ذوق
ذوق، چشیدن حقیقت در مقام کشف
انسان در نهایت سیر و صیرورت در جهان مادی، به جایی میرسد که پیمانه عمرش پر میشود و چه خواهد و نخواهد، باید مرگ را بچشد و پردهها به عنایت الهی کنار رود و کشف شهودی در مقام یقین درآید؛ اما سالک الی الله پیش از آنکه اجل مسمی برسد به اختیار خودش مرگ را میچشد و پردهها را کنار میزند و در مقام شهود مینشیند. در قرآن آمده است که هر کسی باید به جایی برسد تا بتواند مرگ را بچشد: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾[۱]. در حقیقت این نفس انسانی است مرگ را میچشد، نه آنکه مرگ نفس را بچشد. پس فاعل چشیدن نفس و مرگ موضوع چشیدن است؛ زیرا مرگ مانند داروی انتقال نفس از حالتی به حالتی دیگر است. وقتی نفس انسانی این داروی تلخ مرگ را میچشد، به محیط و نشئه دیگر در نمیآید. از همین روست که امیرمؤمنان امام علی(ع) درباره مرگ میفرماید: «إِنَّمَا تَنْتَقِلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَارٍ»[۲]؛ «جز این نیست که از خانهای به خانهای دیگر منتقل میشوید». پس این مرگ نیست که نفس را میگیرد، بلکه این نفس است که مرگ را میچشد تا بهعنوان ابزار انتقال از آن بهره گیرد. این داروی مرگ معجزههای بسیاری دارد که از مهمترین آنها رسیدن به مقام یقین است؛ از همین روست که قرآن حقیقت مرگ را یقین دانسته و فرموده است: ﴿وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ﴾[۳]. وقتی نفس انسانی مرگ را میچشد، پردهها از دلهای غافل و زنگار گرفته و نفسهای مطبوع و مختوم[۴] برداشته میشود و کشف الغطاء رخ میدهد: ﴿لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ﴾[۵].
اما انسان خردمند آن انسانی است که پیش از آنکه اجل مسمی برسد و ناچار به چشیدن مرگ شود، خود به استقبال مرگ اختیاری برود و پردهها را بردارد و حقایق هستی را بنگرد؛ چنانکه پیامبر(ص) میفرماید: «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»[۶]؛ «بمیرید پیش از آنکه بمیرید». سالکان طریق الی الله و واصلان اینگونه هستند؛ چنانکه امیرمؤمنان(ع) میفرماید: «لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً»[۷]؛ «اگر پردهها کنار رود چیزی بر یقینم افزوده نمیشود»؛ زیرا ایشان به مرگ اختیاری کشف غطاء کرده و در مقام کشف و شهود یقینی در همین دنیا درآمده است.[۸]
از برق حقیقت تا ذوق شهادت
البته رسیدن به مقام مرگ و موت اختیاری، سخت و دشوار است؛ زیرا سالک الی الله باید احوالات و مقاماتی را بگذراند تا به این مقام برسد. وقتی انسان به مرگ اختیاری رسیده است، دیگر جهان غیب برای او غیب نیست، بلکه خداوند اسماء و صفات خویش را به او میچشاند و سالک متحقق به حقیقت اسماء و صفات الهی میشود. بنابراین همان اندازه که جهان شهادت برای او شهود و کشف است، به همان میزان جهان غیب برای او مشهود و مکشوف است. این در حالی است که پیش از رسیدن به این مقام، در احوالی است که به عنایت الهی گاه از غیب و حقایق غیبی آگاه میشود و گاه دیگر از آن غافل است و هیچ آگاهی از غیب ندارد؛ چنانکه حضرت یعقوب(ع) در مقام برق بود؛ پس آگاه به حکم عنایت الهی از غیبی آگاه و گاه دیگر از آن بیخبر بود؛
از نظر قرآن، به سبب اضافه اشراقی، نوعی نسبت میان انسان و خدا برقرار میشود که یک طرف یعنی خدای سبحان بسیار نزدیک بهطوری که ﴿أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾[۹]؛ یعنی در مرتبه ﴿يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ﴾[۱۰]؛ و آن طرف دیگر یعنی نفس انسانی از خدای سبحان بسیار دور است که یا نمیبیند یا از دور ندا میدهد و «یارب» میگوید؛ درحالیکه باید نجوا کند و یا همسه و زمزمه داشته باشد. در این حالت مشکل از خود انسان است که انانیت و منیت او خود حاجب و فاصل و حایل شده است. سعدی چه زیبا در معنای ﴿وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾[۱۱]،
پس این حافظیت و حافظ بودن یعنی ماهیتی که بر وجود و حقیقت هستی یعنی خدا بار میشود، خودش مهمترین حجاب و حایل است که باید برداشته شود تا حقیقت عریان وجود و حقتعالی دیده شود. از نظر قرآن، انسان اگر بتواند در همین دنیا و پیش از مرگ پردههای غفلت را کنار زند و به مقام رؤیت و دیدن و بلکه بالاتر از آن به مقام چشیدن رسد هنر کرده است. خدا از بندگان میخواهد تا در مسیر شدنها و صیرورتها، در صراط مستقیم گام بردارند تا به جایی برسند که ظرفیت «نظر» را بیابند و ملکوت را فراتر ملک بنگرند؛ یعنی از مقام شهادت به مقام شهود غیب درآیند و آن را نظاره کنند و بنگرند: ﴿أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[۱۲]. پس از آن به جایی برسند که حقایق هستی و ملکوت عالم را همانند عالم ملک و دنیا مشاهده کرده و در مقام رؤیت و دیدن یقینی قرار گیرند: ﴿كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ﴾[۱۳].
