دامداری در معارف و سیره معصوم

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

مقصود از «دامداری» در اینجا، نگهداری دام در محور زندگی و بهره‌گیری از دام و فراوری‌های آن در تأمین بخشی از هزینۀ زندگی است؛ اعم از اینکه آمار دام اندک یا فراوان و به صورت گله باشد؛ بنابراین دامداری یکی از راه‌های تأمین هزینۀ زندگی بشر شمرده می‌شود و در هر عصری اقتضای ویژۀ خود را دارد. در دوران گذشته به شکل سنّتی به آن می‌پرداختند. در این زمان گرچه این حرفه در برخی کشور‌ها و محیط‌ها همچنان همان حالت را دارد، در بیشتر موارد به شیوۀ پیشرفته و صنعتی ادامه حیات داده است. این حرفه همانند کشاورزی، شغل انبیا شمرده می‌شد و حکمت آن، علاوه بر تأمین هزینۀ زندگی، به فرمودۀ امام صادق(ع) این بوده که آنان از بارش حتی قطره‌ای از باران ناخوشایند نباشند[۱]. این حرفه در دورۀ معصومان‌(ع) و در زندگی آنان نیز تأثیر داشت. ایشان افزون بر آنکه فراورده‌های لبنی و گوشتی خود را از این راه تأمین می‌کردند، از دیگران نیز از این طریق دستگیری می‌کردند.

در اینکه دامداری معصومان‌(ع) چگونه بوده و آیا خودشان به آن می‌پرداختند یا از نیروی کمکی بهره می‌گرفتند، اطلاعات دقیقی دربارۀ همۀ آنان در دست نیست. به‌اجمال از مستندات موجود بر می‌آید که آنان به تناسبِ تفاوت اوضاع جغرافیایی و منطقه‌ای و به اقتضای ویژۀ هر زمان و وضعیتی که داشتند، از هر دو شیوه یادشده استفاده می‌کردند؛ گاهی خود به آن می‌پرداختند و گاهی از نیروی کمکی بهره می‌گرفتند. در اینجا مواردی از آن بررسی می‌شود:

  1. پیامبر(ص): دامداری پیش از رسالت ایشان جای تردید ندارد؛ چنان‌که با عمّار بن یاسر گوسفندان را به چراگاه می‌بردند[۲]. آنچه در اینجا مورد بررسی است، دامداری پس از رسالت اوست. آن حضرت با نگهداری گوسفند، بُز و شتر دامداری می‌کرد و از نگهداری گاو در زندگی آن حضرت گزارشی در دست نیست[۳]. این کار با رسیدگی به آنها و بهره‌گرفتن از آنها، مانند دوشیدن شیر آنها انجام می‌گرفت. ابن‌شهر‌آشوب با نقل این گزارش می‌گوید: برخی عالمان، این مطلب را با بهره‌گیری از اخبار دربارۀ سیرۀ پیامبر(ص) نگاشته‌اند[۴]. در اینکه خود آن حضرت این کار را انجام می‌داد یا از نیروی کمکی بهره می‌گرفت، به گوناگونی وضعیّت در دوره‌های زندگی مانند صلح، جنگ، بیماری و مسئولیت‌های اجتماعی بستگی داشت و هر یک برنامه‌ای را اقتضا می‌کرد؛ گاهی خود آن حضرت به آن می‌پرداخت. به نقل کلینی از امام صادق(ع) در این باره، آن حضرت بُزها‌یی را که برای تأمین خانواده‌اش نگه می‌داشت، می‌دوشید[۵] و به نقل صدوق، بر دوشیدن آنها با دستانش تا دم مرگ تأکید داشت[۶]؛ چنان‌که بر پایۀ نقل شیخ طوسی و حاکم نیشابوری، با نگهداری گوسفندانش به آنها رسیدگی می‌کرد[۷] و به گزارش شیخ‌حر عاملی آنها را می‌دوشید[۸]. تعبیر «يَحْلُبُ»، «حَلْبِيَ الْعَنْزَ»، «يَعْقِلُ» و «يَعْتَقِلُ الشَّاةَ» در این نقل‌ها حکایت دارد که آن حضرت با دستان خود شیر بُز و گوسفند را می‌دوشید و خود به نگهداری و رسیدگی آنها اقدام می‌کرد. گاهی نیز نگهداری و رسیدگی آنها را به دیگری می‌سپرد؛ چنان‌که ام‌ایمن و دیگران متصدی این کار بودند و آنها را در منطقه اُحُد، جَمّاء یا دیگرمناطق اطراف مدینه می‌چراندند و در پایان روز، شیرشان را به منزل آن حضرت می‌بردند[۹] و ایشان برای سرکشی از گوسفندانش، نزد گله می‌رفت و بر کار چوپان نظارت می‌کرد[۱۰]. بر پایۀ نقل ابن‌سعد از امّ‌سلمه، رسول خدا در مکانی به نام «ذی‌الجَدر» و «غابه»[۱۱] دامداری داشت. شتران و گوسفندان آن حضرت در آنجا نگهداری می‌شد و چوپانی داشت که روزانه شیرشان را برای خانواده آن حضرت می‌بردند و این مورد بیشترین بهره‌گیری آنان از شتران و گوسفندان شمرده می‌شد[۱۲]. به گفته مقریزی آن حضرت یکصد شتر داشت[۱۳] و بر پایۀ نقل اربلی و شیخ حر عاملی هنگام رحلتش چهل شتر شیرده بر جای نهاد که پس از ایشان به دخترش، حضرت فاطمه(س) انتقال یافت[۱۴].
