خریم بن اوس در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

خریم بن اوس بن حارثه بن فطره بن طیی الطایی از مهاجرانی است که بعد از بازگشت پیامبر (ص) از جنگ تبوک در سال نهم هجری به خدمت پیامبر (ص) آمد و مسلمان شد[۱]. گفته شده، خریم به همراه برادرش جریر آمده بود و هر دو ایمان آوردند. این دو برادر، شعر منسوب به عباس، عموی پیامبر (ص) درباره فضایل رسول خدا (ص) را روایت کرده‌اند. خریم، همان کسی است که وقتی معاویه در زمان حاکمیتش به او گفت: امروز چه کسی بزرگ شماست؟ او در جواب، با رعایت مصالح زمان، گفت: "آن کسی که مشکلات ما را حل کند و به ما بیاموزاند و از خطاهای ما در گذرد" و معاویه او را ستود![۲].[۳].

خاطره‌ای از نوه خریم

حمید، نوۀ خریم بن اوس، می‌گوید: "پدر بزرگم خریم می‌گفت: من به همراه هفتاد نفر از قبیله طائی به حضور پیامبر (ص) رسیدیم. من در حالی که دستم را دراز کرده بودم به پیامبر (ص) گفتم: دستت را به طرف من دراز کن! پیامبر (ص) فرمود: «علی ماذا؟»؛ برای چه این کار را بکنم؟

گفتم: برای این که من می‌خواهم مسلمان شوم و شهادت بدهم که بدون تردید، جز الله خدایی نیست و بدون تردید تو فرستاده خدا هستی و نیز بر این که من با این شمشیر بر آن چه امر کنی، حمله کنم"[۴].[۵].

اشعار عباس به روایت خریم

وقتی خریم بن أوس برای اظهار اسلام و پایبندی به آن به نزد پیامبر اکرم (ص) رفته بود، عباس، عموی پیامبر (ص)، نیز در آنجا بوده و اشعاری درباره پیامبر (ص) می‌خوانده است که خریم این ابیات را نقل کرده است:

قبل از این نیز در میان سایه‌ها پاک بودی و در آغاز خلقت در جای امنی بودی.

سپس به سرزمینی آمدی، در حالی که تو نه بشر و نه گوشت و نه خون بسته بودی.

بلکه تو نطفه‌ای در پشت پدران بودی که بر کشتی (نوح) سوار بودی؛ در حالی که همه در حال غرق شدن بودند.

از صلب پدران به رحم مادران منتقل شدی؛ هرگاه یک نسل می‌رفتند، نسل دیگری پدید می‌آمدند.

تا این که خانه والای تو از خاندان خندف بلند پایه‌ای را در برگرفت که زیر پایش شال پهن می‌شد.

و زمانی که تو به دنیا آمدی، زمین و افق نورانی شد.

و ما هم در آن نورانیت و راههای هدایت را می‌گشاییم.[۶].

پیامبر (ص) بعد از این که عمویش اشعار را خواند، از او تشکر کرد و به او فرمود: خداوند دهانت را استوار و محکم نگه دارد[۷].[۸].