به سخن دیگر، آنچه را در هنگامه مرگ برای همگان به دست نمیآید و انسان بیهیچ شک علمی و تردید عملی در مقام کشف ملکوت و حقایق هستی، در مقام یقین مینشیند[۱۴]؛ همچنین باید انسان سالک الی الله این را پیش از مرگ و اجل مسمای غیراختیاری به دست آورد. البته باید توجه داشت که ذوق یعنی چشیدن مرتبه دوم از یقینهای سهگانه است که از آن به اصطلاح قرآنی عینالیقین یاد میشود؛ چراکه مرتبه سوم آن حقالیقین است[۱۵] که فراتر از ذوق و چشیدن همان یکتایی است چنانکه پروانه خود آتش میشود و همه هستیاش با آتش یکتایی پیدا میکند و فرقی دیگر میان آتش و پروانه نمیماند. پس انسان پیش از رسیدن به مقام فنا باید مقامهای دیگری چون علمالیقین و عینالیقین را درک کند تا بستری برای فنا در مقام حقالیقین فراهم آید. مرتبه علمالیقین چیزی شبیه احوالات سالک است که از آن به نام «برق» یاد میشود، چنانکه مرتبه عینالیقین همان مرتبه «ذوق» است و مرتبه حقالیقین همان مرتبه فَناء فِي اللهِ وَ بَقاء بِاللهِ است. از این روست که عارفان درباره مقام ذوق گفتهاند: ذوق در اصطلاح اهل تحقیق به معنی دارا شدن انسان اسمی از اسماءالله تعالی را است. بدین معنی که انسان مظهر اسمی از اسماء الهی گردد و بتواند به اذن الله مطابق سلطان آن اسم کار خدایی کند، مثلاً در غیر تصرف کند؛ چنانکه عیسی روحالله واجد یعنی ذائق اسم شریف «محبی و شافی» بوده که مرده زنده میکرد و اکمه و ابرص را شفا میداد[۱۶].
خواجه عبدالله انصاری در باب هفتادم منازل السائرین مینویسد: الذَّوْقُ أَبْقَى مِنَ الْوَجْدِ وَ أَجْلَى مِنَ الْبَرْقِ[۱۷]؛ «ذوق از وجد ماندگارتر و از برق روشنتر یا احلی و شیرینتر است». پس با آنکه، شعف، وجد، برق، ذوق و مانند آنها برخاسته از حالت بصیرت نوری سالک الی الله است، ولی فرقهایی نیز از نظر شدت و ضعف و کیفیتهای دیگر دارد. از نظر خواجه انصاری، همه این حالات و منازل سالک، ارتباط تنگاتنگی نیز با ذکر الهی دارد؛ زیرا این حقیقت ذکر است که بستر گرایش و چشیدن صفات الهی و متحقق به آن صفات شدن را فراهم میآورد؛ چون سالک ذاکر است هر دمی صفت و اسمی بر دل او جلوه میکند و سالک متأثر از آن اسم و صفت، دارای آنها میشود و اینگونه متحقق به اسماء و صفات میشود که همان مرتبه تذوق و ذوق در آغاز و مرتبه عینالیقین و فنا در مرتبه حقالیقین است.