  2. در سیرۀ امیرمؤمنان‌(ع) نیز دربارۀ اصل دامداری و روش آن، همانند وضعیت پیامبر(ص) نقل‌های متفاوتی آمده است. به نقل ابن‌عساکر زمانی پیامبر(ص) به خانۀ علی و فاطمه رفت که علی در استراحت بود. در آن حال، حسن - که کودک بود - نوشیدنی‌طلبید و پیامبر(ص) برخاست و از گوسفندی که در خانۀ علی نگهداری می‌شد، شیر دوشید و آن را به حسن نوشانید[۱۵]. در روایت دیگر آمده است آن حضرت در سفر حج، شترش را می‌دوشید و به اندازه‌ای بر آن بار حمل می‌کرد که به آن آسیب نرسد[۱۶]. تعبیر «نگهداری گوسفندی در خانۀ علی» نشانۀ دامداری جزئی و خانگی آن حضرت است؛ چنان‌که تعبیر دوشیدن شتر، بی‌آنکه قرینه‌ای بر اجاره‌ای یا عاریه‌ای‌بودن آن در میان باشد، حکایت دارد این دام، ملک ایشان بود؛ افزون بر آنکه این تعبیر که «به هنگام رحلت پیامبر(ص)، دو گوسفند شیرده و چهل شتر شیرده از او بر جای مانده و به حضرت فاطمه(س) انتقال یافت»[۱۷] نشان می‌دهد - که به اقتضای تصدّی امیرمؤمنان‌(ع) نسبت به امور مالی حضرت فاطمه(س) - این دام‌ها نیز در شمار دام‌های امیرمؤمنان‌(ع) جای گرفت و درحقیقت دامداری پیامبر که به حضرت فاطمه(س) انتقال یافته بود، در ردیف دامداری امیرمؤمنان‌(ع) جای گرفت. گفتنی است، تعداد شتران برجای‌مانده از پیامبر(ص) به گفته مقریزی، یک صد عدد بود[۱۸]. به گفتۀ ابن‌ابی‌الحدید به هنگام محاصرۀ عثمان در خانۀ خود، آن حضرت در خیبر نزد مالش به سر می‌برد[۱۹]. در تعریف عنوان «مال» این نکته گفته شده است که این واژه کاربرد‌های متفاوتی از قبیل چهارپایان، طلا، نقره و چیزی که قابل مِلک باشد، دارد؛ ولی معنای چهارپایان کاربرد غالبش است[۲۰]؛ بنابراین از به‌کاربردن تعبیر مال در این نقل می‌توان استفاده کرد که آن حضرت در خیبر دامداری داشت؛ چنان‌که از تعبیر برخی روایات مبنی بر اینکه اموالش را از ینبع می‌آوردند و از آن آبگوشت درست می‌کرد[۲۱]، بر می‌آید آن حضرت در ینبع نیز پرورش دام داشت که از گوشت آن غذایی تهیه می‌شد.
