حسن و قبح عقلی در کلام اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

مسئله "حسن و قبح عقلی" از مسائل کهن و بحث برانگیز در علم کلام است که اثبات بسیاری از مسائل اساسی علم کلام، مانند معرفت خداوند و عدل الهی برآن استوار است؛ حتی تمام احکام دینی و بلکه بنای همه ادیان بر این اصل مترتب است [۱]. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «فبالعقل عرف العباد خالقهم و عرفوا به الحسن من القبیح»[۲].[۳]

معناشناسی

برای حسن و قبح چند معنا گفته شده که عبارت‌اند از:

  1. کمال و نقص، مانند علم و جهل؛
  2. تناسب و عدم تناسب با ذوق انسان، مانند دینی‌ها یا غذاها؛
  3. مصلحت و مفسده، مانند خوردن داروی تلخ؛ (مدح و ثواب یا ذم و عقاب) افعال اختیاری انسان، مانند عدالت و ظلم؛
  4. شایستگی و ناشایستگی (مدح و ثواب یا ذم و عقاب) افعال اختیاری انسان، مانند عدالت و ظلم.

سه معنای اول مربوط به امور تکوینی و انسانی است و در حوزه افعال الهی راه ندارد و تنها معنای چهارم است که به افعال ارادی اعم از انسانی یا الهی اختصاص دارد و مورد اختلاف است.

اشاعره حسن و قبح به سه معنای نخست را قبول دارند و تنها محل نزاع را معنای چهارم می‌دانند[۴].[۵]

در مجموع مقصود از “حسن و قبح عقلی” این است که طبیعت انسان علاوه بر مطلوب‌های حسّی و فردی و شخصی و علاوه بر منفورهای حسی و فردی و شخصی، به واسطه برخورداری از نوع حس انسان‌دوستی و فضیلت‌دوستی، یک سلسله کارها را که با جنبه ماوراءالطبیعی دارد و در رساندن انسان به مقاصد ماوراءالطبیعی مؤثر است و یا در صلاح و مصلحت جامعه انسانی مؤثر است طبعاً دوست دارد و آنها را زیبا و محبوب و دوست داشتنی می‌بیند و برعکس یک سلسله کارها را که مضرّ و مخلّ به اجتماع انسانی است دشمن می‌دارد و از آنها متنفّر است. راستی، امانت، درستی، عفاف، تقوا، حیاء، مروّت، جود و کرم و عدالت به همین دلیل زیباست، و دروغ، خیانت، شهوت‌پرستی، بی‌بندوباری، بی‌شرمی، نامردی، بخل، امساک و ستم به همین دلیل نازیبا و منفور است[۶].[۷]

دیدگاه عدلیه و اشاعره درباره حسن و قبح

در بحث حسن و قبح دو سؤال مطرح است: نخست آنکه آیا افعال فی ذاته دارای حسن و قبح هستند یا خیر؟ دیگر اینکه راه به دست آوردن حسن و قبح چیست؟

جواب عدلیه به سؤال اول این است که حسن و قبح ذاتی است و اشاعره آن را الهی می‌دانند. همچنین جواب عدلیه به سؤال دوم عقلی است و جواب اشاعره شرعی است.

عدلیه (شیعه و معتزله)، معتقدند کارها فی حد ذاته یا دارای حسن ذاتی است و یا قبح ذاتی و عقل انسان نیز آن حسن یا قبح را درک می‌‌کند. در اینجا پای عقل و استقلال عقل در اکتشاف این صفات به میان می‌‌آید که آیا عقل در ادراک حسن و قبح اشیا استقلال دارد یا به کمک شرع نیازمند است؟

معتزله طرفدار حسن و قبح ذاتی و عقلی شدند و مسئله مستقلات عقلیه را طرح کردند و گفتند: بالبداهه درک می‌‌کنیم که عقول ما بدون اینکه به ارشاد شرع نیازی داشته باشد، این حقایق را درک می‌‌کند. این متکلمان معتقدند اصل حسن و قبح اشیاء، همان‌طور که معیار و مقیاس کارهای بشری است، می‌‌تواند معیار و مقیاس افعال ربوبی قرار گیرد، خداوند که عقل غیر متناهی است، بلکه فیض‌بخش همه عقل‌هاست، هرگز کاری را که عقل، نیک می‌‌شناسد، ترک نمی‌کند و کاری را که عقل زشت می‌‌شمارد، انجام نمی‌دهد.