سهم مخصوص خریم در فتح حیره

در سال دوازدهم هجری، وقتی که سپاه اسلام حیره[۹] را فتح کرد[۱۰]، مردم حیره که اکثرا دهقان بودند، منتظر ماندند که خالد بن ولید با مردم حیره چه می‌کند. چون کار با آنان به صلح انجامید، دهقانان از هر ناحیه نزد او آمدند و با او مصالحه کردند که از حوالی حیره تا فلالیج و جز آن مقدار هزار هزار و به قولی دو هزار هزار درهم جز آنچه به خاندان ساسانی می‌پردازند، بپردازند. خالد به ضرار بن ازور و ضرار بن خطاب و قعقاع بن عمرو و مثنی بن حارثه و عتیبة بن النهاس که از امرای او بودند، فرمان داد که دست به هجوم و غارت زنند و همه سواد را تا سواحل دجله به تصرف درآورند[۱۱]. در این هنگام خریم به نزد فرمانده مسلمانان رفت و گفت: "پیامبر (ص) دختر بقیله را به من بخشیده است و بر این گفته شاهد دارم. دختر بقیله را به من بده". پس خریم دو نفر از اصحاب را که شاهد سخن پیامبر (ص) بودند، نزد خالد آورد و دختر بقیله مال او شد[۱۲]. آن دو نفر صحابی از انصار و به نام‌های بشیر بن سعید و محمد بن مسلمه بودند. خالد دختر بقیله را از قرداد صلح مستثنی کرد و او را به خریم داد که او را به هزار درهم از او خریدند. او زنی پیر بود و از جهت سنی تناسبی با خریم نداشت. به او گفتند: وای بر تو! او را ارزان فروختی، خانواده‌اش حاضر بودند چند برابر آن مبلغ را به تو بدهند. گفت: "گمان نمی‌کردم عددی بالاتر از ده تا صد تا وجود داشته باشد"[۱۳].[۱۴].

خریم بن اوس طائی در دانشنامه سیره نبوی ج3

ابولحاء[۱۵] یا ابولجأ[۱۶]، خریم بن اوس بن حارثة بن لام از قبیله طی است. پدرش در جاهلیت از دنیا رفت[۱۷]. برخی به نقل از دارقطنی خریم بن اوس را از صفه‌نشینان شمرده‌اند[۱۸]. وی بنا بر روایت خودش گوید: زمانی که رسول خدا(ص) از تبوک (سال نهم) بازگشت وارد مدینه شدم و اسلام آوردم و شنیدم که عباس عموی پیامبر (گویا برای خوشامدگویی به وی) از او اجازه خواست تا اشعاری را که در مدح آن حضرت سروده بخواند و حضرتش اجازه فرمود[۱۹].