  3. همین اموال و دامداری امیرمؤمنان‌(ع) و حضرت فاطمه(س) که بخشی از آن، به ارث و غیرارث به فرزندان انتقال یافت، حکایت دارد همان روند در زندگی حسنین(ع) نیز ادامه یافت. علاوه بر آن گزارش‌هایی که در برخی منابع دربارۀ حج امام مجتبی(ع) آمده است مبنی بر اینکه آن حضرت در سفر حج پیاده می‌رفت و نجایب، یعنی مرکب خود را بی‌سرنشین می‌راند، نشانۀ داشتن مرکب است که گاهی این مرکب، شتر شیرده است[۲۲]؛ چنان‌که همین‌گونه نقل همچنین نقلی که می‌گوید سیدالشهدا(ع) شتری را می‌دوشید و از شیرش استفاده می‌کرد[۲۳]، به همین مطلب گواهی می‌دهد. گزارش کشّی نیز، مبنی بر اینکه میثم تمار روزی به دیدن امام حسین(ع) رفت و پاسخ شنید که او همراه گوسفندش رفت، حکایت از دامداری آن حضرت دارد[۲۴].
  4. دربارۀ دامداری امام سجاد(ع) هرچند گزارش چندانی در دست نیست، از قراینی می‌توان نتیجه گرفت که در محور زندگی ایشان نیز به‌تناسب، دام اندکی در میان بود. قراینی از قبیل حضور درازمدت آن حضرت در ینبع[۲۵] که با همۀ امکانات در آنجا می‌زیست، همچنین رفتن ایشان به مزرعه «عُنّابَه» و اقامت درازمدت در آنجا[۲۶]، نشان از داشتن دام و امکانات دامی و دامداری است که می‌توان گفت بخشی از دامداری پدر به ارث و غیرارث به ایشان انتقال یافته یا تولید خودش بود؛ چنان‌که گزارش بهره‌گیری مکرر آن حضرت از شتری در سفر حج[۲۷] بی‌آنکه قرینه‌ای بر اجاره‌ای یا عاریه‌ای‌بودن آن در میان باشد، نشانۀ دیگری بر این مطلب است که ایشان دست‌کم فراورده‌های لبنی و گوشتی خانواده را از این راه تأمین می‌کرد.
  5. روند یادشده دربارۀ دامداری امام سجاد(ع) دربارۀ دامداری امام باقر(ع) نیز به تناسب ایشان به ارث و غیرارث ادامه یافت. علاوه بر آن، نقل یحیی بن ابراهیم ابی‌البلاد مبنی بر اینکه نزد امام باقر(ع) از برخی بیماری شکوه کرد و امام او را به نوشیدن شیر گاو توصیه کرد و افزود اگر فصلش بود به ینبع می‌رفتیم و از آن استفاده می‌کردیم[۲۸]، حکایت از آن دارد که آن حضرت در ینبع پرورش دام داشت، هرچند دربارۀ چگونگی نگهداری آن، مطلبی در دست نیست.
  6. دربارۀ دامداری امام صادق(ع) هرچند منابع با ابهام عبور کردند، از مجموع آنها بر می‌آید مطالب یادشده دربارۀ دامداری امام باقر(ع) دربارۀ امام صادق(ع) نیز به تناسب ایشان به ارث و غیرارث ادامه یافت. افزون بر آنکه بوستان‌های آن حضرت که از بوستان‌های پردرآمد مدینه شمرده می‌شد و غلامان و موالیانی در آنها مشغول به کار بودند، نمی‌تواند بدون گله و دام باشد. نقل‌هایی که دربارۀ درآمدهای متنوع آن حضرت گزارش شده، همچنین نقل‌های مربوط به هزینۀ مهمانی‌های ایشان بر مطالب یادشده گواهی می‌دهد؛ چراکه این درآمدها با توجه به موقعیت اجتماعی آن حضرت حکایت از نیروی کار و هزینه‌های مربوط به آنان دارد؛ چنان‌که مهمانی‌ها نیز از فراهم‌بودن امکانات مربوط به آن حکایت دارد و تا عرصۀ تأمین فراورده‌های لبنی و گوشتی و سایر امکانات برای پذیرایی از نیروی کار و مهمان آماده نباشد، نمی‌توان نیروی کار را به کار و مهمان را به مهمانی فرا خواند. در آن دوران نیز به جهت نبودن صنعت پیشرفتۀ کنونی و کارخانه‌ها، تهیۀ این‌گونه امکانات در خانواده‌ها انجام می‌گرفت. با این فضا و شرایط چگونه نتوان دامداری امام صادق(ع) را جدّی گرفت و نگفت آن حضرت دست‌کم فراورده‌های لبنی و گوشتی خود را خودش تأمین می‌کرد؛ افزون بر آنکه روایاتی می‌گویند صَفْوَانَ جَمَّال به فرمان امام صادق(ع) شتری را با رنگ مشخص به مبلغ هشتاد درهم برای ایشان خرید[۲۹] که امام چگونگی نگهداری آنها را به آنان توصیه کردند[۳۰]، بی‌آنکه قرینه‌ای بر نگهداری به صورت اجاره‌ای یا عاریه‌ای آن، در میان باشد. اینها نشانه‌های دیگری برای دامداری ایشان است.