اشاعره معتقدند اشیا حسن و قبح ذاتی ندارند و عقل هم در این مسائل درکی ندارد. حسن و قبح‌ها شرعی است، هر چه را خدا امر کند، چون او امر کرده خوب است؛ نه چون خوب است او امر کرده باشد و هر چه را خدا نهی کند، چون خدا نهی کرده بد است، نه چون بد بوده، خدا نهی کرده باشد.

اشاعره حسن و قبح‌ها را اموری نسبی و تابع شرایط خاص محیط و زمان و تحت‌تأثیر یک سلسله تقلیدها و تلقین‌ها دانستند؛ ثانیاً عقل را در ادراک حسن و قبح‌ها تابع راهنمایی شرع عنوان کردند. اشاعره، چون به عقل مستقل و در حقیقت به مستقلات عقلیه اعتراف نداشتند؛ خواسته‌اند راه تنزیه را طل کنند و خداوند را از شرک در خالقیت و ظلم و ستم منزه و مبرا بدانند. از این‌رو از طرفی از غیر خدا نفی فاعلیت کرده‌اند و از طرف دیگر، صفت عدل را در مرتبه متأخر از فعل خدا قرار داده‌اند. با این مقدمات، نتیجه گرفته‌اند که خداوند نه در فاعلیت شریک دارد و نه ظلم می‌‌کند[۸].[۹]

ادله حسن و قبح عقلی افعال

امامیه و معتزله که طرفدار حسن و قبح عقلی افعال هستند، دلایل متعددی بر مدعای خود اقامه کرده‌اند؛ از جمله:

۱. همه ما انسان‌ها با صرف‌نظر از تعالیم شرعی و دینی به روشنی درمی‌یابیم که برخی از افعال، زشت و بد و بعضی نیکو و خوب هستند؛ مانند حسن عدل و راستگویی و قبح ستم و دروغگویی، و در این مسئله بین پیروان ادیان آسمانی و منکران آن هیچ اختلافی نیست. بدین ترتیب روشن می‌شود که درک کننده حسن و قبح افعال عقل عملی انسان‌هاست که در پیروان شرایع و منکران آنها مشترک است[۱۰].

۲. انکار حسن و قبح عقلی افعال، انکار حسن و قبح شرعی نیز شمرده می‌شود زیرا اگر ما حسن و قبح افعال را نشناسیم به قبح دروغگویی و حسن راستگویی حکم نمی‌کنیم، بنابراین، نمی‌توانیم به راستی و مطابق با واقع بودن وعده و وعیدهای خداوند، حکم و وجود بهشت و ثواب نیکوکاران و جهنم و عقاب بدکاران را باور کنیم؛ چراکه ممکن است این اخبار دروغ باشد و دروغ بودن آنها نزد شارع مقدس نیکو بوده است[۱۱]. اما اگر حسن و قبح افعال را عقلی بدانیم، هیچگونه نتیجه نادرستی را همراه نخواهد داشت؛ چون صدق کلام خداوند، متوقف بر قبح عقلی کذب است و با اثبات کلام خداوند صدق آن نیز ضرورتاً اثبات می‌شود.

به بیان دیگر، چنانچه حسن و قبح عقلی را نپذیریم، اگر پیامبری بگوید: دروغگویی قبیح و زشت است، نمی‌توان این سخنش را باور کرد؛ زیرا چه‌بسا دروغ می‌گوید و حتی پیامبری او را نیز نمی‌توان باور کرد؛ چون بر اساس نفی حسن و قبح عقلی خلاف حکمت بر خداوند ناپسند نیست و تصدیق دروغگو نیز قبیح نیست و بعید نیست، کسی به دروغ ادعای پیامبری و خداوند معجزات را بر دست او جاری کند و او را تصدیق کند. او نیز بسیاری چیزها را که خدا منع نکرده است؛ برای مردم حرام کند و چیزهایی را که به آن امر نکرده است واجب گرداند. پس، با نفی حسن و قبح عقلی همه این احتمالات ممکن است[۱۲].