در این روایت آمده که رسول خدا(ص) بشارت فتح حیره را چنین به او داده است: حیره را مشاهده می‌کنم که شیماء (شهباء) بنت نقیله (نفیله یا بقیله) ازدی سوار بر استر ماده‌ای است در حالی که با پارچه سیاهی سر و گردن خود را پوشانده است. خریم گوید: به پیامبر(ص) گفتم: اگر وارد حیره شدیم و چنین بود که فرمودی آیا او برای من باشد و حضرت فرمود: آری. وقتی ماجرای ارتداد پیش آمد و خالد قبیله طی و مردم یمامه را سرکوب کرد، به سوی حیره پیش رفت. خریم گوید: نبرد حیره (سال ۱۲) در یک روز گرم بود. وقتی وارد حیره شدم نخستین چیزی که دیدم شیما بنت نقیله ازدی بود با همان وصفی که پیامبر(ص) فرموده بود. مردم حیره که حاضر به صلح شده بودند من از خالد بن ولید خواستم تا آن زن را که رسول خدا(ص) به من بخشیده است در صلح قرار ندهد. خالد شاهد خواست و من محمد بن سلمه و محمد بن بشیر انصاری[۲۰] را گواه آوردم. برادرش عبدالمسیح[۲۱] از من خواست تا او را که نزدیک به هشتاد سال نیز داشت بفروشم. گفتم: کمتر از هزار درهم نمی‌دهم. او هزار درهم به من داد و گفت: اگر ۱۰۰ هزار هم می‌گفتی می‌پذیرفتم. گفتم: من عددی بالاتر از هزار نمی‌شناختم[۲۲]. اصفهانی[۲۳] این خبر را از معجزات و نشانه‌های پیامبر(ص) آورده است. بغوی[۲۴] و نیز دیگر صحابه‌نگاران جز این حدیث، حدیث دیگری برای او نشناخته‌اند. مطلب آخر اینکه، برخلاف مشهور در برخی منابع به جای خریم بن اوس، مردی از بنوشیبان نقل شده و در آن نقل آمده که پیامبر(ص) بخشش شیما بنت نقیله به آن مرد شیبانی را در یک پوست سرخی نوشت که در زمان فتح حیره این نوشته را به خالد نشان داد[۲۵].[۲۶]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۶۰۶.
  2. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۲۴۰.
  3. کاظمی، محمد ایوب، مقاله «خریم بن اوس»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص:۵۱.
  4. الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۲۹۶.
  5. کاظمی، محمد ایوب، مقاله «خریم بن اوس»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص:۵۱-۵۲.
  6. من قبلها طبت فی الظلال و مستودع حیث یخصف الورق ثم هبطت البلاد لا بش أنت ولا مضغة و لا علق بل نطفة ترکب السفین و قد ألجم نسرا و أهلها الغرق تنقل من صالب إلی رحم إذا مضی عالم بدا طبق حتی احتوی بیتک المهیمن من خندف علیاء تحتها الطق و أنت لما ولدت أشرقت الأرض وضاءت بنورک الأفق فنحن فی ذلک الضیاء و فی النور وسبل الرشاد تخترق
  7. «لا يفضض الله فاك»؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۲، ص۴۴۷.
  8. کاظمی، محمد ایوب، مقاله «خریم بن اوس»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص:۵۲-۵۳.
  9. حیره یکی از شهرهای هفت گانه بزرگ عراق و در فاصله یک فرسنگی کوفه کنونی قرار داشته است. اکنون اثر قابل ذکری از آن باقی نمانده است. (البلدان، ابن فقیه، ص۲۴۱).
  10. تاریخ الطبری، طبری، ج۴، ص۱۵۰۳.
  11. تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون (ترجمه: گنابادی)، ج۱، ص۴۹۴.
  12. سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی، ج۱۰، ص۷۳. به صحت این گزارش صالحی شامی از قرن ششم هجری یقینی نداریم و تا حدود زیادی این احتمال هست که این خبر نیز از مجعولات حکومت دمشق برای درست جلوه دادن فتوحات خلفا به دست امثال خالد بن ولید بوده باشد؛ به ویژه به اسارت گرفتن این پیر زال و فروش او!! (یوسفی غروی).
  13. فتوح البلدان، بلاذری (ترجمه: محمد توکل)، ص۳۴۹.
  14. کاظمی، محمد ایوب، مقاله «خریم بن اوس»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص:۵۳-۵۴.
  15. ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۹۸۲.
  16. ابن حجر، الاصابه، ج۷، ص۲۹۱.
  17. بنگرید: اوس بن حارثه.
  18. سخاوی، التحفة اللطیفة، ج۱، ص۳۱۸.
  19. بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۲۸۵؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۳۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۱۶۵؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۳، ص۱۹۳؛ شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۵، ص۴۶۹. این اشعار به حسان بن ثابت نیز منسوب شده است، بنگرید: ابن کثیر، البدایة والنهایه، ج۲، ص۳۱۸.
  20. و در برخی نقل‌ها عبدالله بن عمر.
  21. وی به عنوان عظیم اهل الحیره که در آن موقع ۳۵۰ سال داشت معرفی شده است؛ سید مرتضی، الامالی، ج۱، ص۱۸۸؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص۱۸۸.
  22. بنگرید: بلاذری، فتوح البلدان، ج۲، ص۲۹۸؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱، ص۱۹؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۴، ص۲۱۴؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۹۸۴؛ شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۱۰، ص۷۳؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۲۳۶ و ج۵، ص۶.
  23. اصفهانی، دلائل النبوه، ج۴، ص۱۳۲۲.
  24. بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۲۸۵.
  25. بنگرید: ابن سلام، الاموال، ج۱، ص۲۳۷؛ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۲۹۸.
  26. هدایت‌پناه، محمدرضا، مقاله «خریم بن اوس طائی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۲۳۳-۲۳۴.