  7. دربارۀ دامداری امام کاظم(ع) به تناسب عیالمندی ایشان، همچنین کارپردازانی که در محور زندگی ایشان بوده‌اند، باید گفت امام برای تأمین بخشی از هزینه‌های آنها به‌ویژه تهیۀ فراورده‌های لبنی و گوشتی، ناگزیر از دامداری بوده است و نشانه‌هایی بر این مطلب گواه است. بر پایۀ نقل شیخ مفید از یکی از فرزندان امام کاظم(ع) به نام اسماعیل، آن حضرت در اطراف مدینه اموالی داشت که گاهی با فرزندان و خدمتکارانش نزدشان می‌رفت[۳۱]. در اینکه این «اموال» چه بود، چندان روشن نیست و می‌توان گفت مقصود از واژه «مال» در اینجا، آب و ملک یا دام و حیوان و چهارپایان است؛ چنان‌که در عنوان «تعریف مال» بیان شده که دام و حیوان و چهارپایان از نمونه‌های غالب آن است و می‌توان گفت مقصود از آن، معنای عام است که هر دو را در بر می‌گیرد. به هر روی بر پایۀ این نقل می‌توان گفت آن حضرت در اطراف مدینه دامداری داشت که گاهی حتی فرزندان و خدمتکارانش را برای رسیدگی یا مشاهده آنها به آنجا می‌برد و نیازمندی‌های دامی خود و آنان را تأمین می‌کرد.
  8. دربارۀ دامداری امام رضا(ع) نشانه‌هایی در میان است که از آن حکایت دارد. ایشان با توجه به شرایط اجتماعی که داشت، همچنین با مسئولیتی که از ناحیۀ پدر در ادارۀ بازماندگان او بر عهده داشت، ناگزیر از تأمین هزینه‌های آنها از جمله فراورده‌های لبنی و گوشتی بود؛ ازاین‌رو خرده دامداری از راه‌های رایج این تأمین است. افزون بر آن از نقل معتبر[۳۲]سلیمان بن جعفرِ جعفری مبنی بر اینکه وی در منزل آن حضرت کارگران و غلامانش را در حال ساخت و ساز آغل حیوانات مشاهده کرد[۳۳]، بر می‌آید که آن حضرت گله و حیوانی داشته است؛ چنان‌که از نقل صدوق و طبرسی و دیگران دربارۀ امام رضا(ع) مبنی بر اینکه ایشان پس از شهادت پدرش، بز یا قوچ و خروس و سگ نگهبان خرید[۳۴]، بر می‌آید که آن حضرت گله‌ای داشته که بز یا قوچی بر آن افزود و برای امنیت و نگهداری آنها سگ نگهبان تهیه کرد و عرصۀ تأمین فراورده‌های لبنی و گوشتی خود را آماده کرد. گستردگی آن به اندازه‌ای بوده که هارون با شنیدن این خبر که امام رضا(ع) به دامداری پرداخت، خرسند گشت و نزد خود چنین تحلیل کرد که دیگر خطری از ناحیۀ امام رضا(ع) ما را تهدید نمی‌کند[۳۵]؛ همان خطری که به گمان خود، آن را از سوی امام کاظم(ع) احساس می‌کرد.
  9. دربارۀ دامداری امام جواد(ع) هرچند منابع، گزارش‌های دقیقی نقل نکرده‌اند، نشانه‌هایی در میان است که از آن حکایت دارد. روایت کلینی دربارۀ سپردن امام جواد(ع) بر سرپرستی دارایی‌های خانواده‌اش به عبدالله بن مساور گواه مدعاست و از آن بر می‌آید که امام جواد(ع) از نگهداری دام بهره داشت - هرچند در حد نیاز خانواده‌اش - و پس از او نیز به امام هادی(ع) انتقال یافت و تصدّی آن در دوران نوجوانی امام هادی(ع) بر عهدۀ ابن‌مساور بود و از آن، در جهت رفع نیاز خانواده بهره می‌گرفت[۳۶]؛ چنان‌که در نقل دیگر، کلینی از اسحاق جلّاب آمده که امام هادی(ع) وی را از راه اصطبل خانه‌اش به فضای وسیعی راهنمایی کرده که در آنجا تعداد زیادی گوسفند خریده‌شده را قربانی و میان افراد تقسیم کرده است[۳۷]. این تعبیر که امام او را «از راه اصطبل خانه‌اش به فضای وسیعی که در آن گوسفندانی بوده، راهنمایی کرده» نشان از داشتن دام و دامداری است که آن حضرت امکاناتش را در اختیار داشت و می‌توان گفت با غلامان و موالی آن را اداره و دست‌کم فراورده‌های لبنی و گوشتی خود را تأمین می‌کرد[۳۸].