اگر حسن و قبح عقلی صحیح نباشد، لازمه‌اش آن است که بتوان عکس قضیه را نیز در موارد حسن و قبح شرعی جایز دانست؛ یعنی اگر ستم کردن شرعاً قبیح است، ممکن است حسن و نیکو نیز باشد؛ زیرا ذاتاً قبیح نیست تا نتوان آن را حسن دانست بلکه می‌توان به کمک اعتبار کننده و شارع جایگاهش را عوض کرد و ظلم را نیکو و عدل را زشت شمرد، با اینکه در همه این موارد، خردمندان به ثبات این امور حکم می‌کنند؛ پس روشن می‌شود که حسن عدل و احسان و زشتی ستمگری و بدکاری و... به دست اعتبار کننده نیست و اگر شارع مقدس هم در این موارد حکم کند، حکمش در واقع ارشاد و راهنمایی است درباره آنچه حکم می‌کند، نه اینکه حکمی جدید و بی‌سابقه جعل کرده باشد[۱۳].[۱۴]

۳. عدم التزام به این اصل، موجب انسداد باب معرفت نبی می‌‌شود؛ زیرا معجزه اثبات‌کننده صدق نبی در دعوی نبوت او هست و این در صورتی صحیح است که دادن معجزه به دست آدم دروغ‌گو قبیح باشد و بری بودن خدا از فعل قبیح را پذیرفته باشیم؛ اینها مانند مورد قبلی تنها از طریق حسن و قبح عقلی امکان‌پذیر است.

  1. علاوه بر این، آیات متعددی از قرآن کریم بر این امر دلالت دارد. به این بیان که حسن و قبح برخی افعال، مانند عدل و احسان و فحشا و منکر بین عقلا مسلّم شمرده شده است[۱۵].[۱۶]

ادله اشاعره بر حسن و قبح شرعی

اشاعره در موضوع حسن و قبح افعال به شرعی بودن آن قائل بوده، از آن دفاع می‌کنند؛ یعنی می‌گویند: عقل ما توان درک حسن و قبح هیچ فعلی را ندارد و اصولاً حسن یا قبیح بودن، صفت ذاتی فعلی نیست و یک فعل را وقتی می‌توان زشت و قبیح دانست که شارع آن را آنگونه بداند و هنگامی می‌توان گفت، و حسن است که شارع شارع آن را نیکو دانسته. از نیکو بودن آن را خبر بدهد. آنان برای اثبات مدعای خود دلایلی بیان کرده‌اند که در ذیل آنها را نقل و بررسی می‌کنیم:

دلیل اول: اگر حسن و قبح افعال عقلی و از ضروریات عقلیه باشد که همه خردمندان بر آن اتفاق نظر دارند، لازمه‌اش آن است که هیچ تفاوتی میان این حکم ضروری با احکام ضروری دیگری؛ مانند «محال بودن اجتماع نقیضین» و «بزرگ‌تر بودن کل از جزء» نباشد؛ حال آن‌که بین آنها تفاوت است؛ زیرا در محال بودن اجتماع نقیضین و مانند آن هیچ اختلافی نیست و همگان (هم امامیه و معتزله و هم اشاعره) بر طبق آن حکم می‌کنند، ولی در حسن و قبح افعال اختلاف وجود دارد؛ چون ما (اشاعره) مخالف عقلی بودن آن هستیم. نتیجه اینکه، نمی‌توان گفت، افعال، حسن و قبح عقلی دارند[۱۷].

بررسی: اگرچه هر دو قسم احکام فوق عقلی هستند، اما همه احکام عقلی به یک صورت و در یک درجه از اعتبار نیستند؛ توضیح اینکه احکام عقلی بر دو قسم است: برخی، احکام عقل عملی هستند و برخی دیگر احکام عقل نظری. احکام عقل نظری مانند قضایای اولی که استحاله اجتماع نقیضین و بزرگ‌تر بودن کل از جزء از آن دسته‌اند. احکام عقل عملی نیز عبارت‌اند از قضایایی که پشوانه صحت آنها شهرت بین عقلای عالم است؛ مانند حسن و قبح افعال. قضایای عقل نظری، قضایای یقینی و ضروری هستند که ملاک صحت و اعتبار آنها، مطابقت آنها با واقع و نفس‌الامر است، درحالی‌که قضایای عقل عملی، قضایای مشهوری هستند که ملاک در صحت آنها صرف مطابقت عقلای عالم با آنهاست و به غیر از این مطابقت، هیچ واقعیتی ندارند. بنابراین، در این اشکال، بین عقلی و ضروری بودن خلط شده است و آنچه عدلیه بر آن تأکید دارند، عقلی بودن این قضیه است، نه ضروری بودن آن[۱۸].

