برهان علیت در فلسفه دین و کلام جدید

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

از راه‌های اثبات وجود خداوند، برهان علّی یا برهان علت و معلول است و به کمک آن از طریق معلولیت عالم به وجود خداوند پی می‌بریم. این برهان بر اصل علیت مبتنی است؛ یعنی «هر معلولی به علت نیاز دارد». این برهان را به طور مختصر می‌توان این‌گونه می‌توان بیان کرد: ۱. جهان، معلول است؛ ۲. هر معلولی به علت نیاز دارد؛ ۳. نتیجه اینکه، جهان به علتی نیاز دارد که آن علت یا خداوند است و یا در نهایت به خداوند می‌رسد. پس، نتیجه می‌گیریم که خداوند موجود است[۱]. اما توضیح این برهان بر چند مقدمه مبتنی است:

مقدمه اول. معنای علیت در استدلال: در فلسفه، علت به دو معنا به کار می‌رود؛ اول، هر چیزی که چیز دیگری به هر گونه بر آن متوقف باشد؛ مثلاً، دست، قلم و کاغذ علت نوشتن هستند. این معنا معنایی عام است و هر چهار نوع علت-فاعلی، غایی، مادی و صوری ـ را شامل می‌شود. دوم، معنای خاص علت که از آن به علت هستی‌بخش هم تعبیر می‌شود؛ یعنی، موجودی که موجود دیگر را پدید می‌آورد. به بیان دیگر، علت به این معنا، موجودی است که با وجود آن، تحقق و وجود موجود دیگر ضرورت یابد. این علت را علت تامه نیز می‌نامند که فقط علت فاعلی را شامل می‌شود[۲]. مراد ما از علت در برهان علّی، معنای خاص یعنی همان علت فاعلی هستی‌بخش است.

مقدمه دوم. معلول بودن عالم: اکنون باید ثابت کنیم که عالم، معلول است تا بتوانیم با استفاده از اصل علیت، وجود علتی هستی‌بخش را که عالم را به وجود آورده، ثابت کنیم. معلولیت دارای نشانه‌ها و آثاری دارد که با آنها معلول‌بودن آن و در نتیجه، ضعف وجودی آن و نیازمندی او به علت مشخص می‌شود و از این آثار، محدویت زمانی و مکانی، محدودیت آثار، وابستگی به غیر، تغییر‌پذیری و فناپذیری است. موجود تغییرکننده، بدون تردید فقر وجودی دارد؛ چراکه تغییر، نشانه نقص و کمبود است. در نتیجه، این موجود، معلول و نیازمند علتی است که نقص و کمبود او را برطرف کند. وجود تغییرات گوناگون در عالم و موجودات آن، امری مسلم و تردیدناپذیر است؛ پس، عالم، معلول است و نیازمند علت[۳]. علی(ع) می‌فرمایند: «هرچیزی غیر از خداوند معلول است»[۴].

مقدمه سوم. علت هستی‌بخش عالم: بعد از اثبات معلول‌بودن و نیازمندی عالم به علت می‌گوییم، علتِ عالم یا خود عالم است و یا علتی غیر از خودش شیء نمی‌تواند علت ایجاد خودش باشد؛ چون در آن صورت یابد قبل از خودش وجود داشته باشد تا بتواند به خودش وجود بدهد و این «دور» است و امری محال. درنتیجه، علت عالم، باید غیر از خود عالم باشد، و این علت خارجی یا باید علتی باشد که خودش معلول نباشد و هرگز به علتی نیاز نداشته باشد-که همان خداوند است- و یا اینکه به علتی که معلول نیست، برسد؛ چون اگر علت عالم مانند خودش معلول باشد، او هم نیازمند علتی دیگر خواهد بود و اگر این علت هم معلول باشد، باز هم نیازمند علتی دیگر خواهیم بود و اگر سلسله علت‌های نیز معلول تا بی‌نهایت ادامه یابند، تسلسل[۵] لازم می‌آید که امری محال است، به دلیل این در این صورت هیچ چیز پدید نخواهد آمد. پس، سلسله علت‌ها باید به علتی برسد که او خودش، معلول و نیازمند علتی نیست، و این علت هستی‌بخش که نیازمند هیچ علتی نیست، همان خداوند تعالی است[۶].

اشکال و جواب: برخی اندیشمندان غربی مانند جان هاسپرز، گمان کرده‌اند که مفاد اصل علیت، این است که «هر موجودی نیازمند علت است»؛ بنابراین، مدعی شده‌اند که این اصل درباره خود خداوند هم جاری است و می‌توان پرسید که علت خداوند چیست؟ در حالی که باید به این‌گونه اشخاص پاسخ داد که مفاد اصل علیت این است که «هر معلولی نیازمند علت است»، نه هر موجودی؛ بنابراین، این اصل درباره خداوند جاری نمی‌شود؛ چراکه معلول‌بودن با واجب‌الوجود بودن سازگار نیست (چون معلول، موجودی نیازمند است و واجب‌الوجود هیچ‌گونه نیازی به هیچ موجودی ندارد) و به همین دلیل، چون خداوند معلول نیست و فرض معلول‌بودن درباره او از نظر عقلی محال و خلاف فرض واجب‌الوجودبودنش است؛ پس، این پرسش که علت خداوند چیست، پرسش نادرست است[۷].[۸]

منابع

پانویس

  1. سبحانی، جعفر، و محمدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، ج۱، ص۶۶.
  2. سبحانی، جعفر و محمدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، ج۱، ص۶۷-۶۸؛ مصباح یزدی، محمدتقی؛ معارف قرآن (۱-۳)، ص۱۱۶-۱۱۷.
  3. سبحانی، جعفر، و محمدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، ج۱، ص۶۹-۷۰.
  4. نهج البلاغه، خطبه ۱۸۶: «كُلُّ قَائِمٍ فِي سِوَاهُ مَعْلُولٌ».
  5. تسلسل به این معناست که در مجموعه و سلسله‌ای از موجودات هرکدام علت برای موجود بعد از و معلول برای موجود قبل از خود و این سلسله تا بی‌نهایت ادامه داشته باشد. وجود چنین سلسله‌ای محال است و حتماً باید این سلسله به موجودی پایان پذیرد که علت برای موجودات بعد از خودش است، ولی معلول موجودی نیست؛ چون اگر این سلسله به چنین سرسلسله‌ای پایان نباید هرگز هیچ کدام از موجودات این سلسله نمی‌تواند به وجود آید. مانند جایی که گروهی از دوندگان برای مسابقه کنار هم ایستاده‌اند و اگر هر کدام از آنها دویدن خود را به شروع دویدن دونده کناری مشروط بکند، هرگز دویدن آغاز نخواهد شد و یکی از دوندگان باید بدون مشروط کردن دویدن خود به دیگران دویدن خود را آغاز کند تا بقیه هم بدوند.
  6. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقائد (۱-۲)، ص۷۸-۸۰؛ سبحانی، جعفر، و محمدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، ج۱، ص۷۱-۷۲.
  7. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقائد (۱-۲)، ص۶۹.
  8. میرزایی، رضا، مقاله «برهان علّی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۰۱.