منابع

پانویس

  1. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۶۰، ح۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۳۳، ح۲۴۰۸۵ («... إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ أَرْزَاقَ أَنْبِيَائِهِ فِي الزَّرْعِ وَ الضَّرْعِ لِئَلَّا يَكْرَهُوا شَيْئاً مِنْ قَطْرِ السَّمَاءِ»). گرچه سند مرفوعه است، محتوای آن با روایات معتبر هماهنگ است (مرفوعه دو معنا دارد:
    1. حدیثی که از وسط یا آخر سند یک تن یا بیشتر افتاده باشد، ولی با تصریح به لفظ رفع.
    2. حدیثی که محتوای آن به معصوم نسبت داده شود؛ اعم از آنکه سندش مقطوع، مرسل یا غیرآنها باشد (زین‌العابدین قربانی، علم حدیث، واژه «مرفوع»).
  2. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۵، ص۳۶۲ («... قُلْتُ لَيْلَةً لِغُلَامٍ مِنْ قُرَيْشٍ كَانَ يَرْعَى مَعِي بِأَعْلَى مَكَّةَ لَوْ أَبْصَرْتَ لِي غَنَمِي حَتَّى أَدْخُلَ مَكَّةَ...») و ج۱۶، ص۲۲۴ («... قَالَ عَمَّارٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ كُنْتُ أَرْعَى غَنِيمَةٌ أَهْلِي وَ كَانَ مُحَمَّدٌ(ص) يَرْعَى أَيْضاً، فَقُلْتُ: يَا مُحَمَّدِ هَلْ لَكَ فِي فَخٍّ، فَإِنِّي تَرَكْتُهَا رَوْضَةِ بَرَقَ؟ قَالَ: نَعَمْ. فَجِئْتُهَا مِنْ الْغَدِ وَ قَدْ سَبَقَنِي مُحَمَّدِ(ص) وَ هُوَ قَائِمٌ يَذُودُ أَي يُمْنَعُ غَنَمَهُ عَنْ الرَّوْضَةِ، قَالَ: إِنِّي كُنْتُ واعدتك فَكَرِهْتُ أَنْ أَرْعَى قَبْلَكَ...»).
  3. تقی‌الدین مقریزی، امتاع الأسماع، ج۱۴، ص۲۷۱.
  4. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج‌۱، ص۱۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۲۶ («... وَ يَحْلُبُ الشَّاةَ وَ يَعْقِلُ الْبَعِيرَ فَيَحْلِبُهَا...»).
  5. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۸۶، ح‌۲؛ رضی‌الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۲۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۶۲، ح۲۱۹۸۶ («... كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَحْلُبُ عَنْزَ أَهْلِهِ»). سند به جهت عبدل بن مالک ناشناخته است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۵، ح۲)؛ ولی محتوای آن با روایات معتبر همین باب هماهنگ است.
  6. محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۸۱، ح۹۷ («... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): خَمْسٌ لَا أَدَعُهُنَّ حَتَّى الْمَمَاتِ الْأَكْلُ عَلَى الْحَضِيضِ مَعَ الْعَبِيدِ، وَ رُكُوبِيَ الْحِمَارَ مُؤْكَفاً، وَ حَلْبِيَ الْعَنْزَ بِيَدِي، وَ لُبْسُ الصُّوفِ، وَ التَّسْلِيمُ عَلَى الصِّبْيَانِ...»).
  7. محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص۳۹۳، ح۸۶۶ - ۱۴؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۱۲۹، ح۲۰۴- ۲۰۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۰۹، ح۱۵۷۸۰؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج‌۱۶، ص۲۲۲، ح۱۹ («... عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَجْلِسُ عَلَى الْأَرْضِ، وَ يَأْكُلُ عَلَى الْأَرْضِ، وَ يَعْتَقِلُ الشَّاةَ»).
  8. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۵۴، ح۵۸۸۶ («... كَانَ النَّبِيُّ(ص) يَرْقَعُ ثَوْبَهُ وَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ وَ يَحْلُبُ شَاتَهُ»).