دلیل دوم: اگر حسن و قبح عقلی باشد هیچگاه نمی‌توان فعل نیکو، زشت و فعل زشت، نیکو نمی‌شود؛ یعنی اختلاف جهات و ملاحظات نباید تاثیری در تبدل فعل نیک به زشت و فعل زشت به فعل نیک داشته باشد، حال آنکه در مواردی چنین می‌شود، برای مثال، گاهی دروغگویی خوب است؛ اگر سبب نجات جان مؤمنی شود و همینطور راستگویی که در جایی که سبب از دست رفتن جان مؤمن شود، زشت و بد است[۱۹].

بررسی: هنگامی که دو عنوان با هم تعارض پیدا کنند و یکی از دیگری مهم‌تر شود، عقل هر انسان خردمندی به انتخاب امر مهم‌تر حکم می‌کند؛ یعنی میان دو چیز که هر دو خوب‌اند، خوب‌تر را انتخاب می‌کند و میان دو چیز که بد هستند و چاره‌ای جز انتخاب یکی از آن دو را ندارد، آن را که بد است، انتخاب می‌کند نه بدتر را. بنابراین فعل زشت تبدیل به فعل خوب نشد و فعل خوب به فعل بد تبدیل نشده و زشتی و خوبی هرکدام به حال خود باقی است.

علاوه اینکه نجات جان مؤمن منحصر در دروغگویی نبوده است تا گفته شود، دروغگویی خوب است؛ چون راه دیگری هم وجود دارد و آن «توریه» است، یعنی طوری سخن بگوید که هم دروغ نگوید و هم سبب نجات مؤمن شود[۲۰].

دلیل سوم: اگر حسن و قبح اشیا عقلی محض باشد، مستلزم آن است که گاهی جهات مختلف با یکدیگر تزاحم کنند؛ مانند حسن وفا به وعده در جایی که وعده به دروغ گفتن داده باشد که از طرفی، وفای به وعده واجب است؛ بنابراین باید گفت که دروغ گفتن خوب است و از طرف دیگر، وفای به وعده دروغ گفتن لازم نیست؛ چون دروغگویی قبیح است و لازمه آن بد و زشت دانستن راستگویی است. پس اگر حسن و قبح عقلی باشد، عقل در اینگونه موارد متحیر می‌ماند که چه کند، ولی اگر شرعی باشد، شرع وظیفه را مشخص می‌کند[۲۱].

بررسی: وعدۀ دروغ گفتن از دو جهت قبح دارد: یکی خود فعل دروغگویی که قبح فعلی به‌شمار می‌آید و یکی عزم بر دروغ که قبح فاعلی دارد، و از یک جهت، حسن و خوبی دارد که تصدیق وعده است. در مقابل، اگر فرد به وعده‌اش عمل نکند و دروغ نگوید، از دو جهت حسن دارد و از یک جهت قبح؛ دو جهت حسن، ترک دروغگویی و ترک عزم بر دروغ و جهت قبح، تکذیب وعده است و عقل در این موارد حکم می‌کند که انسان آن را که مهم‌تر است و مفسده کمتری دارد و مصلحتش بیشتر است، انتخاب کند[۲۲].[۲۳]

آثار اعتقاد به حسن و قبح عقلی

اعتقاد به حسن و قبح عقلی آثار و نتایج عظیمی در علم کلام دارد. که برخی از مهم‌ترین این آثار عبارت‌اند از:

