیگری است بر این که همسران پیامبر(ص) در زمره اهل بیت نیستند؛ زیرا احدی نمی‌تواند ادعا کند که همسران پیامبر(ص) معصوم بوده‌اند. حضرت خدیجه(س) و امّ سلمه(س) که نزد ما بسیار محترم هستند قطعاً عصمت ندارند. پس این آیه هرگز درباره آنها نازل نشده است تا چه رسد به عایشه که براساس روایات موجود در منابع معتبر سنیان، پیامبر اکرم(ص) خطای او را - با علم غیب خویش - پیش از وقوع به وی خبر داده بودند. از همین‌رو هنگامی که عایشه در جریان جنگ جمل به منطقه حُوأب رسید، به همراهان خود گفت: «رُدُّونِي! رُدُّونِي! هَذَا الْمَاءُ الَّذِي قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ: لَا تَكُونِي الَّتِي تَنْبَحُكِ كِلَابُ الْحَوْأَبِ»[۱۹]؛ مرا بازگردانید! مرا بازگردانید! این آبی است که رسول خدا(ص) درباره آن به من فرمود: «آن زنی نباشی که سگان حوأب بر تو پارس کنند».

وی به هنگام مرگ نیز وصیت کرد که او را در بقیع دفن کنند؛ زیرا به گفته خود، پس از پیامبر اکرم(ص) مرتکب کارهایی شده بود که به خاطر آنها از پیامبر شرم داشت: «وَ قِيلَ لَهَا: نَدْفِنُكِ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)؟ فَقَالَتْ: «إِنِّي قَدْ أَحْدَثْتُ بَعْدَهُ، فَادْفِنُونِي مَعَ أَخَوَاتِي»، فَدُفِنَتْ بِالْبَقِيعِ»[۲۰]؛ به او گفته شد: آیا تو را نزد رسول خدا(ص) دفن کنیم. گفت: بعد از او کاری از من سر زده است (که از او شرم دارم)، پس مرا با برادرانم دفن کنید؛ از این‌رو او را در بقیع دفن کردند.

با این اوصاف، آیا می‌توان ادعا کرد که عایشه از اهل بیتی است که خداوند هرگونه رجسی را از آنها دور ساخته است؟ بنابراین عایشه‌ای که یک عمر گناه کرده هرگز نمی‌تواند معصوم باشد، به ویژه گناهانی که وی مرتکب شده، مساوی با کفرند؛ از جمله این که وی بر امام زمان خویش خروج کرده و با او جنگیده است. روشن است چنین کسی نه از اهل بیت به شمار می‌رود و نه می‌توان او را معصوم دانست.

﴿أَهْلَ الْبَيْتِ: روشن است که «اهل بیت» یک اصطلاح خاص قرآنی است که مصداق آن به روشنی در سنت بیان شده است. بنابراین در اینجا هرگز معنای لغوی آن مورد نظر نیست. خداوند به زن‌ها که اهل خانه هستند چنین خطاب می‌کند: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ؛ در خانه‌هایتان بمانید. اما درباره اهل بیت(ع) چنین تعبیر می‌کند: ﴿لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ. تفاوت این دو تعبیر بسیار آشکار است و تقدم جار و مجرو ﴿عَنْكُم بر ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ در این فراز، به روشنی بر حصر اهل البیت در افراد خاص دلالت می‌کند[۲۱].