  9. ابن‌سعد، کتاب الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹۵؛ تقی‌الدین مقریزی، امتاع الأسماع، ج۱۴، ص۲۷۱.
  10. حسن بن علی دیلمی، إرشاد القلوب الی الصواب، ج۱، ص۱۶۱ («وَ رُوِيَ أَنَّ النَّبِيَّ(ص) خَرَجَ إِلَى غَنَمٍ لَهُ، وَ رَاعِيهَا عُرْيَانٌ يَفْلِي ثِيَابَهُ، فَلَمَّا رَآهُ مُقْبِلًا لَبِسَهَا، فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ(ص): امْضِ فَلَا حَاجَةَ لَنَا فِي رِعَايَتِكَ، فَقَالَ: وَ لِمَ ذَلِكَ؟ فَقَالَ: إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ لَا نَسْتَخْدِمُ مَنْ لَا يَتَأَدَّبُ مَعَ اللَّهِ وَ لَا يَسْتَحِي مِنْهُ فِي خَلْوَتِهِ»).
  11. پیامبر(ص) در بیرون مدینه، در دو مکان به نام‌های «ذی الجَدر» و «غابه» دامداری داشت که ذی‌الجَدر، بیابانی در شش میلی مدینه (ابن‌اثیر (مبارک بن محمد)، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج۱، ص۲۴۶، واژه «جدر») بود و «غابه» مکانی نزدیک مدینه در منطقه عوالی که حالتی نیزاری داشت و از درختان برخوردار بود (همان، ج۳، ص۳۹۹، واژه «غیب»).
  12. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۷۸ («عَنْ وَجِيهَةَ، مَوْلَاةِ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: سُئِلَتْ أُمُّ سَلَمَةَ... قَالَتْ:... كَانَتْ لَنَا أَعْنُزٌ سَبْعٌ فَكَانَ الرَّاعِي يَبْلُغُ بِهِنَّ مَرَّةً الْجَمَّاءَ وَمَرَّةً أُحُدًا وَ يَرُوحُ بِهِنَّ عَلَيْنَا فَكَانَتْ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) لِقَاحٌ بِذِي الْجَدْرِ، فَتَؤُوبُ إِلَيْنَا أَلْبَانُهَا بِاللَّيْلِ وَ تَكُونُ بِالْغَابَةِ، فَتَؤُوبُ إِلَيْنَا أَلْبَانُهَا بِاللَّيْلِ وَ هُوَ كَانَ أَكْثَرَ عَيْشِنَا مِنَ الْإِبِلِ وَ الْغَنَمِ»).
  13. تقی‌الدین مقریزی، امتاع الأسماع، ج۱۴، ص۲۷۱.
  14. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۴۹۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۶، ص۱۰۲ - ۱۰۳، ح۳۲۵۸۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۹، ص۲۱۰ («... وَ خَلَّفَ سِتَّةَ أَفْرَاسٍ وَ ثَلَاثَ نُوقٍ الْعَضْبَاءَ وَ الصَّهْبَاءَ وَ الدِّيبَاجَ وَ بَغْلَتَيْنِ الشَّهْبَاءَ وَ الدُّلْدُلَ وَ حِمَارَهُ الْيَعْفُورَ وَ شَاتَيْنِ حَلُوبَتَيْنِ وَ أَرْبَعِينَ نَاقَةً حَلُوباً...»).
  15. ابن‌عساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۷ (جزء۱۴)، ص۱۶۸-۱۶۹ («فَقَامَ النَّبِيُّ(ص) إِلَى شَاةٍ لَنَا بِكْيٍ فَحَلَبَهَا...»).
  16. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۵۰۴، ح۳۰۸۷ («... كَانَ عَلِيٌّ(ع) يَحْلُبُ الْبَدَنَةَ وَ يَحْمِلُ عَلَيْهَا غَيْرَ مُضِرٍّ»).
  17. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۴۹۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۶، ص۱۰۲ - ۱۰۳، ح۳۲۵۸۴.
  18. تقی‌الدین مقریزی، امتاع الأسماع، ج۱۴، ص۲۷۱.
  19. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۲، ص۱۴۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۲، ص۵۶ («... أَنَّ عَلِيًّا(ع) كَانَ فِي مَالِهِ بِخَيْبَرَ لَمَّا حُصِرَ عُثْمَانُ فَقَدِمَ الْمَدِينَةَ وَ النَّاسُ مُجْتَمِعُونَ عَلَى طَلْحَةَ فِي دَارِهِ...»).