  1. وجوب شناخت خدا: عدلیه (امامیه و معتزله) شناخت خدا را با تکیه بر حسن و قبح عقلی افعال واجب می‌دانند و در این مورد به دو دلیل تمسک می‌کنند:
    1. شکر نعمت: هر انسانی خود را غرق نعمت می‌بیند و در این شرایط، عقل لازم می‌داند که انسان کسی را که به او نعمت داده است بشناسد و حق شکرگزاری او را به‌جا آورد. شناخت منعم (نعمت‌دهنده) در حقیقت، «معرفةالله» است که از زاویه نعمت‌ها مورد شناخت قرار می‌گیرد. به بیان دیگر، شکرگزاری نعمت، از واجبات عقلی است و آثار نعمت بر هر انسانی ظاهر است؛ ازاین‌رو، لازم است از نعمت دهنده سپاسگزاری کند و سپاسگزاری بدون شناخت او ممکن نیست[۲۴].
    2. لزوم دفع ضرر: هر شخصی که باخبر می‌شود که در طول تاریخ انسان‌های بزرگ ادعا کرده‌اند ما به امر آفریننده جهان برای هدایت بشر به سوی سعادت دو جهان برانگیخته شده‌ایم و تا پای جان برای رساندن پیام خود تلاش می‌کنند، این شخص با انگیزه حقیقت‌جویی درصدد تحقیق پیرامون این ادعا برمی‌آید تا ببیند که آیا ادعای این انسان‌های بزرگ که همان پیامبران الهی هستند درست و دارای دلایل کافی و منطقی است یا نه و چون پذیرفتن دعوت ایشان دارای منافع احتمالی بی‌نهایت و مخالفت با آنان مستوجب ضررهای احتمالی بی‌نهایت است، عقل چنین کسی راه عذر را بر او بسته، نمی‌گذارد بی‌تفاوت از کنار آن بگذرد[۲۵].
  2. وجوب تنزیه فعل خداوند از بیهودگی: یکی دیگر از نتایج حسن و قبح عقلی این است که همه افعال پروردگار عالم دارای هدف و غرض است. چون صدور فعل عبث و بیهوده عقلا از حکیم قبیح و نارواست. البته همین عقل که چنین حکمی می‌کند، از سوی دیگر نیز حکم می‌کند که در مورد افعال الهی غرض و هدف، به فاعل (خداوند) برنمی‌گردد؛ بلکه به فعل برمی‌گردد؛ یعنی افعالی که خداوند انجام می‌دهد به خاطر نقص و نیازی نیست که خداوند در ذات یا صفات خود دارد؛ چراکه خداوند غنی مطلق و از هر نقصی مبرا است. پس غرض در افعال خداوند به بندگان و مخلوقاتش برمی‌گردد. به تعبیر فنی، خداوند «فاعل بالقصد» نیست. بلکه «فاعل بالتجلّی» است[۲۶].
  3. لزوم عادل بودن خداوند: عقل در نکوهش و ستایش افعال، یک واقعیت عمومی را که نسبت به همه یکسان و برابر است، را درک می‌کند و آن این است که «عدل» نیکو و «عادل» سزاوار ستایش و ظلم و ستم و ظالم سزاوار سرزنش است. بر این اساس چون خداوند سبحان از هر فعل قبیحی منزه است از ظلم و ستم نیز پاک و مبراست[۲۷]. و لازمه اعتقاد به عدل الهی این است که عقوباتی را که خداوند برای مجرمان و کافران در آخرت وعده داده، همه متناسب با جرم و کفر و گناه آنان باشد.
  4. استحاله تکلیف بمالایطاق: وجدان سلیم و خرد هر خردمندی حکم می‌کند که تکلیف کردن کسی به چیزی که در توان او نیست، تکلیف غیرعقلایی است[۲۸].
  5. لزوم بعثت پیامبران: عقل انسان این را می‌یابد که مخلوقات، بدون هدف و غرض آفریده نشده‌اند. همچنین می‌یابد که انسان برای رسیدن به هدفی که در آفرینش داشته، جز با هدایت تشریعی پروردگار توان آن را ندارد؛ ازاین‌رو حکم می‌کند که راهنمایی پیامبران برای هدایت او به امر خداوند لازم است[۲۹].
  6. وجوب امامت: یکی دیگر از ثمرات حسن و قبح عقلی این است که لازم است در جامعه اسلامی امامی باشد تا امور دین و دنیای مسلمانان را به بهترین وجه ممکن اداره کند. با توجه به فوایدی که امام دارد، عقل هر عاقلی به وجوب وجود آن حکم می‌کند. اگرچه در اینکه آیا انتخاب و تعیین امام بر مردم واجب است یا بر خداوند، اختلاف نظر وجود دارد. از آنجا که شیعیان «عصمت» را از صفات لازم امام می‌دانند و کسی جز خداوند از وجود این صفت در افراد آگاه نیست، ازاین‌رو نصب امام به امر خداوند واجب می‌دانند و خداوند نیز آنان را که تعدادشان دوازده نفر است نصب و معرفی کرده است[۳۰].

اعتقاد به حسن و قبح عقلی ثمرات دیگری نیز دارد که برای رعایت اختصار تنها به عناوین آنها اشاره می‌شود.

