اگر درک حسن و قبح برخی افعال برای عقل بدیهی است، نباید میان این قضیه و قضایایی مانند کل بزرگتر از جزء است و اصل تناقض، تفاوتی میبود؛ چون نباید در ضروریات تفاوتی باشد. وقتی تالیباطل باشد، مقدم چنین است. جواب این است که علوم ضروری به خاطر اختلاف در تصورات متفاوت میشوند[۱]. در اینجا قضیه حسن و قبح از مشهورات و قضیه کل و جزء از اولیات است.
اگر دروغقبیح است، باید دروغ برای نجات جان نبی نیز قبیح باشد؛ یا برعکس، اگر راست گفتن عملی نیکوست، اگر سبب هلاک جانپیامبر شود، همچنان باید نیکو میبود؛ حال آنکه چنین نیست. پاسخ آنکه، حسن صدق و قبح کذب همچنان باقی است؛ اما از آنجا که حفظ جان پیامبر اهمیت بیشتری دارد، عقل حکم میکند فعلی که قبح کمتری دارد بر فعلی که قبح بیشتری دارد، ترجیح داده شود. حسن چنین ترجیحی خود از موارد حسن عقلی است[۲].[۳]
پانویس
↑زیرا قضایای یقینیه ششتاست که عبارتند از: اولیات، مشاهدات، تجربیات، حدسیات، متواترات و فطریات.
↑بنگرید به: سبحانی، رسالة فی التحسین و التقبیح العقلیین، ص۸۵ - ۶۱.