  20. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۴، ماده «مول»؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۶۳۵، ماده «مول». کاربرد غالب واژه مال در میان عرب در مورد چهارپایان بوده است. اگر این واژه در روایتی در ردیف واژگان ضیاع، رقیق، نفقات و مانند آن به کار رفته باشد، مقصود از آن چهارپایان است.
  21. عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، جزء۱، ص۵۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۳، ص۵۶، ح۱ («... أَنَّ عَلِيّاً كَانَ يُؤْتَى بِغَلَّةِ مَالِهِ مِنْ يَنْبُعَ فَيُصْنَعُ لَهُ مِنْهَا الطَّعَامُ يُثْرَدُ لَهُ الْخُبْزُ وَ الزَّيْتُ وَ تَمْرُ الْعَجْوَةِ فَيُجْعَلُ لَهُ مِنْهُ ثَرِيداً فَيَأْكُلُهُ وَ يُطْعِمُ النَّاسَ الْخُبْزَ وَ اللَّحْمَ وَ رُبَّمَا أَكَلَ اللَّحْمَ»).
  22. ابن‌عساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۷ (جزء۱۴)، ص۱۸۲ («... وَ نَجَائِبُهُ تُقَادُ...»).
  23. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۵، ص۲۴۴، ح۳۱۸۰۷ («... عَنْ بَشِيرِ بْنِ غَالِبٍ قَالَ: سَأَلْتُ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ(ع) وَ أَنَا أُسَايِرُهُ: عَنِ الشُّرْبِ قَائِماً؟ فَلَمْ يُجِبْنِي، حَتَّى إِذَا نَزَلَ، أَتَى نَاقَةً فَحَلَبَهَا، ثُمَّ دَعَانِي فَشَرِبَ وَ هُوَ قَائِمٌ»).
  24. محمد بن حسن طوسی، رجال، ص۸۰، ش۱۳۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۲، ص۱۲۸ («... عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مِيثَمٍ، قَالَ خَرَجَ أَبِي إِلَى الْعُمْرَةِ، فَحَدَّثَنِي قَالَ: اسْتَأْذَنْتُ عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهَا فَضَرَبَتْ بَيْنِي وَ بَيْنَهَا خِدْراً، فَقَالَتْ لِي: أَنْتَ مِيثَمٌ؟ فَقُلْتُ: أَنَا مِيثَمٌ، فَقَالَتْ: كَثِيراً مَا رَأَيْتُ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ابْنَ فَاطِمَةَ يَذْكُرُكَ، قُلْتُ: فَأَيْنَ هُوَ؟ قَالَتْ: خَرَجَ فِي غَنَمٍ لَهُ آنِفاً، قُلْتُ: وَ أَنَا وَ اللَّهِ أُكْثِرُ ذِكْرَهُ، فَأَقْرِئِيهِ السَّلَامَ، فَإِنِّي مُبَادِرٌ، فَقَالَتْ: يَا جَارِيَةُ اخْرُجِي فَادْهُنِيهِ، فَخَرَجَتْ فَدَهَنَتْ لِحْيَتِي بِبَانٍ، فَقُلْتُ: أَمَا وَ اللَّهِ لَئِنْ دَهَنْتَهَا لَتُخْضَبَنَّ فِيكُمْ بِالدِّمَاءِ...»).
  25. محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک (اعلمی)، ج۴، ص۳۷۲، حوادث سال ۶۳؛ ابن‌اثیر (مبارک بن محمد)، الکامل، ج۴، ص۱۱۳ («فَخَرَجَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بِحَرَمِهِ وَ حَرَمِ مَرْوَانَ إِلَى يَنْبُعَ»).
  26. علی بن احمد سهمودی، وفاء الوفاء بأخبار المصطفی (دار الکتب العلمیة)، ج۴، ص۱۲۶۹.
  27. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۶۷، ح۲؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۲۹۳، ح۲۴۹۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۱۲۵، ح۱۴۴۲۰ («... عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ كَانَ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) نَاقَةٌ حَجَّ عَلَيْهَا اثْنَتَيْنِ وَ عِشْرِينَ حَجَّةً مَا قَرَعَهَا قَرْعَةً قَطُّ»).
  28. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۳۳۷، ح۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۵، ص۱۱۲، ح۲۳۱۳۵۹؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۳، ص۱۰۳، ح۳۱ («... قَالَ: شَكَوْتُ... فَقَالَ لِي: مَا يَمْنَعُكَ مِنْ شُرْبِ أَلْبَانِ الْبَقَرِ... فَقَالَ: لَوْ كَانَتْ أَيَّامُهُ خَرَجْتُ أَنَا وَ أَنْتَ إِلَى يَنْبُعَ حَتَّى نَشْرَبَهُ»).