پانویس

  1. «جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
  2. ر.ک: جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام، جلد دوم، بحث آیه ولایت.
  3. أَنَّ لَفْظَةَ ﴿إِنَّمَا تَجْرِي مَجْرَى لَيْسَ، وَ قَدْ دَلَّلْنَا عَلَى ذَلِكَ فِي مَا تَقَدَّمَ وَ حَكَيْنَاهُ عَنْ جَمَاعَةٍ مِنْ أَهْلِ اللُّغَةِ، كَالزَّجَّاجِ وَ غَيْرِهِ، فَيَكُونُ تَلْخِيصُ الْكَلَامِ: «لَيْسَ يُرِيدُ اللَّهُ إِلَّا إِذْهَابَ الرِّجْسِ عَلَى هَذَا الْحَدِّ عَنْ أَهْلِ الْبَيْتِ»، فَدَلَّ ذَلِكَ عَلَى أَنَّ إِذْهَابَ الرِّجْسِ قَدْ حَصَلَ فِيهِمْ، وَ ذَلِكَ يَدُلُّ عَلَى عِصْمَتِهِمْ، وَ إِذَا ثَبَتَ عِصْمَتُهُمْ، ثَبَتَ مَا أَرَدْنَاهُ؛ التبیان، ج۸، ص۳۴۰.
  4. «خداوند برای شما آسانی می‌خواهد و برایتان دشواری نمی‌خواهد» سوره بقره، آیه ۱۸۵.
  5. «فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو می‌گوید: باش! بی‌درنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲.
  6. رضی الدین استرآبادی می‌نویسد: «المضارع بعد اللام، لام کی... قال ابن الحاجب: ولام کی، مثل: أسلمت لأدخل الجنة»؛ شرح الرضی علی الکافیة، ج۴، ص۶۱.
  7. استعمال إذهاب در معنای «دفع» در استعمالات فصیح فراوان است و در احادیث نیز به همین معنا به کار رفته است. در حدیثی که از جمله فضائل و خصائص أمیرالمؤمنین(ع) به شمار می‌آید، آمده است: «حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، عَنْ ابْنِ أَبِي لَيْلَى، عَنِ الْمِنْهَالِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى، قَالَ: كَانَ أَبِي يَسْمُرُ مَعَ عَلِيٍّ، وَ كَانَ عَلِيٌّ‌ يَلْبَسُ ثِيَابَ الصَّيْفِ فِي الشِّتَاءِ، وَ ثِيَابَ الشِّتَاءِ فِي الصَّيْفِ، فَقِيلَ لَهُ: لَوْ سَأَلْتَهُ؟ فَسَأَلَهُ فَقَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) بَعَثَ إِلَيَّ وَ أَنَا أَرْمَدُ الْعَيْنِ يَوْمَ خَيْبَرَ. فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنِّي أَرْمَدُ الْعَيْنِ. قَالَ: فَتَفَلَ فِي عَيْنِي وَ قَالَ: «اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُ الْحَرَّ وَ الْبَرْدَ»؛ فَمَا وَجَدْتُ حَرّاً وَ لَا بَرْداً مُنْذُ يَوْمِئِذٍ، وَ قَالَ: «لَأعْطِيَنَّ الرَّايَةَ رَجُلاً يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، لَيْسَ بِفَرَّارٍ»، فَتَشَرَّفَ لَهَا أَصْحَابُ النَّبِيِّ(ص)، فَأَعْطَانِيهَا»؛ مسند أحمد، ج۱، ص۹۹ و ۱۳۳؛ سنن ابن ماجه، ج۱، ص۴۳-۴۴، حدیث ۱۱۷؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۱۶۹؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۱۰۵؛ تاریخ الإسلام، ج۳، ص۶۲۵؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۷۵. محل شاهد در این روایت صحیح السند، به کار رفتن اذهاب در معنای دفع است. افزون بر آن، این روایت یکی از فضائل و مناقب امیرالمؤمنین(ع) به شمار می‌رود. براساس این روایت که در