  1. لزوم تکلیف داشتن بندگان؛
  2. خاتمیت و استمرار احکام اسلام؛
  3. ثبات اخلاق؛
  4. قبح عقاب بدون بیان؛
  5. اختیار داشتن انسان؛
  6. لزوم لطف[۳۱].[۳۲]

منابع

پانویس

  1. آیت الله سبحانی در پاورقی کتاب کشف المراد در همین مسئله و همچنین در فصل یازدهم از کتاب حسن و قبح عقلی، موارد متعددی از مسائل اساسی علم کلام را نام می‌برد که متفرع بر اصل حسن و قبح عقلی است.
  2. کلینی، اصول کافی، ج۱، کتاب العقل و الجهل، ح۳۵.
  3. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۰۶-۱۰۸.
  4. ایجی، شرح مواقف، ج۸، ص۱۸۳.
  5. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۰۶-۱۰۸.
  6. مجموعه آثار، ج۷، ص۲۳۴-۲۳۵؛ مقالات فلسفی (۲)، ص۲۰۶.
  7. زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص۳۶۳.
  8. مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص۳۰۱ ـ ۳۰۰؛ همو، عدل الهی، ص۲۰، ۵۴ ـ ۵۰.
  9. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۰۶-۱۰۸.
  10. علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد؛ مظفر، محمدحسن، دلائل الصدق لنهج الحق، ج۲، ص۴۰۹؛ سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی (۱)، ج۱، ص۳۰۶.
  11. علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد؛ محمدی، علی، شرح کشف المراد، ص۲۰۴.
  12. شعرانی، ابوالحسن، ترجمه و شرح کشف المراد، ص۴۲۳-۴۲۴.
  13. شعرانی، ابوالحسن، ترجمه و شرح کشف المراد، ص۴۲۳؛ علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۰۳؛ محمدی، علی، شرح کشف المراد، ص۲۰۵؛ و ر.ک: سبحانی، جعفر، رسالة فی التحسین والتقیح العقلیین، ص۴۸-۵۸.
  14. هاشمی و توحیدی اقدم، مقاله «ادله حسن و قبح عقلی افعال»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۴۱.
  15. بنگرید به: سبحانی، رسالة فی التحسین و التقبیح العقلیین، ص۶۰ - ۴۸؛ ربانی گلپایگانی، القواعد الکلامیه، ص۶۰ - ۵۹.
  16. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۰۸.
  17. قوشجی، علی بن محمد، شرح التجرید، ص۳۳۹؛ فاضل مقداد، ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین، ص۲۵۶-۲۵۷.
  18. مظفر، محمدرضا، المنطق، جزء دوم، ص۳۱۵.
  19. فاضل مقداد، ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین، ص۲۵۶-۲۵۷؛ علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۰۴؛ سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۱، ص۳۰۶.
  20. قاضی ایجی، المواقف فی علم الکلام، ص۳۲۵؛ فاضل مقداد، ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین، ص۲۵۶ -۲۵۷؛ علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۰۵.
  21. فاضل مقداد، ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین، ص۲۵۸؛ علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۰۴ و محمدی، علی، شرح کشف المراد، ص۲۰۸.
  22. تفتازانی، سعدالدین؛ شرح المقاصد، ج۳، ص۲۸۵؛ ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین؛ علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۰۴.
  23. هاشمی، سید ایوب، مقاله «ادله اشاعره بر حسن و قبح شرعی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۸؛ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۰۸.
  24. سبحانی، جعفر، حسن و قبح عقلی یا پایه‌های اخلاق جاودان، ص۱۱۱-۱۱۲.
  25. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص۳۹ و ۴۴؛ مظفر، محمدحسن، دلائل الصدق لنهج الحق، ج۲، ص۱۵۲.
  26. سبحانی، جعفر، الالهیات، ص۲۶۳-۲۶۶.
  27. سبحانی، جعفر، الالهیات، ص۲۸۷؛ علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۰۵.
  28. سبحانی، جعفر، الالهیات، ص۳۰۱.
  29. سبحانی، جعفر، الالهیات، ص۲۵۸؛ مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص۳۹ و ۴۴.
  30. حمصی رازی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۲۳۷-۲۳۸؛ سیوری حلی، مقداد بن عبدالله، ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین، ص۳۲۸؛ محقق حلی، المسلک فی اصول الدین، ص۱۸۸-۱۸۹.
  31. سبحانی، جعفر، الالهیات، ص۲۵۸-۲۶۱؛ سیوری حلی، مقداد بن عبدالله، ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین، ص۲۷۷.
  32. هاشمی، سید ایوب، مقاله «آثار قبول حسن و قبح عقلی افعال»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۱.