خطبه ۱۳۵ نهج البلاغه
مقدمه
این خطبه و گفتگو و مشاجره در حضور «عثمان» بوده، ولی «ابن ابی الحدید» و دیگران نقل کردهاند که این مشاجره در حضور «عثمان» واقع نشده است و جریان چنین بوده: هنگامی که «عمار» از وفات «ابوذرّ» در «ربذه» باخبر شد، در حضور «عثمان» به «ابوذر» درود و رحمت فرستاد، «عثمان» خشمگین شد و گفت: او را به همان محلّ «ابوذر» تبعید کنید، «عمّار» گفت: همنشینی با سگها و خوکها برای من از همنشینی با تو محبوبتر است، این سخن را گفت و از نزد «عثمان» خارج شد، در حالی که «عثمان» تصمیم بر تبعید او داشت، طایفه «بنی مخزوم» که با «عمّار» پیمان داشتند، نزد «علی(ع)» آمدند و گفتند: «عثمان» یک بار «عمّار» را کتک زده و بار دیگر او را گرفتار فتق نموده و الآن تصمیم دارد او را تبعید کند و تقاضا کردند حضرت، «عثمان» را ملاقات کند، تا از این کار منصرف شود و إلّا فتنه عظیمی واقع خواهد شد. امام(ع) نزد «عثمان» رفت و فرمود: «ابوذر» را تبعید کردی در حالی که از برترین صحابه بود، تا زمانی که در غربت از دنیا رفت و این سبب شد تا توده مسلمین از تو رویگردان شوند، و الآن میخواهی «عمّار» را تبعید کنی (و آن سبب بدنامی بیشتر تو میشود) از خدا بترس! «عثمان» خشمگین شد و گفت: اوّل باید تو را تبعید کنم تا امثال «عمّار» جرأت پیدا نکنند و فساد آنها از ناحیه توست.
«علی(ع)» فرمود: تو قدرت بر این کار نداری و فساد امثال «عمّار» از اعمال توست نه از من، تو بر خلاف دین عمل میکنی و آنها بر تو خرده میگیرند، این را فرمود و از نزد «عثمان» خارج شد، مردم اطراف «علی(ع)» را گرفتند و گفتند: خوب است «عثمان» همه ما را تبعید کند تا دور از خانواده خود بمیریم. امام(ع) فرمود: به «عمّار» بگویید در خانه خود بنشیند و تکان نخورد، طایفه «بنی مخزوم» از حمایت «علی(ع)» مطمئن شدند و گفتند: اگر تو با ما باشی «عثمان» نمیتواند به ما زیانی برساند. این سخن به «عثمان» رسید و او شکایت امام(ع) را به مردم کرد، «زید بن ثابت» گفت: اگر اجازه دهید علی(ع) را ملاقات کنم، در این هنگام او و «مغیره بن اخنس» و جمعیّتی نزد عثمان رفتند. ـ «زید بن ثابت» که از پیروان و خاصّان «عثمان» بود ـ بعد از حمد و ثنای الهی چنین گفت: اگر موافق باشید من ناراحتی تو را به علی(ع) منتقل کنم، عثمان گفت: مانعی ندارد «زید» به همراهی «مغیره بن اخنس» و طایفه «بنی زهره» و عمّه عثمان با جماعتی خدمت علی(ع) رسیدند، زید بعد از حمد و ثنای الهی خطاب به علی(ع) گفت: خداوند سابقه خوبی در اسلام برای تو قرار داد و مقام خاصّی نزد رسول خدا(ص) داشتی، تو شایسته هر کار نیکی، «عثمان» پسر عموی تو و حاکم این امّت است و دو حقّ برگردن تو دارد: یکی حقّ حکومت و دیگری حقّ خویشاوندی، او به ما شکایت کرده که علی(ع) متعرض من میشود و اوامر من را ردّ میکند و ما به عنوان خیرخواهی نزد تو آمدهایم، و از این ناراحتیم که میان تو و پسر عمویت جریانی پیش آید که برای هیچ کدام خوشایند نیست.
در این هنگام علی(ع) پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر(ص) چنین فرمود: به خدا سوگند من دوست ندارم به او اعتراض کنم و گفتههای او را ردّ نمایم، مگر اینکه گامی بر خلاف حق بردارد که من راهی جز گفتن حق ندارم. به خدا سوگند تا آنجا که من احساس مسئولیت نکنم متعرّض او نخواهم شد.
در اینجا «مغیره بن اخنس» که مرد وقیحی بود و از فداییان عثمان محسوب میشد گفت: به خدا سوگند اگر دست از عثمان برنداری، جلوی تو را خواهیم گرفت؛ چراکه قدرت او از تو بیشتر است... اینجا بود که علی(ع) خطبه خطاب به «مغیره» بیان فرمود[۱].
بنابر این خلاصه این کلام در یک نگاه اعتراض شدید به «مغیره بن اخنس» است که سخنی بزرگتر از دهان خود گفت و ابراز وجودی بیش از ارزش خود نمود[۲].
منابع
پانویس
- ↑ شرح ابن ابی الحدید، جلد ۸، صفحه ۳۰۱- ۳۰۲ و فتوح ابن اعثم کوفی، جلد ۱، صفحه ۱۶ مطابق نقل شرح نهج البلاغه مرحوم تستری، ج ۹، ص۲۶۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۶، ص۳۶۷ ـ ۳۷۰.