منابع معتبر سنیان ذکر شده است، آب دهان مبارک رسول خدا(ص) موجب شفای چشم درد امیرمؤمنان(ع) گردید به طوری که از آن پس حضرتش هرگز به چشم درد مبتلا نشدند. همچنین بر اثر دعای پیامبر دیگر گرما و سرما در امیرالمؤمنین(ع) مؤثر نبود. در این روایت تصریح شده است که امیرالمؤمنین(ع) خدا و رسولش را دوست می‌دارد و مورد محبت خدا و رسول او نیز می‌باشد. به علاوه از وصف «لَيْسَ بِفَرَّارٍ» استفاده می‌شود که وی در مقابل افرادی است که پیش از امیرالمؤمنین(ع) پرچم را به دست گرفته و به سمت دشمن رفتند، اما در مواجهه با دشمن فرار کردند.
  8. «خداوند هر چه را بخواهد (از لوح محفوظ) پاک می‌کند و (یا در آن) می‌نویسد» سوره رعد، آیه ۳۹.
  9. «بی‌گمان خداوند به آنچه اراده فرماید حکم خواهد کرد» سوره مائده، آیه ۱.
  10. در بررسی معنای لغوی واژه‌ها مراجعه به دو کتاب سودمند است. اگر واژه‌ای غیر از واژه‌های قرآنی مورد نظر باشد، مراجعه به کتاب «معجم مقاییس اللّغة» بسیار مناسب و سودمند است. برای فهم معنای واژه‌های قرآنی نیز مراجعه به کتاب «مفردات» اولویت دارد و کتاب‌های دیگری همچون: صحاح جوهری، لسان العرب و... در مراتب بعدی قرار دارند. البته باید توجه داشت که در مباحث کلام مقارن نیز مراجعه به کتاب «مفردات» از جهت دیگری نیز اهمیت دارد و آن سنی و اشعری بودنِ راغب اصفهانی است؛ یعنی ما حتی در بررسی معنای واژه‌ها نیز به منابع مخالفان ارجاع می‌دهیم تا سخنی باقی نماند.
  11. «پلیدی (و) کار شیطان است» سوره مائده، آیه ۹۰.
  12. «امّا گناه آنها از سود آنها بزرگ‌تر است» سوره بقره، آیه ۲۱۹.
  13. «و اما در بیماردلان بر پلیدیشان پلیدی می‌افزاید» سوره توبه، آیه ۱۲۵.
  14. المفردات فی غریب القرآن، ص۱۸۸.
  15. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۸، ش۲۱۷۲۴.
  16. تفسیر البیضاوی، ج۴، ص۳۷۴.
  17. تفسیر الرازی، ج۲۵، ص۲۰۹.
  18. تفسیر البیضاوی، ج۴، ص۳۷۴.
  19. تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۸۱. این حدیث را اهل سنّت با سندهای گوناگون و الفاظ دیگری در کتاب‌هایشان نقل کرده‌اند. برای اطّلاع بیشتر ر.ک: مسند أحمد، ج۶، ص۵۲؛ ج۶، ص۹۷؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۲۰؛ مجمع الزوائد، ج۷، ص۲۳۴؛ المصنّف (ابن أبی شیبة)، ج۸، ص۷۰۸، ش۱۵؛ مسند ابن راهویه، ج۲، ص۳۲؛ ج۳، ص۸۹۱-۸۹۲؛ مسند أبی یعلی، ج۸، ص۲۸۲، ش۴۸۶۸؛ صحیح ابن حبّان، ج۱۵، ص۱۲۶؛ الکامل (ابن عدی)، ج۴، ص۳۲۰، ش۱۱۵۲؛ سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۱۷۷-۱۷۸؛ أنساب الأشراف، ص۲۲۴؛ تاریخ الطبری، ج۳، ص۴۷۵ و ۴۸۵-۴۸۶؛ الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۱۰؛ تاریخ الإسلام، ج۱، ص۳۸۹؛ البدایة والنهایة، ج۶، ص۲۳۶؛ ج۷، ص۲۵۸ و منابع بسیار دیگر.
  20. ر.ک: المعارف (ابن قتیبه)، ص۱۳۴؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۴؛ العقد الفرید، ج۲، ص۱۰۹.
  21. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص۱۸۷-۱۹۵.