  29. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۴۳، ص۵۴۲، ح‌۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۷۳، ح۱۵۲۹۲ («... قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): يَا صَفْوَانُ اشْتَرِ لِي جَمَلًا وَ خُذْهُ أَشْوَهَ فَإِنَّهُ أَطْوَلُ شَيْ‏ءٍ أَعْمَاراً فَاشْتَرَيْتُ لَهُ جَمَلًا بِثَمَانِينَ دِرْهَماً فَأَتَيْتُهُ بِهِ»).
  30. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص‌۴۹۹، ح۱۵۳۶۸ («... أَنِ اشْتَرِ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) جَمَلًا فَاشْتَرَيْتُ جَمَلًا بِثَمَانِينَ دِرْهَماً فَقَدِمْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ لِي أَ تَرَاهُ يَحْمِلُ الْقُبَّةَ فَشَدَدْتُ عَلَيْهِ الْقُبَّةَ فَرَكِبْتُهُ وَ اسْتَعْرَضْتُهُ ثُمَّ قَالَ لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ كُنْهَ حُمْلَانِ اللَّهِ عَلَى الضَّعِيفِ مَا غَالَوْا بِبَهِيمَةٍ»).
  31. محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۴۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۲۸۷، ح۲ («... خَرَجَ أَبِي بِوُلْدِهِ إِلَى بَعْضِ أَمْوَالِهِ بِالْمَدِينَةِ وَ سَمَّى ذَلِكَ الْمَالَ إِلَّا أَنَّ أَبَا الْحُسَيْنِ يَحْيَى نَسِيَ الِاسْمَ قَالَ فَكُنَّا فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ فَكَانَ مَعَ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى عِشْرُونَ مِنْ خَدَمِ أَبِي وَ حَشَمِهِ إِنْ قَامَ أَحْمَدُ قَامُوا مَعَهُ وَ إِنْ جَلَسَ جَلَسُوا مَعَهُ وَ أَبِي بَعْدَ ذَلِكَ يَرْعَاهُ بِبَصَرِهِ لَا يَغْفُلُ عَنْهُ»).
  32. به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۸۶) سند روایت صحیح است.
  33. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۸۸ - ۲۸۹، ح‌۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۲۱۲، ح۱۴ («... كُنْتُ مَعَ الرِّضَا(ع)... فَانْطَلَقْتُ مَعَهُ فَدَخَلَ إِلَى دَارِهِ مَعَ الْمُعَتِّبِ فَنَظَرَ إِلَى غِلْمَانِهِ يَعْمَلُونَ بِالطِّينِ أَوَارِيَ الدَّوَابِّ وَ غَيْرَ ذَلِكَ...»).
  34. محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۲، ص۲۰۵، ح۴؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۳۲۵؛ ابن‌شهر‌آشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص‌۳۶۹؛ («... لَمَّا تُوُفِّيَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(ع) دَخَلَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا(ع) السُّوقَ فَاشْتَرَى كَلْباً وَ كَبْشاً وَ دِيكاً»).
  35. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۳۱۵ («... لَمَّا تُوُفِّيَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى(ع) دَخَلَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) إِلَى السُّوقِ فَاشْتَرَى كَبْشاً وَ كَلْباً وَ دِيكاً فَلَمَّا كَتَبَ صَاحِبُ الْخَيْرِ بِذَلِكَ إِلَى هَارُونَ قَالَ قَدْ أَمِنَّا جَانِبَهُ وَ كَتَبَ الزُّبَيْرِيُّ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى قَدْ فَتَحَ بَابَهُ وَ دَعَا إِلَى نَفْسِهِ فَقَالَ هَارُونُ وَا عَجَباً إِنَّ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى قَدِ اشْتَرَى كَلْباً وَ كَبْشاً وَ دِيكاً وَ يَكْتُبُ فِيهِ مَا يَكْتُبُ»).
  36. ر.ک: عنوان «زراعت سه امام متأخر».
  37. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۹۹، ح۳ («... قَالَ: اشْتَرَيْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ(ع) غَنَماً كَثِيرَةً فَدَعَانِي فَأَدْخَلَنِي مِنْ إِصْطَبْلِ دَارِهِ إِلَى مَوْضِعٍ وَاسِعٍ...»).
  38. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۲۵۶.