پس از نظر خواجه، یادی که سالک در دل میکند مثل یاد خدا، یاد محبوب و یاد معشوق است؛ و این ذکر و یاد، ذوقآور است. پس از نظر خواجه انصاری، ذکر و یاد قلبی، ظرفی برای ذوق و برای چشیدن طعم و مزه معانی این راه است. بر این اساس میتوان گفت که مباحث ذکرالله در این منزل برای سالک نمود و آثاری دیگر دارد. اگر در منازل دیگر ذکر موجب اطمینان مثلاً است؛ در این منزل ذکر موجب میشود تا هر اسم و صفتی که از خدا در دل سالک وارد میشود، به شکل صفت در آید و در آغاز سالک رنگ و صبغه آن را بگیرد[۱۸] و در نهایت متحقق به آن اسم شود بهگونهای که بتواند با آن اسم در خود و جهان به اذن الهی تصرف کند؛ زیرا در این مرتبه سالک ماذون به اذن الهی در تصرف است و بهعنوان عینالله یا یدالله عمل میکند؛ چنانکه درباره حضرت عیسی(ع) گفته شده است. البته در مراتب بالا چنانکه گفته شد مظهر تماموکمال الهی است و چون در این مرتبه مظهر اسم جامع الله است به طور طبیعی از ربوبیت کامل در مقام مظهریت در ربوبیت برخوردار است که در آیه ۷۹ سوره آلعمران تبیین شده است. با نگاهی به آنچه گفته شد میتوان دریافت که مهمترین عامل در رسیدن سالک به این مقام ذکری است که انسان را متأله و خدایی میکند و رنگ و رویی خدایی به او میبخشد. خدا میفرماید: ﴿صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ﴾[۱۹]. پس سالک در مرتبه ذوق و تحقق به حقیقت صفات و اسمای الهی نه تنها ذاکر است بلکه عبد متعبد به شریعتی است که ذکر فعلی برای اوست و او بهترین و نیکوترین جلوهها و تجلیات خدای سبحان شده است.
از همین روست که علامه قیصری در شرح فص هودی فصوصالحکم درباره ذوق مینویسد: الْمُرادُ بِالذَّوْقِ ما يَجِدُهُ الْعالِمُ عَلى سَبيلِ الْوِجْدانِ وَ الْكَشْفِ لا الْبُرْهانِ وَ الْكَسْبِ، وَ لا عَلى طَريقِ الْأَخْذِ بِالْإيمانِ وَ التَّقْليدِ؛ فَإِنَّ كُلًّا مِنْهُما وَ إِنْ كانَ مُعْتَبَرًا بِحَسَبِ مَرْتَبَتِهِ لكِنَّهُ لا يَلْحَقُ بِمَرْتَبَةِ الْعُلُومِ الْكَشْفِيَّةِ؛ إِذْ لَيْسَ الْخَبَرُ كَالْعِيانِ[۲۰]؛ «مراد از ذوق آن چیزی است که عالم بر سبیل وجدان و کشف دارای آن میشود و نه فقط به صرف برهان و کسب؛ و نه فقط به طریق اخذ به ایمان و تقلید؛ زیرا هر یک برهان و کسب و اخذ به ایمان و تقلید اگرچه بهحسب مرتبه خود معتبر بوده و لازم است لکن به مرتبه علوم کشفیه ملحق نمیشود؛ چراکه خبر گرفتن مانند مشاهده نمودن نیست». به تعبیر دیگر مراد از ذوق آن است که انسان باید هر حقیقت را به لحاظ ادراک عینی آن دریافت نموده و بچشد؛ نه اینکه فقط به مفاهیم کلی و معانی انتزاعی آنها علم حصولی پیدا کند. پس ذوق دارایی است نه دانایی؛ چنانکه علوم حضوری و به تعبیر قرآن مراتب یقین همگی از مراتب علم حضوری و از مصادیق دارایی است نه دانایی صرف. کسی که چیزی را میچشد، آن را بخشی از وجود خود میسازد؛ چنانکه چشنده مرگ اینگونه است و در حقیقت مرگ را میمیراند تا خود باقی به بقای الهی باشد.[۲۱]
مراتب ذوق مادی و معنوی
البته خود ذوق و چشیدن درباره هر چیزی یکسان نیست؛ مثلاً ذوق فکری به معنای قوه ادراکی لطیفی است که اختصاص به ادراک سخنان ظریف و محاسن لطیف و دقیق دارد. همچنین ذوق احساسی و بدنی، میل و گرایش انسان به چیزهایی است که دوست دارد آن را بچشد و با استفاده از حواس از آنها بهره گیرد؛ مانند چشیدن غذا و یا ارتباط جنسی و مانند آنها. با آنکه واژه ذوق و مشتقات آن بیش از ۶۳ بار در قرآن به کار رفته است، اما بیشترین استعمال واژه ذوق در قرآن کریم در خصوص عذاب و سختیها و ضررها است، مانند: ﴿فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا﴾[۲۲]؛ البته این واژه گاهی در رحمت نیز به کار رفته است؛ مثل: ﴿وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ﴾[۲۳]. با این همه در عرفان هماره جنبه مثبت آن مدنظر قرار گرفته است. شاید این مثبتنگری به سبب همان چشیدن مرگ از سوی انسان است که موجب دستیابی به کمالاتی میشود که نخستین و مهمترین آنها رهایی از دنیا و انتقال به نشئات دیگر از جمله عالم برزخ و قیامت است.
