خطبه ۱۶۰ نهج البلاغه
صد و شصتمین خطبه از نهج البلاغه، از خطبههای امام علی (ع) که در آن مواردی همچون خوف و رجاء نسبت به خداوند و خواربودن دنیا بیان میشود.
مقدمه
امام (ع) در این خطبه از مسائل گوناگونی سخن بهمیان آورده است. از آن جمله حضور بیم و امید نسبت به خداوند در زندگی است؛ امیدی که آدمی در مسیر زندگی و با توجه به شناخت عظمت خداوند به او میبندد و از طرفی این حالت باید در آینه وجود انسان نمایان شود و در نتیجه آدمی در برابر آستان ربوبی خاضع و خاشع شود. اگر اینگونه نباشد، ادعایی است دروغین، زیرا بسیارند کسانی که در برابر بندگان خدا سر تسلیم و خضوع فرود میآورند، اما آنگاه که در برابر پروردگار خویش قرار میگیرند، حق او را نادیده میانگارند و از کنار آن میگذرند. امام ریشه این عمل را در دنیاطلبی میداند. آنکه در نظرش بزرگ جلوه کند، برده دنیا شود. سپس الگوهایی از پیامبران الهی (پیامبر اکرم (ص)، موسی (ع)، عیسی مسیح (ع)، و داوود (ع)) را برمیشمرد که چگونه به دنیا نگاه میکردند و دنیا چگونه در برابر دیدگانشان زبون و خوار بود.
مطالب مهم خطبه
- حمد و وصف خداوند؛
- نشانههای خداشناسی؛
- وصف دنیای نکوهیده؛
- الگوپذیری از اولیای الهی؛
- موضعگیری پپامبر اکرم (ص) نسبت به دنیا؛
- نعمت وجود پیامبر[۱].
این خطبه طولانی و گسترده از مطالب متنوعی بحث میکند که در مجموع، تعلیمات گرانبهایی درباره معرفة اللّه و خودسازی ارائه میدهد و میتوان آن را در پنج بخش خلاصه کرد:
- در بخش اوّل، از عظمت خداوند و حمد و ستایش او با ذکر اسما و صفات پروردگار سخن به میان آمده است.
- در بخش دوّم، درباره حقیقت رجا و امیدواری ـ که یکی از ارکان سعادت انسان است ـ سخن میگوید.
- در بخش سوّم، گوشهای از صفات پیغمبر اکرم(ص) و گفتار و رفتار او ـ که میتواند برای همه الگو و اسوهای باشد ـ و همچنین صفات پیامبران دیگری همچون: موسی، داوود و عیسی(ع) آمده است.
- در بخش چهارم، بار دیگر به صفات پیغمبر اکرم(ص) باز میگردد، صفاتی که باید سرمشق همگان قرار گیرد.
- و سرانجام در بخش پنجم، (آخرین بخش خطبه) امام(ع) از ساده زیستی خود سخن به میان آورده و با ضرب المثل زیبایی «فعند الصّباح یحمد القوم السّری» (صبحگاهان رهروان شب مورد ستایش قرار میگیرند) خطبه را به پایان میبرد[۲].
فرازی از خطبه
نیکوترین بندگان در نزد خدا، بندهای است که به پیامبرش اقتدا کند و از پی او رود. رسول الله (ص) خوردنش اندک و به قدر ضرورت بود. به این دنیا حتی به گوشه چشمی ننگریست. پهلوهایش از همه مردم لاغرتر بود و شکمش از همه خالیتر. دنیا بر او عرضه شد و او از پذیرفتنش ابا کرد و میدانست که خدای سبحان چه چیز را دشمن میدارد تا او نیز آن را دشمن دارد یا چه چیز را حقیر میشمرد تا او نیز حقیرش شمارد و چه چیز را خرد و بیمقدار میداند تا او نیز بیمقدارش داند. اگر چیزی را که خدا و پیامبرش دشمن داشتهاند، دوست انگاریم یا چیزی را که آن دو حقیر شمردهاند، بزرگ پنداریم، برای سرکشی از فرمان خدا و مخالفت با اوامر او، همین ما را بس. رسول الله (ص) روی زمین غذا میخورد و چون بندگان مینشست و پارگی کفشش را، خود، به دست خویش میدوخت و جامهاش را، خود، به دست خویش صله میزد... پردهای بر در خانهاش آویخته بودند و بر آن نقش و نگاری چند؛ به یکی از زنانش گفت: "ای زن، این پرده را از جلو چشمم دور کن، زیرا هرگاه بدان مینگرم به یاد دنیا و زیورها و زینتهایش میافتم." رسول الله (ص) .... دنیا را پایدار نمیدانست و در آن امید درنگ نداشت... آیا خدای تعالی محمد (ص) را، با چنین روش و سیرتی که داشت، گرامی داشته یا خوار و حقیرش کرده. اگر کسی بگوید که خوار و حقیرش کرده، سوگند به خدای بزرگ که دروغ میگوید و بهتانی بزرگ میزند و اگر بگوید، گرامیاش داشته، پس بداند که خداوند دیگران را تحقیر کرده که دنیا را به آن ارزانی داشته، در حالیکه آن را از مقربترین مقربان خود دور ساخته است. پس هر کسی باید به پیامبرش تأسّی جوید و پای بر جای پای او نهد و از هرجا که او داخل شده داخل شود، اگر نه از هلاکت ایمن نباشد. خدای تعالی محمد (ص) را نشانه قیامت قرار داده و مژده دهنده بهشت و ترساننده از عقوبت. سیرناشده از دنیا رخت بربست و سالم از هر خطا و گناهی به عالم آخرت درآمد. سنگی بر روی سنگی ننهاد تا به راه خود رفت و دعوت پروردگارش را اجابت کرد. چقدر خدا را بر ما منت است که نعمت وجود محمد (ص) را به ما عطا فرمود؛ پیشروی که از پی او میرویم و پیشوایی که پای بر جای پای او مینهیم. به خدا سوگند که من این جبّه خود را چندان وصله زدهام که دیگر از وصلهزننده آن شرم میدارم. یکی مرا گفت: "آیا وقت آن نرسیده که به دورش افکنی؟" گفتم: "از من دور شو که به هنگام صبح، مردم روندگان شب را میستایند"[۳].
منابع
پانویس
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۵۱-۳۵۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۷، ص۲۸۵.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۵۱-۳۵۳.