به نظر خواجه عبدالله انصاری برای ذوق میتوان سه مرتبه بیان داشت؛ یعنی خود مرتبه عینالیقین که مرتبه ذوق و چشیدن است، دارای سه حالات است که عبارتند از: الدَّرَجَةُ الْأُولى: ذَوْقُ التَّصْديقِ طَعْمُ الْعِدَةِ فَلا يَعْقِلُهُ ظَنٌّ، وَ لا يَقْطَعُهُ أَمَلٌ، وَ لا تَعُوقُهُ أُمْنِيَّةٌ؛ مرتبه نخست همان ذوق تصدیقی است که طعم آن وعده الهی است که در سالک پیدا شود، پس دیگر هیچ بخلی او را از راه باز نمیدارد و در انجام عمل کم نمیگذارد؛ و آرزوی راهش را نمیبرد؛ و تمنیات مانع او نمیشود؛ وَ الدَّرَجَةُ الثّانِيَةُ: ذَوْقُ الْإِرادَةِ طَعْمُ الْأُنْسِ فَلَا يَتَعَلَّقُ بِهِ شاغِلٌ، وَ لَا يَفْتِنُهُ عَارِضٌ، وَ لَا تُكَدِّرُهُ تَفْرِقَةٌ؛ مرتبه دوم همان ذوق ارادی است که طعم آن، طعم انس با خدا است؛ پس در این مرتبه چیزی او را به خود مشغول نمیسازد و عرضیات دنیوی او را به فتنه نمیافکند و آشفتگی او را دل تیره و افسرده حال نمیسازد؛ الدَّرَجَةُ الثّالِثَةُ: ذَوْقُ الِانْقِطَاعِ طَعْمُ الِاتِّصَالِ. ذَوْقُ الْهِمَّةِ، طَعْمُ الْجَمْعِ؛ وَ ذَوْقُ الْمُسَامَرَةِ، طَعْمُ الْعِيَانِ؛ مرتبه سوم همان ذوق انقطاعی است که طعم و مزه آن نیز اتصال است. پس ذوق همت مزهاش جمعیت است و ذوق رفاقت صمیمی طعم آن عیان و شهود به عیان است[۲۴].[۲۵]
منابع
پانویس
- ↑ «هر کسی مرگ را میچشد» سوره آل عمران، آیه ۱۸۵؛ سوره انبیاء، آیه ۳۵؛ سوره عنکبوت، آیه ۵۷.
- ↑ بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۴۶.
- ↑ «و پروردگارت را پرستش کن تا مرگ تو فرا رسد» سوره حجر، آیه ۹۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۷؛ سوره مطففین، آیه ۱۴؛ سوره اعراف، آیه ۱۰۱ و آیات دیگر.
- ↑ «به راستی تو از این غافل بودی پس ما پرده را از (پیش چشم) تو کنار زدیم و امروز چشمت تیزنگر است» سوره ق، آیه ۲۲.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۲، ص۵۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۶۹، ص۲۰۹.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۴۵.
- ↑ «از رگ گردن به او نزدیکتریم» سوره ق، آیه ۱۶.
- ↑ «خداوند میان آدمی و دل او میانجی میشود» سوره انفال، آیه ۲۴.
- ↑ «و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم» سوره ق، آیه ۱۶.
- ↑ «آیا در گستره آسمانها و زمین و هر چیزی که خداوند آفریده است ننگریستهاند؟» سوره اعراف، آیه ۱۸۵.
- ↑ «هرگز! اگر به «دانش بیگمان» بدانید * به راستی دوزخ را خواهید دید * سپس آن را به «دیدار بیگمان» خواهید دید» سوره تکاثر، آیه ۵-۷.
- ↑ سوره حجر، آیه ۹۹؛ سوره ق، آیه ۲۲ و آیات دیگر.
- ↑ سوره واقعه، آیه ۹۵.
- ↑ سوره مائده، آیه ۱۱۰؛ سوره آل عمران، آیه ۴۹.
- ↑ منازل السائرین انصاری، منزل ۷۰.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۳۸.
- ↑ «رنگ (و نگار) خداوند را (بگزینید) و خوشرنگ (و نگار)تر از خداوند کیست؟ و ما پرستندگان اوییم» سوره بقره، آیه ۱۳۸.
- ↑ شرح فصوصالحکم، قیصری، فص هودی.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۴۶.
- ↑ «پس (مردم آن شهر) عقوبت کار خود را چشیدند» سوره طلاق، آیه ۹.
- ↑ «و چون پس از رنجی که به وی رسیده است رحمتی از خویش بدو بچشانیم میگوید این از آن من است» سوره فصلت، آیه ۵۰.
- ↑ منازل السائرین انصاری، منزل ۷۰.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۵۱.